از گرگ های انسان نما تا گرگ های کشمیری

شریعتی سحر ۱۰:۱۳ ب.ظ ۲

از گرگ های انسان نما تا گرگ های کشمیری

گب نخست :

گرگ کشمیری یکی از بد ترین و بیرحم ترین ترفند ظالمانه حکومتکابل درگذشته هزاره ها بود که خواب و زندگی را برای مدت زیادی از آن هاربوده بود. گماشتگان دولت شاهی کابل با کمک دولت انگلیس دیدن و مردن درچنین نمایش تلخی را برای مدت طولانی بر هزاره ها تحمیل کردند. این ترفندبیرحمانه و غم انگیز با سابقه افسانه ای در اروپا و آسیا برای خاموش کردنصدای هزاره ها؛ می توانست ابزار خوبی باشد. شگوفتا اینکه گرگ های کشمیریشب ها به شکار هزاره ها برون می آمدند و شکار خود را بیشتر از میانسرشناسان هزاره انتخاب می کردند. ترس از گرگ در بین هزاره ها و سیاهی شببرای اجرای این بازی تلخ مجال خوبی بود.

گرگ

گرگ حیوانی است از خانواده‌ی سگسانان، شبیه سگ اما بزرگتر از آن که بهصورت وحشی در محدوده‌ی جغرافیایی بسیار گسترده‌ای زندگی می‌کند. هوش وحواسی قوی دارد؛ اما در مواقع عادی به تنهایی به شکار نمی‌رود. زیرا درعین درنده خویی طبعی جبون و ترسو دارد و از این رو با مشاهده‌ی اولیناقدام انسان، صحنه را خالی می‌کند. اما در عوض به هنگام شدت گرسنگی، بسیاردرنده خو و بی‌باک است و از حمله به انسان نیز ابایی ندارد. گرگها بیشتروقت ها بصورت گروهی به گوسفندان حمله می‌برد و بیش از آنچه می‌خورند،می‌درند.( پاتوق – گرگ نما(موجودات افسانه ای قسمت۱)

انسان گرگ‌نما

حتی آنکه با اخلاص

در دل شبها می‌خواند دعا

هنگامی که در بدر کامل است ماه

می‌تواند به جانوری مبدل شود

به انسان گرگ نما

شعری که در بالا می‌بینید از یک ترانه قدیمی انگلیسی ترجمه شده است ودر آن به چگونگی گرگ شدن انسان اشاره دارد. تصویری که قرنها از گرگ انساننما وجود دارد: دارای ابروی پرپشت، که روی برامدگی بینی به هم رسیده اند،ناخنهای بلند خون آلود، لبها و چشمهای خشکیده و تشنه به خون، گوشهایی بلندو باریک، پوستی زمخت و پر از مو با رنگی مایل به زرد است. از نظر روانیشبها را به روز و تنهایی را به در جمع بودن ترجیح می دهد.

با توجه به نوشته‌های کهن انسان گرگ نما به انسانهایی گفته می‌‌شده کهدر شبهایی که قرص ماه کامل است می‌توانند به گرگ مبدل شوند. در چنین حالتیپنجه جایگزین ناخنها می‌شود و دل شب زوزه های وحشتناکی سر می دهند. به آغلگوسفندان حمله کرده و آنها را می‌درند.

انسانهایی که شبهای مهتابی تحت تاثیر نور ماه در زمان کاملشدن قرص آن تغییر شکل می دهند و تبدیل به موجودی نیمه انسان و نیمه گرگ میشوند، در افسانه ها فراوان است. در کتاب های کهن موثرترین راه تبدیل شدنبه انسان گرگ نما، برهنه غلتیدن بروی شنهای ساحل در زیر نور ماه شب چهاردهاست.

این باور دیرینه پیش از اینکه افسانه ای باشد، باور هاینماد شناختی دارد. چنین نمودی ریشه در فساد روانی بشر دارد که خوی انسانیاو به درندگی و گرگ صفتی بدل می شود. ضرب المثل ( دنیا گرگ است) اشاره بهچنین باوری است. چنین کسی احساس می‌کند گرگ شده است. این حالت، بیماریروانی است. بیمار فکر می کند که گرگ است و مانند آنها زوزه می‌کشد و گازمی‌گیرد. به این افراد در زبان انگلیسی Lycanthrope می‌گویند.

