بازشناسی فرهنگ کارآمد و واقعیّت نمای اجتماعی

مدبریت ۹:۵۵ ق.ظ دیدگاه‌ها خاموش
بازشناسی فرهنگ کارآمد و واقعیّت نمای اجتماعی

http://jaghori2.persiangig.com/jaghori1/qalandari/a-shahidzada.jpgچکیده
گذشتگان با فرهنگ زندگی می کردند، در تقویت وگسترش وتعدیل وکارآمدی آن می کوشیدند؛ چون فرهنگ هویّت دهنده انسان وآیینه ی تمام نمای واقعیّت ها در حوزه زندگی اجتماعی است. فرهنگ از جمله واژه های است که تا هنوز تعریف اجماعی برای آن بدست نیامده است؛
فرهنگ در غرب با گوناگونی واختلاف مطرح است،می توان اذعان داشت که واژه فرهنگ در برابر طبیعت در برگیرندة همه چیز است که بر اثر عمل انسانی پدید می آید.
تعریف فرهنگ در نزد اندیشمندان مسلمان وایرانی با تنوع خود، حکایتگر تکیه وتأکید بر برخی ابعاد این پدیده است: گاه بر اجزاء سازندة فرهنگ، وگاه بر جنبه های تاریخی ونیز آرمانی تأکید می شود، تعریف ها با هم دیگر معارض نیستند.
اجزاء تشکیل دهنده فرهنگ سه نظام: شناختها وباورها، ارزشها وگرایشها، رفتارها وکردارهای انسانی واجتماعی می باشند.
در زبان فارسی نیز واژه «فرهنگ» دستخوش دگرگونیهای گوناگونی بوده است؛ امّا آنچه را که باید اذعان داشت اینکه بر خلاف غرب این واژه در فارسی بیشتر بار معنوی داشته است تا مادّی.
آگاهی از فرهنگ خودی وکارآمد کردن آن به جهت شناخت هویّت در مقابل تهاجم فرهنگی وهویتی بیگانگان ونقطه آغازین دگرگونیها وتحوّلات اجتماعی- تاریخی،ویاد آوردی از عواملی تأثیر گذار برفرهنگ وخانواده وارایه راهکاری برای برنامه ریزی وقانونمندی آن یک ضرورت است؛
چگونگی تعامل جامعه وحکومت وبخش های گوناگون اقتصادی وسیاسی وامنیتی وفرهنگی بر پایه باورها وواقعیت های استوار است، که در یک نظام حاکمیت دارد.
فرهنگ سازی وکارآمد کردن وتقویت باورهای دینی… حاکمیت اسلامی همواره اولویت دارد، فرهنگ کارآمد، که نشان ازواقعیّت جامعه وباورها واعتقادات دینی واسلامی. ..می باشد انسان را قدرت وغنا می بخشد.
بنا براین فرهنگ کارآمد وتقویت وگسترش آن وبه کارگیری در راه سامان بخشی وضعیّت وواقعیّت جامعه از اهداف اساسی حکومت است. پس در این نوشتار مسأله فرهنگ تحت عنوان  بازشناسی فرهنگ  کارآمد وواقعیّت نمای اجتماعی به تحلیل وبررسی گرفته شده است.
کلید واژه: بازشناسی، فرهنگ، ویژَگیها، کار آمد، جامعه، هویّت ،حکومت، راهکار.

فرهنگ شناختی

تعریف لغوی فرهنگ در غرب
واژه « فرهنگ» در زبان فارسی با مفهوم “culture” در زبانهای انگلیسی وفرانسه شباهت نزدیک دارد.
“culture” ازفعل لاتینی “colere”   به معنای «پروراندن» گرفته شده است. این واژه نخستین بار در قرن یازدهم میلادی در اروپا ابداع ودر دو معنا به کار رفت: ۱- مراسم دینی ۲- کشت وزرع.
در حال حاظر ، این کلمه در فرهنگهای اروپای به معنی دوّم، یعنی«کشت وزراعت» نیز به کار می رود.
این واژه در قرون وسطا به معنی پرستش نیز به کار می رفت. از قرن شانزدهم میلادی، دانشوران وهنرمندان واژه “CULTURE” را برای نخستین بار در بُعد معنوی اش  به کار گرفتند. به عبارت دیگر، از عصر رنسانس معنای لغوی این واژه که به رشد طبیعی، یعنی کشت وزرع گرایش داشت، گسترش یافت ودر فراگرد توسعه انسانی نیز به کار برده شد.

تعریف اصطلاحی فرهنگ در غرب

برای «فرهنگ» در غرب تعریف اصطلاحی مشخصی ارایه نشده وهر کس با توجه به آگاهی وزاویه ی دید خویش، تعریفی برای آن باز گفته است. نگاهی گذرا به برخی از این تعریفها می تواند ما را در درک دقیق تر مفهوم این واژه در اندیشه ی  غربیان یاری دهد:
مجموعه ای از شناخت، باور، هنر، اخلاقیات، قانون، سنّت وظرفیتها وعادتهایی که فرد به عنوان عضوی از جامعه کسب می کند؛
فرهنگ عبارت است از مجموعه ای کلی که دانش، اعتقاد، هنر، قانون اخلاق، رسوم وهر گونه قابلیتها وعادات دیگری را در بر می گیرد که انسان به عنوان عضوی از جامعه آنها را فرا چنگ خود می آورد.
مجموعه ای از شیوه های زندگی انسانی که برای آموزش از یک نسل به نسل دیگر منتقل می شود.
ادوارد تایلور، مردم شناس انگلیسی، در سال ۱۸۷۱ میلادی، در کتاب فرهنگ ابتدای فرهنگ را کلیّتی درهم بافته، شامل دانش، هنر، اخلاق، قانون، آداب و رسوم و هرگونه قابلیت‌ها و عادات، که به وسیله انسان به عنوان عضوی از جامعه کسب شده است میداند.
بنا براین تعریفها، در مغرب زمین، می توان گفت: واژه فرهنگ در برابر طبیعت در برگیرندة همه چیزهایی است که بر اثر عمل انسانی  پدید می آید.
تعریف لغوی فرهنگ واندیشمندانی مسلمان
همان طوری که زبان دچار تغییر وتحوّل می شود، در زبان فارسی نیز واژه «فرهنگ» دستخوش دگرگونیهای گوناگونی بوده است؛ امّا آنچه را که باید اذعان داشت اینکه بر خلاف غرب این واژه در فارسی بیشتر بار معنوی داشته است تا مادّی. برای آشنای فرهنگ دوستانی که هویت انسانی واجتماعی شان با آن گره خورده است چند نمونه از تعاریف را گزارش گونه یاد آور می شوم.
«فرهنگ» در فارسی از «فر»  و «هنگ»  ترکیب یافته است. «فر» پیشوند است، به معنای جلو، پیش، بالا، و«هنگ» از ریشه اوستایی است به معنای کشیدن، بنا براین فرهنگ، یعنی«بالا کشیدن» و«اعتلا بخشیدن».
فرهنگ- فرهنج:  علم، دانش، ادب، معرفت، تعلیم وتربیّت، آثارعلمی وادبی یک قوم یا ملّت،// ونیز به معنی کتاب لغت، کتابی که شامل لغات یک زبان وشرح آنها باشد.فرهنگی: منسوب ومربوط به فرهنگ// معلم ومربی// شخصی با فرهنگ وباادب.
فرهنگ در تاریخ ادبیّات ایران، نخست هنگام ترجمه لغات، بیشتر به معنای آموزش وتعلیم وتربیّت به کار می رفته است وپس از ورود لغت از زبان فرانسه نیز همین معنا رایج بوده  چنانچه واژه های در« وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی» و «وزارت فرهنگ وآموزش عالی» با همین معنا پیوند داشته است.

