به آنهایی که درک ام میکنند !

مدبریت ۲:۴۳ ب.ظ ۲۴

به انهایی که درک ام میکنند ! 

در تب و تاب  قیام  و  مبارزه  اواخر دهه  پنجاه و  دهه شصت هجری  شمسی  ، توده های  سرزمین  افغانستان  به سوی  خود بیداری  و  ایجاد تحرک سیاسی  ، گام بر داشته   اند .احزاب و ساز مان های متعددی پا عرصه فعالیت  گذاشته  و کشور ، عرصه آغاز  گر  فصل جدیدی در حیات  سیاسی – اجتماعی خود بوده است  . گر چند  در این نبشته ، من نه میخواهم تا   علل و عوامل    بنیادی  ( دینامیک ) این تحرک  را در این جا به بحث بگیرم . و هم چنان  نه میخواهم تا در این نبشته  چگونه گی  فعالیت  ان ها( سازمان های سیاسی ) را به تحریر بیاورم  .   بلکه ، هدف اساسی  این قلم ،  پس در آمد این تحرک  و  جنبش ها ، در عرصه سیاست گذاری  در جامعه ما ، میباشد .

 ان چه در این   مقطع از تاریخ سرزمین مان   قابل اهمیت  میباشد ، بستن  طومار ننگین  حاکمیت   استبداد بوده است .   حاکمیت که ، در  یک مقطع طولانی و  طلایی این خطه ، به غیر از   استبداد  ، ستم ، بی عدالتی  و بی کفایتی  ، چیز دیگری به ارمغان نداشته است .  و پیامد این  حاکمیت  و حاکمیت ها ی  مشابه  ان در صده های  اخیر ، از هم پاشیده گی  کنونی وحدت  ملی  در کشور و سرزمین ما ، میباشد .  

سرزمین کنونی که  افغان ستان  نامیده اند ش ، در هیچ مقطع از تاریخ اش  تا بدین پیمانه  ، در  سطح کنونی ذلیل و زبون نبوده است .  و این را باید اعتراف نمود که این  ذلت و زبونی  ، محصول بیکفایتی  حاکمیت ها گذشته  و ما نسل کنونی می باشد

این که ما امروز  در یک همچنین  وضعیت آشفته یی به سر میبریم  . این که ما در سطح ملی و بین المللی از اعتبار و حیثیتی  بر خور دار نه میباشیم   . این  که همواره دست مان به گدا یی  به طرف از خود و بیگانه دراز  می باشد .  . این که ما  بیشترین تعداد مهاجرین را  در گوشه ، گوشه   این کره خاکی دارا میباشیم . این که ما به گونه  آواره گاهی در بیغوله ها و بیابان ها   و گاهی هم  در میان  آب های شور اقیانوس ها جان میدهیم  . این که  ما گاهی هم چون کفتار به اندرون شهر و کوچه  ، ده  و کمر   ؛ همدیگر را  به شکار گرفته و  سلاخی  می نماییم  و در گرو جهاد مقدس بمب در زیر ریش و کمر گذاشته  اولاد  ، جان و ناموس مردم را به انتحار میگیریم  .  این که در عرصه ساخت و ساز و تمدن در قرن حجر به سر میبریم  و قادر  به ساختن حتی یک چوب کبریت هم نه میباشیم . این که  افغانستان  امروز ، به مثابه  غده سرطانی  در سطح  منطقه و جهان خون چکان میباشد . این که  بعد از چندین هزار سال  زیست در این سرزمین ، هنوز ان را از خود نه دانسته و به یغما رفته احساس مینماییم . و دسته، دسته از ان  در گریز دایمی ( هجرت ) میباشیم . ا ین  همه  مصیبت  و صد ها  سوال دیگر ،   نتیجه  خیانت و جفا ی  حاکمیت های  بی کفایت و فاشیستی    دهه ها  و صده های    اخیر ،  بر این خطه میباشد  .  که ، این همه جفا و خیانت  به هیچ عنوان  برای ما نسل کنونی قابل بخشش نه میباشد .  آن های که چنین استبداد سخت بر باد دهنده  را بر ما و سرزمین مان روا داشته و تحمیل کرده اند  ،   استخوان های پوسیده  شان از میان خروار ها خاک  باید  بیرون کشیده شده  و در  محضر خلق الله به محاکمه گرفته شوند  . تا در سی باشد برای  بقایای  اندیشه فاشیستی  استبداد  و پیروان ان ها…   

   درد ما از استبداد است و   استبداد  ریشه  در فرهنگ ارتجاعی نهفته  در ضمیر جامعه ما داشته است  و مادام که  این دو پدیده  به گونه  یی مهار نه گردد ، از پیکر جامعه مان  ، همچنان خون  خواهد  ریخت .  

شرایط  و معاد لات  سیاسی در کشور به گونه یی  بوده است  که ، در لا بالای  انبوه  از دسیسه ها  و نیرنگ استبداد  ، زمینه ها ی گر چند  کوچک ، جهت بر افراشتن  قامت ستم دیده گان سرزمین مان   ، گه گاهی  به وجود  آمده   است  . و یکی از این شرایط  ها؛  همانا ، دهه های  شصت  و هفتاد  هجری  قرن حاضر  در  کشور ما میباشد  .  

 بعد  از فرو پاشی  دولت  دکتر نجیب الله   در کابل ،  زمینه  ایجاد حاکمیت   مردمی  به گونه   اشتراک عادلانه  ملیت های تحت ستم  ، در بدنه آن ،  کاملا  مهیا  بوده است . ملیت های  بومی سرزمین  افغانستان به خصوص از لحاظ نظامی ، پتانسیل  ایجاد چنین حاکمیت ی را به اندرون ش به پرورش گرفته بوده اند  .  موجودیت جنبش مردمی  قدرتمندی به رهبری  ژنرال عبدالرشید دوستم  ، ایجاد  آلترناتیو نظامی  مجرب  در  دره های        صعب العبور   کوه های هندو کش توسط احمد شاه مسعود  و موجودیت قشر وسیعی  از کادر های   مجرب   ملکی و نظامی  ملیت هزاره  در بدنه دولت  کارمل   و  جنبش های خود جوش مردمی در مناطق   مرکزی   افغانستان ، همه و همه ،  آلترناتیو و  زمینه ساز  ایجاد جنین  حاکمیت ی بوده است . اما عدم موجودیت رهبری خرد مندانه  سیاسی ، در جامعه؛   ایجاد حاکمیت مردمی و عادلانه را در این خطه، در ان مقطع از تاریخ به چالش کشیده است . در  فرایند  کاربرد  سیاست های  غلط ، نا پخته  و نا بخردانه . نی تنها  زمینه ایجاد حاکمیت ستم دیده گان  در این سرزمین از  بین رفته است  . بلکه فوندانسیون ان  کلا  اسیب دیده  و ،  به تخریب  گرفته شده است . به گونه یی که ، ملیت های تحت ستم ، امروز در بحرانی ترین  مقطع تاریخ  خویش به سر میبرند .  

