تأملی در هزارستان شناسی – قسمت دوم شار :

محمدی شاری ۱۱:۲۸ ق.ظ دیدگاه‌ها خاموش
تأملی در هزارستان شناسی – قسمت دوم  شار :

تأملی در هزارستان شناسی – قسمت دوم  شار :

واژه­ی “شار”، کلمه­ی اصیل دری است که در پسوند یا پیشوند نام اقلیم مختلف سرزمین هزارستان رایج است که پرده از هویت، اصالت و منشاء نژادری این مردم بر می دارد! در آغاز مستند های تاریخی و متون کهن و معنای لغوی “شار” را بررسی خواهم کرد؛ سپس نقبی به ریشه تاریخی و نسبت آن با هویت و منشاء نژادی هزاره ها خوهم زد؛

شار: “پادشاه غرجه بود.(لغت فرس) نام پادشاه غرجه باشد (اوبهی). پادشاه غرجستان را نامند، چنان که پادشاه ترکستان را، “خان” و پادشاه چین “فغفور” و پادشاه ایران را “کی” و پادشاه روم را، “قیصر” و پادشاه هند را، “راجه ” و “رانا” خوانند (فرهنگ سروری). الشار، هوالملک، (معجم البلدان- ذیل غرشستان) “شار”، لقب مهتر ناحیت غرجستان باشد به خراسان، که در قصبه­ی پشین نشیند-(از حدود العالم). پادشاه “غرشستان” را در اصطلاح اهل آن بقعه، “شار” خوانند، چنان که “خان” ترکان را، “رأیِ” هندوان را، و “قیصرِ” رومیان را (ترجمه یمینی نسخه چاپی ص ۳۳۷). پادشاه “غرجستان” را “شار” خوانند.(مجمل التواریخ و القصص) “شار”، پادشاه غرجستان، نزد اعراب معروف بود به “ملک الغرجه” (سرزمین های خلافت شرقی ص ۴۴۲) با این تصریحات و شواهدی که ذیلا خواهد آمد، مسلما “شار”، همان لقب امیران غرجستان است.”

عزیز و قیصر و فغفور را بمان که درست

نه شار ماند، نه شیرج، نه رای ماند، نه رام – روحانی (نقل از لغت فرس).

ایستاده بودی به بامیان شیری

بنشسته بدی به غرجه، در شاری- ناصر خسرو

“شار” غرجستان اگر یابد نسیم همتش

خاک آن بقعه کند زر، مشت شار- معزی

[ مشت افشار شار، نقل شده که احتمالا کلمه افشار زیاده است]

پست با رفعت تو، خانه­ی خان

تنگ با فسحت تو، شارع”شار”- قوامی گنجوی

با آن چه تا کنون روایت کردیم، به خوبی به اثبات می رسد که “شار” لقب شاهان هزاره است. متأسفانه امروز از آنان کمتر دانسته می شود. روزگاری که مردم ما “اقتدار” داشتند، غرجستان کبیر به عنوان “غرج شار” شناخته می شد. امروز، خود فراموشی تلخی- در ابعاد مختلف- گریبان گیر ما شده است. از شاهان هزاره، در تاریخ افغانستان کمتر یاد می شود. اصالت نژادی هزاره ها، در پرده ی ابهام است؛ ریشه ترکی دارد یا آریایی؟ و …خود فراموشی که این جا می خواهم از آن سخن بگویم، در مورد”شار”ها است. ما امروز کمترین اطلاعی در این زمینه داریم. مناطق زیادی در کنام هزارستان، به نام “شار” موجود است که ما، آن را روشنفکرانه! به “شهر” تفسیر و مکتوب می کنیم. مستندات تاریخی بسیاری وجود دارد که غرجستان بزرگ و تاریخی، “به غرج شار” معروف بوده است.

غرج شار: مقدسی در احسن التقاسیم، “غرج شار” را یکی از شهرهای خراسان شمارد و گوید:« … زبان “غرج شار” بین هروی و مروی است(ج۱ص۲۴۵). یاقوت حموی در زیر کلمه غرشستان به نقل بشاری گوید “غرشستان همان “غرج شار” و غرج، عبارت از کوه ها و شار عبارت از مَلِک است. تفسیر آن، جبال المَلِک است” و هم چنین تاریخ سیستان نیز همین مضمون را بیان می کند. از عبارت فوق، چنین بر می آید که “غرج شار”معرف تر از غرشستان و غرجستان بوده است. ابتدا، لازم است معنای “شار”و “شارستان” را بررسی کنیم، تا معلوم شود، کدام اطلاق درست خواهد بود.

