بررسی راه های توانمندی هزاره ها و هزارستان

مدبریت ۷:۳۸ ق.ظ ۷

بنام پروردگار آزادی و آزادگی !

(( … که در نظام طبیعت ضعیف پامال است !؟ ))

بررسی راه های توانمندی هزاره ها و هزارستان  

سخن آغازین :

در همین نظام طبیعت ، انسان گرچه اشرف مخلوقات لقب گرفته است ؛ اما ، اگر در گسترة تاریخ ، نظام روابط ملی یا بین المللی این به اصطلاح ((اشرف مخلوقات)) و((گل سرسبد هستی !!)) ، با دقت و موشکافی مورد بررسی قرار گیرد ، سوگمندانه پایمالی هم نوع را ، در بدترین شکل ممکن  آن ، شاهد خواهیم بود . شک نکنیم که این پدیده ای ضعیف خواری از گذشته های دور تا کنون ادامه داشته و امروزه به شکل نوین و در قالب های خوش رنگ و فریبینده ، با شعار های اغواگر و با عنوان های گمراه کننده ای همچون : دمکراسی ، حقوق بشر ، حقوق زن و… مطرح گردیده و همان نظام برده داری ، غارت گری منابع ، کشتار و نابودی ضعیفان توسط قوی ها همچنان ادامه دارد … ! .

برابر قانون طبیعی ((بقا انواع)) ، در زنجیره ای غذائی هم باید بخوری و هم خورده شوی تا نظام طبیعت بهم نخورد و زندگی جانوری و گیاهی این چنین جریان یابد . به عبارت دیگر ؛ در طبیعت ((قانون جنگل)) حاکم است که نیرومندترین ، نیرومند تر را می خورد ؛ نیرومند تر ، نیرومند را ؛ نیرومند ضعیف را و ضعیف باید از وجود ضعیف تر تغذیه شود و… ! برابر این قانون تنها آن که باقی می ماند ((نیرومندترین)) است ! اما ، همان نیرومند ترین را هم از چنگال مرگ گریزی نیست و سرانجام در پایان زندگی اش با مرگ هماغوش گردیده و ممکن است خود خوارک ضعیف ترین موجودات روی زمین شود ! می بینم که زنجیره ای غذائی این گونه باید بچرخد تا حیات جانوری و گیاهی تدوام یابد ! حال پرسش این است که آیا چنین قانونی در مورد انسان ها هم صادق است ؟

·  سوگمندانه باید گفت : پاسخ مثبت است ، گرچه این خوردن و خورده شدن از نوع فزیکی(همنوع خواری) به شکلی که در میان دیگر جانواران مرسوم است در میان انسان ها مرسوم نیست ؛ اما ، عملاً در طول تاریخ ضعیفان همواره زیر بار ظلم و ستم قوی تر ها بوده و توسط زرومندتر از خودش به بردگی و اسارت گرفته شده و زورمندان تا آخرین رمق از ضعیفان و کم زوران ، کار کشیده اند و… .

·  در قانون ((جنگل انسانی)) متأسفانه کشتار ، تجاوز ، غارتگری ، چپاول و نابودی کامل ضعفا توسط زومندان از گذشته های دور تا کنون یک امر معمول و متداول بوده است . که بارها در بدترین شکل آن تکرار شده و خواهد شد ! زیرا ؛ آن گونه که پدیده ای ((همنوع خواری)) در میان این موجود دوپا ، با نابودی همنوعانش اتفاق افتاده و توسط به اصطلاح بشر خردمند و اشرف مخلوقات بر هم نوع اش تحمیل گردیده ، توسط هیچ جانداری دیگری عملی نشده است !!؟ .

· می دانیم که در جهان مدرن پسارنسانس ، اسارت و بردگی ملت های ناتوان یا کم توان ، توسط مدعیان دروغین آزدای و دمکراسی به شکل آشکاری با شعار های زیبای ((تمدن سازی)) و گسترش مدنیت نوین انسانی در میان ملت های محروم و کم توان در قالب استعمار ، استحمار و استثمار و… قرن ها ادامه یافت . که هدف نه گسترش مدنیت که غارت و چپاول داشته و ناداشته های ملت ها و کشورها بوده است . سوگمندانه در جهان مدرن و پسامدرن هم ، این بردگی و اسارت با روش های نوین و با شکل شمایل بزک کرده و امروزی ادامه دارد . در این ساختار کج و انحرافی ، بردگی و اسارت فردی ، جای خود را به بردگی و اسارت مدرن (بردگی جمعی) داده و ملت های ناتوان یا کم توان توسط مهاجمان نیرومند به ظاهر متمدن به اسارت جمعی، بردگی فرهنگی و استعمار نامرئی گرفته شده و می شوند . عملکرد ویرانگری که توسط استکبار پیشتاز ، به صورت استبداد نامحسوس بر ملت های پسمانده عملی گردیده و سوگمندانه این نمایش با نقاب های رنگارنگ ، همچنان در حال اجراست و… ! .

