“جای خالی خیروو!”

مصطفی خرمی ۶:۲۴ ق.ظ دیدگاه‌ها خاموش
“جای خالی خیروو!”

“جای خالی خیروو!”
****

 

****
پیر زن سراسیمه به هر طرف می دوید، او حتی دست قوماندان را بوسید که از بردن تنها پسر اش برای “عسکری” خودداری کند! اما زاری و التماس های “آبه خیروو” در دل سنگ قوماندان خلقی هیچ اثر نداشت تا از بردن”خیرالله” چشم پوشی نماید!
قوماندان میگفت: انقلاب کبیر ثور، مردم انقلابی و مادر وطن به افراد شجاع و نیرومندی مثل “خیرالله” سخت نیازمند اند و…!
“خیرالله” را که بردند، “آبه خیروو” مثل مرغ پرکنده، بال بال میزد و مرتب با خود اش می گفت: “خدا از بدترین شی نجات بیدیه!”

***de43xsXZXEiT
باران بهاری به شدت تمام ادامه داشت، سقف خانه محقر و گلین پیرزن مثل “غلبیل” شده بود، تقریبا دیگر کاسه و دیگ و دیگچه ای نمانده بود که “چقک” را در خود نگهدارد! او سراسیمه به هر طرف می دوید تا با پخش ظرف های بیشتر از خیس شدن فرش مندرس خانه اش جلوگیری نماید و…!
“آبه خیروو” در همان حال که میان ظرف های پخش شده در رفت و آمد بود، مرتب با خود می گفت: “خدا از بدترین شی نجات بیدیه!”
***
صدای “بوغ، بوغ” ماده گاو از “قوتو” به گوش می رسید، پیدا بود که درد زیادی را تحمل میکند! گویی برای فراغت اش، صاحب تجربه دیده اش را به کمک می طلبد! آخر “غونجی” آبه خیروو بار اولش بود که داشت می زایید و برای پیره زن نخستین “گوساله” اش را به دنیا می آورد!
پیرزن دست های اش را تا آرنج با “تیل سیاه” آغشته نموده و با بوتل تیل به سمت “قوتو” می دوید و با خود تکرار می کرد:” خدا از بدترین شی نجات بیدیه!”
***
با رفتن “خیرالله”، گویی زن اش دچار زایمان زودرس شده باشد، شب از نیمه گذشته بود که “دردزا” به شدت شکم و “چاربن”اش را می فشرد، نوعروس روی “جول” گاو و بالای “سرخی تاوخنه” با تمام توان تلاش میکرد طاقت بیاورد و کمتر داد و فریاد کند تا مبادا پیر زن بیچاره را پریشان تر نماید!
“آبه خیروو” چیجوش آب گرم و “لگن” کالا شویی را برداشت و به سمت “تاوخنه” می دویید و در همان حال با خود تکرار می کرد: “خدا از بدترین شی نجات بیدیه!”
****
نوعروس در حالیکه از شدت درد به خود می پیچید از تکرار سخن “خسورمادر” اش، سخت برآشفت و بریده، بریده، اعتراض کنان به پیرزن گفت: “خیروو” ره برد، روی تاوخنه غلبیل شده، غونجی تو تازه زیده، ای ام حال ازمه و…! مگه بدتر ازی ام موشه؟؟”
“آبه خیروو” نفس زنان جواب داد: “ای بچی جان، اری موشه، چکه نموشه! آوازه یه که امام زمان ظهور مونه! ده ای “جوبجیرگ” ازمه اگه امام ظهور کنه، مه چیز خاک ده سر خوو کنوم؟؟”
***
در اوج درد، قهقه های نوعروس با “وغ، وغ” نوزاد درهم آمیخت! گویی پیدا شدن “نیلغه” تنها شانس این خانواده پریشان به شمار می رفت! چرا که خداوند “نصروو” را به ایشان داده بود که جای خالی “خیروو” ره پر کند.
*****
م، خرمی
۵ جوزا ۹۷

93بازدید

کامنت بسته شده است.