آتش زیر خاکستر (۲) کندو کاوی بر کشتار هزاره ها در کویته

مدبریت ۱۲:۴۸ ق.ظ ۳۲

دفتر ما هم به نامت باز شد!

کاشکی نامرد نبود دشمون مو آلی …!؟

آتش زیر خاکستر (۲)

اشاره: نوشتار نگارنده تحت عنوان ((آتش زیر خاکستر)) با کند و کاوی بر از سرگیری کشتار های زنجیره ای هزاره های کویته پاکستان، خوشبختانه مورد توجه بسیاری از دردمندان و آگاهان صاحب قلم قرار گرفت. به عادت همیشگی و به پاس احترام و توجه به خوانندگان گرامی، این نظریه ها را تک تک بخوانش گرفتم. متوجه شدم که در نهان برخی از این نوشته ها، ابهام های نهفته است، که ممکن است این ابهام از نوشتاری ناقابل نگارنده بوده باشد، نه خدائی ناخواسته از درک دوستان؛ لذا، لازم دانستم که توضیحاتی در این مورد داشته باشم. در آغاز به همان روش کامنت بازی اکتفا کردم؛ اما، پیشنهاد دوست گرامی نعمت الله خان از یک طرف و درازی دامنه ای توضیحات از جانب دیگر، نگارنده را بر آن داشت که مجموع نوشتار توضیحی را برای تکمیل نوشته سابق خود و کامنت های لاحق دوستان، به جای ستون نظریه ها در صفحه اصلی به نشر بسپارم. باید دانست که گرچه این نبشته های تکیملی در پاسخ بزرگواران مشخصی نگارش یافته است. اما، بی گمان مطالب آن خصوصی نبوده بلکه همگانی است، مسلماً نشر آن در صفحه اصلی کاملاً توجیه پذیر بوده و خالی از فائده نخواهد بود.

زردادی گرامی درود بر شما ! با توجه به اهمیت مطالب مطرح شده در کامنت های جناب عالی ناچارم به نظریه های تان به گونه ای اختصاصی پاسخ دهم، امید که از سوی دیگر دوستان نظریه بده، به عنوان تبعیض تلقی نشود. از دقت نظر و نظریه های مفصل تان جهانی سپاس و از اینکه به دلیل خرابی انترنت با تاخیر پاسخ تان را می نگارم معذورم دارید. با توجه مطالب مهم تان لازم شد که توضیحاتی را شماره وار به نگارش درآورم:

۱- چنانچه در نوشتارم اشاره رفته است، در اینکه تمام عملیات های ترور علیه هزاره ها از سوی بلوچ های افراطی وهابی و با همکاری بلوچ های ملی گرا، رهبری و انجام می شود حق باشماست. جالب است بدانید که پشتون های پاکستان با اینکه وهابی افراطی هم دارند، و چه بسا در عملیات های انتحاری علیه مراکز نظامی و انتظامی پاکستان، هم شرکت می کنند. اما، کمتر غیر نظامی ها را هدف ترور یا انتحار قرار می دهند و در عملیات های تروریستی علیه هزاره ها نیز تا کنون شرکت نداشته اند.

۲- باید میان بلوچ های ایران و پاکستان فرق گذارید. آنهای که با دولت ایران دشمنی دارند بلوچ های ایرانی اند نه بلوچ های پاکستان! بنابراین، این دشمنی و ترور کور در مورد هزاره های پاکستان، هیچ ربطی به ایران و رابطه مذهبی هزاره ها با ایران ندارد. بلکه چه بسا بلوچ های معارض دولت پاکستان از طرف ایرانی ها و افغانستانی ها تقویت هم می شوند و بر خلاف پندار شما میان شان دوستی برقرار است نه دشمنی!  تا اینکه هزاره ها تقاص دوستی با ایرانی ها را پس دهند .

۳- بر عکس نظر حضرت عالی، ایران در میان هزاره های کویته نه تنها محبوبیتی ندارند. بلکه، اکثریت مردم هزاره کویته از ایران به شدت نفرت دارند. و می توان گفت: طرفداران ایران در میان هزاره ها انگشت شمار بوده و بیشتر طرفداران سینه چاک ایران از میان دیگر شیعیان اند. گرچه شوربختانه تعصب کور و خشک مذهبی به صورت سنتی در خون و ژن هزاره های کویته جاریست و همین مساله ایشان را هدف و قربانی غرض و مرض های دیگران قرار داده است.

۴- برعکس پندار شما سردمداران پاکستان از هزاره های این کشور هیچ هراسی ندارند و هرگز به ایشان به دید جاسوس دیگران نگاه نمی کنند. بلکه، چنانچه در نوشتارم اشاره داشتم همان حماقت های کور مذهبی همانند انتقال جنازه بزرگانی همانند جنرال موسی به خارج ازپاکستان، جو بی اعتمادی میان هزاره های پاکستان و سردمداران این کشور به خصوص فرماندهان فوج را تقویت نموده و گویا به ایشان برخورده است که یک پاکستانی همانند: جنرال موسی که تمام عمر خود را برای کشور پاکستان صرف کرده چطور در آخر عمر چنین وصیت ناشیانه ای نماید !؟ گویا این را نوعی توهین به خاک وکشور پاکستان تلقی کرده اند که سوگمندانه تا اندازه ای حق با ایشان است. باید اذعان نمود، که همین عملکرد ناشیانه ای مذهبی به شدت به ضرر هزاره های پاکستان هم تمام شده است.

۵- برخلاف نظر شما، رهبران سیاسی هزاره های پاکستان بیشتر ملی گرا هستند تا مذهبی بلکه بسیاری از ایشان شدیدا مخالف ایران اند و بر آن تصریح دارند.

۶- خوشبختانه دیر زمانیست که هزاره ها از خود مرجع دینی دارند و دیگر حتی در تقلید احکام و فروع دین هم پیرو دیگران نیستند. باید بدانید که حضرات آیت ا… محقق کابلی در قم و ایت ا… فیاض جاغوری که در عراق اند، اکنون مقام مرجعیت شیعیان هزاره را دارند و خوشبختانه در میان هزاره ها مقلدین ایشان بسیار و مخالفین شان اندک است.