·  به قول شهید بلخی : (( چاره ای درد به یک باره قیام است اینجا !! )) مسلماً منظور نگارنده قیام مسلحانه و جنگهای ویرانگر و خانماسوز نیست ؛ چرا ، که چنان جنگهای گرم و آتشین ولو از نوع دفاعی آن جز نابودی و ویرانی ثمره ای دیگری نداشته و ندارد ؛ بلکه ، باید آن را آخرین راه چاره دانست . آنگاه که به اصطلاح ((کارد به استخوان رسیده باشد !! و…)) منظور به پاخواستن برای دانش اندوزی ، خود باوری ، فرهنگ پروری و مبارزه ای از نوع مثبت ، انسانی و خردمندانه ای آن است . بنابر این ؛ توانائی در این اندیشه همانا قیام معنوی است که به یقین نیرومندی مادی را نیز در پی خواهد داشت .

· میدانیم که توانمندی مادی و نظامی بدلیل قلت افراد جنگجو ، در طول تاریخ برای اقلیت های قومی و ملت های کوچک چندان کارساز نبوده است . با استفاده از این تجربه ای تاریخی به این نتیجه می رسیم که برای نیرومندی اقلیت های قومی ، چه در حال بقا و زیست در کنار زورمندتر و یا در حالت دفاع از خود ، باید راه های دیگری جستجو کرد ، تا با سپری کردن مراحل بحرانی ، در زندگی اجتماعی شان به جایگاهی برسند ، به گونه ای که این گزاره های توانمندی ، ایشان را در برابر آسیب زورگویان بیمه نموده یا اثرات منفی آن را به حداقل رساند . در این راستا ، عواملی چندی را برای توانائی هزاره ها و هزارستان به عنوان یک اقلیت قومی محروم و ستم دیده می توان به شمارش گرفت :

عوامل نیرومندی :

حال برای این که در عرصه ی حاکمیت قانون جنگل از نوع انسانی آن ، خورده نشوی باید خود را قوی و نیرومند سازی ! اینجا به صرف اینکه گپ از افزایش توان و نیرومندی به میان  می آید ، ذهن انسانی تنها دنبال نیرومندی آن هم از نوع نظامی و داشتن اسلحه و افراد تفنگ بدوش بیشتر و… انحراف می یابد ! تا جای که نیرومندی منحصر در پدیده ای نظامی آن می شود ؛ گرچه ، این انحصار چندان هم بدون دلیل نبوده و همواره دسته ای که نیروی نظامی بیشتر و سلاح پیشترفته تری داشته تقریباً همیشه پیروز میدان بوده اند . اما ، به شهادت تاریخ ، نتایج آن هیچ گاهی پایدار و ماندگار نبوده است . بنابراین ؛ عوامل نیرومندی  پایدار ، ماندگار و دیرپا ، بویژه برای یک اقلیت را ، می توان این گونه برشمرد :

یک – اتحاد :

خوشبختانه امروزه دیگر قدرت نظامی کارآئی چندانی ندارد ، با وجود تجهیزات بسیار مخرب و پیشرفته ای برخی کشورها ، دیگر انسان ها مثل گذشته از آنها ترسی چندانی ندارند ؛ بلکه ، توانائی های برتر نظامی برخی کشور ها برای ملت های آگاه امروز ، همچون طبل تو خالی و ببر کاغذی بیش نیستند ! امروزه مهمترین نیرو و توان همانا ، نیرو و توان مردمی است که از طریق اتحاد ، همبستگی و خود باوری ملی بدست می آید ! شکی نیست که اتحاد از گذشته های دور تا کنون کارآئی اصلی را در نیرومندی ، حفظ منافع ملی ، پیروزی در نبرد ها  و… برای یک قوم و یا یک ملت داشته است .

 بنا براین ؛ جامعه و مردم هزاره بیشتر از همه به این ((اکسیرحیات)) و ((نوش داروی)) نجات بخش ، نیازمنداند . باید راه های تقویت هر چه بیشتر اتحاد ، همدلی و همبستگی ملی واکاوی شده و برای همه ای مردم هزاره نمایانده شوند ، تا همگان با بهره گیری از نتایج شوم و تلخ شکست ها و ناکامی های گذشته که بیشتر بر اساس آسیب دیدگی وحدت شان به وجود آمده ، عبرت گیرند و بیش از پیش بر حفظ انسجام و وحدت ملی شان پا فشاری کنند . در این مسیر ، از بروز هرگونه کج اندیشی و کوک کردن ساز نفاق و… جلوگیری گردد . درصورت تداوم ترویج و نشر ویروس نابودگر وحدت ، از سوی برخی افراد ، باید چنین افرادی شناسائی و از میان مردم ، طرد شوند ؛ تا بدین صورت ، از تضعیف مردم و فروپاشی جامعه هزاره ، جلوگیری شود  .

پرواضح است که این اتحاد خواهی به معنای دشمنی و جبهه گیری در برابر دیگر اقوام ساکن کشور نیست بلکه در محدوده ای دفاع از خود بوده و در این صورت دیگر ملیت ها به این باورمندی خواهند رسید که دیگر عصر زورگوئی ، طرد و حذف فزیکی ضعیفان دیروز به سر آمده و ناگزیر باید این همسایه یا همخانه ای مغضوب شان را در کنار شان بپذیرند و می بینیم که در چنین صورتی اتحاد و همدلی نه تنها نیرومندی هزاره ها را در پی دارد بلکه باعث نوعی((همپذیری)) از طرف دیگران نیز خواهدشد ! .

