بررسی زمینه­ های خشونت­ گرایی طالبان

مدبریت ۶:۴۸ ب.ظ دیدگاه‌ها خاموش
بررسی زمینه­ های خشونت­ گرایی طالبان

بررسی زمینه ­های خشونت­ گرایی طالبان

(با نگاهی به عوامل: روانی، تربیتی و آموزشی)

مقدمه:

خشونت‌گرایی و رفتار‌های خشونت‌آمیز کم و بیش در هرجامعه‌ای وجود دارد و هیچ جامعه و مردمی را نمی‌توان یافت که با این پدیده شوم درگیر نباشد؛ منتهی هر­گروه و جامعه‌ای نوع خاص خشونت و قالب ابراز خشونت مخصوص به خودش را دارد که همین امر موجب تمایز جوامع و گروه­ها از یکدیگر در مقوله خشونت است. در این مقاله، به دو سوال اساسی پاسخ داده می­شود: خشونت چیست؟ زمینه­های خشونت طلبی طالبان کدام است؟

الف- مفهوم

خشونت، یعنی زبری، درشتی و تندخویی[۱]که گاهی در قالب اقدامات فیزیکی ظهور و بروز پیدا می‌کند.

واصطلاحاً بدین صورت تعریف می شود: هرعمل فیزیکی که با تهدید به زخمی کردن یا کشتن همراه باشد.[۲]

بنابراین، خشونت، رفتاری است که برای آسیب رساندن به دیگری از کسی سر می­زند و دامنه آن از تحقیر، توهین، تجاوز، ضرب و جرح تا تخریب اموال و دارایی و قتل گسترده است. گاهی در معنای عام­­تر از جنگ و دعوای معمولی به کار می­رود و وقایعی همچون نسل کشی و جنگ‌ های مسلحانه را که در راستای یک هدف خاصی انجام می­شود، در بر می­گیرد، نظیر آنچه که (در سال ۱۹۹۰) به بعد در رواندا اتفاق افتاد و یا (در سال ۱۳۷۵) در مزار شریف توسط طالبان به‌وقوع پیوست.

ب- عوامل و زمینه­های خشونت­گرایی طالبان

ممکن است عوامل متعددی همچون اختلالات کروموزومی، فقر، بیکاری، بی‌عدالتی، جابجایی جمعیت ها، بیماری‌های عفونی، سوء تغذیه و غیره، منشأ خشونت و رفتارهای خشونت­آمیز باشند. اما در مورد طالبان، من به مهم‌ترین عوامل خشونت­گرایی از بُعد روانی، تربیتی، آموزشی و سیاسی اشاره می­کنم:

۱- عامل روحی و روانی

رهبران طالبان همگی از فقیرترین، سنت گرا ترین و کم سواد ترین افراد از استان­های پشتون­ نشین جنوبی افغانستان هستند.[۳]و نیز اعضای طالبان اکثراً مردان جوانی هستند که در فقر زندگی می‌کنند و یا زندگی آن­ها در فقر سپری شده است، از نظر تحصیلی در سطح پایین هستند و از نظر خانواده متعلق به خانواده­های پرخاشگر، درهم ریخته و نابسامان هستند که علاوه بر فقر عاطفی، از امکانات و فرصت های تحصیلی و اقتصادی محروم بوده و یا از آنها استفاده نکرده‌اند.

طبیعی است کسانی­که در چنین شرایط و با محرومیت های نسبتاً شدید تربیت شوند، حس دشمنی، خصومت و حسادت او نسبت به کسانی‌که دارای امکانات بهتر و پاداش‌های مطلوب‌تری هستند و از زندگی لذت می‌برند، افزایش می‌یابد. و بر همین اساس، نوع رفتار و تعامل این‌گروه با مردم و جامعه‌ی انسانی نیز بیانگر عمق کینه و عداوت آن­‌ها است و نشان می­دهد که این گروه از یک نوع اختلال شخصیت ضد اجتماعی رنج می‌برد

«شخصیت ضد اجتماعی» شامل کسانی می‌شود که در تعارض شدید با اجتماع هستند، افرادی که قادر به وفاداری نیستند، خودخواه، خشن، بی­مسئولیت و تکانشی بوده و قادر به احساس شرم و گناه و یاد گیری موازین اخلاقی و اجتماعی یا سود بردن از تجارب گذشته نیستند و آستانه تحمل محرومیت آن­ها بسیار کم است و غالباً گناه خود را به گردن دیگران و اجتماع می‌اندازند.[۴] از زاویه دیگر، وقتی ما به اقدامات خرابکارانه این گروه در آتش زدن مدارس و خراب کردن زیر ساخت‌های کشور، نگاه می­کنیم و رفتار این­ها را در عدم انجام وظایف و مسؤولیت­های شهروندی، عدم مشارکت در زندگی اجتماعی و پشت پا زدن به تمام مقررات اجتماعی، مورد توجه قرار می‌دهیم، در می یابیم که این­­گروه از نظر اجتماعی بیمار و فاقد سلامت روانی و اجتماعی می باشند.

