««جاسوسان کوچک خلقی!؟»»

مصطفی خرمی ۲:۵۴ ق.ظ دیدگاه‌ها خاموش
««جاسوسان کوچک خلقی!؟»»

««جاسوسان کوچک خلقی!؟»»

******
«بازگویی یک خاطره چهل ساله»

سرسخن: کودتای خونین ۷ ثور ۱۳۵۷؛ بدون تردید یکی از فراز های تکان دهنده، ویرانگر و کم نظیر در تاریخ معاصر کشور ماست که پیآمدهای دگرگون کننده سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی و… را بدنبال داشت! پیآمد های که تمام بنیان های سیاسی- اجتماعی گذشته را در هم ریخت و نظام جدیدی با پیروی از کشورهای بلوک شرق (نظام مارکسیستی شوروی سابق) بر خلاف مصالح جامعه مذهبی و متدین کشور، بنیانگذاری و کمونیست های خلقی و پرچمی زمام امور وطن را بدست گرفتند. این انقلاب سیاسی- اجتماعی، دگرگونی های عمیق فرهنگی – تعلیمی کشور را بدنبال داشت که مراکز آموزشی کشور، از ابتدائی تا لیسه و تا تحصیلات عالی و مسلکی را در برگرفت. اندیشه های جدید حاکم بر کشور شعار های تازه ای را مطرح کردند که چنان تأثیر شگرف بر محصلین و دانش آموزان ناآگاه از مسائل سیاسی – اجتماعی مکاتب و لیسه ها داشت، که ناخواسته وجود ایشان را سرشار و لبریز از احساسات حزبی و گروهی نموده بود.thتتن

این قلم در نظرداشت، خاطره ای از چشمدید های خود از آن دوران، آنهم بدون کمترین داوری، قلمی نموده و به مناسبت سالگرد کودتایی خونبار هفت ثور، برای نسل نو به نشر سپارد، تا اندکی از حقایق آن عصر پرفراز و فرود که شخصا شاهدش بوده را، به نسل جدید جویا و پویا پیشکش نموده باشد. تردید ندارم هم سالان و هم صنفانی که خاطرات مشترکی از آن زمان با من دارند، این نوشتار را تأیید خواهند کرد و چنانچه کم و کاستی در آن بیبینند با نظرات سازنده شان رفع خواهند نمود و اگر گزافه گویی در آن شاهد باشند را تذکر خواهند داد. با پوزش از اندکی تأخیر در نشر اینک، این شما و این هم خاطرات دوران «شاگردی من» در سال های ۵۷ و ۵۸ خورشیدی.

۱) تصاحب مراکز تعلیمی و افراط گرائی خلقی ها

افراط گرائی نظام تازه باعث سؤ استفاده های کلان و گسترده ای از شاگردان مکاتب و دانشجویان دانشگاه ها گردید. این عملکرد غلط مکتب های سراسر کشور را در بر گرفت؛ طوریکه روز به روز بر سؤاستفاده از نیرو، وقت و احساسات جوانان و نوجوانان در حمایت از رژیم تازه به صورت برپائی متینگ ونشست ها، مظاهره و راهپیمائی، سرود خوانی و آتن یا آتنگ ملی و… افزوده می شد. تا جای که در مراکز تعلیمی– تحصیلی کشور؛ از ابتدائی تا دانشگاه ها، عملکرد های جنبی از این دست، اصالت یافته و کارکرد اصلی(تعلیم و تربیه) این مراکز به برنامه های فرعی تبدیل گردیده بود که اُفت تحصیلی شدید محصلین و شاگردان را در پی داشت.

همزمان با این تغیرات و تحولات زمام تمام مکاتب و لیسه ها بدست مدیر، سرمعلم و معلم های افتاد که بیشتر شان حزبی های دو آتشه بودند و تمام معلمین خواسته یا ناخواسته مجبور بودند که یا حزبی و خلقی شوند و یا حداقل تظاهر به همراهی با نظام موجود نمایند، تا بتوانند وظیفه خود را داشته باشند؛ وگرنه به راحتی با مارک «ضد انقلاب و اخوانی» از کار سبک دوش گردیده و چه بسا در لیست سیاه قرار میگرفتند و برای همیشه در جمع هزاران تن از بازداشتی های قرار می گرفتند، که بعد ها برای همیشه مفقود الاثر گردیده و زنده بگور شدند! .jashn enqelab sawer

خلقی ها که به اهمیت مراکز آموزشی و استفاده ای بدون هزینه از احساسات، شور و شوق جوانان و نوجوانان کشور به خوبی پی برده بودند، مکاتب، لیسه ها و دانشگاه ها را مرکز اصلی فعالیت های افراط گرایانه ای سیاسی– حزبی خود قرار داده و زمام ارکان نظام آموزشی کشور را بصورت کامل در اختیار گرفتند، چه در عزل و نصب کادر و پرسنل تعلیمی و چه در نمره دهی و کامیابی یا ناکامی میان شاگردان؛ که به جای لیاقت علمی- آموزشی، «شایسته گی حزبی و فعالیت های سیاسی» به نفع نظام خلقی، ملاک و معیار قبولی شاگردان قرار گرفت.

