افغانستان، تجزیه یا وحدت ملی !

مدبریت ۴:۲۶ ب.ظ ۵

 بنام خدا !

 افغانستان،وحدت ملی- یا تجزیه! 

 حدود سه دهه  قبل  ، آنگاه  که کودک  بیش نبودم ؛ صبح  ها  قبل  از آغازی  به  دروس  ، در جلو  ساختمان مکتب  مان ، ما ( بچه ها ) را وادار می نمودند  تا دسته  جمعی ،  سرود “ملی ؟؟ ! ”  سر بدهیم (بخوانیم ) . سرود که برای من  نه  تنها   حکم ملی بودن را نداشت ،  بلکه  کاملا  بیگانه  ، نا   مفهوم  و گنگ  می نمود !

سوچه دا  ازمکه آسمان وی =  مدام که  این  زمین  و آسمان پایدار است

سوچه دا  جهان ودان  وی = مدام که این  جهان باقی و بر قرار است

سوچه پاتی یو افغان وی = مدام که  یک  افغان هم زنده  باشد  ؛

تل دی وی  افغانستان وی =  افغانستان  پاینده  و بر قرار است   و …

 محتوای این سرود ، بیش از  آنکه ،  احساس   غرور و افتخار  ” ملی ”   را  در  ضمیر  روح  و روان  جمعی ما ن  بر انگیخته و زنده بنماید ، نوعی  وحشت  و بر تری جویی  قبیله  و دسته  های   خاصی را، بر ما  به  القا  گرفته ، و یک نوع  سرنوشت  محتومی را  بر ما   به  تحمیل می گرفت . گو یی  سرنوشت  و تقدیر ما چنین  است  و  تغیر  در  چگونه گی  وضعیت  سر نوشت ،  خارج  از   عظم  و  اراده  ما  می باشد .

 سرود با قاطعیت  تمام ، بر  حاکم بودن  افغان ، « حتی  تا  آخرین  فرد این  قبیله »  بر ما  و سرنوشت  مان  تاکید می ورزید ؛  و این تاکید به گونه  « حتمی »  و  بدون  قید و شرط  ، بر پسیکولوژی جمعی ما به  تحمیل گرفته شده  و دیکته  می گردید .   

  سرود نه  تنها  برای  ما  گنگ ،  نا مفهوم،  ملال  انگیز  و چندش آور  مینمود ؛ بلکه ، نوع تحمیل  فرهنگ  و اصالت “غیر ” و  تسلیم  پذیری  در  برابر  این   تحمیل  را  به ما به  القا  می گرفت . که  سر  آغاز   از هم  پاشی خود  باوری به  اصالت  و  هویت  «جامعه و فرد» از همین نقطه آغاز می یابد . که  همین امر خود   سر آغاز  استیلای فرهنگ بیگانه  بر پسیکولوژی جامعه  می باشد .          

در فرهنگ  « باور»  عمومی من  هزاره ، در ان  دور دست  های مورد خشم و تبعیض  قرار گرفته شده  ( مناطق کوهستانی  هزاره جات ) ؛  باز (میدان ) تعریف از  هویت ”  افغان ” بودن  مشخص  بود!

 افغان  ؛  این  یعنی  : ” نه ” من ! و  نه  هم  قوم  من  !   بلکه ، قبایل  و  انسان  های ما  سوای  قبیله  و طایفه من . و چه  بسا  این  تعریف  تا به  مرز ” دشمن ”  بودن ، در فرهنگ  عمومی   ما «هزاره ها» به معیار  شناخت و تشخیص  قرار   گرفته  شده  است  .     که ، انگیزه  پیدایش چنین  باور  در فرهنگ  عمومی جامعه  هزاره ، بدون  شک  منشا در عمل  کرد های  تلخ  تاریخی  گذشته داشته و دارد .  زیرا  حقیقتا  افاغنه ،  در  مقاطع  مختلف  تاریخی  بار بار ،  به  گونه  بیرحمانه  و با  تمام  شدت   عمل  دست به  کشتار جمعی  هزاره  ها   یازیده اند.  

