««جوادالائمه، خورشید امید در شب حیرت تشیّع»»

مصطفی خرمی ۶:۵۱ ب.ظ دیدگاه‌ها خاموش
««جوادالائمه، خورشید امید در شب حیرت تشیّع»»
««جوادالائمه، خورشید امید در شب حیرت تشیّع»»
ولادت با سعادت حضرت جواد الائمه بر همگان مبارکباد.
عمر مبارک امام رضا (ع) به چهل و هفت سال رسیده بود و عقربه‌ی گُذر تاریخ، سال ۱۹۵ هجری قمری را نشان می‌داد، ولی هنوز فرزند پسری از او متولد نشده بود! مسأله‌ی جانشینی امام رضا (ع)، اصحاب و شیعیان حضرت (ع) را متأثّر کرده بود . این اندوه زمانی فزونی گرفت که فرقه واقفیه که بنا به دلائل مادی و تصرف سهم امام و عدم بازگرداندن آن به حضرت رضا (ع) ، قائل به غیبت امام کاظم (ع) شده بودند، و در تبلیغات خویش، نداشتن فرزند پسر از سوی امام رضا (ع) را دلیل بر ادعای موهم خود 10419384_1659917894237807_2059678434883332892_nمی‌دانستند، تا جایی که یکی از همین افراد در نامه‌ی خطاب به حضرت امام رضا (ع) نوشت: تو چگونه امام هستی در حالی که فرزندی نداری! حضرت در پاسخ فرمودند: تو از کجا می دانی که فرزندی ندارم ، به خدا سوگند روزها و شب‌ها سپری نمی شود مگر این‌که خداوند فرزند پسری به من عنایت فرماید که حق و باطل را از هم جدا سازد .  (اصول کافی، ج ۱، ص ۳۲۰؛ ارشاد المفید، ص ۳۱۸؛ کشف الغمه، ج ۲، ص ۳۵۲؛ اَعلام الوری، ج ۲، ص ۹۴؛ بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۲۲).
هم‌چنین یکی از یاران به حضرت عرض می کند:
امامِ پس از تو کیست؟ آن حضرت فرمودند : فرزندم،  سپس گفت: آیا کسی که فرزند ندارد چگونه جرأت آن را دارد که بگوید فرزندم؟راوی همین حدیث می‌گوید: چند روز سپری نشده بود که امام جواد (ع) به دنیا آمد. (اصول کافی، ج ۱، ص ۲۸۶).
هم‌چنین ابن قیام واسطی جزو فرقه واقفیه که امامت حضرت رضا (ع) را قبول نداشت، نزدآن حضرت آمد و به قصد عیب‌جویی حضرت گفت: آیا می‌شود که دو امام در یک مقطع زمانی با هم باشند ؟ حضرت رضا (ع) فرمود: نه مگر آن‌که یکی از آن دو صامت ( خاموش ) باشد. ابن قیام گفت: پس چطور برای تو صامت نیست؟ امام فرمود: چرا؟ به خدا سوگند خداوند برای من (فرزندی) قرار می دهد که حق و حق خواهان را استواری می‌بخشد و باطل و باطل خواهان را نیست و نابود می‌کند. (اصول کافی، ج ۱، ۳۲۱؛ مدینه المعاجز، ج ۷، ص ۳۷-۲۷۵؛ موسوعة الامام الجواد (ع)، ج ۱، ص ۱۶۴).««تولد امام جواد (ع) »»
در تاریخ تولد امام جواد (ع) چهار قول است. شیخ طوسی در کتاب انوار البهیه از احمد بن محمد عیاش، ۱۰ رجب ۱۹۵ هجری را روز ولادت حضرت جواد (ع) دانسته است. (الانوار البهیه، ص۲۴۹).
