بحثی در باب هویت مقاله دوم!

مدبریت ۱۱:۵۴ ب.ظ ۶

بنام خداوند!

                                ستم در آتش اندازیم و طرح نو در اندازیم!

=>  هویت و اصالت در جغرافیای سیاسی افغانستان امروزی!

 بحث تبارشناسی در افغانستان امروزی یکی از بنیادی ترین راهکارها ی حل بحران موجود در این سرزمین میباشد! چه بسا بر اساس هویت تاریخی، داشته های فرهنگی و علایق  تاریخی مشترک، میتوان شالوده و بنیان ایجاد ملت واحد و قدرتمندی را در این سرزمین پایه ریزی نموده و به اعمار گرفت!

به صراحت میتوان گفت، افغانستان یکی از اسیب پذیر ترین« به اصطلاح کشور و مملکت» درسطح منطقه و جهان میباشد. ما اگر بر مبنای  تعبیر فرهنگ رایج در جهان متمدن امروزی، تعریف مشخصی از کشور و مملکت ارایه بنماییم، بدون شک محدوده جغرافیایی کنونی بنام افغانستان را نه میتوان کشور و مملکت نامید!  محدوده یی جغرافیایی  که تا هم اکنون نی مرز مشخصی دارد و نی هم ملت واحدی، و نی هم حاکمیت قانونمند ی! بخش اعظم از ساکنین بومی این خطه در سرزمین و  زادگاه آبا و اجداد ی خویش، خود را بیگانه، اشغال شده و مورد ستم و تبعیض احساس مینمایند!

آنچه که تا هم اکنون این سرزمین را به عنوان یک کشور و مملکت ” سمبلیک ” در سطح منطقه و جهان بر پا نگاهداشته است، اساس نیاز قدرت های  خارجی در این امر از یک سو؛ موجودیت دیکتاتوری قبایل از جانب دیگر، و جاری  بودن اندیشه و احساسات تند و انعطاف ناپذیر اسلام رادیکال به اندرون جامعه از جانب دیگر؛ مشخصه های حفظ  و بقا  این کشور تا به هم اکنون بوده است!

برای ایجاد کشور و مملکت، نیازمند اتحاد و همدلی ملی میباشد؛ نیازمند غرور، حیثیت و شرافت ملی میباشد! که سوگ مندانه این پدیده ها در ساختار جامعه افغانستان نی تنها موجود نبوده، بلکه کاملا از بنیان به تخریب گرفته سده  است!

«برای ایجاد کشور و مملکت؛ سرزمین آزاد، عشق، ایمان و باور ملی؛ حب و عشق به وطن، حیثیت، اقتدار و شرافت و همدلی ملی  نیاز مند است! که قسمت اعظم بار تغذیه چنین پدیده ها در گرو فرهنگ، هویت و اصالت جمعی مردمان یک کشور و مملکت نهفته است!

 این فرهنگ مشترک، اصالت مشترک و هویت مشترک در حقیقت خود همان ایجاد کننده غرور و حیثیت ملی یک جمع بوده، و عشق نسبت به سرزمین آبا و اجداد ی را در پیکره فرد و جامعه به دمیدن گرفته و همدلی ملی را تداوم حیات میبخشد!»  اما در سرزمین افغانستان از جانب اجانب،  درست همین بخش از داشته های  حیاتی ” همدلی ملی ” مان، بر اساس اهداف استراتژیکی مشخص، مورد تهاجم هدف مند و بی رحمانه یی قرار داده شده است!

قدرت های خارجی دور و نزدیک« اعراب، روس و انگلیس» در مراحل مختلف تهاجمات خویش آنچه را که  به عنوان آلترناتیو محوری اتحاد و همدلی ملی نیاکان قدرت مند مان  در طول تاریخ عمل نموده است؛ درست همین بخش از داشته های حیات ملی ما را مورد تهاجم و غارت بی رحمانه  قرار داده اند. این است که افغانستان امروزی بیش از هر زمان دیگر در طول تاریخ خویش از هم پاشیده است!! 

این است که ما از خود در گریز دایم بوده ایم! صدای هم را نشنیده ایم، و به صورت هم سیلی زده ایم و در مرگ همدیگر شاد بوده ایم و کمر در پی خیانت به همدیگر بسته ایم!

