جاغوری و فرهنگِ فلاکت و بلاهت

عزیزالله جاغوری ۶:۳۴ ق.ظ دیدگاه‌ها خاموش
جاغوری و فرهنگِ فلاکت و بلاهت

جاغوری و فرهنگِ فلاکت و بلاهتFB_IMG_1529994753884

—-
نگران کننده است که جوانان ما و حتا آنانی که تحصیلکرده و آگاه تشریف دارند، بجای غور و مداّقه و تمرکز عقلانی بر موضوعاتی که می نویسند و بجای نقد و کَند و کاو و ارزیابی مفاهیم اجتماعی و الگوهای مرسوم و موجود در آن، اما چه پر شتاب، ذوق زده، عجولانه و غیر مسئوولانه، از بسا پدیده های شوم و زشت تاریخی-سنتی-اجتماعی-فرهنگی خود، که بدون شک، امروز بدخیم، چاق و قوی تر نیز شده اند و مستقیمن در روند بدبختی، فلاکت، دربدری، آوارگی و فقر مردم و خودشان مؤثر افتاده اند، با آب و تاب و لعاب تمام می نویسند، می گویند و تقدیر می کنند.

نگرانی از این است که فضای فکری جوانان و بدون شک، تحصیل کردگان امروزی، متأسفانه حکایت از حاکمیت و تسلط بلامانعِ جوِّ واحد و یکسان و مشابهِ فرهنگی و ذهنی بر تفکر فرهنگی و ذهنیت عموم دارد. یعنی وقتی نسلِ قلم بدست، درس خوانده، دانشگاهی، آگاه و مسئوول، که بایَستی با فهم و فرهنگ ذهنی دانشگاهی و مکتبی بر تمام سوژه های اجتماعی و تاریخی، مستولی و چیره باشند، بدبختانه تریبونِ تبلیغِ فلاکت و تباهی فرهنگی و از خودبیگانگی جمعی می شوند. و از این رو، با مردم عوام که با هر سازی می رقصند، یکسان تلقی می شوند. قرار بر این است که نسل جوان و بویژه تحصیلکرده ها، با ابزار شناخت و خرد دانشگاهی و آگاهی های انسانی و با فهم عمیق از مسائل طبقاتی و سیاسی، عاملِ ارائه و اشاعه ی الگوهای فرهنگی، عقلانیت و خرد، در جامعه باشند، نه عاملِ تبلیغ اسراف، سَبُکسری، هوچی گری، تشریفات و مسخره بازی های مرسوم.

کوتاه سخن:

چندی است که جوانان ما ذوق زده ی عکس های بیشمارِ عروسی ها و محافل بزرگ، که همراه با وسیع ترین شکل تشریفات و تفننّات، در جاغوری زیبا برگزار می شوند، شده اند. با دست باز این شکل بزِهکاری و نابَخِرَدی جمعی، اِسراف و بدشکل ترین خودفریبی های اجتماعی را تبلیغ می کنند. واقعن این کار تکان دهنده است. واقعیت اما این است که جاغوری، در روزگار معاصر، نه یک جاغوری خردمند، بلکه جاغوری مفلوک، عمیقن طبقاتی، اسراف گرا، خودخواه، فردا نیاندیش، نزدیک بین و در کل، جوجه بورژوای ماشین زده ی آواره ی بیش نیست. آوارگی را بیش از هر مردمی، این مردم می کشند. از استرالیا تا اروپا و از آنجا تا کانادا، برای اقتصاد و نان، آواره اند. صلابت هویتی و این هُمانی آوارگان در جغرافیای غربت هیچ ارزشی ندارد. وقتی یک نسل آواره، زحمت می کشد و آن هم چه زحمتی، چرا باید قربانی ناآگاهی ها و سؤِ استفاده ی سودجویان و بازاریان مکار شود؟

جاغوری خوبی های بیشماری دارد. اما، بیشمارتر از آن، بدی هایی نیز دارد. سیستمِ حاکمِ ارباب-رعیتی، فرهنگ اسراف، افراط و تفریط و غرورهای اقتصادی و پول پرستی، مفاصل انسانی اش را خورد و خمیر کرده و از هم گُسسته است. کاش بجای این همه فضل فروشی های طبقاتی و افراط گرایی بی سابقه، سرمایه ی کم نظیر مادّی و معنوی این مردم، برای بهبود و بهسازی اجتماعی و برای کارآفرینی، خدمات اجتماعی، مددهای اجتماعی و ساخت و سازهای فرهنگی، به مصرف برسد.

دردا!

می گویند که: یک شب داریم و یک روز. یک شبِ خوشی و یک روز خوشی. همین باد و خوش باد.

اما واقعیت این است بیرار که: کوشش کن تمام ثروتت را یکشبه و یکروزه در شکم مردم فرو نکنی. پسِ یک ساعت، انبارش می کنند. شصت و هفتاد و هشتاد سال شب و روز کن. تمام عمرت شاد باش.

چه خوبست عقلانیت و مدیریت.

وحید ادیب

75بازدید

کامنت بسته شده است.