ادامه ماهنامه پاطو – سال اول، شماره هشتم

مدبریت ۱۱:۴۱ ب.ظ ۱

 

۱۳

ماهنامه پاطو

  یاد وطن : اسد بهار از اتریش

 وطن قربان کوه پر ز سنگت
فدای تاریخ بالا بلندت

وطن در شاخ سنگت لاله روید
فدای خاک پاک و آب جویت

ز دریای زلالت آب نوشم
ز پشم بره ات پتلون بپوشم

بنازم بامیان و قندهارت
هرات باستان و هم تخارت

ز غزنی و جلال آباد زیبا
قشنگتر کی توانم شهر پیدا

مزار و بلخ زیبا و قشنگت
بنازم دشت بکوا و زرنجت

بسوی قرغه و پغمان روانم
ز بوی لاله سحرا جوانم

بچینم من ز کوهت صد سبد گل
بپاشم پیش پای خلق کابل

که شهر شان همیشه غرق جنگ است
دل مردم برای صلح تنگ است

وطن فصل بهارت بازآید
ز هر سو نغمه و  آواز آید

بخوانم شعر صلح و سر بلندی
ز قندار و هرات و شهر غزنی

نگویم اینچنین و آنچنان است
بهارت خوش و خرم جاویدان است

 

دیار خسته : محمدعلی سروری از اتریش

 میهنم  و یر ا نه شد این بی دیا ری را بیبین
از و طن ګشتم مسا فر د رد جا ری را بیبین

 یکطر ف فسق و فسا د ویکطر ف جنګ و جد ل

ا شک چشما ن جا ر ی و د ل بیقر ا ری ر ا بیبین

شب به فکر آ ن د یا ر خسته ا ز غم می ر و م

بر تن مجر و ح ا و صد ز خم کا ری ر ا بیبین

د شمنا ن هر سو به جو لا ن آ مده اندر وطن

خور د نی ر ا خو ر د  و این  بی بند با ری ر ا بیبین

( سر و ری) هوشیار! آنها کر ده آزا دی شعا ر !

 ا ز شعا ر صلح هر دم  آه و زاری  را بیبین

حر کت کده بوری دغر جستون خو

 آباد کنی آلی آزره ستون خو

                                 
وطن خوره مو آلی گلستو کنی

  قد مردی مردم با ایمون خو

از هرات تا کا بل آزارستویه

  خبر دیدی خو مو از گلستون خو

هزاره نسلی زردو چشمای شی تنگه

  قد رنگ خود خوبه ده با غستون خو

دو نیا گل باشه بلدی از مو خاره

 )  سروری)دور باشه از غرجستون خو

درد دل مادر پیر : گلثوم نظری

 بچه مو دخارج رفته ازمو دیگه یاد نمونه

از درد مو بی غم شده ازمو دیگه یاد نمونه

بخشیشی مادری نو داد قلب بچه موره تو داد

چشمانی نازش خو داره ازمو دیگه یاد نمونه

یک شو مادر د خو خو دید بچه زخارج آمده

دیده کد قد روی خو پرید ناله از ته دل کشید.

 آه از دل نالان کشید چون ابر بارانی گریست

گیری دلش را باز کد حرفش چنین آغاز کد

 بیخی گوریشی  کی ششته زامتایشی کی کشیده ؟

شیره از جان مو چشیده ازمو دیگه یاد نمونه

 الا! دیگوره او مادر موگه بند دل و جگر موگه

زامت موره پرمشت کده ازمو دیگه یاد نمونه

 از انتظارش پیر شدوم از زندگی خو سیر شدوم

ای کاش زودتر مه می مردوم ازمو دیگه یاد نمونه

 بچه مو دخانه بایه بیخ آته آیه بایه

وطن مو آزادی شده از ملک بیگانه بایه

 

۱۴

 

معمار سرنوشت خوشتن باشم

خورشید بانگاه ها یش بدرقه مان می کرد. خواب بر فضای موتر حکم فرما است چشم های پر از خواب ام را باز و بسته می کنم. هیاهو و جست و خیز شاگردان مرا به دنیای دیگر می کشاند .کم کمگ خواب از چشمانم رخت بر میبندد. باشور و شوق از پشت پنجره خاک آلود موتر که به سختی می شد بیرون را دید آنها را نظاره می کردم . اما موتر باسرعت مارا از آنجا دور ساخت و به جای آنها کوه استوار و زمین های فکر و اندیشه ما را به خود جلب کرد. و بایست به آن اندیشیدکه چگونه با قیمت هیزوم را از ان کوه پا یین و چگونه زمین ها را را آبیاری و نهال شانی نمایم جرقه در ذهنم شعله می کشد اینکه: نباید اینگونه باشیم،

سرم را به شیشه موتر تکیه داده و به نقطه نا معلوم خیره شده بناگاه موتر با ایستاد شدنش تکانم داد عقربه ساعت یک را نشان می داد، پدر با خمیازه طولانی کلاه اش را   جابجا نمود پدر با آه عمیق به  همه فهماند که دیگر رسید و بعد همه از موتر پیاده شدیم من انگشت به دهان ایستاده بودم به بچه ها و آ دمهای اطرافم نگاه می کردم  آفتاب هنوز خیره خیره به ما نگاه میکرد  . پدر ، مادر و بقیه فا میلم اسباب و وسایل را در خانه  جدید مان  جابجا میکرد . و صدای مادر مرا از جا پراند[چرااستاده ؟بیابرویم دیگر…] رفتیم ! خوشم نمی آمد همه جا و همه کس برایم نا آشنا بود حتی کسی نبود که باهم ساعت تیری می کردیم  همه آنها از لبخند بر پنجره مکتب استفاده می کرد  و همیشه لبخند بر لبان داشت و شناگر امواج آبی ذهن شان بود . شاد بودند و شادی می کردند. و من …من همیشه در تنگنای تنهای و سکوت و تا عمق ها فرو می رفتم . پدر با برادر کلانم که بیش از ۱۴سال  نداشت گرفتار زمین ها، من و هردو خواهرم در خانه بودیم به خاطریکه پول نداشتیم نمی توانستیم به مکتب برویم هرساله از جای به جای دیگر کوج میکردیم تا دهقانی کسی را بگیریم که زمین هایش محصول بیشتر داشته باشد این هم مانع ایجاد میکرد تا ما به مکتب رویم  پریشانی هرروز ما را به خود می پیچاند  سر و وضع زندگی ما خوب نبود لباس و کفش کهنه پینه.

  

داستان کوتاه
از :  لطیفه شیدا

 خورده داشتیم . بیرون نمیرفتیم اگ

934بازدید

یک دیدگاه »

  1. A. Payman جدی ۲۶, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۲ ب.ظ -

    شنبه ۲۶ دی۱۳۸۸ ساعت: ۲۲:۵۲

    salam, let me appologise for I dont have access to type my massage in farsi. ehsas ghoror mekonom wakhti az patoo, az zadagahe gharib khodam meshnawoom, mahnamae patoo ma ra da har kojaee kae bashim , ba ham merasanad. garchi khodam doooooooooooooooor az watan dar Norway astom, amma az darichae (MAHNAM E PATOO) khodam ra door na, balke dar aansoe yak diwar e majazi meyabam.
    hamware arzo mekonom, mardom ma shaheed balendagi harchi boland shuma da daman PATOO bashand. wa arzo mekonom tawfiq hamkari shuma bashem. ba drood frawan