افراد طالبان، ضمن این­که از نظر روحی و فردی، خشن و بی­مسؤولیت هستند، با عضویت در یک شبکه خشونت­گرا و تبهکار، باعث گردیده که انگیزه­های مجرمانه و رفتارهای خشونت­آمیز در آن­ها تشدید ­شوند؛ زیرا از نظر جرم شناسی، خشونت مجرمانه با عضویت در یک شبکه به شدت افزایش پیدا می­کند و افراد، در مقایسه با زمانی­که عضو گروه نبودند به طور متوسط دو برابر بیشتر مرتکب جرایم خشن می­شوند؛ چون ممنوعیت­های که معمولا از آن­ها به عنوان موانعی در راه ارتکاب جرم یاد می­شوند، با تأیید، تشویق و توجیهات گروه، نیروی متقاعد کننده خود را از دست می­دهد و انگیزه ارتکاب جرم بیشتر می­شود.[۵] لذا این گروه، می­خواهد با استراتژی کشتن و ترور، امیال غیرانسانی خود را اشباع و احساس حقارت خود را بپوشاند.

۲- عامل اعتقادی و آموزشی

جریان­های تکفیری، مانند طالبان و القاعده با معیار و ملاک خود ساخته، به تکفیر دیگران می پردازند و بدون اطلاع و آگاهی در باره حقیقت وماهیت مذاهب دیگر، علیه‌آن شایعه سازی و شبهه پراگنی می‌کنند، اماکن مذهبی، مساجد و پیروان دیگر مذاهب را هدف عملیات های تروریستی خود قرار می دهند و آن را یک کار مشروع و مقدس تلقی می‌کنند. و اخیرا گزارش­ها حاکی از آن است که القاعده در سومالی کودکان زیر ده سال را می­ربایند و سپس آن­ها را با زنجیر به تخت می­بندند، نسخه­ی افراطی اسلامی را برای انجام عملیات انتحاری آموزش می­دهند و به آن­ها تلقین می­کنند که اگر کشته شوند به بهشت می­روند.[۶]

این گروهک­ها با عدم اطلاع از حقیقت مذاهب و فرق اسلامی دیگر، تنها باورها و سنّت های خود را عین وحی منزل و واقعیات مسلم می‌پندارند، باورها و برداشت های دیگران را باطل و سزاوار هر­گونه اهانت و ناسزا گویی می‌دانند. وجود صدها سایت و ده­ها شبکه ماهواره­ای با گردش مالی سالانه ده میلیارد دلار علیه شیعه فعالیت می‌کنند و به طور شبانه روز وهابیت را ترویج و مسلمانان را از خطر توسعه و گسترش افکار شیعه می‌ترسانند و فتاوایی را از مفتیان متعصب وهابی در باره تکفیر شیعه منتشر می‌سازند. بحث هلال شیعی که ملک عبدالله دوم پادشاه اردن، مطرح ساخت نیز در جهت سیاست مبارزه و مقابله با گسترش رو به رُشد حرکت شیعی است. برایند چنین اعمالی تحریک احساسات طایفه­ای و مذهبی، تشویق و ترغیب به رفتار های خشونت­بار و توسعه بنیادگرایی در جوامع بی­سواد، فقیر و عمیقا آشفته است.

۳- عامل سیاسی و استعماری

امروزه بر کسی پوشیده نیست که جریان سلفی­گری معاصر؛ مانند القاعده و طالبان که نمونه کامل فرهنگ خشونت طلبی است، یک ترفند استعماری است. کشورهای استعمارگر و سلطه طلب برای تسلط بر کشورهای اسلامی و ضربه زدن به وحدت و همگرایی مسلمانان این گروهک­ها را جریان سازی کرده و از آن­ها به عنوان یک مترسک و اهرُم فشار علیه کشورها و ملت های دیگر برای پیشبرد اهداف و نقشه‌های خود استفاده می‌کنند. ما اگر در چگونگی شکل گیری و عضو گیری گروه طالبان دقت کنیم، به‌ خوبی ردّ پایی از کشورهای سلطه خواه را در این ماجرا می‌بینیم که آن­ها چگونه از طریق واسطه­ها و عمال به ظاهر مذهبی خود در داخل کشورهای اسلامی این پروژه را مهندسی، تجهیز و از آن بهره برداری می‌کنند. واین جریان را از میان افراد فقیر، کپرنشین و حاشیه نشین شهرها در پاکستان و افغانستان به وجود آورده و آن­ها را با سه ویژگی منحصر به فرد تربیت کرده و بار آورده‌اند:

اول این­که، هیچ گونه ظرفیت همزیستی مسالمت آمیز را با گروهای قومی و مذهبی دیگر نداشته باشند

دوم این­که، هرگونه ژرف اندیشی و خرد گرایی و فرا رفتن از ظواهر را حرام بدانند

سوم این­که، قشری گری و جزم انگاری را تنها ایدئولوژی صحیح بدانند و برای استقرار این نوع ایدئولوژی خود ساخته، تنها از گزینه وحشت افگنی و تروریستی استفاده کنند.

بر این اساس، گروه طالبان و القاعده، هیچ حد و مرز اخلاقی و شرعی را در راستای اقدامات خود نمی‌شناسد و حاضرند بدون کوچکترین تأمل و خویشتن داری بزگترین لطمات و جنایات ضد بشری را انجام بدهند؛ زیرا آنچه که برای آنها مهم است، مشهور شدن و بالا رفتن نام آنها بر روی آنتن های خبری دنیا و مجموعه عظیم از شنوندگان است که گزارش اقدامات ضد بشری و تروریستی آنها را بشنوند. امپریالیسم خبری که در دست استکبار جهانی است نیز ازاین قضیه بهره برداری می‌کند و این عملیات تروریستی را با آب و تام در رسانه­های ارتباط جهانی خود برای ایجاد جنگ روانی و وحشت آفرینی منعکس می‌کند و خطرات گروه طالبان و القاعده را به عنوان «اسلام» برای صلح جهانی گوشزد می‌کند تا نقشه­های خود را عملی ساخته، حضور دائمی خود را در کشور­های جهان سوم و بخصوص کشورهای اسلامی توجیه نماید.

ارتباط گروه طالبان و القاعده با گروه های مخوف و ضد بشری دنیا (مثل دزدان دریایی در سومالی) این موضوع را ثابت می­کند که آنها هیچ گونه اعتقاد و پایبندی به معیارهای انسانی و اسلامی ندارند.[۷]

بنابراین، طالبان و القاعده با انتساب خود به اسلام، هدفی جز بدنام کردن اسلام ندارند و در واقع می­خواهند اسلام را به عنوان یک دین نجات بخش، دین عدالت، صلح و انسانیت و تأمین کننده حقوق انسان­ها به چالش بکشند و روند رو به رُشد اسلام خواهی را در دنیا کُند نمایند. حامیان آمریکایی و انگلیسی گروهک طالبان و القاعده هم از درشت کردن نام آنها همین هدف را تعقیب می­کنند.[۸]

نتیجه این­که:

فرهنگ خشونت گرایی در طالبان و دیگر گروه­های تکفیری را می­توان متأثر از معایب ساختار سه ضلعی روانی، تربیتی و آموزشی دانست که زمینه استفاده ابزاری از این ­گروه­ها را توسط قدرتهای استعماری و سلطه طلب مساعد ساخته است. لذا تا زمانی­که این عوامل شناسایی و برطرف نشوند، ریشه­های خشونت گرایی و تروریستی خشکانده نمی­شود و پیکره جهان اسلام همچنان از شکاف عمیق جنگهای مذهبی و طایفه­ای رنج خواهد برد.

پی نوشت­ها



[۱]. معین، محمد، فرهنگ فارسی.

[۲]. حسن زاده، گنجی و حمزه، رمضان، روان شناسی اجتماعی در تعلیم و تربیت، تهران، ۱۳۸۳، ص ۱۰۰٫

[۳]. احمد، رشید، طالبان، ترجمه: بخله خندق، تهران، بقعه، ۱۳۸۱، ص۲۲۶

[۴]. شاملو، سعید، آسیب شناسی روانی، تهران، انتشارات رُشد، چاپ هشتم ،۱۳۸۳، ص۱۲۱٫

[۵]. ر.ک: موریس کسن، اصول جرم شناسی، مترجم: میرروح الله صدیق، تهران، دادگستر، ۱۳۸۵، ص ۱۵۶٫

[۶] . روزنامه جمهوری اسلامی، سه شنبه ۲۴/۵/۱۳۹۱

[۷]. روزنامه کیهان، سه شنبه ۱۹/۸/۱۳۸۸

[۸]. سفیران نور (نشریه خبری اطلاع رسانی جامعه المصطفی)، شماره ۶۵ .

نویسنده : خالقداد اسدی

1,287بازدید

کامنت بسته شده است.