دو- خودباوری :

می دانیم که هویت ، شخصیت ، منیت و خودباوری در جامعه هزاره در گذشته ها ، آسیب های بسیار سختی را  متحمل شده است ؛ طوریکه ، ناکارآمدی ، ناداری ، ناتوانی و ده ها عوامل ضعف دیگر با پیشوند نحس ((نا)) هم نام و همزاد هزاره گردیده بود که سوگمندانه حتی خود هزاره نیز به این باور شوم کاملاً صحه می گذاشت ؛ تا جای که ، او از ((نا)) های هزاره ضرب المثلها ساخته  بود و همگان به این باور نامیمون رسیده بودند که هزاره هرگز ((نمی تواند !!؟)) به این ضرب المثل ها توجه کنید : (( هزاره را چه به این کارها شوله خو ره بخور پرده خو بکو !)) یا (( هزاره اگه قدرت پیدا کنه آس را چپکی نال (نعل) مونه !)) یا ((خدا پی ترقیده را موزه ندیه !)) یا (( آزره جاغور هیچ کاری ره ندره !؟)) یا (( آزره را خدا بلده جوالیگری پیدا کیده !!؟)) و… شکی نیست که در تشدید این ناباوری درمیان هزاره ها ، قدرت های حاکم و دیگر هم وطنان نیز نقش مهمی داشته اند .

این داستان غم افزا علاوه بر اینکه حاکی از ضعف وناتوانی همه گیر در میان جامعه هزاره است ، تصویری از ظلم پذیری و گم گشته گی کامل او نیز هست ! در واقع هر قوم و ملتی وقتی به چنین باور ویرانگری برسند ، به یقین باید فاتحه آن ها را خوانده و بقول مشهور : ((گلیم اش را باید جمع دانست !))  بدون شک هویت هر قوم و ملتی همه چیز اوست ، که اگر آن را از دست بدهد به جای می رسد که همگان می توانند آن گونه که بخواهند ، آن ها را به بند جسمی و روحی بکشند که رام تر از هر حیوان دیگری در خدمت باداران شان باشند و از زندگی تنها ((اطاعت مطلق)) و ((فرمانبری کامل)) از دیگران را تجربه کنند و بس !  .

داستان تهی شدن هزاره ها از هویت و خودیت خودش ، قصه ی پر غصه ی است ، که هرگاه مورد کنکاش قرار گیرد به یقین مثنوی هفتاد نه بلکه هفتصد من کاغذ خواهد شد !! حال که به برکت وجود مبارزان و احیا گران هویت هزاره همچون  : مرحوم ملا فیض محمد کاتب هزاره ، شهید بلخی ، ابراهیم خان گاوسوار، عبدالخالق شهید ، ((شهید بابه مزاری)) و دیگر شهدائی گرانقدر ؛ هزاره ها خودباوری ، هویت ، منیت و شخصیت ملی شان را باز یافته اند . باید بر توانمندی هرچه بیشتر این خودباوری و خود اتکائی پای فشرد و به نسل های بعد گذشته های تلخ را انتقال داد تا آنان دار وندار (هویت و خودباوری) شان را هرگز از کف ندهند !  تردیدی وجود ندارد که خود باوری یکی از عوامل بسیار مهم در نیرومندی یک ملت یا یک قوم به شمار می رود ، که بدون آن هرگز روی استقلال ، آزادی ، آسایش ، رفاه و نیرومندی را نخواهند دید !! .

سه – کَلّه پُر ! :

تجربه های تاریخی ثابت کرده است توانمندی یک قوم و یا ملتی ، تنها مبتنی بر نیروی نظامی و تسلیحاتی نیست ؛ بلکه ، قدرت واقعی را باید در آگاهی ، دانش اندوزی و علم آموزی و نیروی بیکران و بی مانند آن ، جستجو کرد . بدون شک این گونه توانمندی ، هرگاه به بیراهه سوق داده نشود و در خدمت افراد زیاده خواه و سودجو قرار نگیرد ، بیشتر شکل مثبت داشته و جنبه منفی نظامی گری را هم ندارد . به عبارت ساده تر ((کلّه پُرها)) یا همان نیروهای متخصص ، امروزه در جهان از چنان اهمیتی برخوردار اند ، که کشورهای رقیب و ثروتمند ، برای جلب و جذب مغزهای متفکر کشور های فقیر و نوپا ، سرمایه های هنگفتی را به کار می گیرند ، تا ((فرار مغز ها)) از کشور مبدا ، به کشور خودشان عملی شود و از دانش و تخصص این جماعت برای پیشرفت کشور خود و مهار دیگران استفاده کنند ! .

گرچه خوشبختانه امروزه روند دانش اندوزی در جامعه هزاره از سرعت بیشتری برخوردار است اما هرگز کافی نیست . باید باور داشته باشیم ، به هر میزانی که هزاره ها بتوانند بر دانش افزائی در میان مردم و جامعه شان سرعت دهند به همان اندازه به سوی توانمندی و قلّه های افتخار و تسلط بر شریان های اقتصادی و سیاسی – اداری کشور نزدیک شده اند . زیرا با داشتن نیروهای متخصص قدرت های زورمند گرچه ممکن است از روی رضا و رغبت تن به مشارکت هزاره ها در این امور ندهند ؛ اما ، وقتی پای تخصص هزاره ها و نیازمندی حاکمان کشور در میان باشد ، ناگزیر باید متخصصین هزاره را در راس کارهای بازسازی ، اجرای ، سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی و … قرار دهند . به قول معروف :

(( هرصاحب فنی بی گمان دارای بازوی زرّین است )) ! .