در مسلخ گاه  استبداد ، این همواره  هزاره بوده است که، بیشترین  و فجیع ترین  قربان

1,602بازدید

۲۴ دیدگاه »

  1. مهاجر حوت ۲۴, ۱۳۸۸ در ۶:۳۶ ب.ظ -

    دوشنبه ۲۴ اسفند۱۳۸۸ ساعت: ۱۸:۳۶

    سلام خدمت میر احمد لومانی
    واقعاً بعد ازسقوط دولت دکتر نجیب اگر مسعود و ربانی خیانت نمی کرد کاملاً زمینه مهیا بود تا ملیت های محروم ستم دیده تاریخ بر قدرت برسد
    خیانت مسعود که غیر از خودش هیج کس دیگر را نه خواست باعث متحد شدن پشتون ها به اسم طالب شد از طرف دیگر پاکستان؛ عربستان سعودی و امریکا هیج موقع نمی خواست در افغانستان کسی به قدرت باشد طرف داری روسیه و ایران است که کمک های انها به حد رسید که طالبان ۹۵ درصد خاک افغانستان را اشغال نمایید
    خداوند مسعود را نیامرزد که بعد از سقوط دولت کمونیستی خیانت بزرگی به حق ملیت های محروم و رنج کشیده ای تاریخ کرد. که امروز جوانان افغانستان در گوشه و کنار جهان مهاجر است هر روز هم زیاد تر میشود
    باز هم اگر تاجک، هزاره و ازبک متحد شود دیر نیست نتیجه ای وضعیت فعلی را در پارلمان کشور دیدیم که رای دادن به صلاحیت و تخصص شخص نبود بلکه پشتون بودن مهم بود
    موفق باشید

  2. احمد م ی حوت ۲۵, ۱۳۸۸ در ۸:۲۶ ق.ظ -

    سه شنبه ۲۵ اسفند۱۳۸۸ ساعت: ۸:۲۶

    سلام دوستان. وهمانطور برادر محترم اقای لومانی امید که موئید وموفق باشید
    واقعا که نوشته با ارزشی را در رابطه با گزاشته ها انچه را که نه تنها بر قشر خاص جامعه ما بلکه در سرتا سر ملت افغانستان تحمیل شده است خوب توضیح دادید ما اگر وارد متن این موضوغ بگردیم ودر مجموع تحلیلات انرا بطور کلی بررسی نمایم هیچ یک فرد افغانستان را نخواهد یافت که در طول این جریان از گزند ان محفوظ بوده باشد وانهای که نا اگاه دست گیری کرده افتخار را بر سینه میزند ودر تلاش بوده وهستند که این جریان تداوم داشته باشد سخت ترین اسیب وسنگین ترین تاوانرا تا حالا بر داشته است و مورد را که میخواستم خدمت دوستان بعرض برسانم اویست که مردم وجامعه هزاره هیچگاه خواهان دو دلی و از هم باشیدگی ویا بس ماندگی کشور و وطن نبوده است همیشه خوهان وحدت ملی وافغانستان ارام بوده است وما فکر نمی کنیم که مردم ما کدام اقوام را در داخل افغانستان مینحیث دشمن نگاه بکند بلکه مردم ما افغانستان را خانه مشترک تمام افغانها میندیشد وارزو دارد که هر عضوی این خانه مشترک از ارامش واسایش بر خوردار باشد ولی متاسفانه عده ای که در صدر رهبری دیگران قرار داشته است بنا بر اندیشه اشتبا خود از موقعیت سوه استفاده نموده ومردم ما را مورد سر زنش ونکوهش قرار داده است ما در طول انقلاب افغانستان از رهبران ومردم ما به جز دفاع تحمیلی از حریم شان کدام تعرضی را مشاهده ننمودیم .

  3. خرمی داوودی حوت ۲۶, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۴ ب.ظ -

    چهارشنبه ۲۶ اسفند۱۳۸۸ ساعت: ۲۳:۴۴

    لومانی گرامی سلام برشما ! خوشحالم که موفق شدم نوشته ای تان را با دقت بخوانش بگیرم ، نوشته تان بیش از آن که خردمندانه باشد احساسی است ! اگر با توجه به واقعیت های گذشته و حال کشور بخصوص جامعه هزاره ، بدور از احساسات صرف قلم فرسائی می کردید ارزشمندی نوشتار تان و نیز ارزش صاحب قلم بیشتر از پیش آشکار می شد . چند تذکر دوستانه در رابطه با نوشته ای تان با اجازه تان می نگارم امیدکه باعث ناراحتی تان نشده و با صبر و حوصله آن را بخوانید :
    ۱- آنچه در مورد دوره ای حاکمیت کارمل نوشته اید تا اندازه ای حقیقت درست ، اما نباید فراموش کرد که مردم کشور ما به شدت مذهبی است و نیز هزاران تن از نخبه گان و سران قوم در همان روز ها برای همیشه زنده به گور شدند ! چگونه از مردم رنج دیده و قتل عام شده توقع دارید که به صرف اعلان آشتی ملی به کمونیست ها اعتماد کنند به کسانی که باداران شان را به داخل وطن دعوت کرده اند و هزاران جنایت را مرتکب شده اند و…! مردم دم خروس را باور کنند با قسم حضرت عباس را ؟
    ۲- بنده واقعا متوجه نشدم شخص روشنفکر چون شما همه ای رهبران را به یک چوب می رانید آیا واقعا مزاری با دیگران یکسان است ؟ آیا باور ندارید که او احیاگر واقعی هویت مرده ای مردم ماست ؟ آیا او که همه ای زندگی اش را وقف مردم بلادیده ای ما کرد نباید مورد تجلیل قرار گیرد ؟ آیا به نظر شما این مرده پرستی و سینه زدن بر گرد قبر مرده گان است ؟ راستی شما در حالیکه برای هزاره دلسوزی می کنید چرا خلاف جریان شنا میکنید ؟ آیا وقت اش نرسیده که با پاد زهر تعقل و واقع بینی زهر کشنده ای گروه بازی و حزب گرائی را در خود بکشید ؟و… !

