اولین پیش نشست بامیان شناسی

مدبریت ۹:۵۴ ق.ظ ۲۶

بنام خداوند مهربان

بامیان شناسی

روز پنجشنبه ۲۱/۸/۹۰ از سوی مؤسسه علمی فرهنگی سلام، اولین پیش نشست «بامیان شناسی» در مجتمع عالی فقه و معارف اسلامی برگذار شد. در این نشست مهمانان پژوهشگری که برنامه اجرا نمودند عبارت بودند از، دکتر رسولی سخنران، فاضل کیانی ارایه کننده مقاله با عنوان«بامیان قلب تاریخ افغانستان». دکتر ناصری«نحوه ورود اسلام در بامیان» آقایان افتخاری، شعر توسط آقای تابش و در اخیر میز گیرد با حضور آقایان افتخاری، رسولی، محمدی، و آقای امیری، رایزن فرهنگی سفارت کبری افغانستان در تهران انجام شد. مختصری از این برنامه را برای تان گزارش می کنم امید که مقبول افتد.

بعد از تلاوت قرآن کریم در ابتدای این برنامه آقای اصغری به ضرورت و کارهای انجام شده در دبیرخانه بامیان شناسی گزارشی ارایه نمود. وی در فرازی از سخنان خویش به ضرورت بامیان شناسی اشاره نموده گفت: هویت ما بستگی به گذشته ما دارد بامیان شناسی هویت شناسی و فرهنگ شناسی مردم ماست ما نیازمند شناخت و آگاهی گذشته تاریخی داریم. وی نقش بامیان در ادوار تاریخی را مورد اشاره قرار داد و در مورد وصول مقاله از سوی پژوهشگران گفت با فراخوانی مقاله استقبال خوبی از سوی پژوهشگران داخل و خارج شده است که در حدود ۴۰ مقاله تاکنون رسیده است و در چهار مجموعه قرار است انتشار یابد.

فاضل کیانی محقق و پژوهشگر در مقاله خویش تحت عنوا «بامیان قلب تاریخ افغانستان» گفت: از متون کهن پهلوی و شاهنامه چنین استفاده می شود که در ادوار مختلف از ۵۰۰۰هزار سال پیش در زبانهای مختلف با نامهای مختلف یاد شده است. آثار فرهنگی بامیان نشان می­دهد که در این منطقه هزاران سال پیش انسان زندگی می نموده اند. در دوره اسلامی بامیان با بلخ و زابل همراه بوده است بام و بامی نام اوستا است. پام وپامی و .. که بمعنای درخشان و بلند است احتمالا از یک ریشه اند. کتاب اوستای زردشت و ریک بیت اثر سروش دوسند تاریخی وکهنی است که در رشته کوه بابا نوشته شده است.سروش وکیخسرو وزردشت و… همه از سرزمین بامیان و بلخ سربر آورده است. گشتاسب کیانی دین زردشت در بلخ  پایه ریزی ایشان در مورد سازندگان و مؤسسان اشاره نموده گفت: سه نکته را باید مورد توجه قرار داد اول اینکه سند و معتبر قوی دردست نیست سیاحان نیز چیزی در این باره ننوشته اند. شکی نیست که بامیان کهن بدست باشندگان این سرزمین ساخته شده است و احتمالاتی در باره سازنده آن در تاریخ آمده است که تندیسهای بامیان در سه و چهار هزار قبل از میلاد بوده است.دوم اینکه این نظریه قابل نقد است از متون کهن فهمیده می شود که کسانی که اسطوره و تمدن ساخته اند خود را آریایی نامیده اند.به بیان دیگر تندیسهای که در بامیان وجود دارد حاکی از این است که تصویر افراد به صورت قیافه های مردم هزاره فعلی می باشد. چشمان بادامی و بینی پهن از خصوصیت این تندیسهاست. سوم این قابل کار نیست که مردم صحرا گرد که ادعا شده سازنده این شهر است و توانسته در صد سال چنین تمدنی را بوجود آورده است؟ در شاهکاریهای بامیان یک دست مقتدر و یک ملت دیرینه و ساکنان بومی و قدیمی تر یعنی درعهد پیشدادی و..  ۴هزار سال قبل از میلاد این شاهکار بوجود آورده است. شاهکاریهای که تمدن و هنر دوران اوستایی و بودایی و زردشتی را نشان میدهد. در بخشی از سخنان خویش گفت: تندیسهای بامیان سرخ بت و خینک بت وغیره تنها آثار اندک از تمدن کهن بامیان محسوب می شده است در منابع معتبر کیفیت شهر و کمیت آن را ثبت و ضبط نموده اند که با کمال درد و آه این تمدن کهن به دلیل مسایل سیاسی مورد غفلت قرار گرفته است. در مورد لباس در زبان اسلام فرمود: در وقت پیامبر اسلام، جامه های آن پست حیوانات و بره و رسم الخط شبیه مملکت تخارستان بوده است.از نقطه نظر پاکی و امانت داری این مردم از مناطق برتر بوده است. اما زبان بامیان نزدیک به بلخی و دری است.اما در مورد نام و لقب شاهان گفت:شاهان بامیان دهقان وشیر یاد شده است.

سخنران جلسه دکتر حیات الله رسولی، محور سخنانش را هویت دینی و عدالت محوری قرار داد و در بخشی از سخنش گفت:ما نسبت به تمدن تاریخی شیعه با هویت بامیان شناخته میشویم. بنده به پیش از اسلام کاری ندارم. ما باید به هویت دینی و شیعی خود تاکید نماییم.ماهدف دین اسلام را عدالت میدانیم و عدالت هدف مردم ماست و منطق ما عدالت خواهی است. عدالت مفهوم دینی است عدالت هویت ما و هستی ماست هویت اصل مردم غرجستان با عدالت گره خورده و اسلام را با عدالت علی پذیرفت وهویت دینی ما پیوند با امام علی خورده است.در غرجستان و غور شیعیان زندگی می نمودند و چون حاکمیت نخواستند و اینها را قتل عام نمودند وچون عدالت خواه بودند و عدالت خواهی همیشه همراه با قربانی بوده و ما قربانی عدالت خواهی بوده ایم.