و در هنگامه که ، جنگ و کشتار ی از هزاره ها در میان  نبوده  است ؛  کار تبلیغی وسیع و   برنامه شده ا ی  جهت  حذف و نابودی هزاره  ها   به گونه  متداوم از جانب  حلقات وابسته  به  طوایف ”  افغان  ” به اعمال گرفته  شده  است . 

 و بعد با زبان  همین ” افغان ´ هر صبح به من ” غیر افغان ”   تفهیم   می گردید  که  :  مدام که  یک  نفر افغان هم  زنده  هست  ؛  این  کشور و  مملکت  از آن  او  می باشد . ( سوچه پاتی یو  افغان وی … ) و  حقایق  حاکم  بر  محیط و ماحول ما  نیز ،  مصداق به تمام  معنی بر   تایید   این سرود به  مشاهده  می رسید . 

ما ، قریه  خویش ،  قول  خویش  ،  تپه خویش و ….  در  نهایت هزارستان  خویش را  ( به  گونه نسبی  آن )   داشته  بوده  ایم  .  اما  کشور ،  مملکت   ،  حاکمیت  و «  اراده  ملی مشترک » را  هرگز ،  به  تجربه  نه گرفته ایم ؛ که ، کشور مملکت  و زاد گاه من به تاراج رفته است . بخش اعظم   پیکره  نیاکان  من  در سرزمین  های اشغال شده  توسط  متهاجمین بیابان  گرد ،  فوسیل های شان  پوسیدند و   به  فراموش خانه  تاریخ   تاریک  ،  متعفن  و فاشیستی  استبداد به  دفن  گرفته شدند .

  ما  بر  اثر  توطئه  متداوم  استبداد  خورد شده  ایم ،   به  گونه ای که ،  امروز   مرز جغرافیایی   سرزمین  و   وطن  مان، همان محدوده  ” ده    و   قریه ”  ما محسوب میگردد  .  از  همین جا  است  که  ما  حضور کوچی را   فقط  در پشت  قریه  و  منطقه مان  احساس  می نماییم .  این  که  بر وطن  ، سرنوشت ،  تاریخ ،  اعتبار  و  افتخارات  ما  چه رفته  است  ،   دیگر  بر ما  مربوط نه می گردد .  انسان های   نا آشنا  و بیگانه ای  از آنسوی مرز ها  هر چند گاهی ، کرگدن وا ر  بر  لانه  و آشیانه ام  هجوم  آورده  و  ادعای مالکیت بیشتر   و بیشتر   می نمایند ؟؟!  ما  و سرزمین مان  کوچک  و کوچک تر می شویم .  انسان  های کوچک ،  محدوده  ها ی کوچک  و   مسئولیت ها ی کوچک و ، برادر کوچک !؟؟ چقدر  توجه  معقولانه !   

لاک  و پالان  منیت  های  را بر پشت  مان  گذاشته  اند  و  افسار ی  را هم   لجام  گونه بر دهن  مان  زده اند . و در این  میدان  مبارزه  میان  مرگ و زنده گی  چه  خون سرد ا نه ، شاهد  سلاخی برادران  خویش   بوده ایم . 