  4. خرمی داوودی حوت ۲۶, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۸ ب.ظ -

    چهارشنبه ۲۶ اسفند۱۳۸۸ ساعت: ۲۳:۴۸

    ۳- دفاع از تاجیک تاریخی که ادعا کرده اید بر کدام مبنا استوار است ؟ خوب بود شواهد چندی هم می آوردید آیا فراموش کرده اید که بچه سقاو به کمک هزاره پیروز شد اما در اولین فرصت سر خور حامیانش شد . آیا القاب افتخاری ((هزاره موش خور)) را چه کسانی به هزاره های در گذشته داده است ؟ و لقب ((قلفک چابات)) از طرف چه کسانی به هزاره داده شده است . آیا از معاهده ای جبل سراج هیچ خبر دارید ؟ عواقب این خیانت به دوش چه کسانی است ؟ قوماندانی و رهبری در حمله به افشار به دوش چه کسانی بوده است ؟ جان برادر کمی واقع بین باش ما نه دشمنی با تاجیک را درست میدانیم و نه با پشتون و نه با …. ولی فجایع تاریخی هزاره ها را هم به هیچ عنوان فراموش نمیکنیم بلکه از یاد بردن آن را نوعی خیانت به آرمان و تاریخ خونبار هزاره تلقی میکنیم !
    ۴- ما نه به حذف تاجیک می اندیشیم و نه به حذف دیگران بلکه آرزو داریم حق همگان در کشور آرام و خانه ای مشترک داده شود و همه به یک زندگی سالم و بی دغدغه دست یابند ! ولی باور کن اگر ما هر قدر پابوس تاجیک هم شویم بازهم آنها ما را قبول ندارند یادمان باشد که خیانت های برخی از تاجیک ها به قدر آشکار بوده که در زادگاه من تو ضرب المثل شده است که ((نه به دوستی تاجیک اعتماد کن و نه بدشمنی اش )) .
    ۵- بهتر است که طراح و پشنهاد دهنده باشید هم در راه بهبودی اوضاع کلی وطن و هم در مسیر بهروزی اوضاع سیاسی اجتماعی هزاره ها !
    ۶- چرا در میان ملیت های محروم تنها روی تاجیک ها این قدر مانور داده اید ؟ آیا ازبک ها که با ما شراکت خونی و نژادی دارند و همواره درمقاطع مختلف تاریخی به ما همگام بوده اند به اندازه ای تاجیک قابل توجه نیستند ؟ و دیگر ملیت های محروم چطور ؟ خوبست کمی واقع بین باشید و به فکر همه دور بین باشید نه … !
    اندیشه و مفکوره ای تان قابل قدر است اما کمی نارس و دور از دسترس ! در ضمن با نوشته های آقایان مهاجر و احمد کاملا موافقم ! آنها به خوبی مساله را درک نموده اند و نوشته های شان ارزشمند است . در هر صورت موفق و پیروز باشید .

  5. مزاری حوت ۲۷, ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۲ ق.ظ -

    پنجشنبه ۲۷ اسفند۱۳۸۸ ساعت: ۱۰:۴۲

    اقای خرمی عزیز سلام ! اگر باز گو یی بخش های تلخ تاریخ کشور ما را شما تحلیل های احساساتی مینمانید ، پس درود بر شما و اندیشه های شما . بیاییم همین مقطع تاریخ را از دید گاه بی طرفانه و بدون غرض و مرض تحلیل بنماییم . تحلیل شما ها بیشتر تحلیل ملا عمری میباشد . تحلیل حزب فاشیستی افغان ملتی میباشد اگراین طوری که شما میفر مایید برای تاجیک احمد شاه مسعود و برای پشتون ها ملا عمر و گلبدین و عبدالرحمن باید قهر مان و بابا باشد از گونه منطق شما . نمیدانم امیدوارم تا اقای لومانی نیز از مقاله خود دفاع کند . ام میدانم که شما از منطق فاشیست ها دفاع میکنید . فاشیست فاشیست ازبک هزاره و اوغان ندارد

  6. میر احمد لومانی حوت ۲۷, ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۹ ب.ظ -

    پنجشنبه ۲۷ اسفند۱۳۸۸ ساعت: ۲۳:۲۹

    جناب خرمی محترم سلام و درو بر شما ! خیلی ممنون از شما برادر که با حوصله مندی دست نبشته این کمترین را به مطالعه گرفته اید و در ضمن خیلی آرزو مندم که صحفه انتر نتی جاغوری یک . به صحنه تبادل افکار سالم بین روشن فکران درد مند جامعه ما تبدیل شده و گوشه هایی از حقایق و درد های اجتماعی مارا به باز گو یی بگیرد و حتی المقدور در جهت تنویر افکار جامعه درد مند ما که سال های متمادی اسیر پنجه بیداد و استبداد ارتجاع بوده است . و به غیر از فرهنگ زور . استبدا و پرخاش چیزی دیگری را تجربه ننموده است و حال آن را به سوی گفتگو و تبادل افکار سمت و سویش بدهد .
    دوست عزیز و محترم . از حاکمیت کارمل در گفتگو را باز نموده اید و… میخواهم به عرض برسانم که , زمان حاکمیت کار مل , یکی از طلایی ترین دوران حیات اجتماعی ملیت هزاره در صده های اخیر می باشد . درست در همین ایام ها بود که دیگر هزاره بودن ننگ و شرم شمرده نه می شد و دب دنه دولت مذکور بیش از هزاران نفر کادر ها مجرب رشد و برورش یافته است و اگر از حقیقت سوزی و غوغا سالاری بگذریم , درست در همین مقطع تاریخ که ملیت درد مند هزاره هئویت خویش را باز می یابد . به اضافه تشکیلات دولتی نقش شورای انسجام امور ملیت هزاره در کابل یک عمل تاثیر گزار و بی نظیری بوده است . گرچند در این باب نمیتوان که در این کامنت کوچک به صحبت نشست . یار زنده و صحبت باقی و..
    راجع به اعدام بزرکان قوم و … در زمانئ حاکمیت کارمل گفته اید . میخواهم لطف کنید حد اقل اسامی چند نفر را مثلا از جاغوری خود مان نام ببرید ممنون خواهم .