دکترناصری که در باره «نحوه ورود اسلام به بامیان» ایراد سخن نمود نکاتی را یاد آور شد و گفت: تحقیقات و پژوهش متاسفانه کمتر از تحولات است توقعات زیاد شده است اما این توقعات در این زمینه برآورده نشده است.تحقیقات از توقعات فاصله دارد اما باید بامیان شناسی و پل زدن به مسایل کل افغانستان مورد غفلت قرار نگیرد لازم است این ارتباط مورد توجه قرار گیرد.باید به نسبت میان بامیان و اسلام

2,170بازدید

۲۶ دیدگاه »

  1. انصاف میزان ۲۳, ۱۳۹۰ در ۵:۴۵ ب.ظ -

    شنبه ۲۳ مهر۱۳۹۰ ساعت: ۱۷:۴۵

    آغایان علمای عزیز میز کیرد و کنفرانس با اقتضای شرایطی زمان و مکان در موضوعاتی برکزار کنید که در حوزه مطالعات و تخصص شما وجود دارد . آخیر جرا خود را به زحمت می اندازید باستان شناسی و …… را بکذارید به اهلش متآسفانه زندکی انجا خیلی شما را از موضوعات در کیر در زندکی مردم شما را دور کرده هیج معلوم نیست جه کار می کنید و برای جه هستید !!

  2. منصف میزان ۲۳, ۱۳۹۰ در ۱۰:۳۹ ب.ظ -

    شنبه ۲۳ مهر۱۳۹۰ ساعت: ۲۲:۳۹

    سلام دوستان عزیز و انصاف جان!
    چه کسی ادعای باستان شناسی کرده؟ باستان شناسی یک دانش ویژه است و علما ادعایی نداشه اند اما بررسی کتابهای تاریخی و باستانی در حیطه تخصص کسانی است که داکتر تاریخ است مانند داکتر ناصری و کسانی مانند افتخاری بامیانی که چهل سال در حیطه تاریخ کهن مطاله دارد و بیش ۱۵ جلد کتاب آماده چاپ دارد؛ کسانی مانند کیانی و محمدی که سالهای سال در تاریخ مطالعه دارد و نظرگاه مخصوصی هم دارند؟ چرا این قدر قشری فکر می کنید و علما را به کهنه اندیشی متهم می کنید؟ آیا خوب است که حبیبی و غبار و داکتر موسوی و…. دار و ندار تان را تحریف کنند و مانند داکتر موسوی که در آخر کتابش شجره نامه مغولی از هزاره چاپ کند؟ کجای کاری لالی اگر همین علمای اندیشمند نباشند چه کسی جواب ادعای های پوچ تحریف گران تاریخ را می دهد؟

  3. انصاف میزان ۲۴, ۱۳۹۰ در ۳:۴۶ ب.ظ -

    یکشنبه ۲۴ مهر۱۳۹۰ ساعت: ۱۵:۴۶

    جناب منصف جقه خوب که اینها موریخ است نه روحانی دینی ! خوب شد کفتی من اینها را به لباس روحانی دیده بودم . اما من واقعا نه می دانم که ایا دین جدید امده و ما خبر نداریم یا انهای را که به صفت روحانی می شناختم روحانی دینی نیست . به هر حال به عنوان یک مخلص شما احساس می کنم ارتباط شما با مردمتان قطع شده است دلایل زیاد وجود دارد حال می خواهید جه عنوان برای خود بکذارید و در جه حوزه های صاحب نظر هستید اختیار دارید .

  4. نصیر میزان ۲۵, ۱۳۹۰ در ۵:۱۰ ب.ظ -

    دوشنبه ۲۵ مهر۱۳۹۰ ساعت: ۱۷:۱۰

    جناب منصف، با عرض ادب واحترام! من به بقیه گپای تان کار ندارم؛ اما در مورد مغولی بودن هزاره، فضولی کرده میگویم که اگر هزاره مغول نیست، پس چه است؟ و اگر مغول باشد چه اشکال دارد؟ آیا تبلیغات مخدوش ایران، برنفرت از مغولها تاثیرگذارنبوده تا ما از نسبت خود به مغول انکار و فرار کنیم؟

  5. انصاف میزان ۲۶, ۱۳۹۰ در ۱۲:۰۰ ب.ظ -

    سه شنبه ۲۶ مهر۱۳۹۰ ساعت: ۱۲:۰

    جناب نصیر کاملا درست است اغایان دجار نوعی نفرت به خود کردیده است ! خوب بر فرضی که ما ریشه ای مغلی داشته باشیم در کدام منطق و کتاب و روایت … مذموم است و بد ؟ واقعا تعجب اور است که روحانیون ما اینکونه می اندیشند بیخود حرف از دین می زنید بیام توحید کجا و شما کجا ! ز ندکی به سر تان زده است و در شرایط انکونه تا جای قابل درک است !

  6. منصف میزان ۲۶, ۱۳۹۰ در ۸:۴۰ ب.ظ -

    سه شنبه ۲۶ مهر۱۳۹۰ ساعت: ۲۰:۴۰

    سلام بر انصاف و نصیر!
    آقای انصاف! سوال شما مانند آن است بپرسید فلانی آدم باسواد است یا نجار؟ روحانی بودن و تاریخ دانستن کجایش تضاد دارد؟ آیا علامه شهید کاتب، علامه شهید اسماعیل مبلغ، مرحوم ملاافضل، بوعلی سینا، فارابی و… آخوند نبودند؟ آیا کاتب حق حیات برگردن منم و شما ندارد؟ آیا او روحانی نبود؟ آیا شهید مزاری روحانی نبود؟ کجایی لالی جان؟ اگر اینها نبودند تو امروز می توانستی آزادانه گپ بزنی؟ فکر می کنم شمادچار ترس از حضور قدرتمند آخوندها در صحنه فرهنگی و علمی شده اید که ترس تان بی خود است. امروزه هر کس جای کس دیگر را تنگ نمی کند. نمونه عالی آن همین رسانه اینترنت است. کدام قطع ارتباط؟ ارتباط آخوند وثیق تر از هر ارتباط است. هر سال طلاب به وطن برمیگردند. ارتباط تنها فیزیکی نیست؟ شما معلوم نیست کجای این کره خاکی هستید؟ صدها روشن فکری= هزاره در اروپا، استارالیا، پاکستان و… هستند کسی نمی گوید قطع ارتباط شده!
    جناب نصیر انسان محقق دنبال حقیقت است. نتیجه تحقیق هرچه باشد همان مهم است. این نتایج به دست آمده حاصل ده ها سال تحقیق است. هویت اختیاری نیست بلکه اجباری است، دست ما و شما نیست از نسل چه کسانی هستیم؟
    نفرت از مغول باعث نتجیه گیری تحقیق نبوده و اگرنه به اندازه قورود ارزش ندارد.
    شما از مغول که هزاره ها را در بامیان قتل عام کرد و نام آن ماوبالیغ گذاشت نفرت ندارید؟ قتل تالقان و غور چه؟ شما را آزرده نمی کند؟