۷- با نظر تان در مورد نبود یک سازمان جهانی برای تمام هزاره های جهان موافقم واقعاً جای چنین سازمانی خالیست و هرگاه نسل جدید هزاره که از دانش و آگاهی

1,966بازدید

۳۲ دیدگاه »

  1. نعمت الله ثور ۳۱, ۱۳۹۰ در ۱:۱۰ ق.ظ -

    شنبه ۳۱ اردیبهشت۱۳۹۰ ساعت: ۱:۱۰

    نخبه قوم جناب خرمی عزیز درود برشما.
    برای این حقیر مهمتر از همه همین حساسیت و واکنش فوری و خردمندانه جنابعالی نسبت به وقایع سرنوشت ساز مردم ماست.

    قرار اطلاعات ناقص اینجانب شما همیشه زیبا و رسا می نویسی و وجود نازنین شما برای مردم ما از بزرگترین نعمتهای است که خداوند مهربان ارزانی نموده است. تشکر.

  2. khoda dad ثور ۳۱, ۱۳۹۰ در ۱:۱۱ ق.ظ -

    شنبه ۳۱ اردیبهشت۱۳۹۰ ساعت: ۱:۱۱

    ok!

  3. یعقوب لومانی ثور ۳۱, ۱۳۹۰ در ۱:۲۶ ق.ظ -

    شنبه ۳۱ اردیبهشت۱۳۹۰ ساعت: ۱:۲۶

    با تشکر ا ز جناب استاد. مه فکر مونوم که ای رقم عاشورا و رواجهای که ما وشما برای عزاداری درست کدیم تأثیر زیاد بر ایجاد روحیه مقاومت و ظلم ستیزی ندره. بازی مردم به گناه کردن و شفاعت شدن و گریه و شیون بیشتر توجه داره تا به اصل پیام وتوره ای نهضت. آقای خرمی بیایید خوده بازی ندیم. مه خودم سالهای سال ده زیر خواندن رافتم مقصدتا حالا ندیدم دونفر از ای رقم مجلسا مبارزه بیرون شده باشه اما دیدن یک مناظره وخواندن یک نوشته مثل نوشته شما بسیار برمه تأثیر کده که از خواب و کار خود زده ام و تورای شما ره دنبال کده ام. یکی متأسفانه آخوندای ما وشماهم خیلی به مسایل سیاسی و روانی و … که روحیه انقلابی ره تقویت کنه وارد نیسته. یقین نمایید که سالگرد مزاری خیلی بیشتر روحیه مقاومت و مبارزه ره تقویت مونه. البته مه شاید ازهمه به محرم مقید تر باشم مقصد اینجه دنیایی خودمانی و مجازی انترنته ما باید حرف اصلی و واقعیت ره بگوییم . سالگرد مزاری خیلی بیشتر به مردم هدف و خصلت مبارزه می ده .

  4. م اوحدی اتریش ثور ۳۱, ۱۳۹۰ در ۱۰:۴۸ ق.ظ -

    شنبه ۳۱ اردیبهشت۱۳۹۰ ساعت: ۱۰:۴۸

    سلام برادر عزیز جناب خرمی زاده رحمت به ان شیر پاک که نوشیده اید روح ابوی گرامی تان غریق فیض الهی باد با این دو نوشته زیبا وران وهمه فهم خود قلب شهیدان را شاد نموده بزرگی دنیا وخیر آخرت برای خود کمائی نموده اید واقعا جواب منطقی ودر عین حال دندان شکن به ان دسته از نظریه پردازان بی بضاعت وضعیف الا یمان داده اید که خودشان ودیگر خوانندگان حساب کارشان را بکنند واقعا ما نباید به عنوان طرف داری از هزاره های ظلم ستیز تمام مشکلات را به اسلام وشیعه بودن مرتبط بدانیم چرا چون میبینیم خیلی ها هزاره اند اما شیعه نیستند باز مورد ظلم وستم قرار میگیرند تو خود حدیث مفصل بخوان از…………….. پر زور باشید

  5. مراد لومانی ثور ۳۱, ۱۳۹۰ در ۱۲:۰۴ ب.ظ -

    شنبه ۳۱ اردیبهشت۱۳۹۰ ساعت: ۱۲:۴

    آخ اوخ جناب بحر اعلوم پروفسور عزیز علامه دهر حلال مشکلات آته گری زنده خوباشی

  6. سلام ثور ۳۱, ۱۳۹۰ در ۱۲:۱۷ ب.ظ -

    شنبه ۳۱ اردیبهشت۱۳۹۰ ساعت: ۱۲:۱۷

    این آقای مراد لومانی شاید خیلی حسود است یا هم شاید با خرمی شوخی دارد. سایت پایگاه اطلاع رسانی عمومی است جای شوخی هم نیست. خدا دوستان را انصاف بدهد و حرمت قلم را نگهدارد.

  7. خرمی ثور ۳۱, ۱۳۹۰ در ۱۲:۴۸ ب.ظ -

    شنبه ۳۱ اردیبهشت۱۳۹۰ ساعت: ۱۲:۴۸

    دوستان گرامی درود بر شما! از اینکه نوشتار ناچیز حقیر مورد توجه قرار گرفته جای افتخار و خورسندی است. نعمت الله خان عزیز از کوچک نوازی تان جهانی سپاس.
    آغای یعقوب لومانی گرامی، در اینکه رسم و رواج های مختلف عزاداری خصوصا به شکل افراطی آن من درآوردی و ساخته خود مردم است شکی نیست. و تا جای با شما موافقم اما، همین به ظاهر تجمع بی فایده در نوع خودش خالی از فایده نیست همانند: ۱- نفس تجمع مردمی در کنار هم برای انجام کاری ولو به قول شما گریه کردن صرف باشد، خودش بار کاملاَ مثبت از اتحاد همدلی را با خود دارد. ۲- اصل و اساس برگزاری این نوع مراسم ها، خودش نوعی اعتراض انسانی بدون خشونت به فاجعه کربلا و عاملان آن و نیز حامیان درباری آنها در طول تاریخ است. آیا هیچ وقت اندیشیده اید که چرا حضرت زهرا(س) یگانه دخت پیامبر اکرم (ص) هنگام مرگ وصیت می کند که او را شبانه غسل و کفن و دفن کنند؟.و اینکه چرا قبرش تا کنون نامعلوم است؟ این عمل علاوه بر اثبات خشم حضرت به غاصبان خلافت خود نوعی اعتراض نامرئی تاریخی است که هرکسی تاریخ اسلام را مطالعه کند بی گمان همین پرسش به ذهن اش راه خواهد یافت و این همان شکی مقدسی را ایجاد می کند که محقق را به سوی حقیقت راهنمائی خواهد کرد. ۳- در جمع شدن ها ولو به ظاهر بی فایده همین بس که باعث اتحاد و همدلی و همکاری و سهم گیری جوانان در کار های اجتماعی خواهد شد. ۴- ابراز احساسات در این محافل برای جوانان پرشور و احساس از نظر روانی و روحی بسیار مفید خواهد بود. که تخلیه مثبت این احساسات را در پی خواهد داشت. برار گل ما نه خود را بازی می دهیم و نه دیگران را ، بلکه نوشتار ما آگاهی بخشی به مردم و طرح و بیان واقعیت ها بدون افراط و تفریط است. همان شهید بابه مزاری که شما محفل سالیاد شهادت وی را پرفائده تر از مراسم های عاشورائی می دانید! با کمال افتخار باید گفت که شهید بابه مزاری و بزرگانی مثل ایشان الفبائی مبارزه مردمی و پاک را در همان مجالس ظاهرا بی فایده ای عاشورائی آموخته اند. خوشبختانه، انعکاس این تاثیرات در سخنرانی ها و آثار شیهد مزاری به عیان قابل مشاهده است. که می توانید جناب عالی گوش فراداده و در این مورد تحقیق کنید. با قاطعیت می توان گفت: هرگاه عاشورا و مراسم های عاشورائی نبود به یقین شهید بابه مزاری و دیگر مردان مبارز مردمی هم شکل نمی گرفتند. پایدار باشید. بدورد.