فرازی از دعای ماه مبارک رجب، قول شیخ طوسی را تائید می نماید، آن‌جا که حضرت امام زمان (عج) می‌فرمایند:
«اللَّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِالْمَوْلُودَیْنِ فى رَجَبٍ، مُحَمَّدِ بْنِ عَلىٍّ الثَّانى وَابْنِهِ عَلىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ المُنْتَجَبِ» (مفاتیح الجنان، دعاهای هر روز ماه رجب).
تولّد مبارک امام جواد (ع) نه تنها پایان بخش حیرت و دلهره‌های شیعیان و ناامیدی فرصت طلبان و سود جویانی چون فرقه واقفیه می‌باشد، بلکه آغاز فصل نوینی از تاریخ ائمه اطهار است.
از این جهت امام رضا (ع) در باره‌ی میلاد خجسته‌ی فرزندش امام جواد (ع) فرمود: این مولودی است که در اسلام، مانند او و برای شیعیان ما، با برکت تر از او زاده نشده است. (سیره پیشوایان، ص۹۶۱).

««گِرداب اعتقادی شیعیان»»
مورخان مى‌نویسند: چون امام رضا – علیه السلام – در سال ۲۰۲ توسط مأمون خلیفه‌ی عباسی به شهادت رسید، سنّ ابوجعفر (امام جواد) نزدیک به هفت سال بود، ازین رو، در بغداد و سایر شهرها در بین مردم اختلاف نظر پدید آمد ” ریّان بن صلت”، “صفوان بن یحیى”، “محمد بن حکیم”، “عبدالرحمن بن حجاج” و “یونس بن عبدالرحمن”، با گروهى از بزرگان و معتمدین شیعه، در خانه‌ی “عبدالرحمن بن حجاج”، در یکى از محله‌هاى بغداد به نام “برکه «زلزل» گرد آمدند و در سوگ امام به گریه و اندوه پرداختند. یونس به آنان گفت: دست از گریه و زارى بردارید، (باید دید) امر امامت را چه کسى عهده دار مى‌گردد؟ و تا این کودک (امام جواد) بزرگ شود، مسائل دینی خود را از چه کسى باید بپرسیم؟
در این هنگام “ریّان بن صلت” برخاست و گلوى یونس را گرفت و فشرد، و در حالى که او را مى‌زد، با خشم گفت: تو نزد ما تظاهُر به ایمان مى‌کنى و شکّ و شرک خود را پنهان مى‌دارى!
اگر امامت از جانب خدا باشد حتى اگر طفل یک روزه باشد، مثل پیرمرد صد ساله خواهد بود، و اگر از جانب خدا نباشد حتى اگر صد ساله باشد، چون دیگران یک فرد عادى خواهد بود، شایسته است در این باره تأمّل شود. در این هنگام حاضران به توبیخ و نکوهش یونس پرداختند. (نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد – علیه السلام – ص ۱۱۰، پاورقى).
در آن موقع، موسم حج نزدیک شده بود. هشتاد نفر از فقهاء شیعه و علماى بغداد و شهرهاى دیگر رهسپار حج شدند و به قصد دیدار ابو جعفر (امام جواد) عازم مدینه گردیدند، و چون به مدینه رسیدند، به خانه‌ی امام صادق – علیه السلام – که خالى بود، رفتند و روى زیر انداز بزرگى نشستند. در این هنگام عبدالله بن موسى، عموى حضرت جواد، وارد شد و در صدر مجلس نشست. یک نفر بپا خاست و گفت: این پسر رسول خداست، هرکس سؤالى دارد از وى بکند. چند نفر از حاضران سؤالاتى کردند که وى پاسخ‌هاى نادرستى داد!
شیعیان متحیّر و غمگین شدند و فقهاء مضطرب گشتند و برخاسته قصد رفتن کردند و گفتند: اگر ابوجعفر (امام جواد ۷ ساله) مى‌توانست جواب مسائل ما را بدهد، عبدالله نزد ما نمى‌آمد و جواب‌هاى نادرست نمى‌داد!