  7. نصیر میزان ۲۷, ۱۳۹۰ در ۱۱:۰۸ ق.ظ -

    چهارشنبه ۲۷ مهر۱۳۹۰ ساعت: ۱۱:۸

    جناب منصف سلام برشما و تشکر از رهنمودهای تان و افتخار به همه روشنفکران و چیزفهمان جامعه اعم از محصل و معلم و ملا و روحانی و هرکسی که به دانایی و توانایی مردم کمک میشود و حتی الوسع در حوزه تخصص خود پژوهشی می فرماید و زاویه تاریکی را روشن می فرماید؛ که سخت قابل قدر وستایش است.
    عرض کنم که ما هم به شدت دنبال همان حقیقتیم که شماهستید و از آن سخن میگویید؛ خوب است همان دستی را که در تعیین هویت اجباری ما دخیل است و بى ارادۀ ما هربلایی به سرمان خواست می آورد، معرفی کنید؛ به این امید که این دست هم به فرمودۀ شما یکی از همان دستهای غباری و حبیبی و موسوی نباشد!
    به ارتباط قتل عام بامیان عرض کنم: چنگیز بوده که در بامیان قتل عام کرده؛ و چنگیز یکی از خوانین قبایل مغول است نه پدر همه طوایف مغول در براعظم آسیا.
    ما از قتل عام ها نفرت داریم و متاسفانه قتل عامها خاص مغولها نبوده؛ بلکه نژادهای دیگری در تاریخ هم بیش از مغولها جنایت و قتل عام کرده اند؛ درحالیکه امروز اقوام منسوب به آنها منکر نسبت خود به آنها نیستند.
    البته (با حفظ احترام به مقدسات دینی) اگر از دید انسانی قضیه نگاه کنیم؛ حتی حضرت … (ص) و خلفای راشدین، درکشورگشایی ها و قبیله جنگی های شان بارها بیشتر از مغول و چنگیز آدم کشته اند. ترکان عثمانی که مردم زادگاه ….. هم از همان تبار اند، حدود ششصدهزار ارمنی را قتل عام کردند. انقلاب … و جنگ ایران و عراق کشته های میلیونی برجا گذاشت. جدا از جنبه ای که این جنگهارا رنگ تقدس داده و توجیه دینی و مذهبی کرده مجاز میشمارد و شهید میداند؛ بالاخره در نوع خود انسان کشی عظیم است! با این وصف چه قضاوتی نسبت به حضرت … (ص) در گذشته و …. امروز داشته باشیم؟
    همین سوال متوجه خودشما میشود که آیا شما ازکشتار های احد وخیبر وخندق و حنین و جمل و صفین و نهروان نفرت ندارید و قتل عامهای یرموک و قادسیه و … شمارا آزرده نمیکند؟

  8. ناصف میزان ۲۷, ۱۳۹۰ در ۱۱:۵۳ ق.ظ -

    چهارشنبه ۲۷ مهر۱۳۹۰ ساعت: ۱۱:۵۳

    آقایان انصاف و منصف !
    شما هرکدام در جای خود حق بجانب هستید.. درست است که با در نظرداشت هر کار باید به اهلش سپرده شود، نباید ساحه ی تحصیل علوم برای افراد محدود بوده و جداً و شدیداً به علوم دینی و غیر دینی منحصر گردد. یک عالم دینی هم میتواند و حق داردکه بغیر از علوم الهیات به طب و فزیک و تاریخ ونجوم وغیره دسترسی داشته و در این باره تحقیقات و مطالعات داشته باشد همینگونه که یک عالم مادیات اگربه علوم دینی هم علاقه مندی نشان دهد جهان بینی او بیشتر توسعه پیدا خواهد کرد.. ولی آنچه در بحث حاضر از نظر من اهمیت دارد همان زوایایی است که این و یا آن عالم به علم میبیند. اگر واضحتر بگویم علم باید عام بوده و نباید در خدمت قشری از افراد ، اشخاص و یا جریانهای سیاسی و مذهبی قرار گیرد. مثال ساده ، ریختن برگ از درخت تحت یک قانون فزیکی که عبارت از قوه ی جاذبه ی زمین و سقوط آزاد برگ است صورت میگیرد و هیچ ارتباط به امر خدا ندارد و فکر میکنم که خدا وقت آن را هم شاید نداشته باشد که چنین امرهای را صادر نماید. ولی تبلیغات روحانیون و علمای دین در مقوله ی « بدون امر خدا برگی از درخت نمیریزد» به این پدیده رنگ و شکل دینی داده و تمام رخدادهای دیگر از کشتن انسان و جنایتهای دیگررا نیز از جمله ی اوامر خدا میدانند. آنها در حقیقت به جنایات ، توجیه دینی و خدایی میدهند که این خود علماً ، منطقاً و اخلاقاً نا درست است. هدف از این نوشته ی مختصر هم این بود که اگر عالم دینی راجع به تاریخ و یا فلسفه و فزیک و طب.. تحصیل ویا تحقیقات میکند باید هر علم را در محدوده ی همان علم و ارتباطاطش با علوم دیگر مطالعه کرده وبا در نظرداشت تمام امانات ، آن علم را تحویل جامعه نماید نه اینکه آنرا در خدمت گروه خاص و یا دین که در بسیاری از سوالات علوم جوابی بجز «کار خدا است» ندارد ، دراورد. همین بود وبس تشکر!

  9. منصف میزان ۲۷, ۱۳۹۰ در ۳:۵۶ ب.ظ -

    چهارشنبه ۲۷ مهر۱۳۹۰ ساعت: ۱۵:۵۶

    سلام بر نصیر! منظور از اجبار این است اختیار پدر دست فرزند نیست! من نمی دانم چرا رشنفکران جامعه هزاره تیره فکرشده اند که قشر گراتر از همه هستند اما دیگران را به جمود فکری متهم می کنند! جناب نصیر! بحث کفر و ارتداد بحث پیچیده و فنی است که از ما خارج است. جنگ اسلام و کفر مبحث جدایی دارد که فکر می کنم در این جا بحث فرعی است و من وارد آن نمی شوم. بحث برسر هزاره بود که قوم تاتار و مغول هزاره ها را قتل عام کردند. جنایت جنایت است، اگر قتل بر اساس حق نباشد (مانند قصاص) جنایت است. شما از طرفی هزاره را مغولی میدانی و از طرفی مغول ها هزاره ها را قتل عام کرده اند چگونه بین این دو نظر متضاد را جمع می کنید!
    متاسفم عمق نظریات جدید هزاره شناسی را نفهمیده و آن را به ایران و… نسبت میدهید. هزاره ها اگر چند نفری مثل شما داشته باشد نیاز به دیگ
    ران و شماها خوب تر از نخبگان خود را به نام آخوند و ملا و… میکشید و انسانیت زدایی هم میکنید. انسان باید این قدر شرافت داشت باشد که بدون تحقیق و بررسی و اثبات چیزی به کسی تهممت نزند. اگر آخوندها برگریزی را به خدا نسبت میدهد بهتر از آن که نداسته آبروی جمع بزرگی را ببرد! شما از کجا چنین نتجیه میگیرید که آخوندها منسوب به ایران میکنید و خودها از هر کافر نا مسلمان کمک میگیرید و نان هر اینجوی دست ناشسته را میخورید!
    نمیدانم روشنفکران هزاره چرا این قدر ریز بین و کوچک شده اند که مانند نصیر و انصاف قشری گرایی عامیانه را دامن میزنند! راستی چرا در برابر آخوند بودن کاتب و مزاری و مبلغ و مولانا و بوعلی و فارابی و…. سکوت کرده اید؟