تعریف اصطلاحی فرهنگ

این واژه در نزد اندیشمندان مسلمان با برداشتهای متفاوت ترکیب یافته وتعریف اصطلاحی آن دامنه گسترده ای یافته است:
کلی ترین بینش ونگرشی که یک جامعه نسبت به جهان دارد.
وجه معنوی تمدّن را فرهنگ می گویند. پدیده های معنوی، پدیده هایی اند که نیازهای غیر حیاتی آدم را بر آورده می کنند. لباس پوشیدن، مادّی است؛ ومُد ورنگ لباس، جزء پدیده های معنوی است.
«فرهنگ» هویّت دهندة انسان در حوزه زندگی اجتماعی است که به عنوان فرآورده عالی ذهن وفرآیند پیچیده وپیشرفته فکر آدمی، تحت تأثیر علل وعوامل موجِدِه، مُعِدّه، درونی وبیرونی در تمامی کارکردها وکلیه مظاهر مادّی ومعنوی حیات وی جلوه می یابد وکلیّات هم بافته وبه هم پیوست ای از باور ها، فضایل وارزشها، آرمانها، دانشها، هنرهاوفنون، آداب وعادات جامعه را شامل شده، مشخص کننده ساخت وتحوّل کیفیت زندگی هر ملّتی است.
بنا براین هیچ یک از این تعریفها با هم معارض نیستند؛ بلکه  از جهت ویا جهاتی بر هم تأکید ورزیده است، اینکه تعریف یا با توجه به اجزای سازنده فرهنگ شکل گرفته ویا از جنبه های تاریخی ومیراثی ، وزمانی وآرمانی، علمی، وروشی.. آن.
می توان گفت: درتعریف فرهنگ، تعابیری فراوانی وجود دارد.انسان شناسان کلاسیک، فرهنگ را در معنای گسترده‌ای معادل«سبک زندگی» تعریف می‌کنند، ولی جامعه شناسان، فرهنگ را «اندیشه‌ها و ارزش ها» می‌دانند. در جای دیگری، فرهنگ را مشخص کننده‌ی باور داشتها، مسلک‌ها و اسطوره ها، یعنی صور ذهنی دسته جمعی یک اجتماع که به تعبیری عوامل روحی و روانی آن جامعه است می‌دانند. به بیان دیگر فرهنگ، عناصر بسیاری را در سطوح مختلف از جمله عقاید، عواطف، ارزش ها، هدف ها، کردارها، تمایلات و‌اندوخته‌ها، را در بر می‌گیرد.
در جای دیگر آمده است که فرهنگ، «مجموعه‌ای است از فضائل، هنرها، آداب، دانش‌ها معارف و همه‌ی نیروهای اخلاقی و روحی که بشر را از حالت بدوی و ابتدای خارج ساخته و به سویی کمال معنوی سوق می‌دهد.»
بنابراین از مجموع این تعاریف می توان اینگونه استنباط کرد که فرهنگ عبارت است از: « مجموعه‌ی دانش ها، بینش‌ها، نگرش ها، منش ها، و ارزش‌های یک ملّت».
وقتی می توان گفت: که فرهنگ مجموعه از دانش ها، بینش ها، نگرشها، منش ها، و ارزشهای یک ملّت است. آنوقت است که فرهنگ هر جامعه به عنوان پدیده‌ای بی همتا، به تدریج، در حیات جامعه شکل گرفته و قوام می‌یابد، نخستین منبع مؤثر در شکل گیری فرهنگ هر جامعه، بنیان گذاران و مدیران و رهبران شاخص جامعه هستند.
فرهنگ سیاسی نیز « مجموعه‌ی ارزش‌ها، باورها، و ایستارهای احساسی مردم به نظام سیاسی خود» تعریف شده است:
اما کارکرد فرهنگ سیاسی را در دو مقوله می‌توان موردی بازنگری قرار دارد.
اول: اینکه فرهنگ سیاسی مشروعیّت دهنده به نظام سیاسی، فرآیند تصمیم گیری و سیاست گذاری است.
دوم: اینکه به مردم انگیزه‌ی مشارکت می‌دهند، از اینرو است که گفته می‌شود: آنچه نظام سیاسی« شکل می‌دهد، باورهای سیاسی جامعه است» نظام سیاسی، مانند درختی، ریشه در آداب و سنن و رسومات و هنجارهای جامعه دارد.
این باورهاست که کنش‌های اجتماعی و سیاسی خاصی را شکل می‌دهد و تعامل این کنش‌ها، زندگی سیاسی و نظام سیاسی خاصی را درست می‌کند. به بیان دیگر، همین رفتار و کنش‌های نشأت گرفته از باورها و پندارها، موجب بروز نقش‌های اجتماعی برای انسان می‌شود و این نقش‌ها در طول زمان، استمرار یافته و منجر به خلق الگوهای جمعی مشترک و مستمر می‌گردد و نهادهای اجتماعی در آن متولد می‌گردد.