جنگ رستم و سهراب؛ و حادثه افشار، و حوادث بیشمار دیگری…!؟

غوغا و بلوا سید و هزاره !!؟      

بیگانه گی برادران هم ریشه، هم تبار و هم فرهنگ تاجیک و هزاره و…

… و دشمن چه هدفمند و با ایده های استراتیژیکی ثمر بخش کار نموده، و در سیطره آن به حاکمیت خویش تداوم میبخشند!

  به هر پیمانه یی که نسل کنونی با داشته های میراث فرهنگی خویش، به تاریخ خویش و اصالت خویش، به همبستگی ملی و تاریخی خویش، نا آشنا، بیگانه و بی تفاوت باشند؛ به همان پیمانه استیلای شترچران ها بر این سرزمین و فرزندان وی به تضمین گرفته خواهد شد!!

آنهایی که مدعی داشتن وطن و مملکت برای هزاره ها در افغانستان هستند ، سخت در شیپور اغفال و تحمیق هزاره ها میدمند! هزاره ها حتی امنیت جانی در این خطه ندارند. حیثیت و غرور هزاره ها و در طول تاریخ افغانستان، در لفافه ها یی از بیشرمانه ترین توطئه ها همواره مورد اهانت قرار گرفته و جریحه دار گردیده است!

این است  میتوان گفت که : هزاره ها در اشغال تاریخی کشور خویش دارند حیات به سر میبرند!

 لذا به صراحت میتوان گفت که، بنیان و شالوده ساختار ایجاد کشور و مملکت در این سرزمین، اسیب کلی دیده است؛ زیرا هزاره ها کتله بزرگی از ساکنین اصلی این سرزمین میباشند!

 هر گاه اگر بخواهیم در افغانستان امروزی  بر اساس داشته های  فرهنگی در گستره افتخارات و عزت تاریخی این خطه، ساختار و شکل گیری تاریخی جوامع ساکن در این سرزمین را مورد کاوش و بررسی قرار بدهیم؛ بدون شک میراث داران تمدن زبان و فرهنگ فارسی  « پارس» شالوده و بنیاد ساختار تاریخ این سرزمین را شکل میبخشند!

سرزمین افغانستان، ماسوای  گنجینه تمدن حوزه فارس و ایران باستان که همچون  چراغ ی در دل تاریخ تمدن بشریت میدرخشد، نی تنها میان تهی خواهد بود؛ بلکه مضحک تر  هر مضحک دیگر، به تبارز خواهد نشست!

افغانستان امروزی، ما سوای  تمدن هزاران  ساله حوزه ایران باستان، همچون ظرف زنگ زده و میان تهی بیش نه خواهد بود!

بر اساس اسناد و شواهد تاریخی بخش اعظم از تمدن حوزه زبان فارسی در محدوده جغرافیایی افغانستان کنونی شکل و قوام گرفته است. شخصیت های بس بزرگ و ماندگار علمی و تاریخی از دامان این خطه قامت بر افراشته ه اند! امپراتوری های  بس عظیمی در دامان این سرزمین تاسیس گردیده و تمدن های ماندگاری را در سینه تاریخ از خود به یاد گار گذاشته اند!

اما؛ با همه این اوصاف، افغانستان امروزی همان مخروبه، و یا هم اینکه شهر سوخته یی بیش نمیباشد!!

بر افراز این مخروبه، این پیکره یی از تمدن بشریت، این بخش از تاریخ جهان؛ باید اعمار مجدد ی!

  و؛ برای احیای مجدد اعتبار و حیثیت؛ نیازمند باز خوانی مجدد پتانسیل های موجود در حوزه جغرافیایی افغانستان کنونی میباشیم. پتانسیل ها یی که قابلیت اعمار و ایجاد یک کشور مقتدر، قدرت مند و جامعه عاری از ستم و تبعیض را دارا میباشد! و این پتانسیل باز گشت به هویت و اصالت مان میباشد. همان هویت و اصالت که در طول تاریخ ما را متحد و منسجم نموده، و به عنوان یک آلترناتیو محوری در معاد لات تاریخی گذشته مان سهم تعیین کننده یی را ایفا نموده است!

آلترناتیو ی که حتی حکمرانان ترک و مغول را مبهوت عظمت خویش نموده و در بستر غنامندی خود آنها ر به تحلیل گرفته است! و این پتانسیل و آلترناتیو چیزی نیست مگر؛ همان اعجاز قدرت مند زبان و فرهنگ فارسی!!

یاران؛ مدد ی !!