طبق افسانه ها این انسانها که بیشتر توسط گرک نمای دیگری زخمی و یاگزیده شده اند تا زمان مرگشان اسیر این نفرین یا طلسم شیطانی هستند، که بهنظریه انسان ها گرگ خویش و دیگرند اشاره دارد. یا نمود انسانی است که میتواند خصوصیات جسمی خود را تغییر دهد و به گرگ تبدیل شود که بیشتر درافسانه‌ها وجود دارد. این انسان گرگ نما را در زبان انگلیسی(وایر ولف) میگویند. گرگ های کشمیری در هزارستان از این نوع اند اما با کینه های سیاسی،قومی و مذهبی گره خورده اند.( انسان گرگ‌نما نوشته: دکتر سینوحه)

گرگ نما ها در افسانه های یونان باستان

در اسطوره های یونان نیز رگه هایی از وجود گرگ نما ها را میبینیم. روزی زئوس به عنوان مسافری گمنام به دربار شاه لیکائون بدجنس پاگذاشت. شاه زئوس را شناخت و تصمیم گرفت زئوس خدای خدایان را نابود کند وخود بر جای زئوس تکیه زند اما زئوس با ترفندی گریخت، قصر شاه را ویران کردو او را محکوم کرد تا بقیه عمر را در قالب یک گرگ زندگی کند و جالب استبدانید که خاستگاه واژه Lycanthrope که در توصیف پدیده گرگ انسان به کارمی رود از نام این پادشاه گرفته شده است.( گرگ نما ها در افسانه های یونانباستان نوشته: محمد برفامی).

خاستگاه افسانه گرگ انسان نما

خاستگاه افسانه گرگ انسان نما به سال ۱۵۹۱ میلادی در روستاهای اطراف شهرهای آلمانی کلانگن و بدبرگ برمی گردد. در این زمان اروپا زیر سایه تاریک جهل و بیسوادی قرار داشت. شهر ها عقب افتاده بودند و مردم در نزدیکی جنگل ها زندگی می کردند. بنابراین ترس از گرگ چون کابوسی همواره با آنان بود. حمله این حیوان ها به انسان مکرر دیده می شد. طوری که مردم می ترسیدند از نقطه ای به نقطه ای مسافرت کنند. آنها هر روز صبح جسد انسان نیم خورده را در زمین های کشاورزی پیدا می کردند. اما یک روز حقیقتی بر ساکنان کلانگن و بدبرگ آشکار شد که همه چیز را دگرگون کرد: بر اساس سندی قدیمی آن روز چند نفر گرفتار یک گرگ وحشی شدند و سگهای شکاری خود را به جنگ او روانه ساختند و خود نیز با نیزه های تیز به او حمله کردند. اما این گرگ به طرز شگفت آوری نه فرار کرد نه به دفاع پرداخت فقط ایستاد و پس از دقایقی تبدیل به یک مرد میان سال شد. آنها این مرد را شناختند. او پیتر استابل از اهالی دهکده خودشان بود.( پاتوق – گرگ نما(موجودات افسانه ای قسمت۱).