جایگاه فرهنگ وهویّت ملّی

زبان جای است که فرهنگ در آن تبلور و بازنمای پیدا می‌کند و هم جای است که فرهنگ در آن تولید و باز تولید می‌شود . به عبارت دیگر زبان فقط میدان بازنمای فرهنگ نیست بلکه میدان تولید فرهنگ هم هست . از این روست که در مورد هر موضوع کنکاشی در زبان است بیبینیم جایگاه آن موضوع در کجاست و به لحاظ مفهومی چه واژة مفهوم آن را بیان می‌کند، آن مفهوم در زبان چه سرنوشتی را پیدا کرده است. واژه فرهنگ در معنی پیشامدرن، اساسا یا کشاورزی، گاو داری و پرورش گیاهان و جانوران به کار رفته است و از آغاز قرن ۱۶ به بعد یک چرخش و دگرگونی در این واژه به وجود می‌آید و آن تا آواخر قرن نوزده به طول می انجامد که این واژه بار معنای پیدا می‌کند،‌واژه ملّت تا ۱۵۰ سال پیش به یک معنی بود و امروز ما از واژه ملّت یک معنی دیگری را می‌فهمیم.
امروزه ملّت یک واحد سیاسی بزرگ راتشکیل می‌دهد. امّا این چرخش در واژه‌ها اگر صرفا مربوط به خود واژه‌ها بود اهمیّت نداشت. یک واژه در میان چند میلیون واژه چه اهمیّت دارد که معنی‌اش تغییر بکند یا نکند، چیزی که باعث می‌شود واژه‌ها اهمیّت پیدا کنند، این واقعیّت است که ما انسانها برای توصیف  تشریح و تحویل موقعیّت یا وضعیّت خودمان واژه‌ها ابداع یا معانی آنها را دگرگون می‌سازیم، به همین دلیل چرخش در معنی واژگان اهمیّت زیادی برای فهم جامعه و تاریخ و انسان دارد. ما آدمیان محکومیم به این که نام گذاری کنیم واژه بیافرینیم و در چارچوب درست زبانی خود بیندیشیم .
زبان جهان ماست امّا جهان را از فیلتر زبان خود عبور میدهیم و زبان خود را می‌سازیم. این چرخشی که در زبان در غرب به وجود می‌آید چرخشی است که در موقعیّت انسان به وجود می‌آید. این زبان مجموعه‌ی از واژگان و یا دستور و نموداری به وجود می آورد. یکی از جدی‌ترین واژة که در سوژة زبان مُدرن متولد شد واژه فرهنگ است ، در واقع همه نظریه پردازان که در حوزه فرهنگ کارکردند می‌گویند: که واژه فرهنگ یکی ازپرمعناترین واژه از ابهام است آنچه که تغییر کرده است ابهام در موقعیّت واژه مُدرن است. زبان توضیح برای این سوژه مُدرن بود. و فرهنگ به صورت معمّا تبدیل گشته روز به روز آن واژگان کلیدی که این سوژه مُدرن برای توضیح و توصیف خودش به کار می برد مبهم‌تر و دستوری فهم‌تر می‌شود. ماکم کم به جای میرسیم که احساس می‌کنیم زبان ما قدرت توضیخ دادن موقعیّت ما را ندارد. نه تنها واژة فرهنگ بلکه هر واژة دیگر که علوم اجتماعی و انسانی را برای توضیح موقعیّت سوژة مُدرن ابداع شده است. که شاید فرهنگ را بتوان گفت: که شاخص آنهاست دانشمندان چقدر تلاش کردند که می‌توانند یک معنای را افاده کنند یانه! در سالهای آخر قرن ۱۹م واوائل قرن ۲۰م مجموعه از تحوّلات سیاسی، اجتماعی و فکری و فلسفی در جامعه و تمدّن غرب رُخ داد که زمینه را برای پیدایش مفهوم فرهنگ فراهم کرد.
اگر ملّت را تعریف کنیم ما باید در ذهن مان بطور نمادین احساس کنیم که به همدیگر تعلّق داریم. چیزی که این تعلّق را به وجود می‌آورد، مفهومی است به نام هویّت ملّی، همه تعلّق پیدا کنیم به مفهوم هویّت ملّی، وقتی این هویّت ملّی به وجود می‌آید که چیزی به نام فرهنگ ملّی وجود داشته باشد. این تعبیر را امروزه خیلی ها به کار می‌گیرند ولی کسی که خیلی روی آن به لحاظ تئوریک کارکرد، مورخ و فیلسوف آلمانی هیردر است هیردر در واقع اواخر قرن ۱۸م هویّت ملّی و جایگاه فرهنگ و شکل دادن مفهوم ملّت را مورد تأکید قرار داد. و نقش سنّت‌ها و آداب‌ها و رسوم، باورها و موسیقی اسطوره و دیگر ابعاد میراث فرهنگی را برای شکل دادن معنی ملّت توضیخ داد. از این رو پیدایش نشینستیک مستلزم این است که چیزی به نام ملّت سازی رُخ بدهد و ملّت سازی وقتی اتفاق می‌افتد که تمام تجارب و بقایای فرهنگ یک ملّت یک امر واجد وحدت روحی و روانی شکل بگیرد. از این رو یک انقلاب سیاسی که ما به آن می‌گویم پیدایش دولت ملّی اوّلین امر بود که زمینه را برای پیدایش مفهوم فرهنگ به وجود آورد. این انقلاب سیاسی به مفهوم ملّت سازی و شکل دادن هویّت ملّی نیازمند توجه به چیزی بود که امروزه به آن می‌گویم فرهنگ یعنی کل میراث فرهنگی، سنّت‌ها، باورها، رسوم و آیین‌ها و به طوری کلی هر آنچه که از گنجینه انسان شناختی و نمادین گروه‌های که یک ملّت را ساختند، بجای مانده است تجربه همه ملّت‌ها این اتفاق را نشان می‌دهد که فرهنگ مهم می‌شود چون شکل دادن ملّت‌ها نیازمند باز خوردی و باز تعریف کلّی تجارب تاریخی و نمادین ملّت‌هاست.
گذشتگان با فرهنگ زندگی می کردند وفرهنگ را به کار می بستند ودر تقویت وگسترش وتعدیل وکارآمدی آن می کوشیدند؛ چون فرهنگ هویّت دهنده انسان وآیینه ی تمام نمای واقعیّت ها در حوزه زندگی اجتماعی است.
فرهنگ با باطن وظاهرش «هویّت» وواقعیّت نمای یک جامعه است. این پدیده منشأ عمده دگرگونیهای اجتماع بشری بوده وتمام جهت گیریها وکارکردهای گوناگون انسانی از آن سرچشمه می گیرد؛ از این جهت ،آگاهی از فرهنگ خودی وکارآمد کردن آن به جهت شناخت هویّت وملّت سازی واحد در مقابل تهاجم فرهنگی وهویتی بیگانگان ونقطه آغازین دگرگونیها وتحوّلات اجتماعی- تاریخی، یک ضرورت است؛
فرهنگ سنگ زیرین جامعه وتعیین کننده مناسبات اجتماعی است. چگونگی تعامل جامعه وحکومت وبخش های گوناگون اقتصادی وسیاسی وامنیتی وفرهنگی بر پایه باورها وواقعیّت های استوار است، که در یک نظام حاکمیت دارد.
بنا براین فرهنگ نقشی بنیادی درسر نوشت جامعه دارد، ومتناسب با ویژگی های اساسی خود،مسیر توسعه همه جانبه را هموار ویا مسدود می کند.زیرا فرهنگ توانای خاص بشراست. برهمین اساس فرهنگ سازی وکارآمد کردن وتقویت باورهای دینی… حاکمیت اسلامی همواره اولویت دارد، وپیشنه ی مبارزات اسلامی سر شار از تلاش ومجاهدت مجاهدین را ه حقیقت وعدالت برای تقویت وشکوفایی ایمان وباور های دینی… ونابودی شرک وفرهنگ مبتذل آن بوده است، فرهنگ کارآمد، که نشان از واقعیّت جامعه وباورها واعتقادات دینی واسلامی ..باشد انسان را قدرت وغنا می بخشد.