 جهت رجعت  به  اقتدار اولیه،  نیاز مند  باز شناسی آن  می باشیم . باز شناسی  

890بازدید

۵ دیدگاه »

  1. نوری اسد ۳, ۱۳۸۹ در ۷:۲۱ ب.ظ -

    یکشنبه ۳ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۱۹:۲۱

    برادرمحترم آقای لومانی سلام تقدیم است گاهی اوقات با خود میکویم کاش در چین ویا جاپان متولد میشدم ولی شکرکه مادراین وطن هستیم ومسلما نیم وباید نا امید نبا شیم زما نی سیا پوستان در امریکا بد ترازما بود مگرامروزریس جمهور سیا پوست است دگر اینکه یک تعهد میان شهید مزاری ، مسعود، وجنرا ل دوستم مبنی بر اینکه باید به خکومت سه صدسا له پشتونها که هیچ کاری به نفع اینمردم محروم انجام نداده خاتمه دهد چون هرسه ازطبقه محروم ونادیده بود همینکه به کابل رسید سرمسائیل تقسیم قدرت به جان هم افتا د وتوا فقات فراموش شد ازان گذشته رهبرا ن ما که عبارت از محقیق ،خلیلی و…..است سالگرد مزاری را اول محقیق ویکی دوروزبعد خلیلی تجلیل میکندبه هرصورت چون جوانا ن برومند هزاره علاقه خا ص به تحصیل دارد وامنیت نسبی که آن هم خار چشم مردم شده می خواهند به نحوی نا امن یسازد معضله محرومیت را کاهش میدهد وسرنوشت نسل آینده ما روشن خوا هد بود .چانسهای ازدست رفته سال های شصت که شما به آن اشا ره نموده بودبد دیگر بدست نمی آ ید آنهم تصمیم رهبرا ن کوتا هکر فعلی ما بودتاجکها اگر صاحب قدرت شد بسیار خودخواه هستند وسیدها خصوصا سنکلاختی ها همیشه با سزنوشت ما معا مله کرده ما بنام اولا د ه علی (ع)دستها ی آنرا می بوسیم ومن به گوشهای خود میشنیدم که میگفت هزاره پسنه پاچه …هرزمانی که ما از خود جیزی شدیم واتفاق وهمبستگی خودرا تقویه کردیم همه ازماست

  2. ازره اسد ۳, ۱۳۸۹ در ۱۰:۴۵ ب.ظ -

    یکشنبه ۳ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۲۲:۴۵

    لومانی وازره برار سلام . بعد از دوقرن شاید اگر ,پشتونا از مفکوره فاشیستی خلاص شود ما وشما صایب حق خو مو شیم . اگر ناتو بوره از اوغانستان.
    دیگه کوزه را بگیر حوض را پر کو . اوزمان صد شکر به سید و تا جیک .

  3. هزاره استرالیا اسد ۴, ۱۳۸۹ در ۳:۲۳ ق.ظ -

    دوشنبه ۴ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۳:۲۳

    به مفحوم است

  4. خلیلی اسد ۵, ۱۳۸۹ در ۵:۳۳ ب.ظ -

    سه شنبه ۵ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۱۷:۳۳

    لومانی عزیز سلام .
    سرود ملی در زمان داود که حکم خودرا داشت و دولت داود حتی برای رشد زبان پشتو پلانهای زیادی داشت و اسم رادیو را هم( ژغدبلی) گذاشته بود وقبل ازان دها نام قریه وشهر, بنام پشتو نام گذاری شده بود واین پروسه مر حله به مرحله پیش میرفت و تا هنوز هم ادامه دارد .
    حتا در زمان حکومت کارگری پرولتر یای, رفیق لنین دولت ترکی هم که شعار کور , کالی ودودی را سر داده بود این سرود ملی برای ما وشما نا مفهوم بود . نمونه اش که بخاطر دارم : گرمشه لا گرمشه . ای دی ازادی لمره ,ای دی نیک مرغی لمره .
    از بابت تبغیض فرق بین دموکرات و ملای این خیل ندیده و نمیبینم .
    اگر مبالغه نشود تبعیض از منظر روانی , ژنتیکی و خونی سهم به سزای را ایفا میکند که نمونه اش را دیدم , لمس نمودیم و داریم لمس میکنیم .

  5. آزره از جاپان اسد ۵, ۱۳۸۹ در ۱۱:۲۸ ب.ظ -

    سه شنبه ۵ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۲۸

    لومانی بیرار عالی بود !