۲) شاگردان، جاسوسان کوچک نظام خلقی!

بدنبال بازداشت های بی رویه ملّا ها، سران، بزرگان و ریش سفیدان اقوام توسط دولت خلقی، شاگردان مکاتب ناخواسته و نفهمیده بیش از پیش مورد سؤاستفاده های نظام خلقی قرار گرفتند، طوریکه این بار نقش «جاسوسان کوچک دولت خلقی» را در میان قریه ها، آغیل ها و حتی خانه و خانواده ای خویش بازی می کردند! در این راستا؛ شاگردان و معلمین در شناسائی و معرفی سران، علما و بزرگان منطقه به دولت خلقی نقش اساسی داشته و در واقع به عنوان مهره های غیر رسمی وزارت اطلاعات (خاد) عمل می کردند، بدین صورت ناخواسته در دام خطرناک و شوم گرفتار آمده بودند که خود از عواقب آن هیچ گونه آگاهی نداشتند و طبق خواست معلمین شان، بدون اینکه توانائی فکر و اندیشدن به عواقب کار شان را داشته باشند، تنها بخاطر رضایت سرمعلم یا معلم ناخواسته به شناسائی و انتقال اطلاعات می پرداختند! همین بازداشت های کور و بی هدف باعث فرار گسترده بزرگان، علما و سران قوم به خارج کشور شده و یا در مناطق دور دست در خانه آشنایان شان به صورت بسیار سرّی پناه گرفتند. دراین میان، علما و بزرگانی همچون استاد شیخ شریفی اوتقول، آقای احمدی انگوری مشهور به «شیخ لالی» و دیگران که قضیه را جدّی نگرفته بودند، خیلی زود بازداشت شده و به جمع شهدائی مفقود الاثر و بی مزار پیوستند که تا امروز از سرنوشت ایشان نام و نشانی در دست نیست که نیست! .

۳) شاگردان سپاهیان و مدافعان ارزان نظام خلقی!

با شروع انقلاب مردمی بر ضد نظام خلقی و آغاز مقاومت مردم متدین کشور، این بار سؤ استفاده گسترده از دانشجویان و دانش آموزان بصورت خطرناک تری در گروه های نظامی، بنام «فدائیان خلق» آغاز گردید که چه بسا بسیاری از ایشان با شور و جزبه جوانی، ناآگاهانه وارد میدان نبرد و سرکوب مردم شده یا بسیاری را کشتند و یا خود کشته شده، جان شان را از دست دادند. به عنوان نمونه می توان از شورش مردمی منطقه «بابه» در جاغوری نام برد، که شرکت برخی از معلمین و شاگردان مکتب ها از جمله مکتب داوود و زیرک، در سرکوب این شورش را در پی داشت. عملکرد افراطی از این گونه از سوی معلمین و شاگردان مکاتب در واقع باعث نفرت روز افزون مردم از مکاتب، معلمین و شاگردان آن شده و پیوستن مردم به کاروان انقلاب مردمی را سرعت بیشتری بخشید.13920528000119_PhotoL

سوگمندانه، خواب مخالفت مردم در آغاز ورود این مکتب ها به گونه ای تعبیر شده بود، گویا آنچه مردم به صورت احتمالی پیش بینی می کردند خیلی زود صورت عینی به خود گرفته بود. مکتب ها به پایگاه مستحکم خلقی ها و شاگردان آنها به «سربازان ارزان» و بدون هزینه این نظام، تبدیل شده بودند! پایگاه ها و سربازانی که رسماً تمام داشته های اعتقادی، باورها، عنعنات، رسم و رواج های دیرینه مردم را هدف گرفته بودند، تمام کادر آموزشی و شاگردان این مکاتب هرکه خلقی تر و در کار های حزبی فعال تر بود، نزد دولت خلقی شایسته ترین به شمار رفته و چه بسا شاگردان درس نخوان بر اثر همین فعالیت ها به صورت کیلوئی بهترین نمرات را دریافت می کردند و…! .

۴) دگرگونی در مکاتب جاغوری!