  7. میر احمد لومانی حوت ۲۷, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۲ ب.ظ -

    پنجشنبه ۲۷ اسفند۱۳۸۸ ساعت: ۲۳:۳۲

    حد اقل اسامی چند نفر را مثلا از جاغوری خود مان نام ببرید ممنون خواهم شد . اما اگر شما اسامی انسان های را که در جنگ های … کشته و تلف شدند و چقدر مردم حق و ناحق جریمه گردیده و شلاق خوردند قول میدهم برایت طوماری بیش هزاران نفر را تهیه خواهم کرد … فکر نه کنید که تاریخ ان قدر مثل بعضی ها کند ذهن و فراموش کار است و یا این که خون ناحق لگد مال شده و خشک خواهد گردید . شهید مزاری و یاران وی را خدا بیامرزد . از ان ها و نام شانم نباید به تجارت نشست بیا ییم طرح نوی در اندازیم . طرح که دور نما ی بر اساس واقعیت های عینی جهانی داشته باشد .
    اما این که چرا از تاجیک گفته ام و از ازبک نگفته ام . برادر ما در شریطی به سر می بریم که فعلا هیچ مشکلی تقریبا با ازبک ها الحمد الله نداریم . اما با تاجیک ها یک عالمه مشکل خلق شده است و گذشته از ان ما با جیک ها فرهنگ مشترک تاریخ مشترک و افتخارات مشترک بی نهایت فراوان ی داریم . ما در تاریخ با تاجیک ها حل می شویم این توطیه در صده های اخیر برما به تحمیل گرفته شده است . دوست عزیز فردوسی تاجیک است یا هزاره . مولانا تاجیک است یا هزاره . ناصر خسرو تاجیک هست یا هزاره . از مطالعه شاهنامه چی به شما دست می دهد و.. برادر یک کمی معقول بود و اب در اسیاب دشمن نباید ریخت و … اگر اوغان ها نیز دست از شرارت بر دارند من هیچ گونه مشکلی با ان ها نیز نه خواهم داشت .

    و اما طرح . سخن مشخص این حقیر اتحاد و یک دلی ملیت های تاجیک هزاره بخصوص و ملیت های تحت ستم در مجموع می باشد . ما التر ناتیو دیگری جهت بقا نداریم . این که گفته اید هزاره و ازبک دارای یک ریشه خونی هستند . خوب است تا سری به نوشته های دانشمند فرهیخته کشور مان جناب فاضل , بزنید و و …. به امان خداوند باشید یار زنده و صحبت باقی

  8. خرمی داوودی حوت ۲۸, ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۷ ب.ظ -

    جمعه ۲۸ اسفند۱۳۸۸ ساعت: ۱۲:۵۷

    آقای لومانی عزیز سلام و درود بر همه ای هزاره های با درک و با درد ! خوشحالم که فضائی مجازی زمینه ای آشنائی قلم بدستان هزاره را فراهم نموده است بنده از آشنائی با افراد با استعداد و با سواد چون جناب عالی نهایت استقبال نموده و از هم صحبتی با شما و امثال شما لذت می برم ! به قول مشهور از کوزه همان بیرون تراود که در اوست ! از نگارش مطالب یک فرد بخوبی می توان به توانائی های آن شخص پی برد ، نوشته های قبلی شما ارزشمند و در خور توجه است ، بنده برای هر مطلبی وقت نمی گذارم بلکه تنها به مطالبی بها میدهم که ارزش آن را داشته باشد که یکی از آن نبشته ها ، نگارش های جناب شماست ! وگرنه توهین نامه های همچون نوشته مزاری نام در بالا اصلا ارزش پاسخ دادن ندارد . حال هم به همان علت بار دیگر نظراتم را برایت می نگارم :
    ۱- دوست عزیز همین اندازه که در فضائی این چنینی همدیگر را تحمل میکنیم جای شکر و سپاس است شرط اول روشنفکری آن است که تحمل آرا و اندیشه های هم را داشته باشیم و هرگز دیدگاه های خود را بر دیگران تحمیل نکنیم .
    ۲- واقع بینی اصل اساسی در یک تحلیل است ، باید همیشه واقعیت های تاریخی یا غیر تاریخی را به تحریف نکشانیم ، بلکه همانطور که بوده با خوبی و نارسائی هایش بیان کنیم که بنده به این نظر کاملا معتقد ام ، یاد مان باشد که فرهنگ حذف فزیکی و یا طرد و لعن هرگز به جای نمیرسد ما همان اندازه که خیانت های پشتون را به شمارش می گیریم ، جنایت های تاجیک را هم نباید فراموش کرد .
    ۳

  9. خرمی داوودی حوت ۲۸, ۱۳۸۸ در ۱:۱۳ ب.ظ -

    جمعه ۲۸ اسفند۱۳۸۸ ساعت: ۱۳:۱۳

    ۳- فرق دیدگاه ما آن است که بنده فرقی چندانی میان کارمل و دیگر سردمداران کمونیست پیش از او نمی بینم در مجموع زنده بگور های دوران کمونیست ها آنقدر فروان اند که تنها از ناوه گری شاید به بیش از صد نفر برسد که از مهمترین آنها می توان از استاد شریفی وکیل جاغوری باید نام برد که خدمت او در حذف نکردن زبان دری از ردیف زبان های ملی کشور ، ثبت تاریخ است ، اقای احمدی شیخ لالی از انکوری ، ضابط یونس از اشکه و… گرچه پرچمی ها پس از حذف امین به کمک شوروی ها خود را آغی پاک دامو خوانده و تمام کشتارها و زنده بگور کردن ها را به پای رفیق سابق شان( امین) ختم کردند ! آیا آوردن نیروهای شوروی به افغانستان و کشتار میلیون ها انسان با گناه و بی گناه کار رژیم کارمل نبود ؟ اگر تنها به همین یک قلم بسنده کنیم برای محکومیت کارمل و همفکرانش کافیست ! اما اینکه سردمدران تمامیت خواه به اصطلاح مجاهدین بعد ها جنایت های آن چنانی را مرتکب شدند که کمی از بار گناه کمونیست ها کمتر و سبکتر شد و الا نا فهمی سران کمونیست در تاریخ وطن آنقدر سنگین و سیاه و ریشه دار بوده که تا کنون نتایج آن کاملا محسوس است . و اصلا قابل دفاع نیست ! .
    ۴- فضائی نسبتا باز سیاسی اجتماعی دوران کارمل به بعد برای هزاره ها را نمی توان به معنای احیای هویت هزاره برشمرد بلکه میتوان آن دوران را تنها ((عصر بازیابی)) هویت هزاره ها دانست نه بیشتر ! زیرا عنوان احیا تنها زمانی درست است که همچنان احیا بماند و تثبیت شود و به رسمیت شناخته شود در حالیکه در حکومت موقت مجاهدین در پیشاور اصل و اساس قومی بنام ((هزاره )) مورد انکار قرار گرفت .حتی تعصب نژادی و مذهبی در همان دوران(عصر کارمل به بعد ) هم برای هزاره ها کاملا مشهود است که در خاطرات محترم کشتمند که تا مقام صدارت و بالا رفته و به بالاترین درجه از مقام اجرای کشور دست یافته بود ، به خوبی انعکاس یافته است . در نوشتار بنده دقیقا عنوان ((بازیابی هویت )) را برای این عصر انتخاب کرده ام . بی گمان احیای هویت واقعی در مقاومت غرب کابل با رهبری مزاری شکل گرفت که هزاره ناشناس برای همیشه شناسائی ، و به جهان معرفی شد که هم رقیبان داخلی و هم خارجی ها به ناچار آنها را به عنوان بخشی از جامعه افغانی پذیرفتند .