  8. شایسته ثور ۳۱, ۱۳۹۰ در ۱۲:۵۱ ب.ظ -

    شنبه ۳۱ اردیبهشت۱۳۹۰ ساعت: ۱۲:۵۱

    استاد گرامی سلام الیکم خوشحالم که بازم توانستم نوشته شما را بخوانم و از آنها کافی لذت بردم و چیز های بسیاری یادگرفتم سلامت و موفق باشید و آرزومندم همیشه شاهد نوشته های پر بار تان در این سایت خوب باشیم. سلامت باشید.

  9. خرمی ثور ۳۱, ۱۳۹۰ در ۱:۰۵ ب.ظ -

    شنبه ۳۱ اردیبهشت۱۳۹۰ ساعت: ۱۳:۵

    دوست گرامی آغای اوحدی درود بر شما ! از اینکه شاهد حضور گرم شما در خانه ای مجازی جاغوری ها هستیم باعث خورسندی فراوان و ویژه ای برای بنده است. دوست خوبم شنیده بودم که مسافر دیار افرنگ شده اید. اما، از اینکه در کدام از کشورهای دیار فخیمه حضور دارید خبری از شما نداشتم . از کوچک نوازی تان هم نسبت به نوشتار ناقابل خودم صمیمانه سپاسگزارم. دوست دارم از اوضاع و احوالت بیشتر خبر داشته باشم اگر بازهم مهمان این سایت یا وبلاگ شخصی ام (ناوه گری) با آدرس بالا، شدید امیل آدرس تان را لطف کنید تا در فرصت مزاحم تان شوم . در ضمن موفق نشدم که وبلاگ ارشاد تان را بگشایم و از نوشتار تان فیض برده و ارشاد شوم ! . همچون گذشته سرزنده و شاد باشید. یادش بخیر!! .
    مراد خان لومانی، شما هم لطف تان مثل ناور بار الی سرریزی کیده اگر شوخی هم نباشد ما به نوازش های از نوع خاله خرسه ای آن عادت کرده ایم و بقول معروف: عرض خود می بری و…! . جناب سلام خان و شایسته خانم از شما هم جهانی سپاس امید که همواره شاهد حضور گرم و صمیمی تان در این خانه ای مجازی جاغوری ها باشیم . پایدار باشید . بدرود.

  10. دوست بابه ثور ۳۱, ۱۳۹۰ در ۲:۴۱ ب.ظ -

    شنبه ۳۱ اردیبهشت۱۳۹۰ ساعت: ۱۴:۴۱

    اقای خرمی برادر مقوله تان در خور ستایش است اما شرایط محیطی و زمانی و نا مرادی و نامردی مردان روز گار خودی و غیر خودی انسانهای هزاره را وا میدارند که چیزی هم از دیگران و از خود به نقد بکشاند .
    داستان که واقعیت دارد بر میگردد به یکسال قبل که برای اولین بار اقای خلیلی را در منزل خصوصی شان در کابل ملاقت نمودم و سالهای جهاد بیشتر در تهران در خیلی از مجالس باهم بودیم . اما این دفعه با دفعات قبلی دوران جهاد کاملا متفاوت بود وصحبت های که بین ما رد و بدل شد بطور خیلی خصوصی بود. و تعهد کرده بودم که راز دار این حرفهای نا گفته باشم اما یکسال و جدان بیدار انسانی مرا میفشارد که که درقبال مردمم چه پاسخگو باشم بنا شد که این داستان را بطور یک مقوله در بعض سایتهای انترنیتی قرار دهم .
    ولی ازین کار صرف نظر نمودم , لازم دانستم که بعد از یکسال این دردهای قومی را دراین پنجره کوچک ثبت نمایم .اقای خلیلی منتقد دولت کرزی به هیچ عنوان نمیشود زیرا میداند که با انتقاد از کرزی که چرا باز سازی در هزاره جات و دها کم و کاستی های دیگر… در مناطیق هزاره جبران نمیشود و..
    اقای کرزی ایشان را بر کنار خواهد کرد و در جای ایشان شاید از جناح مخالفین شان من حیث معاون ریس جمهور قرار دهد و دراین جا است که اقای خلیلی به زعم خودش خیلی از چیز هارا از دست میدهد اما غا فیل ازینکه مردم خودرا در کنار خود دارد و تاریخ در قبال ایشان عادلانه قضاوت خواهد کردو.. در نظر ندارد . هر انچه در نظر شان خوش ایند است زرق و برق حکو مت دو روزه و خیلی چیز های دیگر که لازم نمیدانم دراین سایت یاد دهانی نمایم .
    شما زنده باشید با این روشن گری اما یک چیز را فراموش نکنید بیاید کمی از خود هم نقد کنیم زیرا خود سازی و خود شناسی ارزش بالا تر از دشمن شناسی دارد . ما اگر خودرا شنا ختیم همه چیز را خواهیم شناخت اما این نوشته تان خوشم امد …

  11. یعقوب لومانی جوزا ۱, ۱۳۹۰ در ۱:۴۸ ق.ظ -

    یکشنبه ۱ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۱:۴۸

    درود و سلام بی پایان به روح تابنده ی شهیدای کربلا و همه شهیدای راه حق و عدالت.
    اگه یاد عزیزان باشه مه ده آخر نوشته خود آورده بودم که مه از همه محکمتر به رواج مردمی و مذهبی محرم هستم لکن ما باید ای رواجها را به سوی آگاه کردن مردم و توجه به پیام عاشورا سوق دهیم. وگرنه تبدیل به لالایی خواد شد. لا لالایی لالالایی…..