نظام فرهنگی

از آنجای که شناخت حقیقت فرهنگ لازمه اش شناخت هدف انسان وموقعیّت اجتماعی وبر طرف کردن نیازهای وی وانسان های دیگر است، می توان با این نظام های فرهنگی به فرهنگ یک جامعه دست یازید.
نظام شناختها وباورها
نظام ارزشها وگرایشها
نظام رفتار ها وکردار ها
این نظام های فرهنگی که هر کدام اجزای از فرهنگ را تشکیل می دهند می توانند شالودة از فعالیتهای انسانی در گسترة اندیشه  از باور ها، آموزه های ارزشی واخلاقی، رفتار آدمی وآداب اجتماعی، که با توجه به این موارد آموزه های عملی وفنون رفتاری انسان ترسیم می شود.

اقسامی فرهنگ
موارد استعمال فرهنگ می تواند گوناگون باشد ومفهوم های زیادی مثبت ویا منفی را در برگیرد.
ایجاد این مفهوم ها از اضافه شدن ویا ترکیب واژه های دیگر رُخ می دهد.
فرهنگ دینی وانسانی
هدف از این فرهنگ انسان مداری است لذا گفته می شود: فرهنگ خدا محوری وانسان دوستی.
فرهنگ قومی وقبیله ای ویا ملّی
فرهنگ غربی ویا شرقی
در این نوشتار رویکرد بحث فرهنگ دینی وانسانی می باشد که بر اساس خدا محوری وانسان مداری دینی مطرح می شود وویژگیها ی آن یاد آوری می شود، ودر نهایت اگر این فرهنگ مورد خدشه ویا تهاجم فرهنگ های بیگانه قرار گیرد راهکاری ارایه می شود.
ویژه گیهای فرهنگ دینی
جامعه شناسان ویژگیهای فرهنگ دینی را بدین شرح بیان نموده‌اند:
۱ـ فرهنگ امری اکتسابی است.
۲ـ فرهنگ مقوله‌ای آموختنی و قابل انتقال به نسل دیگر می‌باشد.
۳ـ فرهنگ جنبه‌ی اجتماعی دارد نه انفرادی و خصلت مشترک افراد را انعکاس می‌دهد و مسلّط بر فرد می‌باشد.
۴ـ فرهنگ تأمین کننده نیازمندیهای حیاتی انسان است.
۵ـ فرهنگ عام است، یعنی تمام جلوه‌ها، عناصر و اجزاء زندگی اجتماعی انسان را در بر می‌گیرد.
۶ـ فرهنگ خاص است، یعنی هر جامعه‌ای برای خود به نوعی از خطّ و زبان مخصوص به خود که با دیگر جوامع بشری متفاوت است. به عبارتی هر جامعه بر اساس شرایط اقتصادی و اجتماعی وسیاسی خود جلوه‌ی فرهنگی خاص دارد.
۷ـ فرهنگ متغیّر است، یعنی تمام پدیده‌های اجتماعی مانند شکل لباس پوشیدن، دوختن لباس، غذاخوردن با دست یا قاشق، شیوه‌ی مبادلات، شیوه تولید، همسر یابی، آداب و تشریفات و… در طول زمان بر اساس نیازها و ارتباطات دستخوش تغییر و دگرگونی است.
۸ـ فرهنگ ثابت است، یعنی تغییرات فرهنگی به کندی و در دراز مدّت صورت می‌گیرد و در زمان کوتاه محسوس نیست.
۹ـ فرهنگ اجباری است، یعنی چگونگی ساخت و به وجود آوردن فرهنگ تا حد قابل ملاحظه‌ای خارج از اراده‌ی فرد است، و فرد خود را در برابر آن می‌بیند و ناگریز از پذیرش آن است.
۱۰- فرهنگ اختیاری است، یعنی انسان در برابر مظاهر فرهنگی آرام نمی‌ماند و در طول حیات تغییرات در آن به میل و اختیار خود به وجود می‌آورد.
۱۱-فرهنگ محصول عناصر زیستی، محیطی، روان شناختی و تاریخی، زندگی انسان است.
۱۲-فرهنگ قاعده‌ها و قوانینی را عرضه می‌کند که می‌توانیم با روشهای علمی به تحلیل آنها بپردازیم.
۱۳-فرهنگ وسیله‌ای است که به موجب آن فرد وضعیّت کلّی خود را سازگاری می‌دهد.
۱۴-فرهنگ یک طریقه ی‌اندیشیدن، احساس کردن، اعتقاد و ایمان داشتن است.
۱۵-فرهنگ میراث اجتماعی در مقابل میراث ارگانیکی است.
۱۶- فرهنگ زندگی‌ ما را در هر مرحله از مراحل زندگی منظم و سامان می‌بخشد.
۱۷- فرهنگ انسان بدون زیان قابل تصور نیست.
۱۸- فرهنگ را می‌توان به یک نقشه‌ی جغرافیایی تشبیه کرد. نقشه‌ی جغرافیا، یک سرزمین نیست، بلکه نمایش از آن است، اگر نقشه‌ی جغرافیا قطعی و مسلّم و روشن باشد شما سر در گم نخواهید شد.
۱۹- هر فرهنگ به منزله‌ی رسوبی(بقایای) است که از جریان تاریخ باقی مانده است.
۲۰- هر فرهنگی نظام از عناصر است که این عناصر در عین حال که با هم ارتباط دارند، نسبت به یکدیگر مستقل می‌باشند.
امّا از میان ویژگی‌های یاد شده برای فرهنگ، به اعتقاد جامعه شناسان، می توان: مهم ترین ویژگی‌های فرهنگ را چنین بر شمرد:
۱ـ فرهنگ هویّت دهنده است.
هویّت از لحاظ معنویی، یعنی ماهیّت و سرشت هر چیز، هویّت یک کشور، فرهنگ آن کشور است.
انسان بریده از فرهنگ و تاریخ خویش، انسان یتیم است، چنین انسانی البته خواه ناخواه شکاری است برای همه و صیدی است برای هر صیاد، کسی که از تشخیص هویّت و تشخیص فرهنگی عاجز مانده باشد، اگر شکار بیگانگان نشود با ابتلاء به بیماری هر هری مذهبی و لاابالی گری فرهنگی از درون تباه خواهد شد.