  10. منصف میزان ۲۷, ۱۳۹۰ در ۴:۱۰ ب.ظ -

    چهارشنبه ۲۷ مهر۱۳۹۰ ساعت: ۱۶:۱۰

    سلام بر ناصف!
    جناب ناصف عزیز! آیا قدرت خدا محدود و زمان برای مدیریت جهان ندارد؟ بحث الهیات سخت و دشوار و پیچیده است. زمان مخلوق خداوند و این که شما میگویید خدا وقت این کاراها ندارد، معنایش آن است زمان حاکم بر خداوند است در حالی که خداوند خالق زمان و فرازمانی است. خداوند خالق و مدیر این جهان است. اگر چیزی را محدوده قدرت و مدیریت خداوند بیرون باشد نشانه ضعف خداوند آیا خدایی که از افتادن برگ خبر ندارد و این قدر ضعیف است میتواند تمام کهکشانها را مدیریت کند؟ خداوند جهان را بر اساس اسباب و مسببات اداره میکند. خدا را بناید با مجدودات مادی محدود سنجید! برادر عزیز شما که از الهیات چیز زیادی نمیدانید وارد عرصه الهیات میشوید. جالب است که روشنفکران ما آنقدر از خود راضی اند که با خواندن طب خود را در تاریخ و الهیات صاحب نظر می دانند و کسانی که هم دانشگاه در حد دکتری تاریخ و فوق لیسانی علوم بشری خوانده و هم الهیات را در حد دکتری و تخصصی بلدند صرفا به نام روحانی میکوبند و در حیطه تخصص و رشته تحصیلی شان حرف زدن نمی گذارند!
    ناصری داکتر تاریخ است، افتخاری ۴۰ سال در تاریخ مطاله دارد، کیانی بیش از ده سال مطالعه تاریخ دارد و از یک داکتر تاریخ هم بیشتر تاریخ را بلد و محمدی فوق لیسانی علوم بشری دارد و همه این ها سال درس های تخصصی آخوندی و الهیات خوانده اند!

  11. ناصف میزان ۲۷, ۱۳۹۰ در ۷:۴۸ ب.ظ -

    چهارشنبه ۲۷ مهر۱۳۹۰ ساعت: ۱۹:۴۸

    اقای منصف محترم شما هم لطفاً سلام مرا بپذیرید!
    ببینید وقتیکه ما به مجردی سخن از خدا میگوییم شمامانند سایر همقطاران تان فی الفور مارا تهدید به کفر و الحاد میکنید براستی هم که همین آله ی تکفیر کردن در یک جامعه سنتی مذهبی بهترین وسیله ی به دست آقایون عظام است که مخالفین خودرا با آن سرکوب نمایند.
    بازهم یکبار دیگر میگویم که ما منکر خدا نیستیم و به پیامبران و کتابهای آنها و روز قیامت هم ایمان داریم. ولی این شما هستید که فرق بین ابراهیم و موسی و عیسی و محمد را دامن میزنید و کسی را بنام یهود و کسی را بنام نصارا و هم کسی را بنام مسلمانهای غیر ناب واجب القتل و مباح الدم میدانید. آیا شما میتوانید بگویید که فرق بین خدایان ابراهیم و موسی و عیسی و محمد در چیست ؟؟
    یگانه اصرار مافقط روی اینست که دین نباید سیاسی باشد و در امور دنیوی مردم دخالت نماید آنچه را شما در سالهای اخیر کوشش میکنید انجام دهید. گذشته از همه فرض کنید که ما با شما در مورد مسبب الاسباب و قل الروح فی امر ربی و .. هم قناعت کردیم ولی باید شما هم صادقانه اعتراف کنید که جهان مادی تابع قوانین فزیکی و مادی است نه الهیی و تغیرات فزیکی نمیتوانند که جز تغیر شکل ماده و انرژی چیزی دیگر باشد..
    ممکن است نیروی مافوق طبیعیی (متا فزیکی ) وجود داشته باشد ولی این نیرو بازهم ازخود قوانین و شرایطی دارد که بدون آن هیچ رخداد طبیعی بوجود نمی آید حال بگذار نام این نیروی مافوق طبیعی را خدا ، الله ، الهه و هر چه دیگری که شما میخواهید بگذاریم. ولی پا فشاری کردن روی یک اصل اسلام که همه ادیان ماقبل خودرا از یکطرف تایید و از طرف دیگر منسوخ میداند ، فکر میکنم نادرست ، متعصبانه و دور از تعقل میباشد..
    بلی ! ممکن است که معلومات من راجع به الاهیات کم باشد و لی همین قدر که خوب را ازبد و راه را ازچاه تشخیص کرده میتوانم برای من کافی است..