در این هنگام درى از صدر مجلس باز شد و غلامى بنام “موفّق” وارد مجلس گردید و گفت: این ابوجعفر (امام جواد) است که مى‌آید، همه بپا خاستند و از وى استقبال کرده، سلام دادند. امام وارد شد و نشست و مردم همه ساکت شدند. آنگاه سؤالات خود را با امام در میان گذاشتند و وقتى که پاسخ‌هاى قانع کننده و کاملى شنیدند، شاد شدند و او را دعا کردند و ستودند و عرض کردند: عموى شما، عبدالله چنین و چنان فتوا داد. حضرت فرمود: عمو! نزد خدا بزرگ است که فردا در پیشگاه او بایستى و به تو بگوید: با آنکه در میان امت، داناتر از تو وجود داشت، چرا ندانسته به بندگان من فتوا دادى؟! ( مجلسى، بحار الأنوار، الطبعةالثانیة، تهران، المکتبةالاًّسلامیة، ۱۳۹۵ ق، ج ۵۰، ص ۹۸ – ۱۰۰؛ محمد بن جریر الطّبرى، ابن رستم، دلائل الاًّمامة، الطبعةالثالثة، قم منشورات الرّضى،، ۱۳۶۳ (ه. ش)،ص ۲۰۴ – ۲۰۶).
این دیدار و بحث و گفتگو و دیدارهاى مشابه دیگرى که با امام جواد – علیه السلام – صورت گرفت مایه‌ی اطمینان و اعتقاد کامل شیعیان به امامت آن حضرت گردید و ابرهاى تیره‌ی ابهام و شُبهه را از فضا فکر و ذهن آنان کنار زد و خورشید حقیقت امامت را آشکار ساخت. (مجلسی، همان، ص۹۰؛ شیخ مفید، الاًّختصاص، تصحیح و تعلیق: على اکبر الغفّارى،، منشورات جماعةالمدرسین فى الحوزةالعلمیة- قم المقدّسة، ص .۱۰۲)

««امام خُردسال»»
از آنجا که حضرت جواد نخستین امامى بود که در سن کودکى (۷ سالگی) به منصب امامت رسید، طبعاً نخستین شُبهه‌ی که از طرف مخالفین مطرح می‌شد و اولین سؤالى که در هنگام مطالعه زندگى آن حضرت به نظر مى‌رسد، این است که چگونه یک نوجوان ۷ ساله مى‌تواند مسئولیت حساس و سنگین امامت و پیشوایى مسلمانان را بر عهده بگیرد؟ آیا ممکن است انسانى در چنین سنّى به آن حد از کمال برسد که بتواند جانشین پیامبر خدا باشد؟ و آیا در امت‌هاى پیشین چنین چیزى سابقه داشته است؟
در پاسخ این سؤال‌ها باید توجه داشت: درست است که دوران شکوفایى عقل و جسم انسان معمولاً حد و مرز خاصى دارد که با رسیدن آن زمان، جسم و روان به حد کمال مى‌رسند، ولى مانعى ندارد که خداوند قادر حکیم، براى مصالحى، این دوران را براى بعضى از بندگان خاص خود کوتاه ساخته، در سال‌هاى کمترى خلاصه کند. در جامعه ی بشریت از آغاز تاکنون افرادى بوده‌اند که از این قاعده عادى مستثنا بوده‌اند و در پرتو لطف و عنایت خاصى که از طرف خالق جهان به آنان شده است در سنین کودکى به مقام پیشوایى و رهبرى امتى نائل شده‌اند.
براى اینکه مطلب بهتر روشن شود ذیلاً مواردى از این استثناها را یاد آورى مى‌کنیم:
۱- قرآن مجید درباره حضرت یحیى و رسالت او و این‌که در دوران کودکى به نبوت برگزیده شده است، می‌فرماید: “ما فرمان نبوت را در کودکى به او دادیم”(وَ آتَیناهُ الحُکْمَ صَبِیّاً، مریم: ۱۲).