    مه فکر مونوم خود امام هم اگه می بود می گفت: او مردم اول برای خود گریه کنید بعد برای مه. اگر راه مرا می خواهید که برای خودتان گریه کنید که در پایین ترین لایه های ممکن ظلم و تحقیر و محرومیت قراردارید و وقتی به آن حد از آگاهی رسیدید که شرایط خوده در ک کنید و برای خود گریه کنید آنوقت یقینا بپامی خیزید و درست اونو مو وقته که دقیقا ده راه من می آیید و علم مره در دست می گیرید.
    درضمن به ای هم کمی فکر کنید که بعض رواجها را صد در صد ما شیعیان خودمان اضافه و غلیظترش کدیم که مثل چاق کدن یک نقطه بدن و لاغرشدن نقاط دیگه است. شما تصور کنید اگه به جای این همه پرپرم و لای لای لای … نمازهای جماعت خیلی خلیی با تعداد زیاد و شکوه تما برگزار می شد و مردم هر روز سه دفعه حد اقل از همدیگه خبر می گرفتند وبه فکر خدا و دین و قیامت و عدالت و مبارزه با فساد و… می افتادند از میان آن دسته های مومن کسی مثل مزاری که به فرموده شما تربیت شده ی تکیه خانه امام حسین (ع) است سر برنمی آورد؟

    سخنی هم به دینداران عزیز! که فریاد واحسینا بلند کرده اند: یقینا بدانید که اگه به نماز و حلال و حرام و جهاد با فسادو ظلم و نابرابری درست عمل کنیم و فتنه وفسادندشته باشیم بدون ازی که نوحه خوانی مستحبی ره بکنیم امام حسین از ما بیشتر راضی خواد شد. ودهها و بلکه هزارها مزاری و عبد الخالق تربیت خواد شد. قبول نداری باشه برای روز قیامت که تمام حقایق آشکار شوه.
    به قول یکی از دوستای خوبم اینجا خانه همه یه مه حرف خوده گفتم حالا شما فکرای درست تانه به اشتراک بگذارید. تشکر ازهمه نقادان و اصلاحگران عزیز و دلسوزمان.

  12. بسم الله احمدی جوزا ۱, ۱۳۹۰ در ۱:۵۳ ق.ظ -

    یکشنبه ۱ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۱:۵۳

    بحثهای بسیار خوبی است. ممنون از همه دوستان که واقعا به این مسایل توجه دارند. من بیشتر عرض نمی کنم. نوشته های همه نکات خوبی دارند.

  13. نعمت الله جوزا ۱, ۱۳۹۰ در ۱:۵۳ ق.ظ -

    یکشنبه ۱ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۱:۵۳

    جناب زردادی عزیز کجاست؟

  14. یونس ابراهیمی جوزا ۱, ۱۳۹۰ در ۳:۱۵ ق.ظ -

    یکشنبه ۱ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۳:۱۵

    خیلی جاندار و خواندنی بود تشکر ازهمه تان

  15. عبد العظیم زکی جوزا ۱, ۱۳۹۰ در ۸:۲۶ ب.ظ -

    یکشنبه ۱ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۲۰:۲۶

    هزاره جماعت بسیار ساده لوح و نا سازگار است. ما باید هوشیاری اجتماعی ودرایت خودرا بالا ببریم. کسی که در کویته بیاید می فهمد چرا ما مردم درطول تاریخ ذلیل و بدبخت بوده و هستیم. چون تحمل همدیگر را نداریم و فقط برای نوکری وتملق پیش دیگران خوبیم. بعنوان نمونه عرض کنم: بابه مزاری بدون شک تنها کسی بود که توانست با صدای رسا و فریاد بلند حق مارا بخواهد ودراین راه ازهمه چیزخویش بگذرد اما یک عده واقعا بزرگی و عظمت آن رهبر بی بدیل را تحمل نمی توانست و هر روز در صدد ایجاد مانع و مشکل بودند. درست است مزاری شاید اشتباهاتی هم داشته ولی از روز روشنتر است که آن مرد خدایی هرچه می خواست و می کرد برای مردم بود و در جهت عزت وآزادی هزاره های مظلوم.

  16. محسن زردادی جوزا ۲, ۱۳۹۰ در ۱:۴۲ ب.ظ -

    دوشنبه ۲ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۱۳:۴۲

    با درود مجدد خدمت آقای خرمی گرامی و دوستان عزیز جاغوری -یک!
    به نسبت مصروفیت کار دهقانی( ۵ بسوه زمین در قریه با یک خانه گک چوبی) روزهای شنبه و یکشنبه را باید در قریه دور از انترنت و تمدن شهری بگذرانم. این کار باعث تاخیر، در بخدمت رسیدنم میگردد و برای بعضی دوستان عزیزم مانند نعمت الله جان مایه نگرانی و تشویش میشود که از ایشان تشکری نموده و ضمناً از همه و بخصوص جناب عالی معذرت میخواهم.
    در کومنتهای گذشته ام که شما لطف کرده جواب مفصل ارایه کرده اید بینهایت ممنونم شما هستم.
    هدف اصلی و اساسی همین گفتمان اینست که ما باید راهای حل مشکلات ملیت مارادر مجموع وخصوصاً همان بخش اعظم آنرا که در کشور مادری یعنی افغانستان و کشور پاکستان زندگی دارند جستجو نموده و مطابق به استعداد و توانایی فکری خود طرح های خودرا پیشنهاد نماییم. میدانم که این کار به زمان نیاز دارد ولی از یک نقطه ی باید آغاز شود. اگر دیگران قبل از ما همین کار را میکردند (شاید کرده باشند و من در جریان نیستم) ما امروز شاهد این همه نارسایی ها در مناسبات خود با دیگر ملیتها نمی بودیم.
    موضوع شهید پرستی و مظلوم بودن ملیت هزاره بخش شیعه ی آنرا که من یاد کردم به هیچصورت به معنای نفی موضوع امام حسین و کربلاء و دیگر امامان و مقدسات دینی و مذهبی ما نمی باشد.
    صرف میخواستم که بگویم که همین روحیه که قرنهاست برای ملیت ما داده شده آمده است ، مارا در مقابل دیگر ملیتهای که ظلم را نمی پذیرند و شهید شدن را هم درجه ی رفیعه نمی دانند یا بهتر است گفته شود که زندگی را بر مردن ترجیح میدهند ، سخت آسیب پذیر ساخته است. حتا شما خودتان باوجودیکه از تمام کم وکیف زندگی هزاره های پاکستان آگاهی دارید بازهم موضوع عمل بالمثل و انتقام را رد می کنید و دلایلی هم می آورید که این عمل بیشتر بر دوشمنی اقوام می افزاید.
    آیا کسی است از مادر و پدر و پسر و همسر (شهید) پرستاری کند؟؟ سازمان و اورگانیزاسیونی وجود دارد که مسئولیت اعاشه و اباطه ی شهداء را به عهده بگیرد؟؟
    گذشته از همه کسیکه از خود و مال وجان و ناموس و خاک خود دفاع ننماید و کشته شود از نگاه دینی هم فکر میکنم حکم شهید بودنش اشکال دارد. انسان برای زندگی کردن خلق شده است و مسئولیت خدایی و طبیعی اش هم در زنده بودنش است .
    ادامه دارد…