  12. منصف میزان ۲۷, ۱۳۹۰ در ۱۱:۳۴ ب.ظ -

    چهارشنبه ۲۷ مهر۱۳۹۰ ساعت: ۲۳:۳۴

    سلام بر ناصف جان!
    راستش معنای ناصف را نفهمیدم، صرفا قنیر انصاف و منصف ناصف نامیده اید یا معنای دیگری دارد؟
    کدام تکفیر؟؟؟ بحث کاملا علمی است که در باره مخلوق بودن زمان و غیر مادی بودن خداوند در میان بود! اول بحث مطرح شده را به نتیجه برسان و خود گریزی آخوند ها را ثابت بکن بعد به پلورالیسم دینی وارد شو!
    گفت؛ فارسی زبانی با یک عرب دعوا کرد و به عرب فحش میداد و عرب هم به عربی فحش میداد. وسط دعوا یک دفعه فارسی زبان خاموش شد و حرفی نمی زدو عرب همچنان فحش میداد؟ گفتند چرا ساکت شدی؟ فارسی زبان گفت من هر چه فحش میدم عرب قرآن میخواند! اسباب و مسببات تعبیر فلسفی است ربطی به آیه قل الروح … ندارد! گذشته از شوخی که امیدوارم ببخشایید، انکار متافیزیک هم یک نظر است برای خودش! اما منسوخ شدن ادیان گذشته را غیر عقلانی داستن و آن هم با این قاطعیت نمیدانم با کدام جرئت علمی بیان می کنید؟ ابن سینا می گوید هر چیز عجیب را شنیدید «ضعه علی بقعه الامکان» و با قاطعیت رد نکنید. این احتمال وجود دارد که قرآن آمده و با بیان کامل و بشارت سایر کتاب های آسمانی که از آمدن اسلام خبر داده اند اما ۱۴۰۰ سال است که در برابر آن ایستاده اند! فکر کرده اید که چرا غده ی سرطانی را جراحی می کنند و بدن بیمار را میشکافند؟ کفر و ارتداد هم برای روح جامعه الهی و انسانی مانند سرطاخطرناک است. آیا میدانید چرا مبتلایان به آی وی و هیپاتیت بی و سی در غرب نشانه دار هستندو حق مراجعه ی بدون خبر به مراکز بهداشتی را ندارند؟ آیا این کار خلاف آزادی های انسانی نیست؟
    بحث علمی را با تکفیر و تفسیق جدا کنید این جا صرفا بحث علمی است من نه شما را می شناسم و نه از کردار تان خرب دارم پس جایی برای این فکرها نیست. شما آخوندها را نوکر و مزدور و متحجر می نامید و متحجرانه با نام آخوند مخالفید که با شیوه روشنفکری در تضاد است.

  13. نصیر میزان ۲۸, ۱۳۹۰ در ۹:۱۸ ق.ظ -

    پنجشنبه ۲۸ مهر۱۳۹۰ ساعت: ۹:۱۸

    جناب منصف سلام وعرض ارادت! از افادات تان مستفید شدیم. اما متاسفیم که شما یکسره باعلم نمایی خود از کوته نظری دیگران گپ میزنید و با اینکه خود بحث را به کجراهه میبرید؛ مارا به آن متهم میکنید و تاپه های قشریگری و نفهمی و… را سخاوتمندانه برما میکوبید. گپ ارتداد و اسلام و کفر نیست؟ شرافت انسانی هم به جای خودش محفوظ؟ آخند هاهم مقام شان محفوظ!
    بنده ازهمان ابتدا گفتم که کاری به د یگر گپای تان ندارم. اهل الهیات و فزیک و متافیزیک و بحث های علمی نیستم؛ منتهی در مورد مغول و هزاره، حرف دارم و میگویم اگر مبنای فرار از مغول، همان لشکرکشی و آدمکشی های چنگیزخان باشد که شما اشاره میفرمایید؛ دیگران هم در تاریخ زیاد آدم کشته اند و این، موجب نمیشود که هزاره از مغول فرار کند و ماییه ننگ و نفرت بشمارد. هیچ مدرک معتبری هم دال بر انفصال هزاره از مغول نیست؛ همانگونه که عکسش هم نیست؛ در این ورطۀ تاریک که همه چیز درحد ظن وگمان است و مدرک معتبری در زمینه موجود نیست و کارشناسان هم فقط باد گز میکنند، انتقادم این است که چرا آدمکشی های دیگران توجیه پیدامیکند و از مغولها نمیکند و جنایت شمرده میشود و موجب فرار و اغترار میگردد؟ فکر نمیکنید که انگیزه های سیاسی- نژادی کشورهای منطقه در قضیه دخیل باشد وتبلیغات شان برما هم اثر گذاشته باشد؟
    تضاد مغولی بودن هزاره و قتل عام شان توسط مغولها، با توجه به کشاکش های سی سال اخیر در افغانستان خود من وشما و خانه جنگی هاو قبیله گرایی ها، به نظرم حل است و نباید این را مطرح میکردید. درجنگهای گروهی سی سال اخیر، مگر هزاره ها همدیگر را نکشتند و درگیر نبودند. قبایل پشتون در صوبه سرحد مگر همین حالا دچار درگیری قبیلوی نیستند؟ مگر شاهان پشتون در افغانستان از قبایل محمد زایی و سدوزایی و… بارها با همدیگر قتل و قتال نکردند و سه بار انگلیس هارا در پیوند به خنوارجنگی های شان وارد افغانستان نفرمودند؟ تاریخ عرب ۱۴۰۰ سال قبل را بخوانیم و به حق و باطل و اسلام و کفر قضیه کاری نداشته باشیم و مطمئن باشیم که باعث ارتداد نمیشود؛ مگرآل هاشم و آل امیه و آل عباس، یک عرب نبودند که از بدرتا کربلا، از مدینه تا مدائن، و از کوفه تا طوس، حداقل ده ها هزارنفرهم را کشتند؟ این تضادها را شما چگونه حل میکنید؟

  14. ناصف میزان ۲۸, ۱۳۹۰ در ۱۲:۴۲ ب.ظ -

    پنجشنبه ۲۸ مهر۱۳۹۰ ساعت: ۱۲:۴۲

    آقای منصف محترم بازهم سلام برشما!
    ازکمنت آخری شما که عنوانی این کمینه ناصف نوشته بودید دانستم و درک کردم که
    ماشاءالله حس خود بزرگ بینی شما آنقدر زیاد است که بدون اینکه از کسی شناخت دقیق شخصی ، شخصیتی ، معلوماتی راجع به سن و درجه ی تحصیلی اش داشته باشید برایش .. جان خطاب میکنید و با واژه ی (تو) مخاطبش میسازید گویا اینکه دیگران همه برای شما پسر بچه های بیش نیستند. این امر علاوه بر حس خودبزرگبینی ، نمایندگی از اخلاق و ادب اجتماعی شما هم مینماید و نشان میدهد که جناب شما تا چه حد واندازه آداب معاشرت را خوب بلد هستید. فکر میکنم بحث علمی در این فضا و با این لحن شاید کار را بجای نرساند. علاوتاً شما از سوالات هم طفره میروید و فرق بین خدایان ابراهیم و داوود و موسی و عیسی و محمد را هم برایم نگفتید. کفر و ارتداد را هم غده ی سرطانی میدانید. شما میتوانید بگویید که کفر و ارتداد یک امر مطلق است یا نسبی؟؟ آیا از دیدگاه شما کفر چه منافات باخیر و بهبودی جامعه و خوشبختی انسان آنچه را دین مبین اسلام تبلیغ میکند، دارد که عنوان مرض سرطان را بالای آن میگذارید؟؟ آیا شما دور از ممکنات میدانید که از دیدگاه جوامع غربی و ادیان دیگر اسلام غده ی سرطان باشد؟؟ شما دقیقاً حس فراموشی هم دارید که از یکطرف از ابوعلی سینا نقل قول میکند و از طرف دیگر بلا فاصله حکم مطلق سرطان بودن را صادر مینمایید. دیگر اینکه در مورد معنای ناصف ، شما که حتماً صرف و نحو را خوانده اید و گردان افعال ضرب یضرب ضرباً فهو ضارب فذاک مضروب . لم یضرب… را میدانید بهمین گونه نصف ینصف را هم قیاس کنید.. از تهمتی که بمن میبندید هم خوشم نیامد چون من در این کمنتهایم اصلاً کلمه آخوند را بکار نبرده ام چه رسد به اینکه آنهارا نوکر ومزدور و متحجر خوانده باشم و اگر از طرف شما این یک اعتراف و انتقاد از خود باشد ، قابل تقدیر است..
    دیگر اینکه همانگونه که خودرا منصف میگویید منصف هم نیستید و قضاوتهای تان اکثراَ غیر منصفانه ، خشک نا کامل و یکجانبه میباشد.. امید وارم با راستگویی هایم باعث آزردگی خاطر جناب عالی نشده باشم.

