تاسف ازما و تأمل از شهروند امید وار – بر دو نوشته در روزنامه‌ی جامعه‌ی باز

عزیزالله جاغوری ۹:۳۳ ق.ظ ۲
تاسف ازما و تأمل از شهروند امید وار – بر دو نوشته در روزنامه‌ی جامعه‌ی باز

2

سلام دوستان

 

از بدو انتخابات دونظریه در بین عامه مردم وبعضی دیگراندیشان مطرح بود یکی این نظریه که هزاره ها باید از یک کاندیدای خاص حمایت کنند این نظریه نیز تحلیل های خاص خود را داشت . که به آن نمی پردازیم .

 

نظریه دیگر کاملا مخالف نظریه اول است این دسته معتقد است که اولا چنین چیزی خوشبختانه ممکن نیست برفرض اگر تقریبی ممکن باشد ما نباید دست به چنین کاری بزنیم. اتفاقا در یک جلسه ای که دوستان روشن فکر نیز حضور داشتند این بحث مطرح شد ما ضمن پذیرفتن این نظریه دلایلی را نیز مطرح کردیم من جمله :

 

گذشت زمان نشان داد انچه که مردم به آن باور دارند با آنچه که عملا واقع می شود متفاوت است . مردم با ارای شان باور دارند که فلان شخص رئیس جمهور منتخب مردم است ولی افراد حقیقی وحقوقی که منافع شان را در رسیدن شخص خاص به قدرت می داند نمی گزارند منتخب مردم انتخاب شود . یعنی همه کس از این اسرار خبر ندارد که چه کسی رئیس جمهور می شود وگر نه هیچ احمقی دوست ندارد در کنار شخص بازنده ایستاده عکس یادگاری بگیرد تا چه رسد که حامی انتخاباتی او نیز شود .

 

حال که پذیرفتیم همه نباید در یک خط خاص قرار بگیرند سوالی که مطرح می شود این است ایا هرکسی در هر خطی که قرار گرفت باید درست  یا نادرست حق ناحق منطقی غیر منطقی با هر ابزاری که شده کاندیدای مورد نظر خود را پیروز کند ولو اگر به دفن کردن همه آرزوهای یک ملت منتهی شود ؟!!!. ملتی که فکرمی کند تنها میراثی که مانده ، دموکراسی ،ازادی وانتخاب ریس جمهور شان است اگر همین را هم از این مردم بگیریم آن وقت از دولت جناب کرزی در این مدت دوازده سال جز تبعیض،هدر دادن بهترین فرصت ها برای جذب کمک های بین المللی وبه کار بستن آنها در این کشور نفرین شده ،حیف میل شدن میلیارد ها دالر به نفع قوم و باند خاص ؛ چیزی دیگر می ماند ؟!!!.

 

این همان نکته ای است که اقای (شهروند امید وار) را برآن ساخته که این خط قرمز رابسیار به زیبایی روشن سازد .

 

درست است طرفدارن هر دوتیم نسبت به تیم شان تعهدات دارد ما نمی خواهیم بگویم که کمپاین نکنند عرض ما این است وقتی متوجه می شود که یک تیم خیانت بزرگ را مرتکب می شود خیانتی که بیشترین تالی فاسد را ، برای مردم ما دارد . ما انتظار داریم به اندازه ی پولی که به شما داده حرف بزنید نه کمتر ونه بیشتر. نباید این قدر ضعیف نفس باشد که به بهایی ناچیز ارزوهای مردم را به معامله بگیرند .این به صلاح دوستان ما نیست مخصوصا دوستانی که اقای شهروند امید وار، از آنها نام برده اند .

 

تاسف بار این که بعضی بدون اینکه چیزی عاید شان شده باشد از یک روند نامیمون پشتیبانی کرده حتی گاهی کاسه ی از آش داغ تر نیز شده اند . برای این دسته واقعا باید تاسف خورد . آنها در قالب ادم روشن فکر دیگر اندیش فکر یک مادر ۶۰ ساله بی سواد را ندارد که می گوید برای خیر افغانستان در انتخابات شرکت می کنم . ازدوستان مخصوصا از این دسته دعوت می کنم که نوشته اقای (شهروند امید وار) را که در ادامه می اید خوانده، تجدید نظر نمایند تا فردای متفاوت تری در پیشر رو داشته باشیم .