گرگ در اسطوره های ترک تباران

گرگ در اسطوره های ملل ترک همان نقشی را بازی می کند که سیمرغ در اسطوره های زبان فارسی بازی کرده است. دردوران آنیمیسم گرگ توتم اقوام ترک بوده است. اجداد اولیه ترک ها اعتقاد داشتند که ترک ها از بچه ای که از یک ماده گرگ خاکستری زاده شده بود، بوجود آمده اند. گرگ خاکستری در اسطوره های پیدایش گوگ ترک ها (ترک های آسمانی)عنصر میتولوژیک برجسته ای است. طبق نوشته قدیمی ترین منابع چینی، اولین خاقان گوگ ترک ها که « آسینا» یا آچینه نام داشت از یک ماده گرگ خاکستری زاده شده بود. این خاقان دارای نیروی ماوراء طبیعی بود و بر روزقارها و یاغموت ها حکمرانی می کرد. توضیح اسطوره فوق این است که گوگ ترک ها درسواحل غربی دریای غرب زندگی می کردند، یکی از ملل همسایه که دشمن آنان بود با حمله ای آنان را قتل عام کرد، از این کشتار تنها یک پسربچه زنده ماند. سرباز دشمن که اورا دیده بود نخواست اورا بکشد ولی دستها و پاهای او را برید و وی را در باطلاقی انداخت. این بچه را گرگ ماده ای پیدا نموده و بزرگ کرد و از وی حامله شد. خان دشمن وقتی از زنده ماندن او با خبر گشت ماموران خود را برای کشتن آن شاهزاده فرستاد و گرگ خاکستری قبل از رسیدن ماموران دشمن شاهزاده را برداشت و به شرق آمد و در غاری پناه گرفت و در همانجا پسری بدنیا آورد. بعد ها خاقان های ترک هرسال در ماه مخصوصی مردان سیاسی، فرهنگی و دینی خودشان را به این غار مقدس می فرستادند و در آنجا قربانی کرده و به ارواح اجدادشان هدیه می کردند. این غار را ترک ها «بودون اینلی» یعنی خدای نگهدارنده ملت می نامیدند. خان های گوگ ترک ها درمقابل قرارگاهها و اقامتگاههایشان پرچمی نصب می کردند که شکل کله گرگ را داشت. سایر تیره های ترک نیز که در آسیای مرکزی حکومت کرده اند در باره منشاء پیدایش خودشان همواره روی عنصر گرگ تاکید می کردند. (گرگ در افسانه های ترک، گرداوری: حسن عبدالهی اصل). سیاحت درویشی دروغین، آ. وامبری، ترجمه فتحعلی خواجه نوریان).

گرگ خاکستری در اسطوره های مغولان

آلان قوآ مادر چنگیزخان بعد از مرگ شوهر از روحی که بصورت نور وارد می شود و بشکل گرگ خاکستری خارج می گردد حامله شده و چنگیزخان را بدنیا می آورد. در این اسطوره گرگ خاکستری با نور یکی شده است. ابوالقاضی خان و رشیدالدین می نویسند: « چنگیز نامه» های زیادی دیده‌اند و در باره منشاء مغول ها اظهار نظر کرده اند از «بورت – چینه» که در زبان مغولی به معنی گرگ خاکستری است تنها بعنوان یک شخصیت نامدار یاد می کنند. طبق نوشته همین مورخین «آلان‌قوآ» از انسانی که در میان نور از آسمان نازل شده بود حامله شده و چنگیزخان را زائیده است. گرگ در میان مغول ها نماد خشم و قهر نیز هست، در تاریخ‌ها آمده است که وقتی چنگیزخان خبر کشته شدن ایلچی های خود را بدست خوارزمشاهیان شنید غضبناک شده بالای کوهی رفت و مانند گرگ زوزه کشید و بدینسان همه فهمیدند که باید آرایش جنگی بگیرند و انتقام سختی از خوارزم و خوارزمشاهیان گرفته خواهد شد.( تاریخ فتوحات مغول،.ساندرز، ترجمه ابوالقاسم حالت). (گرگ در افسانه های ترک، گرداوری: حسن عبدالهی اصل).

گرگ خاکستری در اسطوره های آذربایجان

هم اکنون در برخی ازروستاهای آذربایجان وقتی ظلم بزرگی به کسی می شود و یا عزیزترین آدم یک نفر بناحق کشته می شود و یا در اثر صانحه ای می میرد، زن یا مادر کسی که مرده در بیرون از آبادی زوزه گرگ می کشد. این عمل باقی مانده نوعی از اعتقادات شامانیستی است و بمعنی اعتراض به خالق می باشد. اکنون نیز در روستاهای قره داغ دست گرگ را در خانه ها نگه می دارند و هنگامیکه گلوی بچه‌ای درد می کند، دست گرگ را بر محل درد می زنند و اعتقاد دارند که بیماری برطرف می شود. شکارچی ها دل و جگر گرگ را می خورند و باور دارند که خوردن جگر خام گرگ، دل و جرئت آدم را زیاد می کند. همین امروز حتی در شهرهای آذربایجان «قورد اوره‌یی یئمیش» (کسی که دل گرگ را خورده است) معادل آدم فوق العاده بیباک و شجاع است. (گرگ در افسانه های ترک، گرداوری: حسن عبدالهی اصل).(تورکمنیستانینگ تاریخیندان خرستوماتیا ).

