به مناسبت فرارسیدن نوزدهمین سالروز فاجعه خونین افشار

مدبریت ۲:۰۲ ب.ظ ۳

افشار نامی  که با خون تطهیر شد .فاجعه افشار

 با فرا رسیدن بیست و دوم دلو   باز  خاطره های  تلخی  از فاجعه  عظیمی  در ذهن  مردم ما شعله ور گشت ،  آتشی را که  نزده سال پیش نمرودیان عصر  برای  سوزاندن  ابراهیمیان  افروختند  در خاطره ها  زنده می شود .

ازیک سو ناله ها و فریاد های  ابراهیم ها و  حاجر ها به گوش می آید و بر ذهن ها  فشار درد ناکی را وارد میکند و از سوی دیگر صدای  دلخراش وغزان  به ظاهر پیروز ، نمرود و نمرودیان  کوش ها را  اذیت  میکند .

آری  نوزده سال پیش  در همین شب و روز  آتشی  در محله افشار در دامنه یی کوهی ، به دستور نمرودیان عصر  بر افروخته شد .  هدف نمرود  به آتش انداختن  ابراهیمیانی بود که  سر تعظیم  به در بار  نمرود  فرو نیاورده بودند و  از دست بوسی  نمرود و درباریانش آبا  می ورزیدند .

هدف حقیقی  نمرود و نمرودیان  زنده سوزاندن ابراهیم بت شکن عصر بود ، اما  ابراهیم  عصر از میان شعله های آتش  نجات یافت و با تبرش  تا دم شهادت  بت های  بتکده های نمرودیان را  شکست و سرتعظیم در مقابل بت کده نمرودیان فرود نیاورد ، لیک ابراهیم عصر ما  به جای یک  اسمعیل  صد ها اسمعیلش را قربانی کرد و به جای  یک حاجر صد ها حاجرش را  در بیابان ها  و در اسارت  نمرودیان  مشاهده کرد .

مردم ما  افشار را فراموش نمیکنند و  این جنایت  تاریخی نمرودیان عصر هرگز فراموش مردم ما نخواهد شد .

یادبود از فاجعه خونین افشار  متوجه هیچ ملت برادر  در افغانستان  نمیشود و  گاهی هم  یاد بود از این فاجعه  هولناک  تبعیض و تعصب علیه ملت و قومی تلقی نه گردیده  و نمیگردد .  بلکه فاجعه  درد ناک و خونین  افشار متوجه  یک مشت  دربار نشینان و درباریانی میگردد که مستقیمأ نمرود وار  آتش خشم شان را بر مردم افشار افروختند و با شکستن حرمت انسان و انسانیت  گامهای چندی از حیوانات درنده هم  فراتر نهادند  و جمعی از مردم بیگناه  و غیر نظامی  را که  همه زن و کودک و پیر مرد بودند  در آتش خشم خود سوزاند ند که بعد از گذشت از حد و مرز جنایت و درنده گی  ، پیروزی ظاهری شان را به همدیگر تبریک گفتند و در نتیجه  یا بر سینه های شان  مدال قهرمانی  اویختند و یا بر شانه های شان ستاره های جنرالی را  هک نمودند.

از فاجعه خونین  افشار نوزده سال میگذرد  و  جنگ های  بسیار شدید و حتی قتل عام های  درد ناکتر ازافشار را در  عصر زمامداری  امیر سیاه دل کورچشم  ، مردم ما  شاهد بوده اند  و تاریخ  همه را  فهرست وار در صفحاتش گنجانده است .  قتل عام  هزاره ها در مزار شریف ، کشتار دسته جمعی هزاره  و ازبک و تاجک  در شبرغان و فاریاب  ، قتل عام  اهالی یکاولنگ و بامیان ، قتل عام مردم شمالی و غوربند هرکدام شاید شمار تلفات و خساراتش بیشتر از فاجعه افشار باشد ، اما  قلب های ما چرا بیشتر برای افشار می تپد و مردم ما چرا  یاد و خاطره افشار را  فراموش ننموده و نخواهند کرد ؟

پس از حادثه  یازدهم سبتامبر ۲۰۰۱  جهان متوجه افغانستان گشت و رژیم سیاه  طالبان  به عنوان یک  حکومت  به تمام معنی  فاشستی ، تروریستی  و قاتل مردم افغانستان  شناخته شد .  شماری از مسئولین حکومت طالبان  بازداشت و به جرم جنایت و همکاری باتروریزم  به زندان ها  انداخته شدند  ، شماری کشته شدند و  شماری هم  با امیر شان  در دامن اربابان  شان پناه برده و به ظاهر مخفی گردیدند ، که در جمع  همه آنها  به عنوان  شقی القلب ترین انسانها  به مجازات  محکوم شدند و به سزای اعمال شان رسیدند.

اما نمرودیان  آتش افروز در فاجعه  افشار اگر  کشته شدند ، لوح یادگار  به نام شان بنا گردید  و لقب قهرمانی  به خاطر کشتار مردم بی گناه برایشان اهداشد و اگر زنده هستند  تا کنون  بر سینه های مردم ما  نشسته  و  با هر گذر شان  از مقابل افشار و افشاریان  لبخند  تمسخر آمیزی را نثار ابراهیم و ابراهیمیان  افشار و خانواده های شان میکنند. باز هم همان  بزرگترین  ابلیس  دربار  نمرود ، با چهره دیگر  فتوای کفریت  فرزند هزاره  را میدهد  و ابلیس وار  هزاره ها را توسط هزاره  میخواهد از بین ببرد. همان درباریان  نمرودیکه  دیروز فاتح  افشار شناخته شده و ستاره های جنرالی را  پاداش گرفتند  امروز  توسط رائی  مردم ما  به پارلمان میروند  اما در طرح ها و دسیسه های  که علیه هزاره ها باشند  گام نخست را برمیدارند .

