از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش نوزدهم

شریعتی سحر ۱۱:۱۵ ق.ظ دیدگاه‌ها خاموش
از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش نوزدهم

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش نوزدهم FB_IMG_1554718889668
عزیز رویش را در بهار سال ۱۳۹۱ خورشیدی در لیسة عالی معرفت دیدم. این نخستین دیدار مان بود. از آن پس به دعوت ایشان به لیسة معرفت می‌رفتم و در برنامه‌ها شرکت می‌کردم. این دیدارها باعث شدند که سرانجام به عنوان مدیر مسئول رادیو معرفت، با موسسة ارتقای ظرفیت مدنی معرفت همکاری کنم. این همکاری بیشتر از دو سال دوام کرد و در این مدت هم برنامه‌ها را مدیریت می‌کردم و هم متن رادیویی می‌نوشتم و اجرا می‌کردم. این همکاری به لیسة معرفت وابسته‌ام کرده بود. با این‌که در اثر گرفتاری تدریس در دانشگاه غرجستان، نتوانستم برای درازمدت با این لیسه همکاری داشته باشم؛ اما رابطه‌ام قطع نشد و تا سال ۱۳۹۶ خورشیدی با این لیسه همکاری داشتم. در این مدت ضمن همکاری را با رادیو معرفت، هشت ترانه برای بخش موسیقی لیسة معرفت ساختم که اجرا و نشر شدند. در زمستان سال ۱۳۹۴ خورشیدی در بخش تربیت معلم موسسة ارتقای ظرفیت مدنی معرفت به استادان این لیسه، آیین نگارش و درست‌نویسی تدریس کردم.
نویسندگی، درست‌نویسی و آیین نگارش را در برچی از سال ۱۳۹۰ خورشیدی شروع کردم و تا پایان سال ۱۳۹۷ خورشیدی ادامه دادم. در این مدت، دانشجویان زیادی آموزش دیدند و بسیاری آنان اکنون از نویسندگان خوب زبان فارسی در افغانستان‌اند. در نخستین روزهای تدریس بسیاری از دانشجویان ضرورت درست‌نویسی را درک نمی‌کردند؛ اما در مرور زمان علاقه‌مندانی به نویسندگی و درست‌نویسی بیشتر شدند و برای این کار نخست انستیتوت علوم‌صحی جمال شفا را به عنوان محل تدریس انتخاب کردم و پس از آن‌ که مرکز آموزشی سیمبایسیس و مکتب سخن ساخته شدند، آموزش نویسندگی به صورت مدام به ویژه در زمستان‌ها در این مکان ادامه یافت. در این جا فقط درست‌نویسی و آیین نگارش تدریس نمی‌شدند، روش‌ تحقیق و آموزش گردآوری فرهنگ شفاهی نیز درس داده می‌شدند که ثمرة آن گردآوری منابع خام فراوانِ فرهنگ شفاهی مردم شدند. این منابع اکنون در دست تدوین‌اند.
گردآوری فرهنگ شفاهی مردم و پژوهش‌های مردم‌نگارانه پایم را به «بنیاد اندیشه» باز کرد. بنیاد اندیشه به ریاست استاد سرور دانش، معاون کنونی ریاست جمهوری و مدیریت استاد حیدربیگی اداره می‌شد. این بنیاد دو بخش فعال انتشاراتی و نشراتی داشت که در بخش نشراتی «فصلنامة ادبیات معاصر» در بخش ادبیات، «فصلنامة اندیشة معاصر» در بخش اندیشه، «نگاه معاصر» در بخش روابط بین‌الملل و نشریة «عدالت و امید» که مطالب جشنواره‌ها را پوشش می‌داد. من نخست با بخش فصلنامة ادبیات معاصر همکاری داشتم و به عنوان هیأت تحریریه برای این فصلنامه می‌نوشتم؛ اما وقتی همکار رسمی بنیاد شدم، در بخش انتشاراتی نیز همکاری کردم. در این بخش، کتاب‌های شش جلدی استاد حسین نایل، جلد دوم کتاب «نامة تورانیان باستان» استاد خادم‌حسین ناطقی شفایی و کتاب فریاد عدالت(مجموعه مصاحبه‌های شهید وحدت‌ملی استاد عبدالعلی مزاری) را که استاد عبدالله غفاری لعلی گردآوری کرده بود با کمک استاد حیدربیگی ویرایش کردم. همین طور در نشریة عدالت و امید دوبار دبیر ادبیات و هنر این نشریه بودم و مسئولیت ویرایش آن را به دوش داشتم.