سوگمندانه همین تغیر و دگرگونی ها تقریبا به تمام مکتب ها و لیسه های جاغوری هم سرایت نمود. شاگردان این مراکز همانند سایر مناطق کشور به صورت گسترده و شاید هم بیشتر مورد سؤاستفاده سرمعلم ها و معلمین خلقی قرار گرفتند. در بهار سال ۱۳۵۸، با نزدیک شدند به سالروز انقلاب ثور از همان آغازین روز های سال تحصیلی تب و تاب جشن انقلاب کبیر ثور، به جان معلمین و شاگردان افتاده بود، در آن دوران از درس و تحصیل خبری نبود، آنچه اهمیت داشت شرکت در فعالیت های حزبی و آمادگی برای شرکت در جشن انقلاب ثور بود. در این راستا؛ برخی برای گروه «سرود ملی»، جمعی برای تیم «آتن ملی»، عده ای برای«تیم ترانه خلق»، جماعتی برای «تیم چوب بازی» و… از میان شاگردان انتخاب و زمانی زیادی از وقت روزانه تحصیلی شان بجای درس و آموزش، به تمرین و شعار دهی و حزب بازی سپری می شد. اعضائی این تیم ها موظف بودندکه لباس مخصوص و هم شکل تهیه کنند. پدران شان با وجود جیب های خالی و فقر شدید، چاره ای جز انجام دستور معلمین و سرمعلم مکتب را نداشته و باید لباس مخصوص با به قول آنها «یونیفرم» تهیه می کردند. سرمعلم و کادر تعلیمی مکاتب در این زمان به مجری اوامر نظام خلقی تبدیل شده بودند و در منطقه علاوه بر زمامداری مراکز تعلیمی، زمام امور سیاسی، اداری، فرهنگی و… را نیز به صورت غیر رسمی بدست داشتند، که همین مسأله باعث یکه تازی بیشتر ایشان در منطقه می شد. ادامه دارد… .

۵) راه اندازی نخستین مکتب دخترانه داوود و زیرک

راه اندازی نخستین «مکتب دخترانه» هم باعث وحشت مردم شد و هم نفرت بیش از پیش ایشان را از این مراکز و دست اندرکاران آن در پی داشت. زیرا به زعم مردم، حکومت خلقی، این بار دست به ناموس ایشان دراز نموده و این برای شان بسیار سخت و دردناک بود؛ به خصوص که همه ای معلمین مکتب دخترانه همان معلمین«مرد» مکتب پسرانه بوده و اکثر ایشان از خارج منطقه و دور از زن و خانواده های شان به سر می بردند به ویژه که بسیاری از این جماعت هم مخالف دین و اعتقادات آیینی مردم بوده و هم از اقوام غیر هزاره بودند که برای شان هرگونه اقدامی در مورد مردم منطقه و دختران ایشان توجیه پذیر بود! .

به باور مردم این اقدام در واقع آغاز یک جنگ غیر رسمی برای فتح آخرین سنگر سنتی مردم(حفظ ناموس) بود! فرمان های شماره وار صادره از مرکز کشور و از طرف «خلاق کبیر خلق!؟» (نورمحمد تره کی و بعد امین) که هرکدام بخشی از اعتقادات و باورهای مردمی را هدف گرفته بودند، اجرای بی چون و چرائی آن در تمام کشور و در منطقه ما توسط معلم های خلقی، به صورت روز افزونی نفرت مردمی را بدنبال داشت! یکی از این فرمان ها، لغو رسم و رواج های مردمی در مورد «ازدواج» بود و دادن آزادی مطلق برای دختران در انتخاب شوهر یا داشتن رفیق!! حذف گَله یا همان شیر بهائی مرسوم، برداشتن طوی و مراسم عروسی، حذف مراسم عقد و به جای آن اصالت در رضایت طرفین و… از مواردی بود که «دختران مکاتب» خواسته یا ناخواسته به مبلّغ، مجری و یا حداقل جاسوس نظام در مخالفت یا موافقت با این فرمان میان مردم و خانواده ها تبدیل شده بودند! برای جامعه به شدت مذهبی و مقید به عنعنات قومی و پای بند به سنت های خانوادگی؛ چنین فرمانی، بزرگترین فاجعه ای بود که اکنون اتفاق افتاده و با ترویج نظام بی قید و شرط در ارتباط زناشویی، نظام خانوادگی سنتی- اسلامی را، با خطر نابودی کامل رو برو نموده بود! زیرا چنین آزادی بدون قید و شرط در روابط جنسی، نابودی کامل حیا و عفت دختران جوان محصل را درپی داشت که پشتیبانی کامل نظام خلقی از این ترویج بی بند و باری جنسی در میان دختران جوان محصل، بدان شکل قانونی بخشیده بود. قانونی که به راحتی به قشر جوان پسر و دختر اجازه میداد که بدون کمترین قید و بندی با هم دوستی و رابطه جنسی داشته باشند!؟

۶) سؤاستفاده های جنسی معلم نما های خلقی در مکاتب دخترانه!