۲ـ فرهنگ مصونیت آور است.
فرهنگ انسان را قدرت و غنا می‌بخشد. تا در عالم تزاحمات و تعارضات توانای ادراک و انتخاب داشته باشد، بدین جهت است که فرهنگ توانای خاص بشر است.
فرهنگ قدرت تصمیم گیری را در انسان افزایش می‌دهد، و در مواجهه با آنچه که ضد فرهنگ است مصونیت پیدا می‌کند، فقط با واکسیناسیون فرهنگی است که بتوان آینده‌ی جامعه را تضمین کرد.
۳ـ فرهنگ هم پویا و هم پایا است.
مُد فرهنگ نیست، تبی است که امروز اوج گرفته و فردا فرو می‌نشیند.
بزرگ ترین دشمن فرهنگ«مُد» است که باعث از بین رفتن ارزشهای واقعی فرهنگ جامعه می‌گردد، هر قدر مدیریت‌های فرهنگی جوامع بشری پیرامون این موضوع حساس، یعنی تضاد مُدگرای با فرهنگ اصیل پویا و هدفدار تحقیقات لازم و کافی انجام دهند، به یقین و نظر ما، که بشریت را بیشتر از مهلک ترین بلای ناخوشایند به نام مُدگرائی نجات خواهند داد.
۴ـ فرهنگ فطرت ثانوی است.
فرهنگ چون پویا و پایا است در نتیجه در طول زمان پدید می‌آید و در زمان لایتناهی تغییر می‌پذیرد، لذا در زمره‌ی ماندگارترین و پایاترین امور اجتماعی است، زیرا عادات را شامل می‌شود و عادات نوعی طبیعت با فطرت ثانوی است، فرهنگ هرچه در جوهره‌ی خود غنی تر و قویتر باشد، و هر چه در ذات خویش قوی بنیه تر و قوی بنیادتر باشد ماندگارتر و پایاتر خواهد بود.
لذا به هدف غای و نهایی خویش نزدیکتر و نیز از بنیه و ماندگاری برخوردار خواهد بود، چون فرهنگ به شیوه‌ی نظام یافته سازمان می‌یابد و در امکان روابط مؤثر برای افراد و گروهها نافذ خواهد بود.
فرهنگ هر جامعه رابطه مستقیم با بسیاری از فاکتورها از قبیل: مسائل اقتصادی، سیاسی، مذهبی، ناحیه ای و … موجود در جامعه دارد. هر کدام از فاکتورهای بالا در کنش با همدیگر میباشد و می توانند مسیر همدیگر را تعیین یا تغییر دهند. این مسیر بسیار سرنوشت ساز میباشد و جامعه را به سویی میکشاند که بر نسل آینده تأثیر گذار میباشد. نتایج این برهم کنش ها می تواند مثبت یا منفی باشد.
نتایج برخی تحقیقات نشان داده که سه عامل اساسی، (۱) فقر فرهنگی در نتیجه نا آگاهی مردم، (۲) نبود برنامه های پایستار و مدون دولتی، و (۳) وضعیت اقتصادی در تهدید وتغیر فرهنگ تأثیر به سزایی دارند.

عوامل محیطی

۱. محیط فرهنگی و اجتماعی: در هر جامعه ای سنّت‌ها، باورها نگرشهاو بطور کلّی فرهنگ خاصی حاکم است. برای اینکه فرد به عنوان عضو جامعه پذیرفته شود، خانواده وسایر اعضای جامعه تلاش می‌کنند در پرورش وی ارزشها و باورهای جامعه را لحاظ کنند و بر اساس فرهنگ حاکم بر جامعةخود به تربیت فرزندان بپردازند. بطور مثال در بعضی از جوامع توجه به فردیت باعث تربیت افراد مستقل می‌شود و یا در بعضی دیگر از فرهنگ‌ها روح همکاری و جمع گرایی به عنوان یک اصل پذیرفته شده و رفتارهای متناسب با آن مورد توجه و تشویق قرار می‌گیرد. به نظر بسیاری از روان شناسان، فرهنگ و جامعه باعث نوعی نگرش در آموزش و پرورش شده، باعث ایجاد تبعیض در رشد شناختی کودکان و نوجوانان می‌شود . به عنوان نمونه انتظار پیشرفت در ریاضیات و مهندسی برای پسران و شغل‌های متناسب با آن و انتخاب اسباب بازیهای متناسب با جنسیت باعث نوعی نگرش سوگرانه شده و بالطبع در رشد توانمندیهای آنها تأثیر مستقیم می‌گذارد.
۲. محیط اقتصادی: کودکی که متولد می‌شود با توجه به وضع اقتصادی والدین از امکانات و محرکهایی برخوردار است . روشن است چنانچه وضعیّت اقتصادی خانواده و جامعه در سطح بالایی باشد کودک و نوجوان از حداکثر امکانات محیطی، چه در محیط خانواده و چه در مدرسه برخوردار خواهد بود.این افراد به لحاظ فضای زندگی، وسایل بازی و محرکهای مناسب جهت پرورش قوای حسی از تحریکات مناسبی برخوردار هستند.
۳-محیط خانوادگی: نوع ارتباط والدین با همدیگر و همچنین چگونگی تعامل آنها با فرزندان می‌تواند در چگونگی شکل گیری شخصیّت تأثیر بسزایی داشته باشد.یکی از بحث‌های مهم در روان شناسی رشد کودک و نوجوان، نحوه ارتباط والدین است . به طوری که در اکثر نظریه های رشد کودک و نوجوان، به اهمیّت رفتار والدین توجه شده‌است.رفتار والدین با فرزندان چه خشن و چه محبّت آمیز، چه منع کننده باشد و چه اورا آزاد بگذارند. غالبا مطابق الگوی فرهنگی خاص که در آن جامعه قرار دارد انجام می‌گیرد.