 پس توانمندی علمی هزاره می تواند نیرومندی او را در تمام امور دیگر ، چه در داخل و چه درخارج کشور در پی داشته باشد گرچه به یاری پروردگار یاریگر ستم دیدگان ، این روند در میان جامعه هزاره چه در داخل هزارستان و چه در داخل شهر ها و چه درمیان مهاجرین خارج از کشور از رشد فزاینده ای برخوردار است که آینده ای بسیار روشنی را برای هزاره ها نوید می دهد . البته ؛ این توانمندی ممکن زمان بَر باشد ؛ اما ، پایدار و آسیب ناپذیر است !  .

چهار – جیب پُر !  :

بدون شک ((اقتصاد نیرومند)) و قوی علاوه بر نقش اساسی در پیشرفت و توسعه ای همه جانبه ی یک کشور ، یک جامعه و یا یک ملت  می تواند نقش محافظ خوبی را هم برای آنها در برابر دیگر زورمندان بازی کند ، گذشته از آن درجهان کنونی داشتن پول و امکانات به قدری مهم وحیاتی است که می توان گفت : ((امروزه اقتصاد حرف اول را در جهان میزند ! )) شکی نیست که یکی از عوامل مهم ضعف وناتوانی هزاره ها در طول تاریخ ، درهمه ای  شؤن زندگی سیاسی – اجتماعی شان ، همین ضعف و ناتوانی اقتصادی یا به عبارت ساده تر ((جیب خالی)) بوده است ، پدیده ای منفوری که هنوز با شدت بیشتر از پیش در زندگی لرزان هزاره ها ، خود نمائی می کند ! .

 بدون تردید نبض بازار بدست هر قومی که به تپش درآید ، در واقع نبض زندگی دیگران را در دست خواهند داشت ؛ ولو ، تعداد آنان کم واندک و در اقلیت باشند ؛ در این حال ، دیگران نظر به نیازمندی که دارند ، جز اینکه از آنها حساب ببرند و آنان را درقدرت های اجرای ، اداری و سیاسی سهیم کنند چاره ای ندارند !  حال ممکن است این پرسش به میان آید که چگونه هزاره ها می توانند جیب خالی شان را پر کنند ؟ و به یک نیروی توانمند اقتصادی تبدیل شوند ؟ .

پاسخ به این پرسش گرچند در نگاه اول سخت و دشوار و به گفته ی اهل قول و قلم تخصصی است ؛ اما ، اگر جامعه ی هزاره و موقعیت جغرافیای هزارستان مورد بررسی و واکاوی دقیق و موشکافانه قرار گیرد بدون شک راه های خوبی برای رفع این معضل پدیدار خواهد شد . در حال حاضر ، با توجه به نیازمندی شدید جامعه هزاره به یک ((اقتصاد پویا و بازار محور)) چه راه های احتمالی و فوری می تواند وجود داشته باشد که علاج این درد جانکاه ، در زمان اندک صورت عملی بخود گیرد ؟ بیایید راه ها و طرح های کاربردی اقتصادی ، با قابلیت بازدهی سریع را به بررسی بگیریم :

۱) شهر نشینی :

نیازی به تحلیل نیست که از دیر باز تا کنون ، ((موقعییت جغرافیای)) یک سرزمین ، در پیشرفت یا پسرفت تمدن ها ، ملت ها و اقوام نقش اساسی داشته است ؛ میدانیم که تمدن های نخستین انسانی در کنار رودخانه ها و در سرزمین های پر آب ، با خاک مرغوب و حاصلخیز شکل گرفته است . نقش نامحسوس ((محیط جغرافیای)) در شکل گیری ، تمام شؤن زندگی مادی ، معنوی ، روحی و روانی و حتی جسمی ساکنان آن دیار ، چنان برجسته و انکار ناپذیر است ، که همگان به آن معترفند ! . به گونه ای که چه بسا فرهنگ هر قومی متناسب با طبیعت حاکم در محل زندگی و محیط زیست شان شکل بگیرد .

دراین میان ؛ سرزمین کوهستانی هزارستان گرچه در مقطع های مختلف تاریخی نقش پناهگاه مهمی را برای ساکنان محروم ومظلوم خود داشته اند ؛ اما ، از طرفی کوهستانی و صخره ای بودن هزارستان با نبود یا کمبود خاک مرغوب و زمین های حاصلخیز ؛ مهمترین علت ضعف اقتصادی ، فقر فرهنگی ، مانع توسعه و پیشرفت این مردم نیز بوده است ! به عبارت دیگر ، ارتباط و تعامل با دیگران ، نقش اساسی در پیشرفت یک کشور یا یک ملت دارد . این ارتباط در صورتی ممکن است که موانع جغرافیائی کمتری در مسیر آن وجود داشته باشد . سوگمندانه وجود چنین موانعی ، هزارستان محدود در حصار سنگ و ستم را از برقراری ارتباط سهل و ساده با دیگر اقوام ساکن کشور و نیز نبود مرزی با جهان خارج ، ایشان را از تعامل با دیگر کشور ها باز داشته است .