 => هزاره ها و موقعیت تاریخی آنان در گستره فرهنگی حوزه فارسی امروز!

 بدون اغواء،  محدوده جغرافیایی کنونی افغانستان امروزی؛ افتخار مهد زایش، پرورش و بالنده گی زبان و فرهنگ فارسی را دارا میباشد! افغانستان امروزی، و یا همان ایران باستان دیروزی، مادر تمدن فارس بوده، و مهد راد مردان علم، دانش  و فضیلت میباشد! که در این خطه یک تمدن و افتخار شرافت بر انگیز در سینه تاریخ میدرخشد!

و حال؛ میراث داران این تمدن در افغانستان هزاره اند و تاجیکها ! ادامه دارد….

نوشته شده توسط میر احمد لومانی

916بازدید

۶ دیدگاه »

  1. برار قوس ۲۳, ۱۳۹۰ در ۵:۲۲ ب.ظ -

    چهارشنبه ۲۳ آذر۱۳۹۰ ساعت: ۱۷:۲۲

    اقای لومای پشت قصه نباش . دمی خود ایران از هزاره های خود ما کمی از چشم گوسفندی و گو یی برخوردار است از هزاره بودنش منکر میشود . نه قشر کارگر بلکه قشر تحصیل کرده . خدا همه ما وشما را با چشمان بادامی مان اتفاق و اتحاد بدهد .

  2. نظر قوس ۲۳, ۱۳۹۰ در ۱۱:۳۶ ب.ظ -

    چهارشنبه ۲۳ آذر۱۳۹۰ ساعت: ۲۳:۳۶

    دماغ صورتی مهم نیست انچه مهم است دماغ فکری است که مردم ما دارد .

  3. یاقوب زاید قوس ۲۴, ۱۳۹۰ در ۱:۱۷ ق.ظ -

    پنجشنبه ۲۴ آذر۱۳۹۰ ساعت: ۱:۱۷

    او برار مانده نشی!
    امی آزره چشم بادامی بند دل مه هسته، به خدا راست موگوم! اما کل آزره که چشم بادامی نیه، اوناره دور بندیز نیم؟؟! اونای که چشم بادامی نیه هم قلب مه هستند!
    آزره آزره استه چشم بادامی و غیر بادامی ندره! آزره حتی سید و هزاره ندره!! هرکس که دمی دستر خوی فرهنگی مو شریک استه بند دلمو هسته!
    اگر مو دنبال چشم بادامی و غیر بادامی بگردیم، برار؛ موره گرگ موخره!! باور کو راست موگیم تاریخ ره بخوان!! خواهش مونوم فقط قار معاف!

  4. هزاره قوس ۲۴, ۱۳۹۰ در ۲:۴۴ ق.ظ -

    پنجشنبه ۲۴ آذر۱۳۹۰ ساعت: ۲:۴۴

    تو از باکل نمنه قد ایقدر درغ شاخدار لومانی تاجیک مل

  5. برار قوس ۲۴, ۱۳۹۰ در ۱:۳۲ ب.ظ -

    پنجشنبه ۲۴ آذر۱۳۹۰ ساعت: ۱۳:۳۲

    یاقوب لالی مه نگفتم که فقط چشمای بادامی . مه نوشتم که یک عده کم که از چمای گوسفندی و گاوی بر خوردار است خودرا ایرانی جا میزند و از هویت شان منکر است گرچی مردم هزاره متاسفانه تحت یک هویت دروغ افغانه و افغانی زندگی میکند .
    در هرجای باشیم ازره باشیم . هویت اصلی خودرا تحقق بیابیم .

  6. یاقوب زاید قوس ۲۴, ۱۳۹۰ در ۲:۵۹ ب.ظ -

    پنجشنبه ۲۴ آذر۱۳۹۰ ساعت: ۱۴:۵۹

    او برار باز هم سلام!
    از رامه گرگ زده همه گی حضر مونند، به همین خاطر اونایی که چشم شان …هستند کوشش مونند از قاط گله جدا شونند! یالی مو هم گرگ زده هستیم!! باور کو راست موگیم! گفته های آقای لومانی درست استه! ما باید دوباره سر پای ایستاد شنیم! دوباره هویت خودره بدست بیاوریم، ریشه خوده و با اونایی که ریشه مشترک داریم متحد شنیم این راه نجات استه در غیر آن همیشه گرگ ده کمین ما خواهد بود. دیگرو شاخ زدن به نفع گرگ هسته!!