  17. محسن زردادی جوزا ۲, ۱۳۹۰ در ۱:۴۷ ب.ظ -

    دوشنبه ۲ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۱۳:۴۷

    یک تصحیح ضروری:
    در سطر چهارم از طرف اخیر هدف از اعاشه و اباطه ی شهدا ، هدفم فامیل و بازماندگان شهدا است نه خود شهداء . کلمه فامیل از قلم جامانده است. با معذرت از دوستان.

  18. محسن زردادی جوزا ۲, ۱۳۹۰ در ۲:۱۴ ب.ظ -

    دوشنبه ۲ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۱۴:۱۴

    ادامه ی کومنت قبلی:
    انسان برای زندگی کردن خلق شده است و مسئولیت خدایی و طبیعی اش هم در زنده بودنش است بناءً شهید بودن و شهید شدن که در سابق صرف به خاندان ائمه اطلاق میشد و امروز حتا برای حیوانات ذبح شده و مرغها هم از روی ریشخندی شهید میگویند دیگر مفهوم شهادت و اهمیت آنرا پایین می آورد. درکشورهای همسایه افغانستان و پاکستان ، ممکن است هزاران عوامل اجتماعی دیگر از قبیل نبود یک دولت عادل ومدنی ، زندگی عقب مانده ، بیکاری واقتصاد نابسامان ، ظلم وشکنجه ی حکام مستبد، تبعیض و تعصبات نژادی ، ملی و مذهبی همه وهمه دست روی هم داده و مرگ را برزندگی ارجحیت میدهد که جوانان ما همه پیش ازینکه از مزایای زندگی برخوردار گردیده به فکر تشکیل فامیل و تولید نسل و زندگی مرفه گردند ، همه شهادت طلب میگردند؟!
    به عقیده ی من در جاییکه همه جنگلی باشند باید یک کمی بزبان وقانون جنگل هم بلد بود در غیر آن انقراض نسل ما ملیت هزاره و یا نابودی هویت هزارگی ما در این جنگل حتمی می باشد.
    دوبیتی های زیر را پارسال بعد از حادثه ی روز قدس در کویته، نوشته بودم و فکر میکنم جا دارد که یکبار دیگر اینجا تکرار نمایم:

    دیست بیگانه ارغیت ده کمینه
    زباغ ازره گل گل ره می چینه
    چیکه ازره نموفامه که ار جای
    پقد دیسته که دیست ره ای میگینه..

    ده گپ کار ازمو سامو نموشه
    غمای قوم مو تامو نموشه
    الی گونوچیکه عمل نمونین؟؟
    ده عذر وزاری و دامو نموشه!!!

    موفق باشید و تشکر ازینکه به گلهای حسرت سر زدید. در ارتباط با (مهمان نا خوانده) که شما نوشته اید ، شما عین حقوق و امتیاز صاحب خانه را دارید..

  19. خرمی جوزا ۲, ۱۳۹۰ در ۷:۱۳ ب.ظ -

    دوشنبه ۲ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۱۹:۱۳

    زردادی گرامی درود بر شما ! سخن بنده در تمجید از اندیشه ای شهید یا شهادت آن نبود که ما هم چون گوسفند قربانی خود را برای قصابی آماده کنیم . بلکه همان بدبختانی که طی ترور های اخیر به زندگی شان پایان داده شد پر از امید و آرزو بودند و آن سبزی فروش بدبخت در واقع رفته بود که با خرید سبزی و فروش آن در محله برای خود وخانواده اش زندگی بخرد! چه بسا سرشار از آرزو و امید بودند و هرگز آمادگی مردن را نداشتند بلکه همین امید او را صبح زود به میدان فروش سبزی کشاند بود و … در طول تاریخ خونبار تشیع، نه امامان شیعه نه رهبران شان و نه دانشمندان و نه مردم عادی هیچکدام برای شهید شدن صرف نامده بودند بلکه همه برای زندگی تلاش می کردند. اما، جان برادر اگر دیگران حق زندگی را از شیعه می گیرند آنها چه باید بکنند؟ هرگاه مورد تجاوز قرار گرفتند چه کار باید بکنند مجبورند که برای دفاع آماده باشند و چه بسا در همین راستا شهید هم شوند آیا چنین مرگی را به چه باید تفسیر کرد شهید پرستی ؟ عشق به مردن؟ مرگ انتخابی و …؟! . یا جانبازی و حق دفاع که حق تمام موجودات است !؟ پس می بینیم که مردم ما برای بقا و زندگی تلاش میکند و هرگز از طرف امامان یا مذهب شیعه به مرگ گوسفندی توصیه نشده اند بلکه وقتی ناچار شده میان مرگ با عزت و یا زندگی با ذلت کدام را انتخاب کنند اینجا، مذهب و امام می گوید:
    مرگ سرخ به از زندگی ننگین است … ! . مردم ما هزگر برای مردن آمادگی ندارند ولی دیگران ما را به شهادت می رسانند!؟ و حق زندگی را از ما می گیرند. وگرنه مردم هزاره سرشار از عشق ، آرزو و زندگی اند. پس می بینیم که فرهنگ شهادت در واقع یک فرهنگ کاملا دفاعی برای شیعه بوده است و چاره ای نداشته اند جز اینکه برای دفاع از خود، خانواده و زندگی شان در برابر متجاوز سینه سپر کنند تا نسل های بعد را از اسارت و حقارت نجات دهند و تنها همین نوع از شهادت است که فرهنگ شیعه انقلابی و ستم سوز و ظلم ستیز است . نه مردن گوسفندی و مرغ و خروسی !؟ . عزیز برادر قدر نعمت امنیت را که هم اکنون داری بدان! یگانه چیزی که گمشده ای تاریخی مردم ماست و امروز هم همچنان آررزوی هزاره های بدبخت کویته است. از درازی کلام عفوم دارید و آنرا به حساب بها دادن به سخن خود دانید نه به عنوان مخالفت . پایدار باشید . بدورد.

