از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش پانزدهم

شریعتی سحر ۹:۵۱ ق.ظ دیدگاه‌ها خاموش
از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش پانزدهم

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش پانزدهم FB_IMG_1554963443339
پس از رویداد تلخ «میدان شهیدان روشنایی» که کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، آن را جنایت جنگی خوانده بود، اتهامات، خودزنی و ویران‌گری در درون جامعة هزاره شروع شد و با شدت تمام ادامه یافت. دولت و خارجی‌هایی که حامیان لابی‌های دولت و افغان‌ملتی‌ها بودند، با ایجاد ارعاب، ترس و تطمیع، سران جنبش‌روشنایی و بسیاری از حامیان جنبش را به کندی حرکت وا داشت. فاجعة دهمزنگ خود آن قدر بزرگ، دردآور و هولناک بود که به ناچار گریز از مرکز را به دنبال داشت. عدة زیادی پس از فاجعه از جنبش‌روشنایی فاصله گرفتند و عدة دیگر تلاش کردند که دامن‌شان را جمع کنند تا متهم به بردن مردم به کشتارگاه دهمزنگ به قول مخالفان جنبش، نشوند. این فاصله‌گیری‌ها و رخنة شدید دولت در درون جنبش باعث شد که یاران و سران جنبش گرفتار چنددستگی مقطعی شوند. چنین بود که برخی متهم به همکاری به دولت، حنیف اتمر و امنیت ملی شدند. در همین روزها یکی از دوستان قصه می‌کرد که سند دریافت حقوق امنیتی بودن یکی از سران جنبش را دارد و می‌گفت که نشست‌های سران جنبش، به صورت زنده برای اتمر، امنیت ملی و خارجی‌ها نشر می‌شود. این بدبینی‌های گسترده، چنددستگی و نفاق را در میان مردم و حامیان جنبش به وجود آورده بود و باعث شده بود که عده‌ای با تمام توان تلاش کنند تا جنبش را به زانو درآورد و زمین‌گیر کند. اینان در میان مردم انداخته بودند که هزاره‌های غزنی در صدد گرفتن تاج‌وتخت از دیگر هزاره‌هایند و آنان جنبش را مدیریت می‌کنند. این قضیه آن قدر داغ شده بود که روزی یکی از دوستان زنگ زد که زود خود را برسان که جنگ منطقه‌ای در بالاتر از شهرک جاغوری‌ها جریان دارد. خودم را که رساندم، آتش جنگ شعله‌ور بود. خودم را وسط انداختم و فریاد کشیدم که سر هیچ نجنگید. گفتم که توتاب از بامیان می‌گذرد نه از غزنی، شهیدان از سراسر هزارستان‌اند، سران جنبش از سراسر هزارستان و افغانستان‌اند، ذوالفقار امید و بانو ریحانه آزاد از دای‌کندی‌اند و عبدالرحمان شهیدانی از بامیان، استاد غلام‌حسین ناصری از بهسود و لطیف پدرام از بدخشان است. شما بر سر چه می‌جنگید. مگر برق توتاب به غزنی و جاغوری می‌رسد. باور کنید نه تنها به جاغوری، قره‌باغ، ناهور، مالستان نمی‌رسد که به مناطق هزاره‌نشین اطراف غزنی و خود غزنی هم نمی‌رسد. از خون شهیدان حیا کنید؛ مگر رهبران تاج‌وتخت‌دار برای شما چه کرده‌اند. به کوچه‌ها و خانه‌های تان نگاه کنید. به راه‌های‌تان بنگرید که هر روز قربانی می‌گیرند. چرا درد مشترک را به درد یک منطقه تقلیل می‌دهید. با داد و فریاد من، مردم آرام شدند و به طرف خانه‌های‌شان رفتند.
حامیان جنبش بیشتر به قول استاد محقق «کوچه بازاری‌ها» بودند. انسان‌های درد کشیده، مردم تحصیل‌کرده و آگاه که در دانش عینی امروز افغانستان، بیشتر از ما، دانا بودند. آنان درگیر نظریه‌پردازی و داده‌های تحقیقاتی نبودند که پژوهش‌شان طرح مسئله دارد یا ندارد؛ بلکه مردمی بودند که درد هزاره بودن را تا مغز استخوان لمس کرده بودند و در افغانستانِ پر از تبعیض و تعصب زیسته بودند و رنج کشیده بودند. روزی در اتاقی یکی از این آدمیان مهمان بودم. هنگام بازشدن زخم دیرینه و جدید هزاره‌ها، گفت که ما در دانشگاه تحقیر شدیم، کسی از ما حمایت نکرد، به هزار دروازة دولتی رفتیم با تحقیر و راندن روبه‌رو شدیم. دروازة رهبران به روی‌مان باز نشد. رهبران را بی‌عرضه، نامرد و مقام‌طلب یافتیم. ما اگر به میدان نیاییم و حق نخواهیم که باید بیاید. ما می‌میریم. یا انتحاری می‌کشد یا تحقیر هزاره‌زیستن، چرا وسط میدان نرویم و مردانه نمیریم. چنین شد که جنبش‌روشنایی نخستین تجربة نسل من در اثر فشار همگانی و کم تجربگی در برابر نسل پیشین که «گرگ باران دیده» بودند، به زانو در آمد؛ اما نیفتاد!
