از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش بیست‌و‌هفتم

شریعتی سحر ۵:۵۶ ب.ظ ۰
از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش بیست‌و‌هفتم

از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش FB_IMG_1557336832504بیست‌و‌هفتم
مسکه که نام پدرکلان مردم مسکه است، فرزند «بیو» برادر «بابه» و نوة اُشکار فرزند آته است. اوقی، هیچه، دهمرده، خوشه، پشی، زردک و شیرداغ برادران بیو و کاکاهای مسکه و فرزندان اشکار می‌شوند. تمام این شاخه‌ها فرزندان «آته» به شمار می‌روند. آته برادر کوچک «قلندر» است که همه فرزندان جاغوری‌اند. جاغوری هفت طایفه دارد که عبارت از پشی، شیرداغ، قلندر، گری، یزدری، باغ‌‌وچری و آته؛ چهار طایفۀ گری، یزدری، باغ‌‌وچری و آته را چهاردسته و سه طایفۀ پشی، شیرداغ، قلندر را سه‌دسته می‌گویند. نسب‌شناسان طایفة زردک را از طایفة آته و زولی (سلطان احمد) را ارزگانی خوانده‌اند.
دسته‌های قومی در جاغوری بیش‌تر از فرزندان دای‌میرکیشه «دای‌میرک‌شه» یکی از دای‌های هزاره‌اند که شامل هزاره‌های جاغوری، قره‌باغ، ناهور، خواجه‌میری و جیغتو می‌شود. شاخه‌های قومی دای‌میرکشه شامل آته، گری، یزدری، باغ‌‌وچری، پشی، قلندر، قره‌باغ، بهبود، قطغیت، شاهو، محمدخواجه، الیاس، اکنه و… می‌شوند.
دی میرکشه (داهی مهرک شه) نخست باشندة غور بوده‌اند و از آن‌جا به جاهای دیگر پراکنده شدند. شاید در هنگام تسلط غوریان بر غزنویان مانند طایفة علاوالدینی که اکنون در کابل چهاراهی علاوالدین به‌نام اینان است، در ولایت غزنی ساکن شده باشند. علاوالدینی‌ها اکنون باشندگان ناهورند.
دی‌میرک‌شه را به صورت‌های گوناگون ثبت کرده‌اند. داهی مهرکشه، دی میرکشه و مانند آن که به نظر می‌رسد این واژه در اصل این گونه بوده است: دای یا دی همان داهی است که قبیلة بزرگ و منشعب شده از قبیلة بزرگ سکایی است‌ که باشندگان اصلی سیستان تاریخی‌اند. داهی به عنوان یک قوم در اویستا بند ۱۴۴ فروردین یشت آمده است و به آن‌ها درود فرستاده شده است. در سنگ نبشتة خشایارشاه در تخت‌جمشید بند سه به گونة «دها» به عنوان قوم قابل توجه آمده است. یونانی‌ها و هرودوت (داهه، داهی، دای) ثبت کرده‌اند. قبیلة داهی باید همان پیشوند دی یا دای باشد که اکنون تمام هزاره‌ها منسوب به آن است. مانند دای‌زنگی، دای‌کندی، دای‌میرداد، دای‌میرک، دای‌چوپان، دای‌ختای، دای‌نوری، دای‌میری، دای‌فولاد، دی‌میرک‌شه و…
به نظر می‌رسد واژة دی میرکشه در اصل /داهی/ مهر/ک/ شه/ بوده باشد. داهی همان قبیلة داهی است جداشده از سکایی‌ها و مهر مانند مهرداد اول شاهنامة حضرت فردوسی که پس از کاربرد زیاد به «میر» تبدیل شده است و «ک» می‌تواند ک تحبیب یا تصغیر باشد و شه هم کوتاه شده‌ای شاه است. پس باید این واژه در اصل (داهی مهرک شه) باشد که اکنون دی‌میرکشه خوانده می‌شود. دی میرکشه فرزند ساده‌سویکه است. ساده‌سویکه یا صدۀ‌سوکه برادر ساده‌قبر است که به صورت «ساده‌ساکه» و «قُبار ساکه» نیز آمده است. هشت دای (دای زنگی، دای‌کندی، دای‌میرداد، دای‌دهقان، دای‌بیسوک، دای‌میرکشه، دای بیرکه و دای‌میرک) از لحاظ نسب مربوط به ساده‌سویکه و پنج دای (دای‌چوپان، دای‌ختای، دای‌نوری، دای‌میری، دای‌فولاد (دایه) مربوط به «ساده قُمر، ساده‌قُبار یا ساده‌قبر»‌اند.