شار: پادشاه غرجه بود (قبلا تفصیل آن گذشت). “شار: (إ) شهر باشد و شارستان، شهرستان را گویند. (فرهنگ جهانگیری) به معنی شهر باشد که عریان مدینه خوانند. (برهان قاطع) شهر و مدینه (غیاث اللغات) بنای بلند و عمارت عالی بود. (فرهنگ جهانگیری) بنای بلند و عمارت عالی را گفته اند (برهان قاطع) عمارت بلند (غیاث) “شار” به معنای بزرگ، راه گشاده و فراخ، فرو ریختن آن بُ شراب / از ماده ی شاریدن=جاری شدن/ و نوعی شمشاد نیز در کتب لغت آمده است. شار: (اسم خاص) حصاری است از حصارهای یمن در مخلاف (روستای) جعفر، گویند از امکنه تهامه است (مهجم البلدان).

شارستان:

یکی از واژه های که نسبت ما را با این بحث روشن می کند؛ وازه شارستان یا شهرستان است باید ابتدا درستی املایی و ریشه تاریخی این واژه روشن شود.

“[رَ] (إ) شهرستان. شهر. (برهان قاطع) شارسان. (فرهنگ جهانگیری) مدینه (مهذب الاسماء). شارستان، خود شهری است که بر گرد آن قهندزی واقع می شده و سوری برگرد آن است و آن چه بیرون از این سور باشد آن را ربض خوانند. (تاریخ سیستان تصحیح مرحوم ملک الشعراء بهار – حاشیه ۱۱)

آن چه از کتب لغت و ادبیات قدیم استفاده می شود این است که، “شار”، هم به معنای شهر آمده و هم به معنای قلعه و حصار، و “شارستان” نیز.

شارستان کردن: شهر ساختن، شهر کردن، تمدین.

شارستان: قلعه و حصار (فرهنگ جهانگیری)

شارستان: کوشک و عمارتی که اطرافش بساتین باشد(برهان قاطع)

شارستان: قبه بزرگ که اطرافش بساتین باشد(فرهنگ سروری)

شارستان: گذرگاه آب، گذرگاه مردم- به قیاس معنای “شار” (غیاث)

همی بنالد گفتی زمین و رنجه شود

ز پاره ی آن بی کناره ی شارستان- عنصری

[شاهد برای قلعه و حصار آورده شده]

گشاده شاه جهان پیش او به تیغ و تبر

هزار قلعه صعب و هزار شارستان –فرخی

هر سرایی کان نکوتر بود، و زان خوشتر نبود

همچو شارستان لوط از جور شد، زیر و زبر- فرخی

لوط را دیدم به، درمانده به شارستانی

چون دعا کرد، نگون گشت همه شارستان – جوهری

گر به شارستان علم اندر بگیری خانه ای

روز خویش امروز و فردا، افرخ و میمون کنی- ناصر خسرو

با چنین اسبی و تیغی، قلعه دشمن شده

همچو شارستان لوط از کوششت زیر و زبر –سنایی

احمد مختار مکی بود، شارستان علم

چون در محکم بر آن بنیاد شارستان، علی –سوزنی

“بنده­ی بکتکین حاجب با خیل خویش و پانصد سواره­ی خیاره، در پای قلعت است، در شارستان تلپل فرود آمده نگاه داشت قلعه را، (تاریخ بیهقی- تصحیح مرحوم ادیب ص ۴). خانه به کوی سیمگران داشت در شارستان بلخ (همان ص ۱۴۲). این شارستان و قلعت غزنین، عمرو برادر یعقوب آبادان کرد (همان ص ۲۶۲) “چگونه ماند حال من به حال روباه کفشگر و اهل شارستان… شبی بیامد و نزد رخنه شارستان مترصد بنشت… روباه با خود گفت: این ساعت درهای شارستان بسته است و رخنه استوار، اگر حرکتی کنم سگان اگه شود- سندباد نامه صص ۳۲۵-۳۲۸”