سوگمندانه این بار نیز پیش بینی های مردم درست از آب درآمد و برخی از دختران نابالغ و نوجوان مورد سؤاستفاده های جنسی برخی از همان معلم نما های خلقی قرار گرفتند، بدون اینکه از طرف کسی مورد بازخواست قرار گیرند. نگارنده به خاطر دارم که دختری نوجوانی در لیسه انگوری- اوتقول، مورد تجاوز سرمعلم خلقی قرار گرفته بود که بدلیل سن کم، نبود داکتر و دوا و نیز بدلیل پنهان کاری خانواده برای حفظ آبروی شان، شوربختانه این دخترک نوجوان بر اثر شدت جراحت، خونریزی، آسیب شدید روحی و پنهان کاری جان خود را از دست داد! البته، این مورد تنها از باب «مشت نمونه خروار» عرض شد، وگرنه اتفاقات از این دست در تمام مکتب های دخترانه توسط معلمین خلقی به وقوع می پیوست، بدون اینکه از دست اولیای شان و یا کسانی دیگر کاری ساخته باشد، بسیاری از مردم آن زمان، خاطراتی بس ناگوار و تلخی از این دست، به خاطر دارند. داستانک«رخشانه» که چندی پیش نشر گردید با الهام از سرنوشت تلخ و دردناک همین دختر نوجوان نگارش یافته بود.

۷) مبارزه شدید معلم نما ها با عقاید و عنعنات مردم!

افراط گرائی معلم نما های خلقی تنها به این موارد محدود نمی شد؛ بلکه اینان با توجه به پشتیبانی گسترده دولتی، در واقع در مناطق تحت نفوذ شان از اختیارات کافی و کامل در اجرای دستورهای حکومتی برخوردار بودند. به گمان ایشان، «هدف وسیله را توجیه میکرد» و برای رسیدن به اهداف آرمانی«حزب خلق» هر کار و عملکردی مجاز بود! مخالفت با شعایر مذهبی مردم از جمله جلوگیری از قرآن خوانی ها، چپه کردن دیگ های خیرات، ممانعت از برگزاری مراسم های مذهبی مثل دهه محرم، طرح شبهات و زیر سوال بردن اعتقادات مردم و… از جمله کارکرد های افراطی خلقی های معلم نما بودکه در منطقه کاملاً اجرا می شد و همین «افراط گرائی ها»، سرانجام «کارد به استخوان» مردم شده و شورش گسترده مردمی را در پی داشت.

به خاطر دارم که هنگام انتقال شاگردان مکتب داوود و زیرک و نیز کاروان شاگردان لیسه انگوری- اتقول؛ با موتر های بیگار شده مردمی، به طرف سنگ ماشه برای شرکت در جشن نخستین سالگرد انقلاب ثور، خبر ترس آوری را در کنار قلعه رئیس عبدالله خان به معلمین دادند، که گویا «اخوانی ها» پس از آزادی مالستان به نزدیک سنگ ماشه رسیده اند. این خبر باعث وحشت همه، از جمله معلمین شد طوری که نگرانی و وحشت در چشمان ایشان موج میزد و این آغازین روزی بود که شخصاً شاهد زوال بی حد و حصر قدرت غیر رسمی معلمین خلقی در منطقه بودم و… ! گرچه این خبر صحت نداشت و پس از ساعاتی توقف در کنار کاریز رئیس و با بازگشت قاصد از سنگ ماشه، کاروان ها براه افتادند و جشن سنگماشه بدون مشکل خاصی به مدت دو شب و سه روز برگزار شد که شرح تمام اتفاقات آن غیر لازم و خارج از موضوع این نوشتار است.

در مجموع سؤاستفاده های گسترده نظام خلقی و افراط گری های لجام گسیخته معلمین خلقی، از احساسات و ناآگاهی جوانان و نوجوانان در مکاتب و لیسه ها، جاسوسی و شناسائی بزرگان، علما و سران اقوام، شرکت در سرکوب مردم از سوی شاگردان و معلمان و… همه و همه باعث شد که مردم به مکتب ها با دید مراکز فساد، ضد دین، مذهب و عقاید شان، نگریسته و نفرت عمیقی در دل شان لانه کند، نفرتی که پس از فرار معلمین و سقوط مرکز ولسوالی در غارت و تخریب این مکاتب بروز و ظهور عینی یافت، مردم خشمگین و عقده ای در بسیاری مناطق آن گونه که تخریب و ویران شان نمودند که حتی«خاک شان را به توبره کشیدند» !؟ .

*******

م، خرّمی

۱۵/۲/۹۶

239بازدید

کامنت بسته شده است.