دسته‌های دیگر جاغوری که فقط نامی از آن‌ها باقی مانده‌اند و در اثر هجوم افغان‌ها از بین رفته‌اند، چنین‌اند: یارمحمد، طایفۀ خردک‌زایده که شامل: پیری، شفیه، داوور، رکنی، بارام می‌شوند، بوله، نثار، بغران، بلای‌تو، بوبک، گیوتو، غوشی، گوجیرستان، مامه، مانی‌تو، پاشال، شوناسی، زولی، ناساری، بوکک، زرخوش، درویش، شامُل، پتیه، که برخی از این دسته‌ها در میان دسته‌های دیگر جابه‌جا شده‌اند که در برخی مناطق به همان نام خوانده می‌شوند.
جاغوری در گذشته مساحت زیاد داشته است که اکنون بخش کوچکی از آن باقی مانده است. بخش‌های جداشده از جاغوریِ پیش از اشغال چنین‌اند: از شرق متصل به قره‌باغ و ناهور، از شمال متصل به مالستان و قسمتی از ارزگان خاص، از غرب متصل به قسمتی از ارزگان و دای‌چوپان و از جنوب به جنده، شاجوی، تنگی خرنی، توخی و وادی ارغنداب شمالی و جنوبی بوده است. مناطقی که طایفة قلندر، برادر بزرگ آته، باشنده بوده‌اند مانند خاک‌ایران السوالی دای‌چوپان، سیرو، بخش‌هایی از ارزگان خاص امروزی، دو طرف رودخانة ارغنداب تا پشتةقندهار در گذشته جزء خاک جاغوری به شمار می‌رفته‌اند که اکنون افغان‌ها ساکن‌اند. در کتاب « تاریخ ملی هزاره» اثر تیمور خانوف، ترجمة عزیز طغیان سرزمین‌های اشغالی جاغوری چنین آورده شده‌اند:
۱٫ رسنه؛ از هزاره‌های ناوۀگری است و اکنون در اشغال افغان‌های تره‌کی است؛
۲٫ داره؛ دو طرف رود ارغنداب تا تنگی بالای خرنی و گزگ که از طایفۀ مسکۀ پایین‌‌اند و اکنون در اشغال افغان‌های کاکرند؛
۳٫ دوطرف رود ارغنداب از دوآبی قسمت بالای داره و تمامی منطقۀ تناچوب و قسمت رودبار، که از طایفۀ بابه‌اند و اکنون در اشغال افغان‌های بنگش و تره‌کی به‌نام ملایعقوب و افغان‌های خروتی که از اقوام عبدالرزاق، دادمحمد خان که تا آن زمان کوچی و خانه به‌دوش بوده‌اند، هستند؛
۴٫ از ابتدای دوآبی (محل تلاقی دو رودخانۀ سنگماشه و جنگلی) تا قسمت پایین جنگلی و دوطرف رودخانه از طایفۀ هیچه پایین‌اند و اکنون در اشغال افغان‌های خروتی‌اند و هم‌چنین منطقۀ غوجور و جنگلی که از طایفۀ هیچه بالابوده‌اند و اکنون در اشغال افغان‌های خروتی‌اند؛
۵٫ سرزمین یارمحمد (طایفۀ خردک‌زایده که شامل: پیری، شفیه، داوور، رکنی، بارام) می‌شوند و عبارتند از: تورگو، توگمی، تابوت، شیله، گلزار، ناهورتوغی، چای‌آهو، بیدقول، آب‌خوشه، نوجوی، خواجه‌رمبو که از بزرگان، روُسا و میرهای آنان پیری‌شفِه و طالب بوده‌اند که قلعۀ میر طالب ‌خان، قبرستان و سنگرهای مردم هزاره هنوز باقی‌اند و اکنون در اشغال افغان‌های تره‌کی، خوجوک، بنگش و دیگر طایفه‌های افغان هستند؛
۶٫ طایفۀ قلندر با سی‌وهفت شعبه، پای یا خرد طایفه، بزر‌گ‌ترین طایفۀ جاغوری بوده است. سرزمین‌های قلندرنشین بخش وسیع از جاغوری قدیم بوده است که چنین‌اند: دم جوی، اولوم، علی‌داد. خاک‌ایران که شامل: آواری، ورآباد، بکی، ابلیتو، شیخجی، چناران و… است و اکنون در اشغال افغان‌های علی‌خیل، عبدالرحیم‌زای، اطوال، خوجوگ، اندر و… هستند. در این مناطق، چشمه‌ها، خانه‌ها، قلعه‌ها، سنگرها، قبرستان‌ها، درختان، کوه‌ها و کوتل‌ها، قریه‌ها و قول‌ها به همان نام سابق هزاره‌گی خوانده می‌شوند. بیش‌تر افغان‌ها هنوز به‌نام طایفۀ قلندر، مسکه، هیچه و بابه مالیات‌ زمین‌های‌شان را پرداخت می‌کنند. تنها در دوران طالبان و پس از آن، خاک‌ایران را خاک‌افغان نام‌گزاری کرده‌اند.