  15. منصف میزان ۲۸, ۱۳۹۰ در ۱۱:۴۹ ب.ظ -

    پنجشنبه ۲۸ مهر۱۳۹۰ ساعت: ۲۳:۴۹

    سلام بر نصیر!
    برادر گل! امیدوارم گفته نخست خود را فرموش نکرده باشید! «آیا تبلیغات مخدوش ایران، برنفرت از مغولها تاثیرگذارنبوده تا ما از نسبت خود به مغول انکار و فرار کنیم؟» این عین گفت شما است. این محققانی که هر کدام ده ها سال تحقیق و بررسی کرده و تحصیلات دانشگاهی و حوزوی دارد و برخی های شان بالای پنجاه سال عمر دارند؛ تحت تاثیر و مزدور بی جیره و مواجب بدانید نشانه خود بزرگ بینی و تفکر قالبی نیست؟ فکر می کنم این خیلی ظلم بزرگ باشد. برادر عزیز گزارش بطلمیوس، کنت کورس، هیوان تسنگ چینی، هوی ته چئو، و….. نظرات میسیوفوشه، گودار، تیمورخانف، حبیبی، غبار و… بر غیر مغولی بودن هزاره ها کافی نیست؟ ندید گرفتن این همه دلایل و شواهد هم هنر می خواهد. زبان، فرهنگ و آداب و رسوم، جغراففی و…. غیر مغولی بودن هزاره ها را داد می زند! تعدادی مغول های اندک اوبه هرات تا کنون زبان و فرهنگ شان را حفظ کرده، اگر هزاره ها مغول بودند به این گستردگی که از بدخشان تا نیشابور بوده و به قول حبیبی در پاکستان ماورای اباسین، دامنه های مهابن تا هری پور، ایبت و پکلی و… همه در اختیار هزاره ها بوده چرا زبان شان را حفظ نکرده است؟ حرف فرض تحقیق است و شما آن را فورا به مسایلی که دیگران برای جدا سازی بازوی هزاره یعنی آخوندها دامن می زنند را تکرار می کنید!
    در کدام متن تاریخی آمده که لشکر مغول در هزاره جات رها شده اند؟ آیا مغول این قدر نادان بودند که تبریز، همدان، بلخ، قندوز و… رها کرده در کوه های سخت هزاره جات بچسبد؟ مرکز اصلی مغولها تبریز بوده اگر مغول ها حضور دارد باید در تبریز و همدان و کرمان جست و جو کرد نه هزاره جات. دوست عزیز بایید مدرک بیارید و من حاضرم صفحه به صفحه با شما مناظره مدرکی داشته باشم! کمی واقعی تر بحث کنیم!

  16. منصف میزان ۲۹, ۱۳۹۰ در ۱۲:۱۲ ق.ظ -

    جمعه ۲۹ مهر۱۳۹۰ ساعت: ۰:۱۲

    جناب ناصف سلام!
    دنیای ناشناسیه دیگه! اگر جان گفته ام جان واقعی بوده و نه مخصوص کودکان! حالا هم میگیوم جان منی برادر منی و جور و بازوی منی! اگر به شما برخورده پوزش! راستی از کجا فهمیدی که من از نظر سن بزرگ تر از شما نباشم؟! دنیای نا شناسیه دیگه ….
    ماشالله خودت آخوندی! از منبرت هم ممنون! از کجا چنین زود نتجیه روان شناسانه گرفته اید و اخلاق و … مرا زیر سوال برده اید! دوست عزیز من جواب به پرسشهای علمی شما داده بودم و تمکزم هم بر همان قانون علمی تان بود! این که گفته بودم آیا قدرت خدا را محدود می کنید را که بحث علمی بود شما تکیر دانستید! راستش من از چنین برداشتهایی تعجب می کنم! کفر و ایمان و پلورالیسم دینی خود غوغای آرا است در این پنجره حقش ادا نمیشود.
    برگردیم به همان قانون علمی خودتان! آیا این قوانین را ما چگون درک می کنیم؟ آیا امور جهان به خود جهان واگذار شده که خداوند به امور جزئی دخالت نمی تواند؟
    آیا خدا دخالت نمی کند یا نمی تواند؟
    اگر نمی تواند که باز محدود کردن قدرت خداوندی است که ما می گوییم خالق جهان است. خدایی که نتواند در پدیده ها دخالت کند چگونه توانسته آن را بیافریند. من چنین خدایی را شایسته پرستش نمی دانم و در خالقیتش شک دارم!
    اگر دخالت نمی کند چرا؟ آیا دنیا به خودش واگزار شده که نظر مفوضه ها است و اهل سنت! اگر مانعی وجود دارد و خدا نمی تواند آن را برطرف کند باز هم خدا ناتوان است! خدای ناتوان، ناخدایی است که کشتی اش غرق میشود.
    خدای عیسی(ع) و موسی(ع) و محمد (ص) یکی است و خدای آن دو بر آمدن سومی بشارت داده است. آن چه نا یکی هست مردمانی است که یک خدا را به سه خدای یکتایی تکثیر کرده است. تثلیث کجایش با خدای یگانه راستین موسی و اسلام یکسان است. آیا تثلیث برای روح خدای پرستی بدتر از سرطان نیست؟