محدودیت های جغرافیای خاص این سرزمین(هزارستان) گرچه هنگام تهاجم دشمنان ، به ظاهر ((پناهگاه)) و نجات بخش بوده و بارها باعث نجات ایشان گردیده ؛ اما ، از طرفی در بسیاری از دوره ها ، خود بندی بر پای ناتوان این قوم شده و از پیشرفت مادی و اقتصادی شان جلوگیری نموده است . نیازی به تصریح نیست که ملت های شهر نشین با مردم روستا ها بخصوص مناطق کوهستانی وکم زمین در تمام زمینه های پیشرفت مادی ، فرهنگی ، علمی ، سیاسی ، اجتماعی و… زمین تا آسمان تفاوت دارند ؛ به یژه ، در کشور ما که مناطق هزارستان با مناطق شهری تفاوت آشکارتری داشته و از محرومیت مضاعفی برخوردار بوده است .

شهر نشینی علاوه بر مزایای فراوان فردی ، خانوادگی ، آموزشی ، اقتصادی و… می تواند مزیت های مهم سیاسی و اجتماعی نیز  برای هزاره ها داشته باشد که سبب قدرت گیری بیشتر مردم هزاره در شهر ها هم بشود ؛ زیرا ؛ ما به هر میزانی که بتوانیم با حضور گسترده ای خود ((توازن جمعیتی)) شهر ها را بهم بزنیم ، به همان اندازه که بر توانمندی سیاسی – اجتماعی خود افزوده ایم ، بسیار بیشتر از آن ، از حق کشی های حاکمان کشور و دیگر ملیت ها برضد خود کاسته ایم  ! . درضمن سکونت در شهرها نبض افتصاد کشور (تجارت) را به دست ما خواهد داد ، چیزی که باعث ریشه کنی فقر و تنگدستی هزاره ها گردیده و رفاه و آسایش روز افزون ایشان را در پی خواهد داشت . از جانبی دیگر ؛ باعث تعامل بیشتر ما با دیگر اقوام ساکن در شهر ها شده و از این طریق به زندگی مسالمت آمیز ، همپذیری ، ملت سازی و… نیز کمک خواهد کرد .

۲) مهاجرت ! :

گرچه مهاجرت و آواره گی به کشورهای دیگر از بار منفی برخوردار بوده و به ظاهر ، یک پدیده ای نامیمون به شمار می رود ، اما این پدیده برای مردمی که بدلیل های همچون : تداوم جنگهای خانمانسوز ، کثرت نفوس ، خشکسالی های کم سابقه ، درآمد زیر صفر ، فقر و تنگدستی ، نابودی محیط زیست و… به تنگ آمده اند ، به ناچار باید عملی گردد ! بقول معروف ((گور تنگ و از مرده ناکام !!)) از طرف دیگر پی آمد های منفی همچون توهین ها ، تحقیرها و خورد شدن ها از لوازم حتمی هر مهاجرت بوده و خواهد بود ! با وجود این ؛ تجربه ثابت کرده است که مهاجرت ، مزایای غیر قابل انکاری هم دارد . علاوه بر برخوردای از امنیت نسبی ، که گمشده ای مردم ماست ، پیشرفت سریع و محسوس اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی ، آموزشی و… را نیز برای مهاجرین نخست و به ویژه نسل های بعدی در پی خواهد داشت .

به جرات میتوان گفت : هم اکنون اکثریت نخبه گان علمی جامعه ما در عالم مهاجرت رشد و نمو یافته و به مراتب بالائی از دانش اندوزی و علم آموزی رسیده اند ، به یقین در آینده نیز نخبه گان علمی بیشتری را از میان مهاجرین خواهیم داشت . در بُعد اقتصادی ، هم اکنون بیش از ۹۰% بار اقتصادی خانواده های ساکن کشور و به ویژه هزارستان بر دوش کارگران مهاجر  مقیم خارج از کشور است . گرچه متأسفانه این درآمد های میلیاردی آن گونه که باید و شاید در مسیر درست هدایت نشده و در راه های نادرست استفاده می شود . چون با روی آوری خانواده ها به مصرف گرائی شهری ، دعواهای حقوقی ، رقابت های منفی ، مهمانی های تجملی وسفره های رنگین ، ازدواج های کمرشکن میلیونی ، رشوه دهی ، استفاده ای نابجا از مظاهر تمدن و… سوگمندانه این دارائی های میلیونی واریز شده از خارج کشور ، ناآگاهانه و بی توجه به چگونگی فراهم آوری آن به مصرف می رسند !!؟  .

۳) هدایت سرمایه های سرگردان ! :

بدون تردید یکی از معضلات قابل توجه در داخل کشور به ویژه در داخل هزارستان ، هدر رفتن پول های کلانی است که از سراسر جهان به صورت ((حواله های میلیونی)) به منطقه سرازیر می شود ! که می توان از آن ها به ((سرمایه های سرگردان)) تعبیر کرد . به راستی هدایت و استفاده ای درست از این پول ها می تواند باعث ایجاد شغل ، درآمد ، توسعة اقتصادی ، رفاه پایدار و ریشه کنی فقر و ناداری مردم منطقه شود و به علاوه از خروج بیهوده و نابجای این سرمایه ها کلان و ارزشمند ، که با سختی بسیار فراهم آمده از کشور و منطقه جلوگیری شود .