محمد یوسف ریاضی در رسالۀ ضیاءالمعرفه که بخش دوم کتاب بحرالفواید است و در مشهد به چاپ رسیده است، جاغوری را الگای چهارد‌هم هزارستان شمرده است، (نایل، ۱۳۹۵: ۸۵).
محمد افضل بن وطن‌داد زابلی در کتاب مختصرالمنقول در تاریخ هزاره و مغول، جاغوری را ولایت سوم هزاره‌جات نوشته است. ایشان می‌نویسد: «در مغربی جنوبی غزنی واقع است. از چهار منزلی قندهار ممتد است تا غزنی، در اطلس مطبوعۀ لندن جاغوری را ضبط کرده، الکایی است مشتمل بر پنج جلکاء، هفتاد قریه و ده، طول چهار منزل و عرض سه منزل، چهل هزار‌خانواده در آن‌جا سکنی داشتند، الان جلکاء مسکه و قلندر را افغان گرفته است. دارالحکومۀ آن‌جا سنگماشه است. امیر شیرعلی‌خان، سردار شیرعلی‌خان از الوس اوقی جاغوری به همین ملک خودش سنگماشه مأمور نمود، هفت فوج افغان پیاده و چهار فوج سوار و هفت توپ همراه او کرد.
امّا اسمای الوس آن‌ها: ۱٫ جاغوری؛ ۲٫ آتا/آته؛ ۳٫ بابا/بابه؛ ۴٫ اوقی؛ ۵٫ قلندر؛ ۶٫ مسکه؛ ۷٫ خوشه؛ ۸٫ ایچه؛ ۹٫ ده‌برکه؛ ۱۰٫ شیرداغ؛ ۱۱٫ پشی؛ ۱۲٫ ده‌میرداد؛ ۱۳٫ بیگ؛ ۱۴٫ ندام؛ ۱۵٫ گری؛ ۱۶٫ دولت‌شه؛ ۱۷٫ حاجی‌بینی؛ ۱۸٫ محمدخواجه؛ ۱۹٫ قارلیغ؛ ۲۰٫ آجه‌زیرگ؛ ۲۱٫ باغاچری/ باغ‌چری؛ ۲۲٫ یازدری؛ ۲۳٫ چهار دسته» (ارزگانی،۱۳۹۴: ۱۳۰)
نسب‌نامه‌ای از نیاکانم در دست است که چنین است:
دکترحفیظ شریعتی، ولد سلطان‌علی، ولد محمدعیسی، ولد جمعه‌علی، ولد رجب‌علی، ولد حاجی‌بیگ، ولد علم‌داد، ولد فقیر، ولد نوتا، ولد کیتر، ولد ظرفی، ولد مسکه، ولد بیان، ولد اشکار، ولد آته، ولد مامه، ولد علی، ولد قولو، ولد قیلنی، ولد بیغنی، ولد جاغوری، ولد دای‌میرکشه، ولد ساده‌سویکه، ولد لاهورخان، ولد میوه‌کاهی، ولد تولی خان، ولد عبدالعزیزخان، ولد طاهرخان، ولد سیلاسوس‌خان، ولدمیرخان، ولد مقدم خان، ولد قدرت خان، ولد ممتازخان، ولد منصورخان، ولد خان، ولد ایدوخان، ولد حاجی محمود، ولد حاجی ارقب، ولد محب غازی، ولد مددغازی، ولد مشعل خان، ولد یونس شهید، (مدفون در قندهار) ولد توقش غازی، ولد هرنوق، ولد رشید المدار، ولد هزاره.
باتوجه به آن‌چه از نیاکانم شنیده‌ام، این نسب‌نامه تا میوه‌کاهی درست است و بقیة آن مورد تردیدند.
(عکس از نجیب بیانی است که بخشی از وادی سنگماشه را نشان می‌دهد.)

34بازدید

پاسخی بگذارید »