در افسانه های ترکان قشقایی ساکن جنوب ایران نیز چنین باور های فراوان است. مادران قشقایی دست گرگ را بر گهواره نوزادان پسر می بندند تا نوزاد از امراض دور بماند. برخی طوایف قشقایی احترام زیادی به گرگ می گذارند و حتی شکارچی گرگ مجازات می شود.

گرگ سفید در میان قبایل سرخپوست آمریکای شمالی

گرگ و مخصوصا گرگ سفید در میان قبایل سرخپوست آمریکای شمالی هم حیوان مقدسی محسوب می شود و چون طبق نظرمردم شناسان، در دوره یخبندان که شمال آسیا به آلاسکا در شمال آمریکا وصل شده بوده، بومیان شمال شرق آسیا ازین طریق به آمریکا رفته اند و پس از دوران یخبندان ارتباط آنان با ساکنان سایر قاره ها قطع شده است لذا احتمالا اعتقاد به مقدس بودن گرگ از ریشه ترکی سرخپوستان آمریکای شمالی مانده است. سرخپوستان لقب گرگ سفید را برای روسای قبایل انتخاب می کنند. (گرگ در افسانه های ترک، گرداوری: حسن عبدالهی اصل).

گرگ ها و گرگ نما ها در ادبیات

تعداد زیادی از شاهکارهای ادبی جهان با الهام از افسانه ها و اسطوره هایی که در باره گرگ وجود دارد ساخته شده اند. هرجا که پای ترکان و اقوام شمالی رسیده است اسطوره گرگ نیز با آنها به اقصی نقاط جهان رفته است. از آنجمله می توان از گرگی یاد کرد که سمبل شهر رم در ایتالیاست. طبق اسطوره ها آن گرگ روملوس را با شیر خود بزرگ کرده و وی نیز شهر رم را بنیانگذاری کرده است. اثر جاودانه استاد رضا براهنی بنام « رازهای سرزمین من» هم با الهام از اسطوره گرگ در فرهنگ ملل ترک نوشته شده است و در آن ماده گرگی که بچه هایش توسط ماموران شاه کشته شده اند از کوه سبلان پائین می آید و بصورت زنی جنگجو قهرمانانه در انقلاب ضد سلطنتی شرکت می کند و می جنگد و بعد از آنکه رژیم شاه را سرنگون می‌سازد دوباره به موطن اصلی خود در دامنه سبلان بر می گردد و از انظار پنهان می شود. (گرگ در افسانه های ترک، گرداوری: حسن عبدالهی اصل)

هزاره ها و گرگ های کشمیری

حضور گرگ در زندگی روزمره مردم هزاره

( ازگرگ جز دشمنی نشاید): گرگ به عنوان دشمن انسان و آفت گوسفندان هزاره این عقیده و باور را گسترش داده است. چوپانان، رمه‌داران و مردم هزاره، در گذشته از یاد نام گرگ واهمه داشته‌اند و خواندن نام او را باعث حضور و جلب خطر او می‌پنداشتند. شکار گرگ بیشتر با استفاده از تفنگ، سگ، چاله و تله صورت می‌گرفت. سگ دشمن طبیعی گرگ و در مبارزه با آن همراه و یاور مردان هزاره به شمار می‌رفت. هزاره ها سگهای نر و نیرومند را برای نگهبانی گله نگه می‌داشتند. گوش و دم آن را می‌بریدند تا در مبارزه‌ی با گرگ کار آمدتر و راحت‌تر عمل کند. در شرایط عادی این سگ تنها نمی‌توانست حریف گرگ بیابان شود، مگر آنکه چونان یاور وی باشد و خود دارای جثه‌ای قوی و بنیه‌ای توانا باشد.