در کتاب “اصول کافى” روایتى از امام پنجم وارد شده است که حضرت طى آن با تعبیر “حکم” در آیه مزبور، به “نبوت” حضرت یحیى در خردسالى استشهاد مى‌کند و مى‌فرماید: پس از در گذشت زکریا، فرزند او یحیى کتاب و حکمت را از او به ارث برد و این همان است که خداوند در قرآن مى‌فرماید: “یا یَحْیى خُذِ الْکَتابَ بِقُوّة وَ آتَیْناهُ الحُکْمَ صَبِیّا: اى یحیى کتاب (آسمانى) را با نیرومندى بگیر، و ما فرمان نبوت را در کودکى به او دادیم”(اصول کافى، تهران، مکتبة الصّدوق، ۱۳۸۱ق، ج۱، ص ۳۸۲، باب حالات الأئمة فى السّنّ).
۲٫ با این‌که براى آغاز تکلّم و سخن گفتن کودک معمولاً زمانى حدود دوازده ماه لازم است، ولى مى‌دانیم که حضرت عیسى – علیه السلام – در همان روزهاى نخستین تولد زبان به سخن گشود و از مادر خود (که به قدرت الهى بدون ازدواج باردار شده و نوزادى به دنیا آورده بود و به این جهت مورد تهمت و اهانت قرار گرفته بود) به شدت دفاع کرد و یاوه‌هاى معاندین را با منطق و دلیل محکم رد کرد، در صورتى که این گونه و با محتوا سخن گفتن، در شأن انسان‌هاى بزرگ‌سال است. قرآن مجید گفتار او را چنین نقل مى‌کند:
قالَ اِنّى عَبْدُاللّه آتنِىَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِى مُبارکاً أیْنَما کُنْتُ و اَوْصانِى بالصّلوة وَ الزّکاةِ مادُمْتُ حَیّاً وَ بَرّاً بِوالِدَتِى وَ لَمْ یَجْعَلْنِى جَبّاراً شَقِیّاً، (عیسى) گفت: “بى شک من بنده خدایم، به من کتاب (آسمانى= انجیل) عطا فرموده و مرا در هر جا که باشم وجودى پربرکت قرار داده است، و مرا تا آن زمان که زنده‌ام به نماز و زکات توصیه فرموده و (نیز مرا) به نیکى در حق مادرم سفارش کرده و جبار و شقى قرار نداده است. (مریم: ۳۰ – ۳۲).
با توجه به آن‌چه گفته شد به این نتیجه مى‌رسیم که قبل از امامان نیز، مردان الهى دیگرى از این موهبت و نعمت الهى برخوردار بوده‌اند و این امر اختصاص به امامان ما نداشته است. در سن ۷ سالگی به مقام امامت نائل شدن، کرامت و عنایت خداوند به امام (ع) است، چنان‌که قران کریم این نوع کرامت و عنایت الهی را درسن کودکی برای حضرت یحیی و حضرت عیسی (علیهما السلام) روایت می‌کند.
این خود نشانه‌ی فضل و اهتمام خداوند به هدایت انسان و خالی نگذاشتن زمین از حجّت الهی از یک طرف، و نشانه‌ی روشن از الهی بودن مقام امامت و انتصاب امامان معصوم (علیهم‌السلام) از جانب خداوند متعال برای هدایت و ارشاد و رشد انسان از طرف دیگر است.

««یادآوری»»
این بار نیز نشر این نوشتار جالب تحقیقی را، مدیون دوست گرامی جناب عبدالله نظری شاری هستم که با سپاس فراوان از این گرامی و با اجازه این عزیز باز نشر گردید.
مصطفی خرّمی
۸ / ۲ / ۹۴
636بازدید

کامنت بسته شده است.