عواملی متعدد در محیط خانوادگی می‌تواند در رشد کودک و نوجوان تأثیر بسزایی داشته باشد که اهم آن عبارتند از :

شیوه‌های تربیتی یا روشهای فرزندپروری۲- وضع اقتصادی خانواده ۳- تعداد افراد خانواده ۴- وضع روان‌شناختی والدین ۵- تحصیلات والدین ۶- پذیرش فرزند ۷- نگاه والدینی ۸- روابط برادران و خواهران .
عوامل اشاره شده در رشد کودک و نوجوان بسیار با اهمیّت می‌باشد. خانواده‌ای که از لحاظ اقتصادی در سطح مطلوبی باشد، والدینی که از تحصیلات بالایی برخوردار باشند، نگاه مسئولیت پذیر در والدین، پذیرش بدون قید و شرط بدون توجه به ناتواناییهای فرزند و… محیط مطلوبی را برای رشد همه جانبه کودک و نوجوان ایجاد می‌کند.
رسانه های جمعی
رسانه های فراگیر یا وسایل ارتباط جمعی، که عمدتا به صورت دیداری، شنیداری، نوشتاری وگاهی نیز آمیزة از آن ها به عمل می نمایند؛ در قالب نشریات، رادیو، تلویزیون، اینترنت و…. منتشر می شوند؛ همچنان که می توانند نقش ارزنده ای در آگاهی دادن مردم، ارتقاء دانش، تحوّل سریع در امر ارتباطات، دگرگونی های عمیق اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی ایفا نماید؛ می تواند ارزش ها وبنیادهای اخلاقی جوامع را بر باد داده، خواست ها معیارها وارزش های مورد نظر خود را به تمام جامعه تحمیل کند؛ چرا که امروزه رسانه ها در حوزه وسیع تری بایدها ونبایدهای اجتماعی ، حتی طرز تفکّر، آداب معاشرت ونحوه پوشش مارا نیز مشخص وتعیین می کند.
آن چه که در نقش رسانه باید به آن توجه نمود، تأثیر شگرف این ابزار قدرتمند بر افکار عمومی، خانواده ها وعملکرد آن، به ویژه از نظر تربیتی وجامعه پذیری است. اگر چه رسانه می تواند مستقیم ویا غیر مستقیم تمامی اقشار جامعه را تحت تأثیر قرار داده ، خواست ها، تمایلات صاحبان قدرت را بر آنان تحمیل نماید.
بنا براین تأثیر گذاری رسانه های بیگانه در راستای تهاجم فرهنگی پیامد های شومی را در جامعه ای دینی واسلامی ما بر جا می گذارد، که نه تنها هیچ تجانس وهم خوانی با فرهنگ وعرف جامعه ما ندارد،  که آموزه های دینی وفرهنگهای بر خواسته از آن را، مورد تهاجم قرار می دهد.

برخی تأثیرات رسانه های مهاجم

http://jaghori2.persiangig.com/jaghori1/qalandari/7.jpgخشونت های خانوادگی ۲- تغیر نقش زن وشوهر۳- کاهش تعداد فرزندان۴- افزایش طلاق ۵- ازدواج های اینترنتی وبازاری ۵- لجام گسیختگی ۶- تجمّل ومُدگرایی فساد فکری-اخلاقی-فرهنگی۷ – فرار از خانه ۸- بزه دیدگی زنان ودختران ۹- گسست فرهنگ ملّی ودینی وهویتی ۱۰- تبلیغ معیارها وفرهنگ های وارداتی غرب۱۱ – فروپاشی خانواده ها ۱۲- از دست دادن اصالت وجایگاه نهاد خانواده ۱۳- رواج اندیشه فمینیسیم وپذیرش نظام اخلاقی وارزشی غرب ۱۴- گسترش مصرف گرای وفساد غرب گرایانه.

مهم ترین عوامل ضعف فرهنگی یک ملّت
الف) عوامل داخلی
آسیب رسیدن به فرهنگ
ضعف عامل انسانی
۲/۱- رخوت وسستی
۲/ ۲- بی انگیزگی
۲/۳ – فساد اخلاقی وروحی
۲/۴- دوری از تعالی، رشد وتفکّر وخلاّقیت
انحراف از آموزه های اصیل اسلامی
ظلم در جامعه ( فکایّن مِّن قریهٍ اَهلَکنها وَ هِیَ  ظالِمَه)؛ «بسا جوامعی را که ستمکار بودند هلاک ساختیم»
فرقه گرایی
تغییر اندیشه سیاسی
ب)عوامل خارجی
۱- تهاجم نظامی
تهاجم اقتصادی