 

تأملی بر دو نوشته در روزنامه‌ی جامعه‌ی باز

 

صدایی که ادعا می‌شود از کریم خلیلی است، پخش شد. در صدا‌ی مورد مناقشه، توصیه‌هایی شنیده شدند که خلاف قانون بودند. در منصفانه‌ترین حالت، آقای خلیلی یک متهم است. .احتمال برائت و نیز مجرم شدن او، هردو پنجاه درصد است. البته در جامعه‌ای که نهاد عادل، بی‌طرف و با‌صلاحیتی برای برسی چنین اتهاماتی وجود داشته باشد.

 

اما از آن‌جایی که متأسفانه چنین نهادی وجود ندارد، پرونده‌ی آقای خلیلی مانند ده‌ها پرونده‌ی مهم و جدی دیگر، در ابهام باقی خواهد ماند و بستگی به هر فرد دارد که دلایل‌ کدام یکی از دو طرف ماجرا برایش قابل قبول‌تر است. به قول معروف، در این قضیه هرکسی از ظن خود یار ‌یا هم مخالف آقای خلیلی خواهد شد. به همین دلیل، بحث در اثبات ‌یا رد این‌که صدا از خلیلی است یا نیست، بیهوده است. بنا‌بر‌این، هم مدعیان ثبوت صدا و هم منکران آن حاضر نیستند بیایند و ادله‌ی خود را در مورد اصل ماجرا بیان کنند. مثلا سه یا چهار دلیل بیاورند که چرا و به چه دلیلی این صدا از خلیلی است ‌یا به چه دلایلی این صدا از خلیلی نیست، بل‌که مخالفان آقای خلیلی با علم به این‌که در این زمینه دادگاهی برگزار نخواهد شد و حتا اگر صدا اصلی نباشد، کسی یخن آن‌ها را نخواهد گرفت، صدا را پخش کردند.

 

روی سخن من اما در این نوشته، با مدافعان آقای خلیلی است. چرا؟ به چند دلیل:

 

نخست: آن‌هایی که در دفاع از آقای خلیلی نوشتند، استادان دانشگاه اند. آن‌ها دست‌کم در ادعا طرف‌دار «جامعه‌ی باز» اند و «روزنامه‌ای ‌برای زندگی» دارند. آن‌ها با تلاش شبانه‌روزی‌شان در پل سرخ، نسلی را تربیت کرده‌اند که نقاد، کنجکاو و کتاب‌خوان است. در یک کلام، آن‌ها در حد توان خود‌شان «جامعه‌ی باز و دشمنان آن را» به نسلی معرفی کرده‌اند. آن‌ها بنیان‌گذار استدلال منطقی و جدال احسن در کلاس‌های درس و رسانه‌های جمعی بوده‌اند و در یک کلام، امید مردم و جامعه‌ی افغانستان برای فردای روشن. پس با این‌ها می‌شود حرف زد، یخن‌شان را گرفت، استدلال کرد و جواب شنید.

 

دوم: فریادی که شماری از استادان طرف‌دار آقای خلیلی در دفاع از او بلند کردند، جعلی است؛ جعلی که خود این بزرگ‌واران کردند. این نوشته‌ها نمی‌توانند نوشته‌های استاد جواد سلطانی و استاد اسلم جوادی باشند. من علیه این جعل می‌ایستم؛ چون این جعل چراغ‌های راه‌نمای من و نسلی را به‌سوی جامعه‌ی باز‌ می‌کشد. اسلم جوادی و جواد سلطانی نمی‌توانند به روشی که در نوشته‌های اخیر خود متوصل شده‌اند، معتقد باشند و من علیه استدلال و نوشته‌ی جعلی‌ای که توسط خود سلطانی و جوادی نوشته شده، می‌ایستم؛ چون این‌ها را دوست دارم.

 

خلیلی خراب می‌شود؟ بشود، به من چه. او بلد است خود را از معرکه چطور بکشد. خلیلی خوب شود باز هم به من چه. به‌رغم ادعای خودش، من شهروند هزاره‌ی افغان، مدیون او نیستم و کاری را که باید می‌کرد، نکرد. فوقش دوماه دیگر به حاشیه می‌رود و این روند تدریجی نزولی در حیات سیاسی او ادامه می‌یابد.