  20. خرمی جوزا ۲, ۱۳۹۰ در ۷:۴۰ ب.ظ -

    دوشنبه ۲ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۱۹:۴۰

    دوست گرامی آغای یعقوب لومانی درود بر شما ! بنده با اندیشه و حرف شما کاملاَ موافقم ! هرگاه نوشتار بنده را با دقت بخوانید، با صراحت نوشته ام که رسم و رواج های عاشورائی افراطی در میان هزاره های کویته کاملاَ من درآوردی است که چه بسا در برخی موارد همچون زنجیر کاردی زدن و… هزاران کیلومتر از اهداف قیام عاشورا فاصله دارد. همین افراط گرائی هاست که این مردم را انگشت نمائی خلق نموده و اکنون به گوشت دم توپ تبدیل شان کرده است و…!؟ . اما جان برادر نه افراط و نه تفریط !؟ باید حد اعتدال و میانه روی را در تمام موارد رعایت کرد. نه می توان تمام مراسم و سنت های عاشورائی رواج یافته میان شیعیان را مردود شمرد و نمی توان همه ای آن ها را تایید کرد. بلکه باید جنبه های مثبت آن را برجسته کرد و جنبه های منفی آن را به سیخ نقد کشید. وگرنه به قول شما مراسم که هیچ فایده ای برای مردم نداشته باشد حتی ارزش یک لالای مادارنه را هم ندارد!؟. پس اصل مراسم در حد معقول و منطقی آن نه تنها بد نیست بلکه بسیار هم لازم است که در پاسخ پیشین به برخی از نقاط مثبت این مراسم ها اشاره رفت . اگر آخوند های گرداننده ای این مراسم ها به دلیل بزاعت اندک علمی شان و یا به روز نبودن شان و یا… آن گونه که باید این مراسم ها را نمی توانند خوب رهبری کنند تقصیر از ایشان است نه از اصل برگزاری مراسم ! از برکات این ده روز محرم و عاشورا در هر سال همین بس که ما افتخار مسلمانی و شیعه بودن را هنوز با خود داریم . و نفس تجمع جوانان در این محافل خودش سرشار از بار مثبت است که زندگی اجتماعی و سهمی گیری جوانان را به دنبال دارد و… . بدرود.

  21. محسن زردادی جوزا ۳, ۱۳۹۰ در ۱۲:۵۹ ق.ظ -

    سه شنبه ۳ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۰:۵۹

    آقای خرمی محترم بازهم درود وسلام!
    من نمی گویم که زندگی در حقارت و ذلت بهتر از مرگ آبرومندانه است. طبعاً وقتیکه موضوع حیثیت و آبرو و ناموس و … مطرح و در خطر باشد هر آدم باغیرت در دفاع از نوامیس حاضر است که خودرا قربان نماید.. من مخالف آنگونه مرگهای کوچه ی انفرادی ودسته جمعیی هستم که مارا همه روزه در کنج و کنار افغانستان و پاکستان به سلاخی میگیرند و ما هیچگونه عکس العمل و واکنش از خود نشان نمیدهیم. همیشه به گریه وناله وماتم وعزاداری اکتفا می نماییم. ملیت هزاره اگر میتوانست مانند اسراییلی ها در عوض یک نفر هزاره ده نفر ازتبار قاتل را ترور نماید ، در آنصورت قاتلین ملیت ما قبل ازینکه مار ترور کنند فکر میکردند. حالا تمام این ترور ها و هزاره کشی ها قاعدتاً بدون مجازات می مانند ، نه دولت و نه از طریق خصوصی قاتلین مجازات و بازخواست نمی گردند و بهمین خاطر هم تیغ شان هرروز تیز تر وتیز تر شده میرود. هزاره کشی برای آنها به یک سرگرمی روزانه مانند شکار کبک و ماهیگیری تبدیل شده است. گذشته از همه قاتلین ملیت ما نه به شکل شخصی و انفرادی بلکه بصورت دسته جمعی عمل میکنند و ازخود سازمان تروریستی دارند و پلانها و راهکار های ترور مارا پیش از پیش میسنجند. هزاره کشی در کویته و دشت قره باغ و بهسود ودیگر جاها امر تصادفی نیست و سنجیده شده و پلانشده می باشد.
    در مقابل این مردم ما در واقع گوسفندی عمل میکنیم و هیچگونه سازمان دفاعی و اکتشافی ازخود نداریم چه رسد به گروپهای عملیاتی انتی ترور.

  22. محسن زردادی جوزا ۳, ۱۳۹۰ در ۱:۰۹ ق.ظ -

    سه شنبه ۳ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۱:۹

    بقیه کومنت بالا:
    موضوع شهادت و غیره را گیرم که من باشما موافق باشم ولی به هیچصورت بیتفاوتی رهبران و عدم احساس مسئولیت انهارا در قبال مردمش بخشیده نمیتوانم.
    و بخشیده نمیتوانم که از احساس جوانان هزاره فقط برای حفظ جان ومال شخصی و حزبی خود استفاده کرده و میکنند. شهادت آقای مزاری هم پیش ازینکه برای ما ملیت هزاره افتخار داشته باشد ،بیشتر مایه شرم وننگ است که رهبری هزاره ها به سویه مزاری را چند تا طالب عادی اسیر میگیرد و به شکل فجیعانه اش به شهادت رسانیده وجنازه اش را از طیاره بیرون می اندازد. ما چرا نمیتوانیم به انتقام خون رهبر خود ملا عمر آنها را ، ملا محسنی را ، ملا ربانی را ملا سیاف و دیگر قاتلین قوم وملیت خودرا ترور کنیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ که برعکس با انها سازش میکنیم و دستان شان را به عنوان فاتح بالا مینماییم.
    بازهم میگویم که ، وقتی که در جنگل زندگی میکنیم ، باید یک کمی با قانون جنگل اشنا باشیم و با حیوانات بزبان خودشان گپ بزنیم. تا وقتیکه ما طریق دفاع کردن از خودرا نیاموخته ایم بهمین شکل و حتا بدتر ازاین همه روزه کشته و نابود خواهیم شد. خوش کردن دل به اینکه اگر کشته شویم شهید هستیم فقط یک خود فریبی بیش نیست . مثل معروفی که میگوید : گردن نرم را شمشیر نمی برد ، متاسفانه در مورد هزاره ها صدق نمی کند و بناءً باید تغیر نموده و بگوییم که گردن شخ را شمشیر بریده نمیتواند. به هر شکلیکه میشود به ملیت هزاره باید روحیه داده شود تا بتواند مردانه ازخود دفاع و زندگی نماید..
    به امید آنروز!