شارستان

معنای لغوی شارستان: شارستان . [ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) شهرستان . شهر. (برهان قاطع). شارسان . (فرهنگ جهانگیری ). مدینه . (مهذب الاسماء). شارستان خود شهر است که غالباً بر گرد قهندزی واقع میشده و سوری بر گرد اوست و آنچه بیرون از این سور باشد آن را ربض خوانند. (تاریخ سیستان چ ملک الشعرای بهار حاشیه ٔ ص ۱۱) : فرمودش تا بر چهار صد شارستان بناء خانه ها سازند مرغلّه را و سلاح را. (ترجمه ٔ تاریخ طبری ). ایشان بدان شارستان اندر رفتند. (ترجمه ٔ تفسیر طبری )

گشاده شاه جهان پیش او به تیغ و به تیر

هزار قلعه ٔ صعب و هزار شارستان .فرخی .

هر سرایی کآن نکوتر بود و زآن خوشتر نبود

همچو شارستان لوط از جور شد زیر و زبر. فرخی .
همی بنالد گفتی زمین و رنجه شود
ز پاره پاره ٔ آن بیکناره شارستان – .عنصری (از سروری)
و اما آن چه در ذات سیستان موجود است که در سایر شهر ها نیست، اول آن است که شارستان بزرگ حصین دارد که خود چند شهری باشد از دیگر شهرها. (تاریخ سیستان ص ۱۱ )حسین دانست و مردمان شارستان ، که با وی طاقت نداریم ، صلح پیش گرفت . (تاریخ سیستان ص ۳۳۹). بنده بکتگین حاجب با خیل خویش و پانصد سوار خیاره در پای قلعت است در شارستان تلپل فرود آمده نگاهداشت قلعه را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴). خانه به کوی سیمگران داشت در شارستان بلخ . (ایضاً تاریخ بیهقی ص ۱۴۲). این شارستان و قلعت غزنین عمرو برادر یعقوب آبادان کرد.(تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۶۲). چون سپری شد امیر برخاست و برنشست و به پای شارستان فرورفت با غلامان و حشم و قوم در گاه سوی باغ بزرگ . (ایضاً ص ۲۹۳). ما چون نماز بکردیم از آن جانب شارستان بباغ بباز رویم . (ایضاً ص ۲۹۲). خلیفه ٔ شهر را فرمود داری زدند بر کران مصلی بلخ فرود شارستان و خلق روی آنجا نهادند. (ایضاً بیهقی ص۱۸۳).
لوط را دیدم درمانده به شارستانی

چون دعا کرد نگون گشت همه شارستان – جوهری

(از تاریخ ادبیات در ایران صفا ج ۲ ص( ۴۴۳)
گر به شارستان علم اندر بگیری خانه ای

روز خویش امروز و فردا فرخ و میمون کنی .ناصرخسرو.
و از آن جا روی به بلخ آوردند و عمرو لیث شارستان حصار بگرفت و خود پیش شارستان سپاه فرودآورد. (تاریخ بخارای نرشخی ص( ۱۰۵). میان حصار و شارستان ، مسجد جامع بنا کردند اندرسال صد و پنجاه و چهار اندر مسجد جامع نماز آدینه گزاردند. (تاریخ بخارا). در وی مسجد جامع است و شارستانی عظیم دارد و در ایام قدیم آن جا بازار بوده است . (تاریخ بخارا ص (۱۳).
با چنین اسبی و تیغی قلعه ٔ دشمن شده