همکاری با بنیاد اندیشه باعث شد که کارمند دولت وحدت‌ملی در صدارت، معاونت دوم ریاست جمهوری شوم. در صدارت «مدیر روابط با وزارت‌خانه‌ها» بودم که پس از یک سال کارمندی به دیار غرب در کشور نروژ، شهر تروندهایم و شهرک لونگر کوچیدم.
نویسندگی در افغانستان ضمن این‌که فرهنگ مطالعه و کتاب‌خوانی پایین است، بیشتر از روی دست‌هم‌نویسی است. نویسندگان بیشتر کتاب‌های درسی می‌نویسند. کتاب‌های درسی بیشتر تکراری‌اند. به طورنمونه نویسندگانی زیادی‌اند که فقط دربارة دستور زبان فارسی، قانون اساسی، مبانی علم حقوق، مبانی جامعه‌شناسی و مانند آن‌ها کتاب نوشته‌اند که کتاب‌های خارجیان و نویسندگان ایرانی خواناتر و بهتر از آن‌هایند. کارهای نو و پژوهش‌های میدانی و بومی‌نگاری رنگ‌ورویی ندارند. در این میان مطالعات میدانی، پژوهش‌های مردم‌شناسی و بومی‌نگاری، «Case Study»(مطالعة موردی)، روش مشاهده همراه با مشارکت، غریب‌ می‌نمایند.
از کارهای تکراری و از روی‌دست‌هم‌نویسی خوشم نمی‌آید. تلاش می‌کنم که وقتی می‌نویسم باید نو باشد و راه نرفته‌ای باشد که کسی دیگری نرفته‌ است و یا اگر رفته‌ است، از زاویة دیگر با روایت دیگر باشد. این راه، خطا‌ها و کاستی‌های خودش را دارد. شکی نیست که کسی که برای نخستین بار راهی را می‌رود، به خطا می‌افتد؛ اما راه باز می‌شود و دیگران می‌توانند با خطای کم‌تر این راه را بپیمایند. نوشته‌ها و کتاب‌های من تکراری نبودند، راهِ نپیموده‌ای بودند که همواره با خطا همراه بودند.
داشتن دغدغة کارهای علمی-فرهنگی در افغانستان بسیار دشوار است؛ زیرا کارهای فکری و فرهنگی نیاز به آرامش دارند و این‌که غم‌نان نداشته باشی تا بتوانی به آرامی بنویسی؛ اگرچند که نباید تسلیم اقتضأت و شرایطی تحمیل‌شدة محیط شد و این‌که دانش بشری تکاملی است، خاصیت و حالت انباشتی دارد و گام‌به‌گام مسیر رشد و تکامل را می‌پیماید. هرکس به نوبه و سهم خود پله‌ای را می‌پیماید تا پله‌پله به کمال برسد. به ویژه در حوزة علوم انسانی نمی‌توان ادعا کرد که حرف نهایی این است؛ بلکه راه باز می‌شود و دیگران می‌پیمایند و کاستی‌ها هم کاهش می‌یابند تا کار به پویایی، بالندگی، پختگی و غنامندی برسد. با این‌که کارهایی که من در پی انجام آن بودم، کار یک نفر نبود. کار یک مرکز تحقیقاتی، وزارت فرهنگ و فرهنگستان یک کشور بود. در طرف دیگر، من در این سال‌ها وارد حوزه‌هایی شده‌ بودم که یا هیچ کار نشده بود و یا کمتر کار شده بود. از این‌رو خطا و کاستی، یک امر طبیعی و انسانی است.

26بازدید

کامنت بسته شده است.