  10. خرمی داوودی حوت ۲۸, ۱۳۸۸ در ۱:۳۸ ب.ظ -

    جمعه ۲۸ اسفند۱۳۸۸ ساعت: ۱۳:۳۸

    ۵- توهین یا تحقیر و تفریط گرائی در رابطه با شهید مزاری از سوی هرکس باشد پذیرفتنی نیست همانطور که افراط در مورد او هم قابل قبول نیست ! میدانیم که مزاری غرب کابل با مزاری محدود در انحصار یک حزب زمین تا آسمان تفاوت دارد ، وقتی دیگران برخی خاین و جانی را بابای قوم و یا قهرمان ملی لقب میدهند چرا مردم ما حق تجلیل از شخصیت این گونه ای را نداشته باشند ؟ به نظر اکثریت جامعه هزاره مزاری تنها رهبر واقعی و کاریزماتیک بود که در تاریخ هزاره ، با رهبری خود این مردم را در یک شب ره صدساله برد ! او تنها حق خود نمی خواست بلکه حقوق تمام محرومان را میخواست و… آیا به نظر شما تجلیل از چنین شخصیتی مرده پرستی یا طواف بر گرد گور یک مرده است ؟ به نظر شما بازی با عشق اکثریت مردم هزاره و جریحه دار کردن غرور آنان درست است ؟ بهتر است آثار بجا مانده از مزاری را یافته با دقت مورد بررسی قرار دهید آنگاه به قضاوت بینشینید .
    ۶- حساب جنایت کاران تاجیک را باید از قوم تاجیک جدا کرد همانطورکه خیانت ها و جنایت های سران پشتون را نمی توان به پای همه ای قوم پشتون نوشت . جنایت های کسانی که ما با آنها اشتراک فرهنگی داریم به مراتب سوزنده تر از کسانی است که هیچ گونه اشتراکی میان مانیست . به علاوه مساله ای فردوسی یا مولوی یا … با تاجیک یا جنایت کاران دیگر چه ربطی دارد ؟ آیا انعکاس یا بیان یک فاجعه ای تاریخی به معنای دشمنی با قوم تاجیک یا انکار اشتراکات فرهنگی ماست !؟
    ۷- اگر جناب شما تنها به فکر اقوام محروم و اتحاد آنان هستید ، بنده در اندیشه ای اتحاد همه ای اقوام ساکن وطن هستم زیرا تاریخ ثابت کرده که هیچ قومی را نمی توان در این کشور نادیده گرفت ! باید به فکر ترویج فرهنگ همگرائی ، همدلی ، ملت سازی و زندگی مسالمت آمیز با تمام ساکنان کشور باشیم . نه پرخاش گری و اشاعه ای فرهنگ خشونت و دشمنی ! که انعکاس این اندیشه را به زودی در بخش پایانی (( ریشه یابی…)) مشاهده خواهید کرد.
    بهر حال از اینکه نظریه ام از حد یک نظریه فرا تر رفت ببخشید در واقع این بها دادن به شخص شما و نوشتار شما و احترام به اندیشه های شماست وگرنه نه بنده فرصت پاسخ دهی را دارم و نه هر سیاهی ارزش پاسخ گوئی دراد !! .
    موفق ، حق گو و حقیقت بین باشید .

  11. میر احمد لومانی حوت ۲۸, ۱۳۸۸ در ۹:۱۷ ب.ظ -

    جمعه ۲۸ اسفند۱۳۸۸ ساعت: ۲۱:۱۷

    جناب خرمی عزیز سلام و درود بر شما ! بینهایت خوشحال ام که ، در جامعه ما دارد کم کم فرهنگ تحمل دیگر اندیشی ، جاگذین میگردد . جامعه که ، در ادوار مختلف حیات اش ،دیگر اندیشی را با مرگ و خشونت استقبال گرفته است . اما ان چه که قابل تاسف هست ، مسکوت بودن دیگر خوانندگان این دریچه ، در این باب میباشد . بنده بی نهایت علاقه مند باز کردن " در " گفتگو سالم ، معقولانه و سازنده میان نخبگان جامعه مان میباشم . که ، از همین رهگذر رشد و بالنده گی اجتماعی مان امکان پذیر خواهد بود .
    دوست عزیز ! از این که تمام حاکمیت های کابل ( خلقی ها )را از یک قماش میدانید ، این دال بر عدم اطلاعات شما برادر میباشد . اگر روی یک همچنین مسایل حساس به گونه ارزشمند ، کار ساز و پاینده میخواهید بنویسید و نظر بدهید ، خواهشمندم تا یک مقدار به خود زحمت داده و به اندوخته های تان بیافزایید و از ان تعداد شخصیت هایی که شما برادر از ان ها نام برده اید ، آن ها همه در زمان حاکمیت جلاد خون خواری همچون حفیظ الله امین به شهادت رسیده اند

  12. نظر حوت ۲۸, ۱۳۸۸ در ۹:۳۹ ب.ظ -

    جمعه ۲۸ اسفند۱۳۸۸ ساعت: ۲۱:۳۹

    سلام .اغای خرمی بنظر شما حرکت محسنی و سازمان نصر از یک قماش , از نظر عقیدتی بود اما ازنظر گروهی چه ؟ خلق و پر چم چنان در بین خود مخالف بود که ازین دو گروه هم بد تر . شما خاطرات کشیتمن را بیخان باز نظرت تغیر خاد کد .