 

من نگران خلیلی نیستم. او ربطی به نسل من ندارد. نه او به نقد باور دارد، نه من به آب در ‌هاون کوبیدن. من و خلیلی از دو سنخیم، از دو نسلیم، اصلا دو رقمیم. او کارش را کرد، حرفش را زد، شکست خورد، پیروز شد، زر اندوخت و رهبر شد. ده سال به مقام بلند دولتی تکیه زد. از این پس نیز معاش مادام‌العمر دارد. خانه‌ی راحت و فرزندان تحصیل‌کرده دارد؛ فرزندانی که در این همه جنگ و گریزی که افغانستان شاهدش بود و کریم خلیلی یکی از رهبرانش، بینی‌شان هم خون نشد.

 

هیچ‌کدام شربت گوارای شهادت ننوشیدند. مجروح نشدند. حتا بی‌سواد نماندند و دست‌کم یکی از آن‌ها سال‌ها در دفتر نمایندگی افغانستان در نیویورک برای افغانستان خدمت هم کرد. لابد چون زمینه‌ی خدمت در دایکندی و بهسود، ‌یا هم بدخشان و پکتیا میسر نبود. بماند. خلاصه که آقای خلیلی برای من مهم نیست. عمرش را خورده و کارش را کرده و مخالف و موافقش را دارد و به قول معروف، تاریخ قضاوت خواهد کرد.

 

برای من عده‌‌ی خاصی از مدافعان آقای خلیلی مهم‌ اند. آن‌ها الگوهای من و نسلی از هم‌سن‌و‌سالان من هستند که تازه شروع کرده‌اند و قرار بود راه نوی را بگشایند فراروی ما و کاری بکنند و خلاصه که ما را در رسیدن به ساحل مقصود یاری رسانند.

 

سوم: استادان، جوادی و سلطانی تصویر نیم‌رخی از استاد محمد‌کریم خلیلی کشیدند. من رسالت خود می‌دانم این تصویر را کامل کنم. این نقاشی یک مقدار کار بیش‌تر لازم دارد تا آن‌گونه که هست، دیده شود. حالا به ترتیب نکاتی را که استادان به ‌‌عمد در مورد استاد خلیلی از قلم انداخته‌اند، به ترتیب بیان می‌کنم.

 

چهارم: استادان در دفاع از این‌که صدا‌ی منسوب به آقای خلیلی، از او نیست‌، اصلا به خود ماجرا نپرداخته‌اند؛ مثلا نپرسیده‌اند که چرا این صدا در جاهایی که او کلمات مورد مناقشه را بر زبان می‌آورد، یک دفعه‌ای مخدوش می‌شود، چرا دستگاهی که این صدا را ثبت کرده است، فقط در جاهایی درست کار می‌کند که خلیلی حرف خلاف قانون نمی‌زند؛ اما وقتی که او از تلاش‌های فراقانونی به نفع تیم خاصی صحبت می‌کند، صدا خراب می‌شود؟ و ده‌ها سوال دادگاه‌پسند دیگری که می‌شود در این زمینه مطرح کرد.

 

آن‌ها به جای‌ بازکردن اصل مسئله، به گذشته‌ می‌روند و کاه کهنه را باد می‌کنند. از مقاومت غرب کابل یاد می‌کنند. می‌نویسند که در آن زمان کودکانی به زور وادار شدند که بگویند، می‌خواسته‌اند ذخایر آب را مسموم کنند. اما این را نمی‌گویند که آن کار، کار دستگاه امنیت آن زمان بود و محمد‌قسیم فهیم مرحوم، وزیر امنیت آن زمان. همان کسی که وقتی وفات یافت، آقای خلیلی جلو دوربین رسانه‌ها در مرگ او زار زار گریست.

 

اساتید‌ از قهرمان‌شدن به‌زور مسعود یاد می‌کنند. قبول. اما چه کسی از ارکان دولت و لویه جرگه‌ای بود‌ که این لقب و لقب بابای ملت درج آن شد؟ مشخص‌تر از این، خود استاد خلیلی ده‌ها بار در مراسم رسمی مسعود را به چنین لقبی خوانده است و از مروجان این لقب در ادبیات سیاسی افغانستان بوده است. شک ندارم که او بیش‌تر از هر هزاره‌ی دیگری، این کلمه، یعنی قهرمان ملی را تکرار کرده است. آیا آقایان مسعود و مارشال فهیم، شورای نظار نبودند؟ چنین تفی سربالا نیست و به‌صورت خود آقای خلیلی بر‌نمی‌گردد؟

 