باور های مردمی در باره گرگ

در سده های گذشته ساکنان هزارستان در زمستان که درجه حرارت تا چهل درجه زیر صفر می رسید از پوست گرگ پوستین درست می کردند تا خود را از سرما حفظ بکنند. آنان هنگام شکار پوستین گرگ می پوشیدند که هم سبک بود و هم گرم و در اثر برف و باران نیز خیس نمی شد. دندان گرگ دگمه لباس هزاره ها بود و گردنبد برای جلوگیری از چشم زخم تا گزندی به آنان نرسد. دم گرگ بعنوان زینت کلاه و نشان از شکارچی بودن آنها داشت. سرگرگ ( سرگرگی) رسمی بود که خوانینی بر خوانینی و یا دهستانی بر دهستانی می برد. اگر خانان و یا ده نشینان سر گرگی را عوض نمی بردند باید با سر افگندگی مهمانی با شکوه بر پا می داشتند. در هزارستان برخی به این باورند که داشتن ( شیغی یا استخوان قوزک پا)گرگ برای غلبه بر ترس مفید است. گردنبندی از این استخوان ترس زدایی می کند و داشتن آن باعث شجاعت می شود. در برخی منطقه ها شیغی گرگ جلوه گری می آورد. مردی که در جیب یا گردن آن را داشته باشد محبوب دختران واقع می شود. از این رو شیغی گرگ در هزارستان گران است. این باور باعث شکار بیرویه گرگ ها شده است. برخی از شکارچیان سر گرگ را در پیش خوان خانه بلند می آویختند که نشان از ورزدگی او در شکار داشت. در قدیم برخی ها گرگی را زنده گرفته و دهانش را می‌بستدند و او را بر توانگران عرضه می داشتند تا پاداشت در یافت کنند. این کار بیشر رویکرد تفننی و سرگرمی داشت.

گرگ انسان خوار و انسان نما در افسانه های هزارگی

در افسانه های کهن هزاره ها “گرگی” انسان است که توسط ماده گرگی بزرگ شده و در اجتماع هزاره ها زندگی کرده و از طرف آنان به خوبی پذیرفته شده است, او بصورت چهار دست و پا راه می رفته و سرعت بسیاری داشته است. مردم از او برای شکار و دریدن و پاره پاره کردن حیوان های مهاجم استفاده می کردند. گرگی از توانایی بویایی بسیار قوی برخوردار بود. او هنگامی اسیر کردن حیوان های مهاجم مثل گرگ درنده زوزه می کشید و پنجه هایش را بر خاک می سایید. سرانجام این انسان گرگ نما در شب سردی پس از دریدن مردی از اهالی آبادی از دید نهان شد و پس از آن هیچ کس او را ندید.

در افسانه دیگر، پیشگویان به شاهزاده ای می گویند که اگر ازدواج کند در شب وصل در حجله گرگ او را پاره پاره خواهد کرد. شاهزاده تا مدتی تن به ازدواج نمی دهد اما در پایان در اثر فشار خانواده ازدواج می کند. پیشگویان به شاه و شاهزاده یاد آوری می کنند که سرانجام تلخی در انتظار آنها خواهد بود اما توجه نمی شود. شاهزاده پس از آیین بستن شهر و جشن هفت شبانه روز به حجله می رود. او پیش از حجله رفتن در و دیوار ها را نگهبان می گمارد وگذرگاهی باقی نمی گذارد. در فردای آن روز مردم با شگفتی می بینند که عروس تبدیل به گرگ شده و شاهزاده را دریده است.

گرگ کشمیری

گرگ کشمیری از شروع حاکمیت دودمان احمدشاه خان ابدالی تا پایان حاکمیت ظاهر خانی ترسناک ترین موجودی بوده که مردمان هزاره در خود دیده اند. او از میان صد ها افغانستانی انسان هزاره ها را می شناخت و شکار می کرد. شب ها در پشت خانه ها و ده های هزاره ها زوزه می کشید و خواب را از چشم آنان می ربود. مردان هزاره از ترس گرگ های کشمیری شب پشت در های بسته به نگهبانی می ایستادند. زنان هزاره از ترس در گوشه اتاق تنگ و تاریک محقرانه کز می کردند و دعا می خواندند. کودکان در خواب گرگ های کشمیری می دیدند. با کابوس از خواب بر می خاستند و از ترس بر خود می لرزیدند. این واهمه بزرگ را با خود به نسل های بعدی منتقل می کردند. دختران شب ها میان مادر و پدر می خوابیدند اما گرگ های کشمیری آنان را با خشونت و قتل خانواده بر پشت می نهادند و با زوزه ترسناک دور می شدند. عروس ها در شب حجله مورد تجاوز گرگ های کشمیری قرار می گرفتند و گاهی ربوده می شدند. دامادان در شب زفاف به غم می نشستند و یا در خون خویش می غلطیدند. راه ها نا امن بود و سایه ترس و مرگ در همه جا سایه گسترده بود. گذر روزگار به کندی می گذشت و فریادی از کسی بر نمی خاست. تنها فریاد مردان و زنان هزاره بود که در غبار فراموشی و بی خبری گم می شد.