  13. میر احمد لومانی حوت ۲۸, ۱۳۸۸ در ۹:۴۴ ب.ظ -

    جمعه ۲۸ اسفند۱۳۸۸ ساعت: ۲۱:۴۴

    در همان هنگامه ببر ببر ها و به اعدام بستن های حفیظ الله امین ، جناب سلطان علی کشتمند ، در زندان پلجرخی ، انتظار اعدام خودش را می کشید . و اگر شما ان ها را از یک قماش میدانید ، این دیگر بستگی به انصاف شما ها دارد . و گذشته از ان بیش از صد ها و هزاران نفر از کدر های بر جسته حزب پرچم ، همچون هزاران انسان بی گناه این سرزمین توسط دستگاه جهنمی امین اعدام گردیدند . بخصوص از بخش نظامی این حزب .
    دوست عزیز ! من در زمان حاکمیت کارمل ،در کابل بوده ام . من در ادارات دولتی و تحصیلی کشور جایگاه و مقام هزاره ها را با چشم سر مشاهده کرده ام . من به عنوان فرزند درد مند و سیلی خورده هزاره در ان مقطع ارزش و هویت خویش را باز یافته دیدم . من با چشم سر مشاهده نمودم که ، برای هزاره و پیشرفت و تکامل آن هیچگونه ممانعتی نی تنها وجود ندارد ، بلکه تمام امکانات در اختیارش است . و در همین وضعیت حساس ، بودند کسانی که مشغول کشتن و قصابی نمودن هزاره بود متاسفانه ….اگر ما در ان مقطع دلسوزانه عمل میکردیم . من باور مند بودم که حوادث افشار ، یکاولنگ ، مزار شریف و… به وقوع نه می پیوست و فوندانسیون هزاره جات آزاد و خود مختار تهداب گذاری میگردید . طرح ی که، توسط سلطان علی کشتمند به مجاهدین هزاره داده شده بود و ان ها قبول نه کرده بودند . شما فکر میکنید که اگر ما نیروهای متشکل و قدرت مند خودرا میداشتیم حوادث تلخ دهه های اخیر به وقوع می پیوست . مردم از مجاهدین و جنگ های دایمی و غارت ان ها به تنگ امده بودند …. تا طالب را بدون جنگ و مقاومت پزیرفتند . مردم نی اختیار جان شان را داشتندو و نی هم مال و ناموس شان را و.. ما اگر هزاره جات متشکل قدرت مند همانند یک ایالت خود مختار میداشتیم ، در عرصه های داخلی و خارجی بینهایت تا حال پیشگام می بودیم . چیزی را که رهبران بی خرد مان حتی تصورش را هم نه میتوانستند بنمایند

  14. ازره حوت ۲۹, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۴ ق.ظ -

    شنبه ۲۹ اسفند۱۳۸۸ ساعت: ۱۱:۱۴

    سلام .برارو . من نوشته هردوی تان را خاندم هردویشیم بلدی مردم ازره دلسوز هستید . براستی که تاجیکان هم بلدی ازره خیانت کد . لاکین پشتونا زیاد تر . واین را هم ازیاد چیم نره که خطر پشتونا زیاد تر است از تا جیکان . ازیکه تاریخ نشو داد. پشتونا از از پشتونای پا کستان بلدی کشتون ازره میره و مو ره بیخی تامو مونه . لاکن زور از مو از تاجیکان کم نیست ازیکه ده جنگای کابل مالوم شد .
    یالی . موشه که مو قد تا جیکان وحدت کنی یا قد پشتونا . خوب فکر کید که کدام ازینا ده قول خو , وفا مونه . شمو سیل مونید که یالی کرزی قد از مو چیز کارنه ده قول خو وفا مونه یانه . لا کن تا جیکان اگر ده قول خو وفا کینه قد از مو بایه بلدی هردوی از مو خوب موشه .ازی که اونا هم توسط طالبان تار مار شد . لاکن .. هردوی از مو ازره و تا جیک از تاریخ دیروزی درس بیگری . ازبک که از خوداز میه .ده هر جای که خلیلی و محقق صایب بوره . دوستم هم ماش وری لول موخره قدازمو میه.

  15. ازره حوت ۲۹, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۱ ق.ظ -

    شنبه ۲۹ اسفند۱۳۸۸ ساعت: ۱۱:۳۱

    یالی . سران از مو که قد پشتونا رفته باش که کرزی ده مشوره اوغان ملیت خو بیسود و جا غوری از مو ره ولایت مونه یانه . و ۵ وزارت را که با محقق گوفته است قبول مونه یانه . ازیکه کرزی خیلی وعده ها داده بود . این وعده ها را که کرزی دیده . موره بخشش ندیه و با ج ندیه .اگر بخشیش میدیه تای سر خو,و تای سر آدی , بیله که تی سری اردو بلند شونه . این وزارت ولایت این دو ولسوالی حق ازمو استه .فیعلن سران از مو با پشتونا استه دمسد سیل مونید که قداز مو چیکار مونه ویا دمی دوران ۸ سال چیکار کد . باز سازی . سرک سازی . وصدها مو شکیلات هزارجات را خلاص کد ؟ شومو سر خو ده جاغی خو بوبرید خوب فکر کید اگر مرحوم مزاری زنده مو بود ارام میشیشت . بخدا قسم که ارام نمیشیشت لاکن خلیلی خوب ارام شیشته که بساز بفروش اجی نبی بیرار شی ودیگه بالتر از و چوکی شی از دستچی نره شو مو خوب شاهید بودید که امی خلیلی محا فظه کار ده حمله کو چیای طالب خودرا ده کو چه حسن چبزد و چوب شیشد .هی هی ازره !!!!