استادان از مقاومت غرب کابل یاد می‌کنند، به معنایی که آن مقاومت عدالت‌خواهانه را قبول دارند؛ اما نمی‌گویند که مشهورترین فرمانده غرب کابل در کجا کشته شد؟ مگر نه این‌که او در حیاط دفتر استاد خلیلی با شلیک گلوله‌ای، مغزش پاشان شد؟

 

دومین فرمانده مشهور مقاومت غرب کابل، در حیرتان توسط سربازان چه کسی به دریا انداخته شد؟ آیا آقای خلیلی حالا متحد سیاسی او نیست؟ و بالاخره این‌که کدام یک از چهره‌های برجسته‌ی مقاومت غرب کابل در کنار جناب استاد خلیلی است؟ چقدر خدمات آن‌ها پاس داشته شد؟

 

پنجم: بزرگ‌نمایی

 

استادان نوشتند، فراموش نکنیم که استاد خلیلی مرجع سیاسی جامعه‌ی هزاره است و اهانت به او، اهانت به جامعه‌ی هزاره است. این ادعا دیگر واقعا نا‌امید‌کننده است. این یکی اما نه جعل تاریخ، که جعل واقعیت است.

 

استادان بهتر از هرکسی می‌دانند که «مرجع» یک اصطلاح فقهی است که به مجتهد اعلم اطلاق می‌شود. پذیرش مرجع اولین چیزی را که تداعی می‌کند، مقلد است. پیروی از مرجع را تقلید می‌گویند و تقلید همان پیروی بی‌چون و چرا از مرجع است. از مرجع نباید انتقاد کرد. مرجع را نباید بر‌کنار کرد و به فهم، درایت و دستور مرجع نباید شک کرد. آیا خلیلی چنین جای‌گاهی را در عرصه‌ی سیاسی در بین هزاره‌ها دارد؟

 

پس چرا هزاره‌ها به گواهی آمار و ارقام، در دور اول و دوم انتخابات از او روی گرداندند؟ چرا بیش از هفتاد درصد هزاره‌ها به تیم مورد حمایت او رای ندادند؟

 

از این‌که بگذریم، آیا شما واقعا می‌خواهید جامعه به چنین سمتی برود، به سمت مرجعیت و تقلید و فتوا و استفتا‌ در عرصه‌ی سیاسی؟

 

آیا شما مدعیان حمایت از دموکراسی، مدرنیته و در نهایت، «جامعه‌ی باز» نیستید؟ جامعه‌ی دموکرات و جامعه‌ی باز مبتنی بر مرجع و تقلید است یا مبتنی بر رای؟ بلی، آقای خلیلی رهبر یک حزب سیاسی است. رهبر سیاسی قابل نقد است، قابل برکناری است. باید جواب پس بدهد، ورنه باید از رهبری استعفا دهد؛ اما مرجع چنین نیست.

 

شما که نسلی را با ارزش‌های مدرن، امروزی و جهان‌شمول تربیت کردید، چگونه فکر می‌کنید وقتی از زبان شما خلیلی را مرجع سیاسی بشنوند، قبول کنند و به تمامی تیوری‌هایی که به شاگردان‌تان درس داده‌اید، شک نکنند؟

 

استادان گفته‌اند، توهین به خلیلی، توهین به جامعه‌ی هزاره است. اولا چه کسی به خلیلی توهین کرده است؟ بلی، خلیلی از سوی یک جریان سیاسی «متهم» شده‌؛ اما کسی به او توهین نکرده است. اتهام صدا همان‌قدر که ممکن است‌ غلط باشد، به همان میزان ممکن است درست باشد. فقط دادگاه با‌صلاحیت می‌تواند در این زمینه حکم کند.

 

باز هم اتهام و حتا جرم، قابل تعمیم به کسِ دیگری نیست. هزاران نفر که در شبکه‌های اجتماعی نوشتند و می‌نویسند که این صدا از خلیلی است، هزاره‌ اند. هیچ‌کدام آن‌ها پخش چنین صدایی را توهین به خود ندانسته‌اند و نمی‌دانند. می‌گویند، ادعایی است علیه فردی از افراد جامعه و او شخصا باید جواب دهد. همان‌گونه که ادعای مربوط به امرخیل را نمی‌توان به قوم پشتون نسبت داد، صدای خلیلی هم ربطی به هزاره ندارد، حتا ربطی به فرزندان و خانواده‌ی او، یا اعضای حزب او ندارد.

