از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش بیست‌و‌نهم

شریعتی سحر ۹:۵۶ ق.ظ ۰
از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش بیست‌و‌نهم

از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش بیست‌و‌نهمFB_IMG_1554718889668
در سیخینه، سال، ماه و روز به دو نام خوانده می‌شدند. یکی فارسی بود که به آن «دفتری» می‌گفتند و دیگری بومی که آن را «خدایی» می‌خواندند. ماه دفتری، براساس گردش خورشید و ماه «خدایی» براساس گردش ماه تنظیم شده بود. ماه قمری همواره در گردش بود؛ اما ماه خورشیدی ثابت بود و با حرکت خورشید تنظیم می‌شد. باشندگان سیخینه به ماه خورشیدی چندان کار نداشتند. فقط نوروز را بر اساس ماه خورشیدی جشن می‌گرفتند؛ اما کشت‌وکار، تعطیلات، عبادات و زندگی عادی براساس ماه قمری می‌چرخیدند. این مردم افزون بر نام ماه‌های معمولی، برای ماه‌های سال نام‌های هزاره‌گی نیز داشتند. این نام‌ها چنین بودند: (‏اورال، ‏اید، ‏بررید، ‏سرتایستو، ‏چیله ‏تایستو، ‏آخر ‏تایستو، ‏تخمریز، ‏برگریز، ‏چیله ‏زمستو، ‏بامو، ‏سیابار و ‏نجیر) که اکنون فقط «بامو، ‏سیابار و ‏نجیر»، سه ماه زمستان، کاربرد دارند. ماه‌های هزاره‌گی در قریة سیخینه ‏به‌‏ دوره‌های ‌‏زمانی‌‏ مختلف‌‏ مانند: ‏دوره‌های‌ ‏چهل‌ روزه‌‏ و ‏بیست‌روزه‌، ‏به ‏عنوان‌‏چلة ‌‏بزرگ‌‏و ‏چلة ‏کوچک (خرد ‏و ‏خردک) ‌‏مشخص ‌‏می‌شدند، ‏که ‏ریشه‌‏ در ‏شدت ‌‏گرما ‏یا ‏سرما ‏در ‏فصل‌های‌‏ سال‌‏ داشتند که همواره با «پیچیش» همراه بودند. پیچیش در تابستان با گرما، باران تند و سیلاب همراه بود و در زمستان با برف، بوران و سرمای شدید که گاهی باعث مرگ انسان‌ها و حیوانات می‌شد. ‏در ‏این‌ ‏میان‌، ‏تقسیم‌بندی ‌‏زمستان ‌‏به‌‏ چلة ‌‏بزرگ‌‏ (چهل‌‏روزه‌) ‏که ‏پس ‏از ‏آن ‏(شصت‌وشکست) ‏می‏آمد؛ ‏تعیین ‏کنندة ‏سرما ‏در ‏این ‏فصل بود. ‏مردم قریة ما ‏باور ‏داشتند ‏که ‏پس ‏از ‏گذشتن ‏شصت ‏روز ‏از ‏سرمای ‏زمستانی، ‏شصت‌و‌شکست ‏می‌شود ‏و ‏کمر ‏زمستان ‏می‌شکند. ‏در ‏نتیجه زمین ‏از ‏درون ‏گرم ‏می‏شود ‏و ‏برف‏های ‏روی ‏آن ‏شروع ‏به ‏ذوب‌شدن ‏می‏کنند که می‌گویند: «اود بال زده» است. ‏چلة کوچک ‏یا ‏خرد ‏و ‏خردک ‌(بیست‌‏روزه‌) ‏بود ‏که ‏همواره ‏با ‏گرما ‏و ‏سرمای ‏شدید ‏همراه بود. ‏
در ‏مورد ‏چلة ‏زمستان ‏حکایتی ‏بود ‏که ‏می‏‌گفتند: ‏ماه نجیر ‏که ‏به ‏آن ‏(نجیر ‏جِر ‏جِر) ‏می‌گفتند،‏ ‏گفته ‏است ‏که ‏«اگر ‏پس ‏از ‏من ‏ماه ‏اورال ‏و ‏شصت‌و‏شکست ‏نبود، ‏کرة ‏اسپ ‏یا ‏گوساله ‏را ‏در ‏شکم ‏مادرش ‏یخ ‏می‏زدم؛ ‏اما ‏چه ‏کنم ‏که ‏پشتم ‏خالی ‏است ‏و ‏ماه ‏اورال ‏کمر ‏من ‏را ‏با ‏شصت‌وشکستش؛ ‏شکسته ‏است.» ‏چلة ‏تابستان ‏با ‏شصت‏‌وشکست ‏گرما ‏همراه بود ‏که ‏در ‏اول ‏سنبله ‏اتفاق ‏می‏‌افتاد. ‏
چله‏‌ها ‏در ‏تقویم ‏باشندگان سیخینه ‏با «‏روز ‏وازگشت» ‏تعریف ‏می‏‌شد. ‏(روز ‏وازگشت) ‏زمانی ‏بود ‏که ‏خورشید ‏به طرف ‏بالا ‏به ‏سمت ‏شمال ‏می‌رفت ‏و ‏روزها ‏دراز ‏و ‏درازتر ‏می‏شد؛ ‏اما ‏وقتی ‏به ‏انتهای ‏بلندای زمین ‏می‌رسید، ‏باز ‏می‏گشت ‏و ‏روزها ‏شروع ‏به ‏کوتاه ‏شدن ‏می‌کردند ‏که ‏به ‏آن ‏روزبازگشت ‏یا ‏روز وازگشت ‏می‌گفتند. ‏روز وازگشت ‏یک بار ‏در ‏تابستان ‏در ‏اول ‏سرطان ‏و ‏یک بار ‏در ‏زمستان ‏در اول ‏ماه ‏جدی ‏اتفاق ‏می‏افتاد ‏که ‏روزها ‏شروع ‏به ‏بلند ‏شدن ‏می‏کردند.