  16. ازره حوت ۲۹, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۰ ق.ظ -

    شنبه ۲۹ اسفند۱۳۸۸ ساعت: ۱۱:۴۰

    مه دمی سایت از مزاری مرحوم خوب دیفاع کدوم از که مزاری ده قول خو وفا کد . لاکن از خلیلی و محقق و جدانن دفاع نمو نونم . ادم حق را بو گیه . گوفتم که فیعلن سران از قد پشتونا استه , پشتونا چیکار کد طی امزی ۸ سال . حکو متشان . امزو خا طر مه هم موگوم که ملیتهای تهت ستم ده قول خو , وفا دار باشه و دست برادی بیدیه صایب حق خو شونه و اگرنه بخدا قسم باز مسل ( خ ) وری ده بورو مومنه . چنا چه طی ۲۵۰ سال مسل خ وری ده بورو بود . مرا بو بخشید که کمی احساساتی شو دوم . بخودا قسم دل ادم درد مونه . تا کی ؟

  17. خرمی داوودی حمل ۱, ۱۳۸۹ در ۱۲:۲۸ ب.ظ -

    یکشنبه ۱ فروردین۱۳۸۹ ساعت: ۱۲:۲۸

    برارون گل سلام به خصوص به آقای لومانی عزیز سلام ویژه و سال نو همه مبارک ! گرچه بعضی ها گویند: ((سگ زرد برار شغال است )) و خلق و پرچم سرو ته ای یک کرباس اند ! اما بنده چنین عقیده ای ندارم البته نظریه کاملا مثبت اندیشانه ای شما در مورد پرچمی ها را هم قبول نداشته و در ضمن اینکه به نظر شما احترام قایلم آن را غیر واقعی و ساده لوحانه می پندارم ! زیرا شما که خود یک باچه آزره و شیعه استید نیک میدانید که :
    ۱- در آن شرایط هزاره های به شدت مذهبی که به خون شورائی ها و حرکتی های جهادی تشنه بودند چگونه توقع دارید که قدرت تشخیص تفاوت خلق و پرچم را داشته و با طرفدرای از ((رفقای)) خوب( پرچمی ها) از امکانات به قول شما اهدائی آنان استفاده میکردند .
    ۲- از طرفی در آن شرایط تمام قدرت بدست کشتمند نبود تا او تمام دارو ندار اوغانستان را به قومای خود بدهد ! یاد تان باشد که کشتمند یا هر کسی که در آن شرایط صدر اعظم می شد دو بادار مهم داشت : یکی حزب پرچم که متشکل از تمام کمونیست های افغانی بود از هر قومی ! باید پذیرفت که آنها بیشتر از کشتمند به فکر قوم وقیبله ای خود بودند ! . دوم : مهمان های ناخوانده (شوروی ها ) که در واقع دعوت کننده ای آن پرچمی ها و شخص کارمل بود که این یکی را نمی توانید انکار کنید ! اگر همین یک مورد خیانت را برای محکومیت کارمل و پرچمی ها در نظر بگیرم برای محکومیت او و حزب نامیمون اش کافیست ! .
    ۳-بنده خاطرات کشتمند را با دقت بارها خوانده ام اما چیزی را که شما مدافعین پرچمی ها بدان استناد میکنید در آن نیافتم ! از جانب دیگر جان برادر باید واقع بین بود آیا شما فکر میکنید که پرچمی ها و شوروی ها بدون قید و شرط و بصورت مخفی به مردم هزاره کمک میکردند ! که قطعا پاسخ منفی است . اگر غیر این باشد آیا مردم در محاصره ای هزارستان می توانستند به حمایت پرچمی ها و شوروی ها با تمام مردم به شدت مذهبی افغانستان بجنگند ؟ براستی پس از شکست روس ها و پرچمی ها چه در انتظار ایشان بود ؟ حتی در همان شرایط مردم در محاصره به علف خواری و حتی آدم خواری روی می آوردند . پس بهتر است احساسات گروهی یا حزبی را کنار نهاده با توجه به واقعییت های عینی جامعه ، مساله ای را بررسی نموده و به تحلیل نشست و آنگاه آگاهانه نتیجه گیری کرد ! موفق باشید .

  18. ازره حمل ۱, ۱۳۸۹ در ۱۲:۵۱ ب.ظ -

    یکشنبه ۱ فروردین۱۳۸۹ ساعت: ۱۲:۵۱

    سلام .سر استین غریب کهنه است . نوشته ازمه را هیج نخا ندی اغای خرمی برار !فعلان چیکار کنیم وزیرای ما هم شاید باز ده پارلمان بوره . اگر اوغانا رای ندیه و جاغوری و بیسود ولایت نشنه . اغای خلیلی و محقق بیشیه چاقو دیسته کنه و یا کدام تصمیم بیگره و یا مسل هر سال سکوت کینه که چو کی شی از دست چی نره ؟ بنظر شما رای حل چیست و جدانن ؟

  19. یک دوست حمل ۱, ۱۳۸۹ در ۷:۵۱ ب.ظ -

    یکشنبه ۱ فروردین۱۳۸۹ ساعت: ۱۹:۵۱

    سلام دوستان
    تشکر از ابراز نظر تان
    من فکر می کتم اگر وضع به همین وضعیت ادامه پیدا کند بحث سالم به یک بحث ومشاجره بی حاصل تبدیل خواهند شد
    من برداشت ام این است که هر شخص حق دارد نظر خود را بیان کند بدون اینکه کسی دیکر متهم به خوب نفهمیدن و یا و . . . کند و یا خدای نخواسته الفاظ که در آن نشانه ای بی احترامی دیده شود .
    در نهایت می توانید بگوید من تحلیل دیگر از قضیه دارم . و این را نزدیک به واقع می دانم نه این که تحلیل شما غلط است تحلیل ما درست است .
    البته کسی چنین چیزی نگفته من برای تقریب ذهن غرض کردم .
    امید همه دوستان مخصوصا دوستان که درخانه مشترک قلم زنی می کند نهایت دقت را بنمایند تازمینه سو تفاهم ودلخوری فراهم نشود .
    اصلا بگذارد ما خوانندگان برای نوشته های شما قاضی خوبی هستیم . قاضی خوبی برای استدلال وتحیلیل های شما . بگذارید خوانندها قضاوت کنند که تحیلیل که بهتر است . این طوری زیبا تر میشه . تشکر از همه شما

  20. میر احمد لومانی حمل ۲, ۱۳۸۹ در ۲:۴۹ ب.ظ -

    دوشنبه ۲ فروردین۱۳۸۹ ساعت: ۱۴:۴۹

    سلام مجدد خدمت جناب اقای خرمی و عرض مجدد تبریک سال نو ! برادر من خیلی به غنا مندی سایت وزین جاغوری یک آرزو مندم . و صد البته موضوع تبادل افکار سالم ( بدون حتک حرمت و قوچ جنگی ) یکی از اساسی ترین تکامل اندیشه ها در جهان معاصر بوده است و… اما در کشاکش فحش و نا سزا من خودم را زمین خورده شما احساس مینمایم و به اندیشه های منور شما کاملا تسلیم هستم . موفق و پیروز باشید امید معذرتم را بپذیرید .