همچو شارستان لوط از کوششت زیر و زبر.سنائی .
احمد مختار مکی بود شارستان علم

چون در محکم بر آن بنیاد شارستان علی .سوزنی .
چگونه ماند حال من به حال آن روباه و کفشگر و اهل . شارستان .(سندبادنامه چ استانبول ص(۳۲۵) شبی بیامد و نزد رخنه ٔ شارستان مترصد بنشست . (سندبادنامه ص ۳۲۶). روباه با خود گفت این ساعت درهای شارستان بسته است و رخنه استوار، اگر حرکتی کنم سگان آگه شوند. (سندبادنامه ص ۳۲۸).
– شارستان کردن ؛ شهر ساختن . شهر کردن . تمدین . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر اللغة زوزنی ).
|| قلعه و حصار. (فرهنگ سروری ). || کوشک و عمارتی که اطرافش بساتین باشد. (برهان قاطع). قبه ٔ بزرگ که بر اطرافش بساتین باشد. (فرهنگ سروری ) : خوازه بر خوازه و قبه برقبه بود تا شارستان مسجد آدینه که رسول را جای آنجا ساخته بودند. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۴۵). || جایی که گذرگاه آب باشد به قیاس شار به معنی ریختن آب . (از غیاث) ). || گذرگاه مردم به قیاس شار به معنای راه فراخ . جاده ای که به شهر پیوسته باشد. (از غیاث ).

<br/><a href=”http://i41.tinypic.com/10oe9zn.jpg” target=”_blank”>View Raw Image</a>
شارستان یا شهرستان؟

شارستان، یکی از ولسوالی های بزرگ ولایت ارزگان است. عامه مردم به گونه ی “شارستان” تلفظ می کنند، اما نویسندگان جامعه ی ما تاکنون آن را “شهرستان” می نگارند. بنابر این که معنای آن روشن گردید که معنای “شهر” و “قلعه” آمده، باید تحقیق کرد کدام تلقی درست است. شارستان، در این جا، به نظر من، منصوب است به “شار”ها، پادشاهان هزاره ها و بخشی از هویت تاریخ ما زنده مانده است که باید از آن حراست کرد. شارستان، اگر منسوب به “شار”ها هم نباشد، ادبی کردن آن “شهرستان” غلط است،

به چند دلیل:

الف. شارستان، یک کلمه­ی درست دری است و نیازی به ادبی کردن امروزی نیست.

ب. شارستان، در این جا به معنای “شهر” نمی تواند درست باشد، چون شهر در عرف مردم، ادب و تاریخ تعریف خاصی دارد که با توجه با موقعیت و وضعیت کنونی آن، نمی تواند اطلاق درستی باشد.

تعریف شهر:

“شهر: [شَ] (إ) مدینه و بلد و اجتماع خانه های بسیار و عمارات بی شمار، که مردمان در آن ها سکنی می کنند، در صورتی که بزرگتر از قصبه و قریه و ده باشد (ناظم الاطباء) مدینه (غیاث) بلد، بلده، کوره، فسطاط، مصر، آبادی که بر خانه های بسیار و خیابان های و میدان ها و بازار ها مشتمل و دارای سازمان های اداری و انتظامی می باشد. مجموعه شماره ی بسیار از خانه و عمارات و خیابان ها و کوچه ها که در ناحیه ای محدود قرار دارند.( حاشیه ی برهان- مصحح دکتر معین) (لغتنامه دهخدا، ذیل کلمه گر.)

با توجه به معنای “شهر”، شارستان مذکور را نمی توان به “شهرستان” تبدیل کرد.

ج. روزگاری، تمام هزارستان به “غرج شار” معروف بوده، با توجه به وضعیت روستایی آن منطقه، تلقی “شهر” صحیح نیست، پس همان انتساب به “شار” وجه درست تر و به صواب است.

د. اگر هم این انتساب درست نباشد، همان معنای قلعه، از شارستان، باید ملحوظ شود، که آن هم تلقی صحیحی نیست. بعید نیست که “شار”های هزاره ستان، چون دارای حصاهای قوی بوده به “شار” معروف شده باشند. شایسته است که قلمزنان جامعه فهیم مان به این دقیقه توجه نمایند و با حفظ تلفظ و انتساب “شارستان” به “شار ها” بخشی از هویت تاریخی مقتدر خود را حراست کنند، ناگفته نماند که بعضی از فضلای منطقه شارستان، معتقدند که تعبیر شارستان، متأخر و در سال های ۴۲-۱۳۴۳ پدید آمده است، که در کل، با توجه به این که مناطق بسیاری در هزارستان با پسوند یا پیشوند “شار” وجود دارد؛ خدشه ای در اصل مطلب ندارد.

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۷/۱۱/۰۸ساعت ۲۲:۵۴ توسط

7بازدید

کامنت بسته شده است.