 واقعا جای تأسف فراوان است که هزارستان که روزگاری خود مرکز پرورش انواع دام و طیور بوده و پشم ، پوست ، گوشت ، روغن حیوانی ، تخم مرغ و… از اقلام صادراتی آن سرزمین به شمار میرفت . امروزه تخم مرغ هندی ، گوشت بوفالوی پاکستانی ، گوشت فیل مرغ برزیلی و انواع مواد لبنی ایرانی و پاکستانی و چینی بر سر سفره مردم هزارستان جا خوش کرده است . در نتیجه ؛ همان پول ها بجای اینکه نقش سرمایه های ارزشمند کاری را بازی کنند ، بطور وحشتناکی بی مهابا تنها در موارد صرفاً مصرفی ، تجملی و بسیار تشریفاتی خرج شده و از منطقه و کشور بیرون می شوند . در این میان ؛ می توان از این پول ها به عنوان سرمایه های با ارزشی استفاده نموده ، با ایجاد شرکت های تعاونی کارهای تولیدی بسیاری را به راه انداخت که متناسب منطقه بوده ومواد اولیه آن ها در خود منطقه دست یاب باشد ، از جمله شرکت های همچون : گاوداری ، مرغ داری ، صنایع دستی ، قالیبافی و…  .

۴) فرهنگ سازی در مصرف :

امروزه یکی از علل خالی شدن جیب مردم و ضعف اقتصادی مردم هزارستان و کل کشور ، نبود فرهنگ درست مصرف کردن است . تجمل گرائی روز افزون ، افزایش رسم و رواج های غلط ، تشریفات ، رقابت های منفی ، فساد اداری و ارتشا ، اعتیاد ، مفاسد اجتماعی و اخلاقی ، استفاده ای منفی و نابجا از مظاهر تمدن همچون تلویزیون ، ماهواره ، موبایل ، موتر و…  ! از جمله مسائل اند که اقتصاد متزلزل و متکی بر درآمد کارگران مهاجر ، هر روز متزلزل تر و ناتوان تر شود و بار درآمد بیشتر به صورت روز افزونی کمر کارگران بدبخت دور از وطن را بیش از پیش تحت فشار قرار داده و خیمده تر کند ! .

بنا براین ؛ برهمگان بخصوص اهل قلم ، فرهنگ وهنر ، بزرگان و ریش سفیدان منطقه ، ملا امامان مساجد ، اساتید و معلمان و همه ای خردمندان جامعه لازم است ، که هم خود بانی خیر گردیده و فرهنگ خوب صرفه جوئی را رعایت کنند و هم به جمع مبلغین و مروجین این سنت نیک و پسندیده پیوسته و درست مصرف کردن را به مردم آموزش دهند ! تا فرهنگ ساده زیستی و صرفه جوئی ، میان مردم نهادینه شود و در عین حال از فرو پاشی و سقوط مردم آسیب پذیر در دام های رنگین تجمل گرائی ، تشریفات ، فضول خرجی ، ریخت و پاش های بی جا ، رقابت های منفی و… جلوگیری شود .

۵) استفاده ای بهینه از زمین های زراعی موجود :

گرچه سالهای ویرانگر خشکسالی بنیان اقتصاد کوچک روستائی هزارستان را متزلزل تر کرده ؛ اما ، پس از سپری شدن این سالهای خشک و خاکباد و اتکائی بیشتر مردم بر سرمایه های بادآورده ای خارج از کشور( ثمرة عمر ، جوانی ، زندگی و انرژی جوانان مهاجر کارگر!؟ ) در واقع مردم را مصرفی و کم کار بار آورده است ، طوریکه هم اکنون با وجود آب و زمین زراعی موجود ، بسیاری از ایشان ، به اصطلاح ((دست اِ سپی)) شده و دیگر دل ، دماغ و دست شان به کار های کشاورزی نمی روند !  .

این روند علاوه بر اینکه مردم را از برکت زمین های شان محروم میکنند ، خطر آفرین نیز هست و آن حذف کامل کشاورزی از صحنه ای زندگی روستائی در نسل های بعد خواهد بود ! بی گمان این استدلال هم قابل توجه است که محصولات زمین موجود کفاف مخارج هیچ خانواده ای را به صورت کامل نمی دهد ؛ ولی ، باید به این باور سنتی هم توجه کرد که برکت زمین برکت زندگی روستائی است و هر کشاورز که شغل اش را نادیده بگیرد ، بدون شک خود را خوار و ذلیل خواهد کرد و اگر به همان زمین کم و محصولات اندک هم توجه کند یقیناً کمک بسیار زیادی به  خود و خانواده اش خواهد کرد .