  21. خرمی حمل ۲, ۱۳۸۹ در ۷:۴۶ ب.ظ -

    دوشنبه ۲ فروردین۱۳۸۹ ساعت: ۱۹:۴۶

    جناب لومانی عزیز ! واقعا از آخرین نظریه ات شگفت زده شدم ، من که درنوشته های بالا فحش و ناسزا نمی بینم بلکه یک ضرب المثل هزاره گی را بر اثر دیدگاه دیگران آورده ام که به هیچ وجه منظورم شما نبوده اید نظر به احترام که به نظریه های شما داشتم به این بخش آمدم و منتظر جواب مقتضی در رایطه به دعوت کارمل از شوروی ها و … بودم که نفرمودید .
    از طرفی جناب شما در بخش نظرات مطالب من (قسمت دوم ریشه …) بدترین توهین ها را بطور مستقیم به بنده روا داشته بودید ! که بنده نه ناراخت شدم ونه قهر کردم و نه کم آوردم ! به نظرم هر کس در این وادی قدم میزند باید بردباری اش در نهایت درجه باشد بهتر بود جواب سوال های بنده را میدادید نه اینکه رشته ای بجث را قطع کنید ! در هر صورت دوست داشتم با توضیحات شما در مورد کارکرد مثبت کارمل و طرفدرانش تاریخ تاریک آن دوره را روشن بیبینم که متاسفانه نشد ! به نظرم بهتر است قضاوت با خواننده ها باشد تا مشخص شود که فحش داده وکه توهین کرده ! جان برادر چگر شیر نداری سفر عشق مکن !!؟
    با عرض معذرت فراوان دیگر هرگز در بخش نظرات مطالب شما مزاحم نخواهم شد تا چنین مشکلی دیگر باره تکرار نشود اما برعکس اگر جناب شما هر وقت در باره ای نوشته های بنده نظر دهید باکمال میل و قاش واز در خدمت بوده و جوابگو خواهم بود .موفق باشید .

  22. میر احمد لومانی حمل ۲, ۱۳۸۹ در ۱۰:۲۴ ب.ظ -

    دوشنبه ۲ فروردین۱۳۸۹ ساعت: ۲۲:۲۴

    جناب خرمی عزیز بازهم سلام و صد و صد سلام ! گرچند من تا بدان اندازه یی که مطلع هستم و ناظر حوادث کشور بوده ام , نیرو های ارتش سرخ در زمان حاکمیت حفیظ الله امین و به دعوت حاکمیت وی وارد کشور گردیدند . و اولین اقدام مهم و تاریخ ساز ان ها ( ارتش سرخ ) سقوط دولت فاشیستی امین بوده است . نظر به شواهد تاریخ و ناظرین بر صحنه , حفیظ الله امین تا اخرین لحظه حیات متیقین بوده است که روس ها جهت کمک و دست گیری حاکمیت وی وارد صحنه گردیده اند . موضوغ تا بدان حد سری بوده است که حتی جاسوسان ک گ ب به درون حاکمیت امین دچار سردر گمی میگردند . اما بعد از سقوط حاکمیت فاشیستی امین , حاکمیت ببرک کارمل نیز هیچگاه موضع خسمانه در مقابل حضور نیرو های خارجی در کشورنی تنها اعمال نه نمود , بلکه از انها به عنوان بهترین دوست و حامی زحمت کشان جهان همواره سژاس و قدر دانی به عمل اورد . گر چند توضیحات در این باب , در این کمنت نه می گنجد . اما, شرایط عمومی جو کشور و جهانی در ان روز , ان روز چنین بوده است . به گونه مثال به عنوان یک انسان درد مند جامعه ام در شرایط فعلی حضور گسترده نیروهای خارجی در کشورم را به هیچ عنوان خلاف منافع اجتماعی و به خصوص ملیتی ام نه میدانم

  23. میر احمد لومانی حمل ۲, ۱۳۸۹ در ۱۰:۴۰ ب.ظ -

    دوشنبه ۲ فروردین۱۳۸۹ ساعت: ۲۲:۴۰

    ما در شرایطی میتوانیم از حفظ استقلال و منافع ملی در کشو سخن به میا اوریم که , چنین بدیده یی در جامعه و مملکت وجود داشته باشد ما در صده هاسی اخیر هیچگاهی کشور مان استقلال نداشته است و وحدت ملی وجد حقیقی نداشته است استبداد بوده است و فقط استبداد با حضور نیرو های خارجی حتی المقدور از ستم ملی کاسته گردیده شده و زمینه رشد و بالنده گی ملیت های تحت مساعد گزردیده شده است چیزی را که مادر ان زمان شاهد بودیم و حال نیز چنین . در ان شرایط توده ها به این رشد اگاهی امروزی نرسیده بودند و الی قوم حاکم حال نیز همان میکنند که بر روس ها (ارتش سرخ ) رفته است . تنها بدین تفاوت که , دیگر ملیت ها ان ها را در این نبرد همانند گذشته ها هم نوایی نه میکنند . یا هم غرب ی ها در سیاست بخته تر عمل میکنند . گر چند من در زمان حاکمیت برچمی ها مصروف درس و تحصیل بوده ام و در بدنه حاکمیت ان روز چیزی نبوده ام اما به عنوان انسان درد مند و ان هم از محروم ترین ملیت این جامعه استبداد زده حقایث را ان گونه که زهن و عقل ناقص ام قد میدهد , کوشش میکنم تا به رشته تحریر در بیاورم .

  24. میر احمد لومانی حمل ۲, ۱۳۸۹ در ۱۰:۵۹ ب.ظ -

    دوشنبه ۲ فروردین۱۳۸۹ ساعت: ۲۲:۵۹

    را متشابه بوده ایم . من متیقن هستم که روس ها در سیاست ها اعمال شده در قبال افغانستان مملو از اشتباهات بوده اند . صداقت گفتار و عمل نداشته اند . در تداوم سیاست های استراتژیکی ثبات عمل نداشته اند و در اصل سیستم حاکمیت سوسیالیزم در اتحاد جماهیر شوروی ان روز از درون ژوسیده بوده اسدوست عزیز ! در حالت که کارد را بر گلون ادمی گذاشته باشند , از هر نیروی که در جهت باز داری عملیه ذبح آدمی وارد عمل گردد , باید قدر دانی شود . ما اگر تحولات ی را که بعد از سال های ژنجاه و هفت به وقوع بیوسته است از نظر بگزرانیم . شاهد بالنده گی جامعه مان بوده ایم . گرچند در هر قدم قدم ان خون مظلوم ترین انسان ها سرزمین ی مان را رنگین نموده است . قبل از ان ما به قبرستانی ت . چیزی را که ما با چشم سر هم اکنون ان را مشاهده مینماییم .