«روز وازگشت» که به آن یلدا نیز می‌گویند در پایان خزان و آغاز زمستان اتفاق می‌افتاد که به آن شب‌چله یا شب‌‌یلدا می‌گفتند.
در حساب باشندگان سیخینه، توغل ‏ ‏زمانی ‏اتفاق ‏می‏افتاد ‏که ‏دو ‏ستاره ‏(جره) یا قرین ‏می‌شدند؛ ‏یعنی ‏به ‏هم ‏می‌رسیدند. ‏به ‏طور ‏نمونه ‏وقتی ‏ستارة ‏میچید ‏(پروین) ‏با ‏ماه ‏قرین ‏می‌شد، ‏توغل ‏اتفاق ‏می‌‏افتاد. ‏توغل همواره ‏با ‏گرما ‏و ‏سرمای ‏شدید ‏یا ‏بارندگی ‏همراه بود ‏که ‏به ‏آن ‏(پیچیش) ‏می‏‌گفتند. ‏توغل ‏در ‏یک ‏ماه ‏یک بار ‏اتفاق ‏می‏افتاد ‏و ‏بیش‌‏تر ‏در ‏اول، ‏وسط ‏و ‏آخر ‏ماه ‏واقع ‏می‏‌شد. توغل به طور معمول شش تا هفت شبانه‌روز طول می‌کشید. این تفاوت‌ها را کشِش می‌گفتند که تفاوت‌ها توغل‌ها را جبران می‌کردند.
توغل‌ها و قمر در عقرب‌ها در تقویم هزاره‌گی قریة ما چنین‌ بودند:
اورال/ حمل (۱ ماه توغل) (۱۵ ماه قمر)
اید/ ثور (بدون توغل) (۱۳ ماه قمر)
برید/ جوزا (بدون توغل) (۹ ماه قمر)
سرتایستو یا کوکنی/ سرطان (۲۱ ماه توغل) (۷ ما قمر)
چلة تایستو یا جورس/ اسد (۱۹ ماه توغل) (۵ ماه قمر)
آخر تایستو، گورس/ سنبله (۱۷ ماه توغل) (۳ماه قمر)
برگ‌ریز/ میزان (۱۵ ماه توغل) (۱ ماه قمر)
تخم‌ریز/ عقرب (۱۳ ماه توغل) (۲۸ ماه قمر)
چلة زمستو/ قوس (۹ ماه توغل) (قمر ندارد)
بامو/ جدی (۷ماه توغل) (۲۱ ماه قمر)
سیابار/ دلو(۵ ماه توغل)(۱۹ ماه قمر)
نجیر/ حوت (۳ ماه توغل) (۱۷ ماه قمر)
پدرم روز نخست توغل را: «توغل کدو» می‌گفت که تنها دو دشمن آسمانی نزدیک به هم می‌شدند.
روز دوم: «بغل کدو» یعنی هر دو پهلو به پهلو هم می‌شدند.
روز سوم: «مُروُله کدو» یعنی یک‌دیگر را می‌ساییدند و یا با هم اصطکاک پیدا می‌کردند.
روز چهارم: «برغوله کدو» که دو ستاره یک‌دیگر را دنبال می‌کردند.
روز پنجم: «تیر موشه»، یعنی توغل به پایان می‌رسد. این‌ها را پدرم دقیق حساب می‌کرد و اتفاق هم می‌افتاد.
«قمردرعقرب» ‏زمانی ‏اتفاق ‏می‏افتاد ‏که ‏ستارة ‏عقرب ‏(گژدم) ‏با ‏ماه ‏قرین ‏می‌شد. ‏قمردرعقرب، ‏همواره ‏با ‏گرما ‏و ‏سرمای ‏شدید یا بارندگی ‏همراه بود ‏که ‏به ‏آن ‏(پیچیش) ‏می‏‌گفتند. ‏قمردرعقرب ‏در ‏یک ‏ماه‏ یک بار ‏اتفاق ‏می‏‌افتاد ‏و ‏بیش‌‏تر ‏در ‏وسط ‏ ‏و ‏۲۴ ‏ماه روی ‏می‏‌داد. قمردر عقرب در گذشته برای مردم قریة ما بسیار مهم و گاهی خطرناک بود. در این روزها مردم قریة ما مسافرت نمی‌کردند و حتا دیده شده بود که بسترشان را برنمی‌داشتند، بالشت‌شان را عوض نمی‌کردند و از خانه برون نمی‌رفتند
در فصل‌های سال در قریة ما یکی برآمدن ستاره گوخور(گاوخور) بود که باعث مرگ‌ومیر گاوان می‌شد. وقتی این ستاره بر می‌آمد باید گاوان را از دید این ستاره، دور می‌داشتیم. همین‌طور‌ با برآمدن ستارة میچید که در ماه سرطان در آسمان ظاهر می‌شد، با رنگ گیاه (ال لنگ) پشت گاوان و رمه را رنگ می‌کردیم تا از تأثیر منفی آن در امان باشند.
(قوس قد بارو؛ دلو، برف؛ حمل، برف و بارو؛ ثور، ‌شب ‌بارو و روز خیالو؛ خر ره کنو پالو؛ بورو خانه سیالو) ترانه‌ای بود که پیرمردان قریة ما می‌گفتند و ما می‌خواندیم.

37بازدید

پاسخی بگذارید »