از جانبی دیگر تغیر روش ، نوع محصول و … در کشاورزی به یقین افزایش کمی و کیفی محصولات را به دنبال خواهد داشت هرگاه اقلام مورد نیاز خانواده ها از قبیل سبزیجات ، میوه ها ، حبوبات و… از داخل منطقه تأمین شود ، علاوه بر کمک بسیار زیاد به کارگران دور از خانه ، از خروج ناصواب و نادرست رقم بالائی از پول و ثروت مردم ، از منطقه  جلوگیری خواهد شد . بدون تردید موارد بالا و موارد دیگری از این قبیل اگر به کار گرفته شوند و در زندگی روزمره ای مردم هزارستان نهادینه شوند در کمترین زمان ممکن ثمره ای مبارک آن را شاهد بوده و نیرومندی روز افزون مردم را در همه ی زمینه ها : سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی و… به نظاره خواهیم نشست .

پنج – اشتراک در نیروی های نظامی و انتظامی کشور :

بدون تردید یکی از راه های توانمندی هزاره ها سهم گیری در تمام بخش های نظام موجود حاکم بر کشور است ، اگر چه این اشتراک از سوی دست اندکاران حاکم و هموطن با اکراه و اجبار مورد پذیرش واقع گردیده و حتی گاهی با موانع گوناگون رو برو شود ، با وجود این باید تمام موانع را پشت سر نهاده و یا با دور زدن  موانع ، خود را در درون نظام موجود به هر صورت ممکن جای گزین کنیم ، در این راستا سهم گیری در نیروهای نظامی و انتظامی از اهمیت ویژه برخوردار است زیرا بقول معروف :

((هر قومی که سوته دست بیشتری داشته باشد کمتر آسیب می بیند !! )) .

 بنا بر این ؛ پیوستن جوانان هزاره به اردوی ملی و نیز پلیس ملی از اهمیت بسیاری برخوردار بوده و در آینده ای این قوم نیز نقش اساسی و مهمی خواهد داشت . این پذیرش ولو در ظاهر ثمره و حقوق کم داشته باشد ؛ اما ، در دراز مدت بی گمان نتایج ملموس و محسوسی هم برای این نیروها و هم برای مردم ما در پی خواهد داشت .

نتیجه :

تردیدی نیست که فجایع تاریخی مردم ما ریشه در تاریخ درد آلود ما دارد که آن هم ناشی از ضعف و ناتوانی تاریخی ماست ! هرگاه ما بتوانیم با کسب تجربه از گذشته های تلخ و سوزنده ای قوم خود ، مسیر توانمندی ، تعالی  و پیشرفت را طی کنیم باید عوامل ناتوانی وضعف خود را به خوبی بازشناسی نموده و از آن ها عبرت گیریم و کاری کنیم که تاریخ شوربختی ما دیگر بار تکرار نشود ! زیرا این قانون الهی و طبیعی است که تقدیر هر قومی بدست خود او نوشته می شود ؛ زیرا :

خدا آن ملتی را  سروری  داد  **** که تقدیر اش بدست خویش بنوشت

به آن ملت سر و کاری ندارد **** که  دهقانش برای دیگری کشت !

در پایان از بذل توجه تمام دردمندان و قلم بدستان هم وطن و هم خونم به این نوشتار ناقابل ، کمال تشکر و سپاس را دارم امید که این سطور ناقابل مورد توجه و عنایت همگان قرار گرفته و ثمره ای گرچند ناچیز را در پی داشته باشد .

با آرزوی سال پربار و برکت برای همه ، هر روز تان نوروز و نوروز تان همواره پیروز باد !

بدرود تا درود دیگر ! یاحق .

نوشته شده توسط مدیریت بخش داود – خرمی
1,270بازدید

۷ دیدگاه »

  1. محسن زردادی حمل ۱۹, ۱۳۹۰ در ۱۲:۴۵ ب.ظ -

    جمعه ۱۹ فروردین۱۳۹۰ ساعت: ۱۲:۴۵

    آقای خرمی محترم درود برشما و همه خوانندگان عزیز جاغوری -یک!!
    من در ضمن ابراز موافقت با مطلب خوب و با محتوای شما ، میخواهم یک دو موضوع دیگر را نیز ضمناً به عرض برسانم.
    ۱- شکل نظام و سیستم اداری در افغانستان . آنچه که در طول تاریخ پیوسته مانع رشد کشور و ملت سازی میشود. به این معنا که این نظام یا از استعداد و کارایی لازم برخوردار نبوده ویا یک رزیم استبدادی متکی به یک قوم و یک ملیت بوده است. بنا بر این تمام موفقیت های ملیت هزاره که در اثر تلاشهای جانکاه این ملیت چه در بخش تعلیم و تربیه و چه در بخش اقتصاد بازاری به وجود می آیند ، موقتی ، ناپایدار و همه و همه تابع تغیرات آنی از قبیل کودتا ها و انقلابهای گوناگون میباشند. روی این علت اگر ما خواسته باشیم که آینده ی مطمئن تر داشته باشیم باید برای تغیر نظام و ثبات آن کار و کوشش نماییم. از دیدگاه من این نظام که بتواند زمینه های رشد اقتصادی و فرهنگی را برای ملیت ما مساعد سازد نظام فیدرالی است.. همان مثل هزارگی است که مردک هزاره از خدا خواسته بود که : او خدا تو فقط باچه مره بده روزی شی ره خود شی پیدا مونه.. حالا هم فقط مارا آرام بگذارند و سایه ی شوم قتل عام و نسل کشی مارا تهدید نکند ما خود با همین کادرهای خود و منابع طبیعی خود در جریان ده بیست سال منطقه ی خودرا آباد میکنیم.