حکایت های تلخ از گرگ های کشمیری

یک: حکیم و موسی از اهالی غزنی شبی در مسیر باز گشت از کار در معدن زغال سنک کرکر پولخمری مورد هجوم گرگ های کشمیری قرار می گیرند و تکه پاره می شوند. دل و جگر آن ها کنده شده و در محل کباب می شوند. گرگ های کشمیری با شادی و هیاهو کباب ها را می خورند و زوزه می کشند. هزاره ها و کسان دیگر در محل، دم در نمی آورند و از ترس بر خود می لرزند.

دو: شیخ علی شاه و کربلایی جمعه شبی که در خانه ارباب قربان علی در ارزگان به مهمانی رفته بودند، در بستر تکه تکه می شوند. مردان و زنان فقط به یاد می آورند که چند گرگ که گاهی چهار دست و پا و گاهی ایستاده راه می رفتند؛ مهمانان را پاره پاره کردند.

سه: در بهسود در شب عروسی یعقوب علی گرگ ها به خانه آنان حمله کرده و بر عروس تجاوز می کنند. آنان داماد را تکه پاره کرده و عروس را در خون رها می کنند. عروس از ترس می میرد و مردم با بل و کلند گرگ ها را تعقیب می کنند، سرانجام با گماشتگان دولت روبرو می شوند.

چهار: شبی در قوه کار در دوره عسکری ( سربازی) گرگهای کشمیری به سرباز خانه ای حمله می کنند و برات علی را با خود می برند. فردا مردم بدن تکه و پاره او را در مسیر گشت نظامی پیدا می کنند. دولت اعلام می دارند که گرگ ها گرسنه بوده اند، در این موقع نباید دست به کار اشتباه زد. گرگ های گرسنه به همه جا حمله می کنند اگر مقابله صورت گیرد همه را می درند.

پنج: قاسم زوار در بامیان در شب تابستان متوجه صدای پایی می شود. وقتی بیرون از خانه می آید گرگ ها دخترش را از بستر ربوده و انداخته بر پشت به راه بی باز گشت می برند.

شش: شبی در آسیاب آبی، کربلایی کریم را اندکی خواب می برد. در خواب نفس گرمی را احساس می کند. وقتی از خواب می پرد خود را مقابل دو گرگ کشمیری می بیند. گرگ ها بر او حمله می کنند و کربلایی به مقابله بر می خیزد. سرانجام کربلایی یکی از گرگ ها را زخمی می کند. گرگ سالم می گریزد و گرگ زخمی با کربلایی گلاویز می شود. کربلایی متوجه دست ها و پاهایی انسانی گرگ می شود. در حین درگیری کربلایی پوستین گرگ را از تن گرگ کشمیری در می آورد و در آتش می اندازد. مرد گرگ نما را محکم به پایه آسیاب می بندد و فوری مردم را خبر می کند. مردم گرد می آیند و از دیدن مرد گرگ نما و پوستین نیمه سوخته شگفت زده می شوند. مرد گرگ نما اعتراف می کند که مامور دولت است و برای سرکوب هزاره ها چنین ترفندی را ساخته اند. مردم مرد گرگ نما را بین طایفه های هزاره می چرخانند و او در همه جا به دولتی بودنش اعتراف می کند. مردان دولت با شنیدن این خبر سراسیمه می شوند و پنهانی مرد گرگ نما را خفه می کنند. هزاره ها نیز از واهمه گرگ کشمیری پس از سال ها رهایی می یابند.