http://jaghori2.persiangig.com/jaghori1/qalandari/8.jpg
تهاجم فرهنگی ( این تهاجم از دو تهاجم دیگر سهمگین تر وخطرناکتر است، زیرا ملل واقوام امکان دارد. با تهاجم نظامی واقتصادی کنار بیایند ودر عین حال فرهنگ خودرا حفظ نمایند ولی اگر بیگانگان بر رکن واصل وریشه وهویّت بتازند احیاء دوباره آن کار دشواری است)
راهکارها
سامان دادن افکار عمومی؛
فرهنگ سازی در راستای تحکیم خانواده ها؛
وفاق ملّی؛
دفاع از ارزش های ملّی واسلامی؛
شناخت ماهیّت و عملکرد رسانه هایی که پیوسته در حال تغییرند؛
نفی ارزش های مخرّب وفرهنگ وارداتی غربی؛
جایگزینی برای تجمل گرایی ومُد گرای غربی وبیگانه؛
تقویت وگسترش فرهنگ دینی واسلامی( این کار را می توان از مدارس ابتدایی وحتی پیش دبستانی شروع کرد ودر صدد نهادینه کردن فرهنگ خودی باشیم)؛
اصلاح آداب ورسوم اجتماعی؛  آشنا سازی افراد جامعه با وظایف، تبیین دیدگاه بنیادین اسلام نسبت به منزلت وموقعیّت شرعی واجتماعی؛
بالا بردن سطح سواد وآگاهی مردم؛
اصلاح آداب ورسوم اجتماعی آمیخته با خرافات واوهام وبه جای آن سنّت های اسلامی واخلاقی را جایگزین کردند؛
برای پیش گیری از بروز انواع آسیب پذیری ها بایستی در مدارس با کمک معلّمان با نظارت مشاور تربیتی، از سنین آخر ابتدایی تا پایان دوران دبیرستان، وحتی دانشگاه ها آموزش های ویژه ای به تناسب سن وتحصیلات به دختران وپسران ارایه شود؛
مدیران ودلسوزان جامعه باید به احیای ارزش ها، معارف الهی وحاکمیت قوانین آسمانی همّت گمارند؛
هزینه گزاف رسانه های  بیرون مرزی با انگیزة تبلیغ والقای ارزش های غربی، اثبات برتری جهان غرب، تلاش در جهت تسخیر اذهان مردم ما وبه دنبال آن وابستگی فرهنگی ،سایسی واقتصادی است« آنان در صددند کشورهای جهان سوم را با طرز جهان بینی، شیوه زندگی غربی، فلسفه غربی، آشنا نموده وبدان رهنمون سازند تا از آن ها در جهت منافع غیر مشروع خود بهره برداری کند»؛
نظارت وکنترل دولت ونهاد های مدنی بر رسانه های غربی وهم چنین رسانه های داخلی؛
تقویت محتوای برنامه ها ومطالب رسانه های داخلی با افزایش سرمایه گذاری وتقویت مکانیسیم های نظارت وپاسخگوی، تربیّت کادرهای فنی، امنیّت شغلی رسانه های ملّی،نظارت قانون مند بر بازار فیلم وسی دی وفعالیت ویدیو کلوپ ها ومراکز فروش محصولات فرهنگی، برنامه سازی؛
آموزش قوانین ومقررات به مردم، ترویج فرهنگ احترام به قانون، معرفی نهادهای امنیّت اجتماعی به مردم، آموزش مکانیزم های دفاع اجتماعی ،آموزش مهارت های زندگی وراهبرد های حل مسأله؛
آسیب شناسی حوادث اجتماعی، اطلاع رسانی به موقع؛
تبیین ضد ارزش ها وپرهیز دادن از آنها ، احیای ارزشهای خودی، ترویج معنویت، محبّت، عطوفت، آگاهی دادن، جامعه پذیری؛
تسریع در رفع گرفتاری ها ونیازمندی های مردم، برقراری روابط صمیمی، اطلاع رسانی شفاف به مردم؛
بیان حقوق طبقات مختلف جامعه؛
ترویج فرهنگ وفاق گرا نه منازعه گرا ( فرهنگ سیاسی اسلام همه حقوقش بر اساس محور توحید وتبعیّت از حاکمیت الهی است)؛
تبیین مرز های فرهنگی( مرز جهاد گران ودژخیمان)؛
بازخوانی دوباره آموزه های دینی وفرهنگی کارآمد؛
بیداری وخود آگاهی در هر زمان وهر شرایط؛
توجه به نظریه پردازی وتولید علم؛
تقویت وترویج فضای تبادل نظر وگفتکو های علمی وتربیتی…؛
تقویت وترویج نگاه بردباری مذهبی؛
توجه دولت به قشر کم درآمد جامعه از نظر معیشتی؛
توجه بیش از پیش به خویش اندیشی وخود شناسی؛
تعیین نیازهای فرهنگی مخاطب در جامعه خودی؛
تقویت کمی و کیفی تولیدات فرهنگی توسط رسانه‏های جمعی داخلی؛
۳۳٫ استحکام مبانی تعلیم و تربیت اسلامی نوجوانان و جوانان؛
۳۴٫  تقویت ایمان از طریق بالابردن سطح رشد علمی و فکری مردم نسبت به مسائل اعتقادی؛
۳۵- تبلیغ، نشر و ترویج مسائلی که در تشدید عواطف و احساسات دینی مردم تأثیر زیادی دارد، مانند نماز جماعت، جلسات قرآنی، هیأت‏های مذهبی، پاسداشت وگرامیداشت ا زشهداء،یاد آوردی از دوران جهاد ودفاع،عضویت در مراکز خیریه و عام‏المنفعه، دور نگه‏داشتن مردم از ارزش‏های ضد اسلامی و غیرخدایی با ترویج ارزش‏های دینی در یک سطح گسترده و فراگیر و …؛
۳۶٫ ارتقای کیفی فعالیت‏های هنری و ایجاد مراکز هدایت‏کننده‏ی ابزارهای صوتی و تصویری؛
۳۷٫ گسترش فعالیت‏های برون‏مرزی نهادهای فرهنگی؛
۳۸٫ ایجاد هماهنگی بین دستگاه‏های اجرایی فرهنگی و عدم دخالت افراد غیر متخصص و غیرمسؤول در امور فرهنگی و هنری؛
۳۹٫ حفظ جریان‏های فرهنگی اصیل و حمایت از مدافعان واقعی نظام؛
۴۰٫ مشارکت دادن نوجوانان و جوانان در فعالیت‏های فرهنگی از قبیل: تشکیل سمینارهای مسائل فرهنگی و مسابقات علمی و فرهنگی با حضور و مشارکت آنان، تقویت روحیه ی کتاب‏خوانی و انتشار بیش‏تر کتاب‏های مذهبی جذاب؛
۴۱٫ تقویت پایه‏های تربیتی و اخلاقی افراد در خانواده و مدرسه و ایجاد ارتباط عاطفی بین والدین و کودکان؛
۴۲٫  بازنگری در منابع درسی دانشگاهی به ویژه کتاب‏هایی که به ناچار از زبان‏های بیگانه ترجمه می‏شوند؛
۴۳٫ از بین بردن روحیه‏ی مصرف‏گرایی به ویژه در مواردی که سبب وابستگی کشور می‏شود؛
۴۵٫ ایجاد محیط گرم خانوادگی و برخورد دوستانه با جوانان؛
۴۶٫  آگاه کردن مردم از اهداف فرهنگ‏سازان غربی .
ای زخود پوشیده، خودرا باز یاب                در مسلمانی حرا م است این حجاب
(اقبال لاهوری)
استعمار سرچشمه ی خطر
امام خمینی(ره) در  روز گاری پا به میدان نهادند که استعمار با حربه های نو به میدان آمد بود واز همه امکانات جدید ودانش بشری وتدبیرات دانشمندان، در راه اهدافش سود می جست وراه خود را به وسیله روشنفکران غرب زده ونا آگاه، هموار ساخته بود؛ غفلت زدگی همه را فراگرفته بود وترس از مبارزه  در دلها رسوخ کرده بود؛ ظلمت سکوت وهراس بر همه جا حکومت می کرد؛ مسایل اصلی فراموش شده بود واتّحاد وهمبستگی جای خود رابه یأس وناامیدی وتشتّت  داده بود.
امام خمینی(ره) بر خاست ودر ادامه راه احیاگران ونگهبانان فرهنگ دینی آرزوی آنان را بر آورده کرد ونظام حکومتی وسیاسی اسلام را محقق ساخت.
وی استعمار را سر چشمه خطر، معرفی کرد وبا تبیین درست معارف اسلامی، پویایی اجتهاد، پیوند اسلام با سیاست،  ارایه ولایت فقیه به عنوان الگوی حکومت، تکیه بر اصل نه شرقی نه غربی، اهمیّت به وحدت مسلمانان، توجه به نیروی متفکّر جامعه، ارزش دادن به معنویات، ترویج ایثار آزادگی، واحیای ارزشهای اخلاقی وشعایر اسلامی، عوامل واسباب فرهنگ دینی را هم در نظروهم در عمل به دیگران آموخت.