    ۲- داشتن اقتصاد مصرفی. اقتصاد مصرفی در هر کشور مانند موریانه است که تمام دارایی مملکت وعواید خالص و ناخالص ملی اورا تباه میسازد . بناءً باید روی تولیدات ولو به پیمانه کوچک هم باشد کار گردد. ایجاد فارمهای زراعتی ، مالداری ، مرغداری ، تولید صنایع کوچک فلزی از قبیل کارافزارهای زراعتی ، مواد ساختمانی سمنت و سنگ تعمیراتی و خشت پخته و ایجاد کوپراتیفها و شرکتهای ساختمانی و تولیدی همه وهمه میتوانند یک بنیه اقتصادی مطمئن و پایدار را در منطقه بنیادگذاری نماید.
    ادامه دارد..

  2. محسن زردادی حمل ۱۹, ۱۳۹۰ در ۱۲:۵۰ ب.ظ -

    جمعه ۱۹ فروردین۱۳۹۰ ساعت: ۱۲:۵۰

    ۳- موضوع نیروهای امنیتی از قبیل پولیس و نیروهای مسلح نظامی قومی در منطقه ، در چوکات وزارت دفاع افغانستان و یا نیروهای ملیشا و دفاع خودی به ابتکار خود مردم و تحت کنترول دولت که بتواند تضمینی برای امنیت مردم ومنطقه باشد .

    ۴- ایجاد یک سازمان قومی وتاثیر گذار که در رهبری آن انسانهای متعهد و مسئول قرار داشته و به شکل شورا ( نمایندگان انتخابی مردم از هر قوم ومنطقه) منطقه و مردم را رهبری و اولویتهای کاری را نظر به شرایط و زمان تعیین نماید. زیرا منتظر دولت و آنهم با پایه های متزلزل و بدون پشتوانه ، بودن فقط ضیاع وقت و دل را به آب یخ خوش کردن است وبس. هر لحظه و فرصتی که برای قوم و مردم ما آماده میشود باید ازان استفاده اعظمی صورت گیرد زیرا هیچ اعتمادی وجود ندارد که فردا چه گپ خواهد شد دراین کشور..
    در فرجام میخواستم خدمت شما عرض کنم که تحلیل و پیشنهادات شماعالی و بیشتر به شرایط یک کشور آرام و دیموکراتیک با نظام مردم سالاری و بدون تبغیض و تعصب صدق میکند ، آنچه آرمان هر فرد هزاره میباشد. موفق باشید و بسلامت!

  3. London حمل ۱۹, ۱۳۹۰ در ۵:۵۱ ب.ظ -

    جمعه ۱۹ فروردین۱۳۹۰ ساعت: ۱۷:۵۱

    salam aqye khorrami ; khuda kunad ki sare hal bashid . naweshtari shumara moror namudam . kheli delchasp bud umed ast ki beshtar tahqiqi wa tahlili benwesid ! . khalili

  4. خرمی حمل ۲۱, ۱۳۹۰ در ۱۲:۳۱ ب.ظ -

    یکشنبه ۲۱ فروردین۱۳۹۰ ساعت: ۱۲:۳۱

    دوستان گرامی آقایان زردادی و خلیلی درود بر شما ! از نظرات تکمیلی تان جهانی سپاس . امید که این گونه نوشتار انتقادی بتواند اثری گرچند کم رنگ بر جامعه نامتوازن ما داشته باشد و توانسته باشیم گام ها محدودی از مسیر اصلاح را گرچند لاک پشتی پشت سر گذاشته باشیم . پایدار و پیروز باشید .

  5. غفوری حمل ۲۱, ۱۳۹۰ در ۵:۲۲ ب.ظ -

    یکشنبه ۲۱ فروردین۱۳۹۰ ساعت: ۱۷:۲۲

    از نوشته زیبا و کاربردی تان ممنونم امید که همواره قلم تان پررنگ و قدم تان استوار باشد

  6. لیاقت علی افتخاری حمل ۲۲, ۱۳۹۰ در ۲:۵۳ ب.ظ -

    دوشنبه ۲۲ فروردین۱۳۹۰ ساعت: ۱۴:۵۳

    با سلام! نوشته زیبا است. فکر میکنم قبلا اینرا در سایت جمهوری سکوت خوانده ام. بهرحال، این دغدغه ها نیازمند کارهای عملی است.

  7. خرمی حمل ۲۴, ۱۳۹۰ در ۹:۵۳ ق.ظ -

    چهارشنبه ۲۴ فروردین۱۳۹۰ ساعت: ۹:۵۳

    دوستان گرامی آقایان غفوری و افتخاری درود بر شما ! از اینکه این نوشتار را بخوانش گرفته و ما را مورد نوازش قرار داده اید یک دنیا تشکر . افتخاری عزیز حق با شماست این نخستین نوشتاری بود که به اصرار برخی دوستان نیک بین ، برای نشر در سایت جمهوری سکوت ، به این وبسایت وزین و پر مخاطب ارسال شد تا از این راه هزاره های بیشتری آن را به خوانش بگیرند و شاید هم تاثیری بیشتری بر اوضاع نابسامان جامعه متزلزل ما داشته باشد . امید که اندکی به این هدف مقدس نزدیک شده باشیم . یاحق .