روزی در دفتر استاد خلیلی که دکتر عزیز بختیاری هم بود، از استاد دربارة کنار رفتن‌شان از جنبش‌روشنایی پرسیدیم. ایشان شروع به درددل کرد که دوستان‌مان در جنبش‌روشنایی جوانی کردند. در دفتر می‌آمدند، به فیصله‌ای می‌رسیدیم، بعد که می‌رفتند، کار را از دل‌شان می‌کردند. ایشان می‌گفت که به دوستان دربارة خطر انتحاری در تظاهرات گفته بودم و احتمال حمله را گوش‌زد کرده بودم؛ اما دوستان توجه نکردند. به آنان گفته بودم که تظاهرات نامحدود امکان‌پذیر نیست. استاد می‌گفت که دربارة توتاب که خط قرمز ایشان بوده است، لابی‌گران داخلی و خارجی اشرف‌غنی و خود رئیس جمهور، چنان چشم و گوش خارجیان را پر کرده بودند که حرف حق و درست شنیده نمی‌شد. ایشان از امیل‌های سفارت آمریکا می‌گفت که ایشان را از ادامة پیگیری مسئلة خط برق توتاب بازمی‌داشت. استاد خلیلی می‌گفت که می‌دانستم «سیاه» تلفن‌های مرا گوش می‌کند، به سفیر ایالات متحدة آمریکا گفتم که شما برای همکاری همه‌جانبه به افغانستان آمده‌اید و می‌دانید که تغییر توتاب، تغییر مسیر توسعة پایدار افغانستان و مردم هزاره است؛ اما شما یک‌جانبه از تیم اشرف‌غنی حمایت می‌کنید، در حالی که مردم افغانستان برای شما باید یکی باشند. دوگانه‌گرایی در ادبیات دموکراتیک شما نباید وجود داشته باشد؛ مگر شما برای دموکراسی، دولت دموکرات، آزادی‌های عمومی، توسعة همه‌جانبه و پایدار و حق اقلیت‌ها و حقوق‌بشر به این کشور لشکر نکشیده‌اید. این را می‌گفتم و می‌دانستم که «سیاه» کوش می‌کند و به دولت انتقال می‌دهد. ایشان در ادامه از ما خواست که فقط درس ندهیم، در برابر سرنوشت مردم نیز حساس باشیم. گفتیم استاد شما چه برنامه دارید، ایشان گفت: «یک کاری می‌کنیم؛ اما به کوه بالا نمی‌شویم». از استاد دانش گله داشت که دنبال قانون‌سازی است و فقط توجیه‌گر کاستی‌های اشرف‌غنی است. چند روز بعد ایشان به دای‌کندی رفت و سپس رئیس شورای عالی صلح افغانستان شد.
درد شهیدان و رویدادهای غم‌انگیز نفاق و هزاره‌هایی که به خاطر هیچ به جان هم افتاده بودند و عده‌ای که به خاطر «کش‌وفش دولتی و قِران روپی» منافع مردمی را فدای منافع شخصی کرده بودند‌ و عمق فاجعه داشت به فراموشی سپرده می‌شد و بدتر از همه اصل توتاب و خواست مردم و شهیدان از دست می‌رفتند، در صدد شدیم که این روایت‌ها را جمع کنیم. فیلم بسازیم و کتاب کنیم تا به فراموشی سپرده نشوند و آیندگان بفهمند و بدانند که بر ما چه گذشته است.
نخستین مجموعه‌ شعر شهیدان ‌میدان‌روشنایی به گردآوری علی یعقوبی، همکاری پرویز قرین، ویرایش و مقدمة نگارنده به ‌نام «هر روز خون تازه طلب می‌کند ز ما» به همت انتشارات امیری در کابل از چاپ برآمد که در پی همین خواست بود. چاپ این کتاب باعث روحیه‌دهی به طرف‌داران مردمی جنبش‌روشنایی شد. این اثر در مصلای ‌شهیدمزاری در حضور مردم و بزرگان جنبش‌روشنایی رونمایی شد. این کتاب نخستین اثر دربارة شعر شهیدان جنبش‌روشنایی در افغانستان بود.
گردآوری روزنوشت جنبش تبسم و روشنایی، روایت روز فاجعه در میدان شهیدان روشنایی کتابی شد به نام «تبسم روشنایی» که هزینة چاپ و گردآوری آن را عبدالکریم نجفی از «بنیاد نجف» از استرالیا پرداخت. این کتاب که در نگارش و گردآوری آن از کتاب سراج‌التواریخ، نوشته‌ای علامه فیض محمدکاتب هزاره، تحقیقات میدانی و مکتوب دیده‌بان حقوق‌بشر، پروژة عدالت افغانستان، رادیو و سایت فارسی بی‌بی‌سی، سایت‌ها و خبرگزاری‌های حقوقی و شخصی و کتاب‌های بزرگان علمی کشور، نوشته‌های عوض، نبی‌زادة کارگر و صفحة فیسبوکی «راویان روشنایی» استفاده شده‌ بود با طرح جلد از حمید فیدل، صفحه‌آرایی نعمت‌الله‌روهان در انتشارات تمدن‌شرق به چاپ رسید. این کتاب به صورت وقایع‌نگاری (روزنوشت) نوشته شده بود که بیش‌تر وقایع تاریخی است تا تحلیل تاریخی، تلاش است برای ثبت وقایع و رویدادها و آن‌چه بر مردم ما گذشته است. در این کتاب نخست از بستر تاریخی جنبش‌های اجتماعی در هزارستان مانند جنبش ابراهیم خان گاوسوار و روز شمار دو جنبش «تبسم و روشنایی»، روایت روز واقعه در میدان شهیدان روشنایی از زبان راویان، زندگی‌نامة شهیدان میدان روشنایی و سرانجام عکس از دو جنبش «تبسم و روشنایی» که عکاس آن عیدمحمد رویش و روح‌الله امین بودند، در خزان ۹۵ به دست خوانندگان آن رسید؛ اما از ترس انتحاری‌ها و مخالفان جنبش‌روشنایی رونمایی نشد.

219بازدید

کامنت بسته شده است.