  17. ناصف میزان ۲۹, ۱۳۹۰ در ۱:۴۸ ب.ظ -

    جمعه ۲۹ مهر۱۳۹۰ ساعت: ۱۳:۴۸

    آقای منصف محترم ! خوشحالم که بازهم زمینه ی آنرا مساعد میدانم تا خدمت جناب عالی عرض ارادت نمایم.
    تشکر ازینکه بخود زحمت داده و به بعضی از سوالات این کمینه پاسخ نسبی گفتید.
    اگر شما هم به این عقیده هستید که خدایان موسی و عیسی و محمد یکی هستند ، پس اجازه بدهید بدانم که نزاع دینی روی کدام اصل است؟
    اختلاف اساسی ادیان را اگر موضوع نبوت یا تمامیت خواهی دینی تشکیل نمی دهد ، پس چه تشکیل میدهد؟. اگر با عیسویها روی خدایان ثلاثه ی شان نزاع داریم (با وجودیکه این خدایان ثلاثه هیچ ضرری به خدای واحد و لاشریکه له اسلام نمیرساند.) با یهودی ها روی کدام موضوع؟
    آیا شما انکار میکنید که اساس دین اسلام بر اساس ادیان ماقبلش گذاشته شده است؟ من راجع به ادیان دیگر چیزی نمی گویم زیرا واقعاً میترسم که مرا متهم به گرایش بسوی دیگر ادیان نکنید ولی دوستانه توصیه میکنم که باوجود تحریماتی که در حوزه ی علمیه ی شما در رابطه با مطالعه ی مستقیم تورات و انجیل وجود دارد یک مرتبه آنها را هم مرور کنید و مقایسه نمایید که چند درصد قرآن کتاب مقدس مسلمانان از این کتابها اقتباس وبر گرفته شده است.. دشمنی ادیان را کسانی دامن میزنند که از این مسئله نفع اقتصادی میبرند باور کنید. مارا به تثلیث و تربیع و تخمیس و… خدایان دیگران چکار که همگان کافر و قابل کشتن میدانیم. هرکس بار گناهان و حسنات خودرا خودش بدوش میکشد و ماکه ادعای نماینده ی خدا بودن در زمین را نداریم پس چرا به کارهای دیگران مداخله نماییم ؟ در حالیکه کارهای خودما از هزار یکیش برابر با قانون اسلام نمیباشد. بگونه ی مثال : همینکه شما میگویید ((معنای ( ناصف) را نفهمیدم)) اگر واقعاً نمی فهمید در آنصورت شما عالم وروحانی نیستید و اگر میفهمید و میگویید نفهمیدم ، در آنصورت شما دروغ میگویید که درینصورت دروغ گفتن خودش گناه کبیره است ودر قران ازان مذمت شده است . و صدها موارد مشابه دیگر.. بناءً :
    آقای منصف محترم ! پیش ازینکه بکار دیگران مداخله میکنیم لطفاً بیایید اول از خود شروع کنیم!

  18. ناصف میزان ۲۹, ۱۳۹۰ در ۲:۱۴ ب.ظ -

    جمعه ۲۹ مهر۱۳۹۰ ساعت: ۱۴:۱۴

    به ادامه کمنت قبلی:
    در مورد مادی بودن وقت و زمان و اینکه زمان را کی آفریده وچگونه آفریده است باید بگویم که تمام موجودات و کاینات فقط و فقط در بعد زمانی میتوانند قابل مطالعه باشند. ممکن است پارامترهای زمان از یک کره سماوی تا دیگر کره ، از یک کهکشان تا دیگر کهکشان فرق کرده و یا تغییر یابد ولی یگانه چیزی که همیشه بوده وهمیشه خواهد بود همان عینیت زمان است لذا زمان حاکم برهمه چیز است.
    .هیچ تیوری علمی ثابت ساخته نمیتواند که زمان نبوده و خلق شده است..زیرا در اینصورت سوال پیش می آید که درخلای زمانی یعنی پیش از زمان چی بوده وکی بوده است؟؟ دیگر اینکه هر آنچه خلق میشود طبعاً ازبین رفتنی هم هست لیکن زمان ازبین نمیرود چون ختم و آخر زمان زندگی یک پدیده مثلاً تجزیه ی اتوم به الکترونها و نیترونها بازهم به معنای آغاز زمان دیگر برای شکل دیگر و زندگی پدیده ی دیگر است.
    خلای زمانی نمیتواند در طبیعت وجود داشته باشد چنانچه برگشت زمان نیز ناممکن است.

    ( خدا را مافوق و منبع همه چیز) دانستن از ترس اینکه مبادا تکفیرم کنید ، کاری را که بیشتر از نیمی روشنفکران میکنند هم میتواند راهی باشد و لی در این صورت نمیتوان نامش را بحث علمی گذاشت. زیرا بمجرد اینکه این افاده را پذیریم دیگر سوالی در طبیعت حل ناشده نمانده و جایی هم برای تحقیق باقی نمی ماند.

  19. نصیر میزان ۳۰, ۱۳۹۰ در ۸:۲۳ ق.ظ -

    شنبه ۳۰ مهر۱۳۹۰ ساعت: ۸:۲۳

    سلام برمنصف!
    برادر گل! من بازهم همان نگرانی آمیخته باتردید را مطرح میکنم که نکند تبلیغات مخدوش و زهرآگین و نژادگرایانه ایرانی ها درتغییر ذهنیت ها نسبت به مغولها تاثیرگذار باشد.
    عمر محققین محترم شما در حوزه قم، هرچه باشد فرقی نمیکند؛ من آن بزرگان را میشناسم و تمام مدت اقامت شان در قم حد اکثر بیست سی سال بیشتر نمیشود؛ خودهمانها هنوز مدرک قاطعی درتعیین نسبت ونسب هزاره ها ارائه نکرده و برقرینه ها و کتیبه ها تکیه دارند و سخت دنبال حقیقت اند. کدام شان گفته که هزاره فلان نژاد مشخص است؟ ماهم نگفته و نمیگوییم که هزاره صددرصدمغول است؛ چون مدرکی نداریم. و صددرصد رد هم نمیتوانم چون مدرک قاطعی در دست نیست.
    مرحوم غبار را از یکطرف خود تان مخدوش میکنید و ازطرف دیگر ایشان را آدرس میدهید!!
    همان غبار نسبت به هزاره ها میگوید که ساکنین اصلی و بومی مناطق مرکزی بوده اند و سپاه چنگیز را در خودحل نموده و فرهنگ و زبان خودرا حفظ کرده اند. زایر چینی هم بومی بودن مردم هزاره را صحه گذاشته؛ اما نسبت قومی شانرا مشخص نکرده که مغولی است یا آریایی یا ترکی یارومی!
    شما اگر مدرک معتبر و قاطعی در تعیین نژاد هزاره دارید و آدرس آن برای تان مشخص است، ما عناد و لجاج نداریم؛ ارائه بفرمایید، متواضعانه قبول میکنیم و قلم مبارک تانرا هم میبوسیم.
    ماشاءالله اصول فقه را خوب خوانده و استنباط تان بسیار قوی است؛ که از جملۀ: "آیا تبلیغات مخدوش ایران، برنفرت از مغولها تاثیرگذارنبوده تا ما از نسبت خود به مغول انکار و فرار کنیم؟"؛ مفهوم "تحت تاثیر و مزدور بی جیره و مواجب" را برای محققین محترم حوزه علمیه قم کشف کرده و خود تان اهانت شان میفرمایید! نمیدانم چرا دیوار نم کش هستید و مصداق: دزد و کلاه میشوید!!