جنایت کاران جنگی  با دهن کجی تمام در مقابل ملت و مردم افغانستان  با تشکیل یک گردهمایی تقلبی  خود شان همدیگر را مورد عفو قرار میدهند و از پیگرد قانونی  برای شان معافیت همیشگی  را اعلام میکنند ،  در حالیکه  خانواده های داغ دیده گان  با ناله ، ندای به محاکمه کشانیدن  جنایت کاران و عاملین فجایع  را  سرمیدهند.

اینجا است که فاجعه خونین و فراموش ناشدنی افشار به  درد تاریخی  مردم ما تبدیل میگردد  و این درد هرگز  از ذهن  فرزندان  و نسل های  آینده ما بیرون  نخواهد رفت .  ما منتظر روزی هستیم که  عاملین  فاجعه خونین  و قتل عام هولناک افشار ، همانند جنایت کاران جنگی رژیم  سیاه دل  ملا امیر کور  جزای  شان را ببینند و به پای میز محاکه  کشانیده شوند .  تا آن زمان خون  شهدای افشار  از جوشش باز نخواهد نشست  و دردش  از دل فرزندان  ملت ما  بیرون نخواهد رفت .

درود بر  روح پاک شهدای گمنام  فاجعه خونین  افشار

نفرین
بر  نمرودیان عصر ، عاملین جنایت  قتل عام  در افشار

+;نوشته شده در ;پنجشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۰ساعت;۱۴:۲ توسط;علی قاسمی; |;

834بازدید

۳ دیدگاه »

  1. سیما رضایی دلو ۲۲, ۱۳۹۰ در ۶:۴۶ ق.ظ -

    شنبه ۲۲ بهمن۱۳۹۰ ساعت: ۶:۴۶

    سلام و عرض ادب دارم خدمت جناب آقای قاسمی، مقاله زیبای نوشته بودید. درد افشار به نظر من فقط به نوشتن نمی توان بازگو کرد، افشار خود فریادیست که در همه تاریخ مثل یک جرقه هر سال در ۲۲ دلو در اذهان مردم و عاملین حادثه آن پدید خواهد آمد. رنج و عذاب را برای هر دو جناح به وجود خواهد آورد، یک جناح به یاد قربانیان این حادثه اشک می ریزد و جناح دیگر نیز عذاب وجدان ابدی می گیرند. افشار قبرستان شهدای بی کس است، به دلیل این که ان های که با خون های شان نقش قیام حسین و حسینان را بازی کردند؛ امروز دیگر زینیبی وجود ندارد. تا ثمره و پیام این انقلاب خونین را برای مردم بازگو کند. رهبران ما در حال حاضر به خزانه غیب پناه بردند و حتی جرات این را به خود روا داشتند که خون صدها انسان را به خاطر یک معامله سیاسی به پای چهره سفاک تاریخ یعننی " سیاف " بریزد. ما از روشن فکران خود خواهانیم که نگذارد بعد از این سرنوشت و خون این مردم به معامله گرفته شوند.
    رهبران باید این را بداند که دیگر زمان برده داری به پایان رسیده و جو دیگری اکنون به وزیدن شروع کرده است.

  2. محسن زردادی دلو ۲۳, ۱۳۹۰ در ۱۰:۲۸ ق.ظ -

    یکشنبه ۲۳ بهمن۱۳۹۰ ساعت: ۱۰:۲۸

    باسلام به آقای قاسمی و همه دوستان جاغوری یک!
    به راستی هم که فاجعه ی افشار پایین ترین نقطه ی سقوط شرافت و انسانیت در افغانستان است . گرچه به ظاهر افشار سقوط کرد ولی در حقیقت با سقوط افشار ، انسانیت و اخلاق و اسلامیت در این وطن سقوط کرد .
    درود بر روح جانباختگان افشار !
    لعنت خدا بر عاملین فاجعه افشار !

    یک افشار درد وغم

    گیرم ، دیگر نگیریم در دست خود قلم را
    وز مغر خود بشوییم آن ظلم وآن ستم را..
    ازچشم چون کنیم دور اجساد کشتگان و ؟؟
    با خود کجا بریم ، یک افشار درد و غم را ؟؟

  3. پویا دلو ۲۸, ۱۳۹۰ در ۸:۱۲ ق.ظ -

    جمعه ۲۸ بهمن۱۳۹۰ ساعت: ۸:۱۲

    سلام از اینکه جاغوری نیز بیدار شده و چنین مقالاتی می نویسد خوشحال شدم!
    من هر از گاهی به این وبسایت سری میزنم ولی خبری از آنچه باید باشد نیست و آنچه لازم نیست هم ریخته داخل این وبسایت. اما این مقاله که از درد مشترک هزاره ها و نه فقط جاغورگی ها سخن میراند، نوید بخش یک آینده خوبتری برای این وبسایت است و نشان میدهد که کسانی نیز در این وبسایت بالا تر از حد و مرز جاغوری می اندیشد. وای ما که هنوز چون کرمک نادان در پست های اولیه جنینی زندگی کرده و با این همه بازدید کننده، بازهم تنها خبر مان شده برف و بارش های جاغوری و… ایا جاغوری همین نویسندگان برجسته را دارد؟ و آنچه نام این ولسوالی ها را بر زبان نشانده، همین مایه و توان علمی است؟
    بهر صورت شاد شدم که دیدم این وبسایت دارد وارد عرصه های بازتری که در سرنوشت ما تاثیر جدی داشته یا دارد میشود. اگر چنین پیش برید، برای تان آرزوی موفقیت میکنم.