  23. خرمی جوزا ۳, ۱۳۹۰ در ۹:۵۱ ق.ظ -

    سه شنبه ۳ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۹:۵۱

    زردادی گرامی درود ! با خوانش نظریات اخیر تان هم تعجب کردم و هم افسوس خوردم ! تعجب از اینکه حضرت عالی با اینکه خود متولد خاک پاک هزارستان و جاغوری هستید و از اوضاع اقتصادی، موقعیت جغرافیائی، محاصره ای کامل منطقه، آسیب پذیری مردم و… کاملا آگاهی دارید با وجود این همچون بی خبران طرح مقابله به مثل را پیشنهاد می کنید. به خصوص که مردم غیور و مومن هزاره هرگز روحیه کشتار بی گناهان را نداشته و هرگز نمی توانند همچون رهزانان دشت قرباغ با تروریستان کویته هر آدمی بی گناهی را به دیار عدم بفرستند. به علاوه این نوع مقابله به مثل وقتی کارآمد است که تو دشمن مشخص از فلان قوم یا قبیله داشته باشی و در محاصره نباشی و از راه روده هم منتی نباشی و توان برداشت عواقب آنرا هم داشته باشی و روحیه آدم کشی هم داشته باشی و…! گویند: سیر از شکم گرسنه خبر ندارد و سواره از دل پیاده !؟ به هرصورت قدر عافیت، امنیت، خاطر جمعی ، جیب پر و به خصوص همان مزرعه کوچک ات را که در خارج شهر به یاد جاغوری زیبا و لومان خریده اید بدان و از زندگی ات لذت ببر! هرگاه وقت کردی سفری به زادگاه ات یا کویته پاکستان داشته باش تا از نزدیک شاهد بی خیالی یا بی بخاری مردم هزاره باشی !و… ادامه…!

  24. خرمی جوزا ۳, ۱۳۹۰ در ۹:۵۳ ق.ظ -

    سه شنبه ۳ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۹:۵۳

    ادامه قبلی …در کویته دقیقا همین مساله جاریست در دو محله جدا از هم در حالت محاصره کامل قرار دارند با دشمن کاملاَ ناشناخته ! با وضعییت ویژه، قیافه های شناخته شده که از دور قابل شناسائی اند چه گونه مقابله کنند؟ آیا مثل تروریست ها فقط بلوچ کشی یا اوغان کشی راه بیندازند!؟ بلی این طرح در صورت عملی است که طرف حداقل از نظر قومی قابل شناسائی باشند در حالیکه شناخت بلوچ با اوغان ، براهوی و… ساکنان کویته و تفکیک بین شان بسیار سخت است. واگر عملی می بود جوانان احساساتی و مسلح در میان هزاره های کویته هم کم نیستند. اما، گمان می کنم ما روحیه رهزنی و کشتار بی گناهان را نداریم و موقعیت اش را هم نداریم .
    افسوس از اینکه محدودیت و موقعیت های مناطق یا محله های مسکونی ما چنان ما را آسیب پذیر کرده که هرگونه مقابله به مثلی پیش از آنکه به نفع ما تمام شده و بازدارنده باشد برای خود ما ویرانگر و نابوده کننده است و بدون تردید اوضاع از این که هست بدتر خواهد شد. بدرود.

  25. باشی جوزا ۳, ۱۳۹۰ در ۱۰:۲۹ ق.ظ -

    سه شنبه ۳ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۱۰:۲۹

    هزاره در هیچ جای هیچ کاری عملی برای اینکه چند صباحی راحت باشند نکرده است . اقای خرمی در کو یطه دشمن نا شنا خته در بهسود چه .
    در بهسود دشمن علنی با لنگوته شمله و خشتک شان مردم هزاره را میکشند .
    این بار با یک تو جیه دیگر بوگی مردم بهسو دسلاح ندارد و…
    در حالیکه ولسوالی جاغوری را مردم در زمان حکومت خلقی ها با تفنگ سربی گرفت و…

  26. محسن زردادی جوزا ۳, ۱۳۹۰ در ۲:۵۲ ب.ظ -

    سه شنبه ۳ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۱۴:۵۲

    با عرض معذرت و تقدیم احترام به همه دوستان و آقای خرمی محترم!
    هدف من از ایجاد گروپهای دفاعی انتی ترور کدام ماجراجویی نیست و فقط آنرا به گونه یک راه دفاع از همان حقی که بنام زندگی یاد میشود ، می بینم . باور کنید من هم طرفدار کشتن حتا زنده جانی نیستم چه رسد به انسان. ولی هنگامیکه زنده بودن ما وابسته به این گردد که به شکل غیر مدنی اش از خود دفاع کنیم ، برای ما دو راه باقی میماند :
    ۱- فرار از منطقه و تخلیه جای و خانه وزمین ومسکن ، همان چیزی را که دیگران میخواهند .
    ۲- مقابله بالمثل و مقاومت کردن از طریق ایجاد گروپهای مسلح دفاعی ( در صورتیکه دولت مرکزی نتواند امنیت مارا تامین نماید)
    در صورت اخیر فکر میکنم که هم شریعت و هم همان اخلاق انسانی و هم قانون طبیعی حکم میکند که اید این کار را بنماییم چون حفظ جان و مال و ناموس فرض است.
    هدف اساسی این دیالوگ قسمیکه قبلاً نیز عرض کردم جستجو و یا بهتر بگویم پیشنهاد راه های حل مشکل ما مردم میباشد که هر کس بزعم خود آنرا فصور و پیشنهاد مینماید. موضوع آرامی و کار دهقانی بالای ۵ بسوه زمین و جیب پر و غیره را که شما لطف میکنید باور کنید که اولاً من هیچوقت آرامی روانی ندارم چیزی که خیلی اهمیت دارد. دوماً در سال ۱۳۷۱ در برج سرطان بعد از باپوست و گوشت لمس کردن حکومت مجاهدین از افغانستان مجبور به فرار گردیده ام. سوماً همین اکنون در بیلاروس با یک معاش اندک دولتی زندگی میکنم و سطح رفاهیتم پایینتر از اوسط است.
    این سخنانرا بخاطری میگویم که طبق فرموده ی شما موضوع سوار وپیاده وسیر وگرسنه حل گردد تا چنین تصوری وجود نداشته باشد که من از شکم سیرم حرف میزنم. دیگر اینکه هر زمانیکه پول رفت و برگشت تکت طیاره را پیدا کردم حتمن یک سر به ایران وپاکستان و افغانستان هم میزنم واین یکی از آرزوهای دیرینه ام میباشد.
    فکر میکنم ازینکه بحث از مسیر هدف اصلی که عبارت از یافتن راه حل مشکلات بود خارج نگردیده و شخصی نشود من به این بحث خاتمه میدهم.
    تشکر از همه دوستان و به امید موفقیت!