  20. منصف میزان ۳۰, ۱۳۹۰ در ۱۱:۱۰ ب.ظ -

    شنبه ۳۰ مهر۱۳۹۰ ساعت: ۲۳:۱۰

    سلام بر نصیر!
    دوست گرامی، کسانی هستند که پیش از قم آمدن هم تحقیق میکرده اند! قم و تحقیق لازم و ملزوم نیستند، آیا تحت تاثیر قرار گرفتن یک محقق کهنه کار را توهین نمی دانید؟؟ امیدوارم قصدتان نبوده باشد اما آنچه واقع شده هامن است. نصیر جان بار اولت نیست که تاخت و تاز علیه آخوند می کنی! غبار و هر فرد دیگر مطلق نیستند، آنه هم حرفهای درستی دارند، دروغهایش را برابر منابع کهن باید روشن کرد که موارد بسیاری اتفاق افتاده و این پنجره جایی برای این مباحث نیست.
    کسی ادعای صد در صد نمی تواند که کدام فرض درست است اما دلایل و شواهد را باید تحلیل کرد، عقل که تعطیل نیست، چون کلمه هزاره جدید است منابع کهن با این عبارت نیامده؛ اما منابع کهن چهره ایران باستان، خراسان، سیستان، بامیان و… را مشخص کرده است، ما که با منابع آشنا نیستیم و تحلیل تاریخ را تعطیل می کنیم؛ به نتیجه هم نخواهیم رسید و اگر کسی آمد تحقیقی انجام داد و نتیجه ای گرفت آن را تحت تاثیر این و آن بدانیم!! در حالی ایرانی ها کوشش کرده اند که هزاره ها مغولی اعلام کنند و منفعت شان هم در همین است؛ به بحث کیانی در غرجستان مراجعه کنید اندکی موضع در برابر چه کسی روشن می شود.
    آن چه مرا کشته تاثیر تبلیغات افغان ها و تاجیک ها علیه هزاره ها در کل و آخوندها به خصوص است و شماهم آن را باور کرده و تکرار می کنید! منصفانه قضاوت کن هر نوشته جانداری که از یکی از نویسندگان آخوند آمده سیلی از این تهمتها نثارشان نشده؟؟ بیشتر این تهمتها را روشن فکران متحجر میزنند! شما البته که از این جماعت نیستید!

  21. راستگو عقرب ۱, ۱۳۹۰ در ۱۲:۳۷ ق.ظ -

    یکشنبه ۱ آبان۱۳۹۰ ساعت: ۰:۳۷

    شما روحانیان و روشنفکران متعهد و دلسوزان دانشور برای رسیدن به هدف ملی و انسانی و برای شناسایی هویت تاریخی و حقوق اجتماعی و سیاسی مردم خود به پیش تازید و از عوعو سگ صفتان و تخریب گران باک نداشته باشید. و به آنها اعتنا نکنید.

  22. نصیر عقرب ۱, ۱۳۹۰ در ۱۲:۳۳ ب.ظ -

    یکشنبه ۱ آبان۱۳۹۰ ساعت: ۱۲:۳۳

    سلام بر منصف!
    دوست عزیز! وقتی ذهنیت شما پیشاپیش نسبت به من حقیر گداخته و افروخته است که بر آخندها تاخت و تاز میکنم، بی جهت خودرا منصف مینامید. با این ذهنیت شما حس بدبینی نسبت به گفته هایم دارید و در تضاد با من قرار میگیرید. نه شما وکیل مدافع همه آخندهایید و نه من نماینده همه روشنفکرها. گفته هاى شخصی خودرا به یک قشر و طبقه تسری دادن و نتیجه گرفتن، کمال بی انصافی است. من به آخندها و روحانیت محترم عمیقا ارج و احترام قایلم؛ اما آنهارا بی نقد و نقص هم نمیدانم.
    کوه هرچه بلند باشد به سر خود راه دارد؛ ممکن است نوشته های جاندار آخوندها هم نقد و نظری داشته اند و کسانی به آن پرداخته اند؛ نقد ونظر، کمال هنر اثراست نه نشان تخریب و نقص آن؛ طلا مورد نقد قرار میگیرد نه مس!
    بهرحال حس بدبینی و خودبینی را از خود دورکنید و واقعا منصف باشید.

  23. ناصف عقرب ۲, ۱۳۹۰ در ۴:۵۸ ب.ظ -

    دوشنبه ۲ آبان۱۳۹۰ ساعت: ۱۶:۵۸

    همین کسی که خودرا از روی نقد (راست گو) معرفی کرده است دیده میشود که آدم با انصافی است . بناءً ما هم بپاس همین انصافش لازم به شور دادن …نمی بینیم تا فضای معطر جا غوری یک خدای نخواسته … نگردد..

  24. دوست عقرب ۲, ۱۳۹۰ در ۹:۵۴ ب.ظ -

    دوشنبه ۲ آبان۱۳۹۰ ساعت: ۲۱:۵۴

    یکی به صورت مسخره و زجر دهنده ناصف و دیگری منصف و سومی منصوف و چهارمی کوصوف و… می شوند. متانت و نزاکت و انسجام گفتگی علمی و بحث هم چیز خوبی است. تو را خدا بحث در سر بامیان شناسی است. هر کسی که درینجا نظر می دهد باید در همین راستا نظر دهد. به خدا نمی دانم این عده بچه های جاغوری ما چه قدر بی سر و خود خواهند و نادان اند که هر چیز را به اتهام زدن و به خدا و قران و به خروس جنگی می کشانند. من که حالم از این فضا به هم می خورد تعجب از این همه ادعا و سپس از این همه پرت و پلا

  25. تشکر عقرب ۵, ۱۳۹۰ در ۴:۵۵ ب.ظ -

    پنجشنبه ۵ آبان۱۳۹۰ ساعت: ۱۶:۵۵

    پس از این همه جنجال چندان نا مربوط
    از آقای غفوری که زحمت کشیده این همایش را گزارش کرده بود تشکر میکنم
    دستت درد نکند و خسته نباشید.

  26. نصف عقرب ۴, ۱۳۹۲ در ۵:۵۶ ب.ظ -

    این خوب است که مردم ما نظر میدهد ولی مردم خیلی ظاهر بین است همیشه ظاهر قضیه را می بیند مثلا شما از کجا میدانید که یک روحانی حوزه مطالعاتی اش چه هست که برایش تکلیف تعیین می کنید که این حوزه کاری شما نیست