افشار

میراحمد لومانی ۷:۴۵ ب.ظ دیدگاه‌ها خاموش

افشار فقط افشار است،وادی زخمی در دامن کوه،کوه که این وادی را به ویرانه تبدیل کرد و شهر کابل آن را در گوشه ی تف کرده تا آهسته آهسته فراموش شود و هیچ کس هم به خاطر چسپیدن به گذشته افشار به حال جاری اش توجه ندارد؛افشار اما،تنها چند خانه کاه گلی و غریب نیست،یاد گار و رد پای جنون آدمی است،یادگار ماندگار و زخم ناسور جنگ است،یاد آور جنایت،دیوارنویسی،توحش و جنگ است و جنگ خود نماد است،نماد که من کمتر و پدر و مادرم و مادر کلانم تا استخوان آن را حس کرده و فهمیده؛جنگ،جنگ است و آثار باقی مانده از آن محصول آن .جنگ درد جانکاه زایمانی است که ویرانی می زاید.افشار یک فاجعه است.افشار دیوار نوشته و کتیبه ی است که با برچه تفنگ و خون انسان یاد گاری نوشتند و چلچله های بر جنازه معصومیت انسان تا پاس از شب رقصید و تا گوش خدا جیغ کشید.حالا چه فرق می کند زمینه ساز که بود و مجری کدام.افشار نام دگر بامیان،کندی پشت،تاکستان های شمالی،ارزگان،خانه های سوخته پکتییا و قندوس وووو است.

افشار فاجعه ی است که زمانی خلق و پرچم در پولیگون پول چرخی درامه اش را برای رسیدن به آرمان شهر خیالی شان اجرا کرد و زمانی مجاهدین برای ایجاد جامعه مقدس اسلامی در بامیان و شمالی و غزنی و افشار سیلو و در زمانی دگر طالبان در کندی پشت و زابل و کابل و هرات و قندوس و قندهار و ننگرها و زمانی هم حکومت کرزی در بهسود و حکومت غنی و عبدالله با چاقوی مردم سالاری در تنگی اوتله و زابل.

چه فرق میکند که افشار در کجای تاریخ توسط کدام درامه نویس چگونه اجرا می شود.وقتی با خط کشی کردن خط کش منافع رهبران جهادی افشار در افشار چال شود و ما به سان جوانانی شوقی که بر خاک “ظاهر” رسم سوزناگ ترین اشک ریزی و ناله سرایی را اجرا می کند،برای افشار طوطی وار آن چیزی را که تیکه داران قدرت برای حفظ وضع موجود در آبشخور خلق انداخته تکرار کنیم یا در بهترین ریتم زمزمه کنیم.

در افشار همان جنایت و فاجعه انسانی به وقوع پیوست که در برچی و شمالی و بامیان و ننگرهار و کوهدامن و کوهستان و غور و غزنی به وقوع پیوست .ریشه ی این جنایت در کدام بیشه است؟
مجری خوب مگر کسی نیست که بهترین اجرا را داشته باشد و عسکر خوب همان که فرمانبر خوب و فرمانده خوب همان که تطبق کننده تیوری مربط آرمان شهرش باشد؟
خوب در جنگ جنایت و فاجعه مطابق با جغرافیایی وقوع آن بستگی دارد و فرمانده و تفکرش.آن چه را خلق و پرچم اشررار می پنداشت و جانی عده ی دگر قهرمان می خواندند و همین گونه مجاهدین و در درون اش هر قهرمان یک جنایت کار هم بود اما فرق اش ….. راحیل شریف خون خوار مردم افغانستان الگوی قهرمانی ارتش پاکستان نیز است.
چه فرق می کند کدام سرباز به فرمان کدام فرمانده این درامه را در کجایی زمان به بهترین شکل خودش اجرا می کند وقتی نتجه ی همه ی شان جناییت باشد و رقص بر تابوت معصوم انسانیت؟
افشار که اگر نتواند بغض شود در گلو و استخوان در حلق و کلوچه ماری بر سینه انسان افغانستان که با وقوع هر جنایت جدا از جغرافیای طبیعی و انسانی اش به شور در نیایید،نترکد،نه خلد و نیشش را تا استخوان فرونکند یک ویرانه ی بیش نیست.
آه و ناله با تصور سراب واقعه افشار آن هم توسط نسل که روایت آن را فرق می کند تا در کجا متولد شده باشد و چقدر خون سیاوش یا پرک کاه جلوه داده شده باشد برایش،به آب در هاون کوبیدن و سوگ واری کردن از برای فرار باد از قفس می ماند.

افشار نیز در حد خالی کردن بغض های که فرق نمی کند چه هست و گیل کردن آب برای گرفتن ماهی و گیچ کردن نسل است که انسان دگر این سر زمین است تنزیل یافته.افشار برای من یادگار رهبری ناسالم، ناگوار ترین فاجعه ی انسانی و میراث جنگ مجاهدین است و فکر می کنم انداختن سنگ ها و سنگ ریز های افشار تو سط بزرگان ما در خانه ی هم دگردر گیر کردن ما به مسایل حاشیه ی است برای سلب وقت سر فرو بردن در یخن و به اصل جنایت اندیشیدن و وقایع جنایت جدید.

این برداشت من از افشار است و شاید دوستان دگر برداشت متفاوت تر و عمیق تر داشته باشند.

27بازدید

کامنت بسته شده است.