  27. محسن زردادی جوزا ۳, ۱۳۹۰ در ۲:۵۷ ب.ظ -

    سه شنبه ۳ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۱۴:۵۷

    …فصور و پیشنهاد مینماید.
    تصور و پیشنهاد مینماید است ..
    بامعذرت!

  28. نذیر جوزا ۳, ۱۳۹۰ در ۳:۴۶ ب.ظ -

    سه شنبه ۳ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۱۵:۴۶

    یک پاینت منفی که هزاره ها دربین خود دارد کنار نیا مدن است درست ۴ _ ۵ سال قبل گب گب های ولسوالی جاغوری به ولایت بود که صاحب نظران در خود جاغوری سر مر کز ولایت جور نمی امد یکی غوجور را بخاطر هموار بودن و دلایل که داشت انتخاب کرده بود , دیگری انگوری و یکعده هم پای شان را محکم نموده بود بالای سنگیماشه در حالیکه هیچ چیز نه بود و نه شد .ودراین سایت هم که خوب دقیق شوی اقای خرمی یکلنگه میخواهد حرف خودرا به کرسی بشاند و هرکس به زعم ایشان چه چه و به به بگوید اینکه نشد بحث منطیقی.
    شما در خارج زمین دارید نمیدانم یکدفعه وطن بروید یکنوع سر زنش ها ی بیجا هم محر برادری را کم میکند و هم زر فیت خود فرد را پاین می اورد.

  29. عبد الله بیدار جوزا ۴, ۱۳۹۰ در ۱۲:۱۳ ق.ظ -

    چهارشنبه ۴ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۰:۱۳

    باتقدیم سلام و احترامات وافره به همه بزرگان خصوصا جناب خرمی و زردادی عزیز که مطالب جالب و دقیقی را به توضیح گرفته اند.

    بنده فکر می کنم فعلا ما هزاره ها دچار یک نوع سردر گمی و نابسامانی شده ایم. همه این مشکلات برمی گردد به اینکه ما یک سیستیم و سازمان منظم و رهبری مدرن نداریم. اگر چنین می بود هم از راه عملیات نظامی و هم از راه فعالیتهای سیاسی و مدنی می توانستیم دشمنان خودرا تعقیب و مؤاخذه نماییم.

    بیایید در مرحله اول بیداری و آگاهی مردم را بالا ببریم و در مرحله ی بعدی به گفته ی بعض دوستان وقتی بیداری و شعور سیاسی بالا در یک جامعه وجود داشت رهبری و نظام و مدیریت سالم و سیستماتیک خود بخود از دل توده های روشن و سالم می روید وکم کم به رشد و ثمر دهی می رسد.

    در شرایط حاضر تعداد بسیار اندک از مردم ما در سایه ی اطلاعات دنیای انترنت به آگاهی نسبی رسیده اند اما ۹۸ فیصد مردم ما در غفلت و نادانی محض به سر می برند. کسی به این واقعیت انکار ناپذیر پی می برد که چند سالی در هزارجات از نزدیک با مردم ما در تماس و مواجهه باشد. نتیجه اینکه اساس کار آگاهی اجتماعی مردم است. ودرجامعه شناسی جدید نیز روی همین موضوع بیشتر از فاکتورهای دیگر برای رشد همه جانبه جامعه تأکید دارد.

  30. م اوحدی اتریش جوزا ۴, ۱۳۹۰ در ۱۱:۰۰ ب.ظ -

    چهارشنبه ۴ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۲۳:۰

    سلام ودورود برهمه دوستان خصو صا جناب خرمی زاده از منطق رسا ودلایل قاطع وقلم رو شنگر تان واقعا خوشم امد ودر ضمن از کوچک نوازی که نموده بودید سپاس گزارم امید وارم در اینده نیز شا هد نوشته های ظلمت ستیزت باشیم واز خرمن افکار نابت خوشه ای برچینیم لطف حق همیشه یارت باد روح پر فتوح قبله گاهی شاد باد

  31. باکول جوزا ۵, ۱۳۹۰ در ۶:۱۴ ب.ظ -

    پنجشنبه ۵ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۱۸:۱۴

    من هم با آغای بیدار موافقم هزاره ها به یک سازمان و سازمان دهنده ای قوی جهانی نیازمندند که هزاره های سراسر جهان در آن سهیم باشند و در غم و شادی هم سهیم گردند و در برابر فاجعه های مثل کشتار هزاره های کویته سکوت نکنند و صدای داد و فریاد شان گوش فلک را کر کند .

  32. خرمی جوزا ۷, ۱۳۹۰ در ۹:۵۹ ق.ظ -

    شنبه ۷ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۹:۵۹

    دوستان گرامی درود بر شما! بیدار عزیز دغدغه قومی تان قابل قدر و ارزشمند است و حقیقتا هزاره های سراسر جهان نیازمند یک انسجام کلی و یک سازمان قوی اند. اوحدی عزیز ازلطف تان سپاس ! باکول گرامی من هم با شما موافقم باید داد و فریاد راه انداخت که گوش فلک را کر کند تا جلو چنین بیداد گری های ناانسانی گرفته شود . به امید آنروز . بدرود.