نتیجه گیری نهایی

فرهنگ از جمله واژه های است که تا هنوز تعریف اجماعی برای آن بدست نیامده است؛
در بحث از چیستی فرهنگ تعاریفی از دیدگاه  اندیشمندان غربی ومسلمانان به بررسی گرفته شد
فرهنگ در غرب با گوناگونی واختلاف مطرح است،می توان اذعان داشت که واژه فرهنگ در برابر طبیعت در برگیرندة همه چیز است که بر اثر عمل انسانی پدید می آید.
تعریف فرهنگ در نزد اندیشمندان مسلمان وایرانی با تنوع خود، حکایتگر تکیه وتأکید بر برخی ابعاد این پدیده است: گاه بر اجزاء سازنده فرهنگ، وگاه بر جنبه های تاریخی ونیز آرمانی تأکید می شود، تعریف ها با هم دیگر معارض نیستند.
اجزاء تشکیل دهنده فرهنگ سه نظام: شناختها وباورها، ارزشها وگرایشها، رفتارها وکردار های انسانی واجتماعی می باشند.
در زبان فارسی نیز واژه «فرهنگ» دستخوش دگرگونیهای گوناگونی بوده است؛ امّا آنچه را که باید اذعان داشت اینکه بر خلاف غرب این واژه در فارسی بیشتر بار معنوی داشته است تا مادّی.
در بحث از عوامل تأثیر گذار برفرهنگ  وواقعیّت های اجتماعی ازجمله عوامل محیطی چون: فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی،  خانوادگی ورسانه های جمعی، وتأثیرات آنها وهمچنین عوامل تأثیر گزار داخلی وخارجی به بررسی گرفته شد ، تهاجم فرهنگی از دیگر تهاجم ها سهمگین تر وخطرناکتر است، زیرا ملل واقوام امکان دارد با تهاجم نظامی واقتصادی کنار بیایند ودر عین حال فرهنگ خودرا حفظ نمایند ولی اگر بیگانگان بر رکن واصل وریشه وهویّت بتازند، احیاء دوباره آن کار دشواری است.
با توجه به اینکه رویکرد این نوشتار فرهنگ دینی واسلامی ما می باشد ویژگیهای فرهنگ دینی وراهکارهای برای آن ارایه گردیده است.
پایان بخش نوشتار حاضر یاد آوردی ازاندیشه ای برجسته ترین احیاگر قرن,  حضرت امام خمینی(ره) که به حق احیاگر فرهنگ دینی واسلامی ونمادی از وحدت ونظام اسلامی وسیاسی بر مبنایی فرهنگ دینی است  که تاریخ را روق زد.
………………………………………..
منابع
قرآن کریم
الیوت تی اس، در باره فرهنگ، ترجمه حمید شاهرخ ، نشر مرکز، چ اول، تهران، ۱۳۶۹٫
چنگیز پهلوان ، فرهنگ شناسی، پیام امروز، تهران چ اول، ۱۳۷۸٫
سایمون کلمن وهلن واتسون، درآمدی بر انسان شناسی، ترجمه محسن ثلاثی، اتشارات سیمرغ، چ اول، تهران ، ۱۳۷۲٫
مجید محمدی، در آمدی بر جامعه شناسی واقتصاد فرهنگ در ایران امروز،نشر قطره،چ دوم، تهران، ۱۳۷۷٫
محمد مهدی ماندگار، خط مشی های سیاسی نهج البلاغه، مؤسسه آموزش علی باقر العلوم (ع)، ناشر بوستان کتاب قم، چ اول، ۱۳۸۱٫
علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا،زیر نظر محمد معین، چ افست گلشن، تهران، ۱۳۴۱،ج۳۰٫
حسن عمید، فرهنگ فارسی عمید،انتشارات شهرزاد،چ اول، چ ندای ایران، تهران، ۱۳۸۹٫
غلام علی حداد عادل،فرهنگ برهنگی وبرهنگی فرهنگی، انتشارات سروش، چ ششم، تهران،۱۳۷۴٫
علی شریعتی، تاریخ تمدّن، مؤ سسه تنظیم ونشر آثار، تهران، ۱۳۷۲،ج ۱٫
جلال رفیع، فرهنگ مهاجم ، فرهنگ مولّد، انتشارات اطلاعات،چ دوم، تهران، ۱۳۷۴٫
علی باقی، نصر آبادی، مبانی جامعه شناسی، ناشر، انتشارات یاقوت، چ اول، چ دانش، پائیز ۱۳۸۲٫
محمد رضا کاشفی،تاریخ فرهنگ وتمدن اسلامی، انتشارات جامعه المصطفی(ص)، چ امیران، نوبت دوم،۱۳۸۷٫
ستاد برگزاری همایش، مجموعه مقالات همایش زنان در افغانستان فرصت ها چالش ها وراهکارها،  مقاله: عبدالکریم اسکندری، انتشارات جامعه المصطفی(ص) ، چ اول، بهار ۱۳۸۹،ج سوم.
نوشته : عبدالغفور شهیدزاده

1,687بازدید

کامنت بسته شده است.