 

سخن آخر:

 

شورای نظار، حزب وحدت، مقاومت غرب کابل، همه و همه گذشته‌ی افغانستان اند و در حال حاضر هیچ‌کدام وجود ندارند. تیمی که صدای آقای خلیلی را پخش کرده، ترکیبی از حزب وحدت، حزب اسلامی و چهره‌هایی از شورای نظار است. آخر این چگونه شورای‌ نظاری است که در ترکیب خود‌ محقق، شیرزی، محمدخان، زلمی رسول و حبیبه سرابی دارد؟ سخن‌گویش سردار محمد رحیمی است و مدافعش علی امیری، دوست هردوی شما؟ اگر به گذشته‌ی تلخی که حتا یادآوری آن نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند، که بیش‌تر هم می‌کند، بپردازیم، باید به همه‌ی جوانبش بپردازیم. اگر چیزهای تحمیلی را رد می‌کنیم، در کنار قهرمان ملی، بابای ملت را هم چلیپا بزنیم‌ و مهم‌تر از همه‌ی این‌ها، به رهبران تحمیلی جامعه‌ی هزاره که آقای خلیلی نیز یکی از آن‌ها‌ست، رخصت دهیم. پدیده‌ی تاریخ گذشته، دارو هم که باشد، باید دورش انداخت. شربت تاریخ‌تیر‌شده دوا نیست، درد را افزون می‌کند و بیماری را دوام‌دار. من ایمان دارم که شما بهتر از من می‌دانید که خلیلی شایسته‌ی رهبری امروز هزاره‌ها نیست. هر بار که واقعیت‌های اجتماعی این رهبران را کله پا کرده، کسانی عصا و متکای‌شان شده‌اند که خود می‌توانستند رهبر شایسته‌ی هزاره‌ها باشند.

 

همان‌گونه که در بالا یاد کردم، آقای خلیلی رفتنی است. او محتوم و محکوم به رفتن است. کارش را کرده و کارنامه‌اش به‌خصوص برای بخش قابل ملاحظه‌ای از هزاره‌ها، قابل دفاع نیست. هزاره‌ها رهبری خلیلی را با بابه مزاری مقایسه خواهند کرد و کارنامه‌ی دولتی او را با سلطان‌علی کشتمند، که هردو مقتدر بودند، هردو الان حتا خانه‌ای در کابل ندارند و هردو تصمیم‌گیرنده بودند.

 

دلم می‌خواست و هنوز می‌خواهد، شما با اتکا به نسلی که خود و همکاران عزیزتان در سال‌های پسین ساخته‌اید، راه‌نمای جامعه‌ی ما در آینده باشید. چنین فرصتی هنوز هست. لطفا با خلیلی نروید. هنوز جامعه‌ی ما به شما نیاز دارد، نسلی به شما امیدوار است. لحن تند این سیاهه را ببخشید.

 

نوشته از : شهروند امیدوار

 

برای خواندن اصل مفاله به روز نامه جامعه باز مراحعه شود

 

1,556بازدید

۲ دیدگاه »

  1. مصطفی خرمی
    مصطفی خرمی اسد ۱۶, ۱۳۹۳ در ۱۱:۱۳ ق.ظ -

    آغای شهروند امیدوار! نمیخواهم نا امید تان کنم ؛ اما، مثل اینکه فراموش کردید در کشور «اغوونستان استید!! و این یعنی که اینجا همه چیز یک شبه تشکیل شده و همه چیز یک شبه از هم می پاشد؛ اینجا نه «جامعه باز» وجود دارد و نه «استاد» که الگوی کاغذی ات بوده و نا امیدت کرده و فریاد ات را در آورده! اینجا معیار همه چیز پول است؟ همین الگوها را پول ساخته! همین جامعه باز را نیز پول ساخته!! از قدیم گفته اند:
    باید برای کسیکه یک لقمه نانت می دهند ریش بنجنبانی یانه؟ زیرا؛ او ولی نعمت توست و باید هوایی دل صاحب پول را داشته باشی و گرنه اساتید دالری از کجا جیب شان را پر کنن؟؟

  2. بهبود اسد ۱۸, ۱۳۹۳ در ۲:۱۹ ق.ظ -

    یکى از منطقى ترین و محکم ترین نوشته هایى که در جاغورى یک خوانده ام.

    شهروند امیدوار! هرکه هستى، موفق و سر بلند باشى