راز گرگ کشمیری

دولت بی رحم و غیر مردمی گذشته افغانستان از امیر خون خوار عبدالرحمان تا پایان حاکمیت ظاهرخوانی برای سرکوب هزاره ها به هر ترفندی دست یازیدند. از مالیات کمرشکن گرفته تا کوچ دسته جمعی، از کشتار فراگیر تا گرگ های کشمیری فتنه ای بود که دولت کابل برای خاموش کردن صدای اعتراض هزاره ها به اجرا گذاشتند و بر پا ماندند. گرگ کشمیری یکی از بد ترین و بیرحم ترین ترفند ظالمانه حکومت کابل در گذشته هزاره ها بود که خواب و زندگی را برای مدت زیادی از آن ها ربوده بود. گماشتگان دولت شاهی کابل با کمک دولت انگلیس دیدن و مردن در چنین نمایش تلخی را برای مدت طولانی بر هزاره ها تحمیل کردند. این ترفند بیرحمانه و غم انگیز با سابقه افسانه ای در اروپا و آسیا برای خاموش کردن صدای هزاره ها؛ می توانست ابزار خوبی باشد. شگوفتا اینکه گرگ های کشمیری شب ها به شکار هزاره ها برون می آمدند و شکار خود را بیشتر از میان سرشناسان هزاره انتخاب می کردند. ترس از گرگ در بین هزاره ها و سیاهی شب برای اجرای این بازی تلخ مجال خوبی بود..

منابع و مآخذ

۱- تاریخ فتوحات مغول، ج. ج. ساندرز، ترجمه ابوالقاسم حالت، انتشارت امیر کبیر، چاپ دوم، تهران ۱۳۶۳، ص ۳۰٫ ۳)

۲- تاریخ سیاسی اجتماعی ترکمنها، امین اصدگلی، نشر علم، تهران ۱۳۶۶، صص ۹۲۸۱ – ۲۸۰ )

۳- قصه‌های ژاپنی، نوشته دانشجویان ژاپنی با پیشگفتار دکتر هاشم رجب زاده، انتشارات توس، تهران ۱۳۶۳، ص ۲۶٫ ۱۲-۱۱)

۴- زبانشناسی و زبان فارسی، پرویز ناتل خانلری. انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، چاپ دوم، تهران ۱۳۴۶؟ صص ۱۰۶ – ۱۰۵٫ ۱۳) همان ، ص ۱۰۴٫ ۱۴)

۵- سیاحت درویشی دروغین، آ. وامبری، ترجمه فتحعلی خواجه نوریان، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران ۱۳۶۵ ، ص ۴۱۳٫ ۱۰). ۹).

۶- تورکمنیستانینگ تاریخیندان خرستوماتیا» … صص ۷۳ – ۶۶٫ ۴)

۷- گرگ در افسانه های ترک-حسن عبدالهی اصل » هارای نیوز-پایگاه خبری،تحلیلی.

۸- پاتوق – گرگ نما(موجودات افسانه ای قسمت۱).

۹- دکتر سینوهه انسان گرگ نما.

۱۰- گفت و گو با مردان زیادی از هزارستان طی سفر به افغانستان: ( در هوتل جاغوری در هرات ( قاسم زوار و ملا محمد علی)، غزنی( کربلایی سخی و مراد علی از ارزگان)، کابل( میزرا علی و بوستان علی ازبهسود)، بامیان( سید قنبر و خدانظر)، مشهد و جنوب تهران) از همه راویان که نام شان یادم نیست سپاسگذارم. راویان بالای ۷۰ سال عمر داشتند.

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر ۱۳۸۸ ساعت ۲۲:۱۳ توسط شریعتی – سحر

1,499بازدید

۲ دیدگاه »

  1. norwy قوس ۱۸, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۴ ب.ظ -

    چهارشنبه ۱۸ آذر۱۳۸۸ ساعت: ۱۲:۳۴

    salam Qawma.jalib va khandani bud , dar in mawred mekhastam matalibi zyad benvesam , amma kampyotaram kami dar naweshtane farsi mushkil paida karda ast , ba shad baraie roze bad

  2. امید ازره قوس ۱۸, ۱۳۸۸ در ۵:۱۱ ب.ظ -

    چهارشنبه ۱۸ آذر۱۳۸۸ ساعت: ۱۷:۱۱

    تاریخ هزاره واقعا درد اور است ولی کو ان گوش شنوا که از ان پند گیرد. خوب است که هزاره های سراسر جهان به هم احترام گذارند و در سختی ها به کمک یگدیگر بشتابند.

    حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت–اری به اتفاق میتوان جهان گرفت.