خاطرات سفر به کربلا قسمت هفتم محمد جواد برهانی

برهانی محمد جواد ۶:۰۶ ب.ظ ۱
خاطرات سفر به کربلا قسمت هفتم محمد جواد برهانی

20141215_202616

ساعتی در محضر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله فیاض

نماز مغرب را در حرم امیرالمومنین (ع) با جماعت خواندم، بعد از نماز تصمیم گرفتم به سمت دفتر آیت الله فیاض بروم. پرسان پرسان آدرس دفتر را پیدا کردم. ملاقات عمومی آقا از ساعت یازده قبل از ظهر شروع می شود، بهر صورت من نمیدانستم و به همین خاطر شب رفتم تا در جریان قرار بگیرم. آیت الله زاده جناب حجه الاسلام و المسلمین شیخ محمود فیاض مرا می شناسد و در این ایام هم در کنار بابا است. ایشان نماینده تام حضرت آیت الله العظمی فیاض است و رئیس دفتر آیت الله شیخ محمد جواد مهدوی است. دم در پولیس های محافظ برای حفظ امنیت به حالت آماده باش ایستاده است. از پولیس ها پرسیدم که اگر آیت الله زاده تشریف دارد به ایشان بفرمایید که برهانی آمده و به شما کار دارد. هنوز یک دقیقه هم نگذشته بود که آیت الله زاده تشریف آورد و به گرمی از من استقبال کرده در داخل برد. مهمان های مهم آقا معمولا بعد از نماز مغرب و عشاء خدمت آقا می رسند. همراه با شیخ محمود و یک روحانی ایرانی و آقای شیخ بشیر فهیمی مسول دفتر آقا در کابل خدمت مرجع عالیقدر مشرف شدیم؛ آیت الله زاده در دو جمله بنده را خدمت آقا معرفی کرده چنین فرمود: ایشان آقای برهانی استاد حوزه و دانشگاه و مترجم برخی از آثار شما است. آقا با چهره باز مرا در حضور پذیرفت و با تمام قامت بلند شد، و فرمود خیلی عالی است خداوند بر توفیقات شما بیافزاید که هم استاد حوزه هستید و هم استاد دانشگاه و هم مترجم و محقق. دست ایشان را بوسیدم و در کنارش نشستم. روحانی ایرانی از وضعیت لبنان و برخی دیگر از کشورهای عربی مانند سوریه خدمت مرجع عالیقدر گزارش می داد. پیدا بود که ایشان از مبلغان موفق در کشورهای عربی است. چون مبلغ و روحانی بود از هر جا سخن می گفت و پیدا بود که به این زودی به ما نوبت نمی رسد تا با آقا صحبت کنم. از یک فرصت استفاده کرده و در موقعیت مناسب دو تا سوال دینی را خدمت آقا مطرح کردم:

۱ – همانگونه که شما هم در جریان هستید و سالها در افغانستان زندگی کرده اید؛ مردم افغانستان به زنان ارث نمی دهند و به گونه ای زنان را از ارث محروم می سازند، بنا براین اگر مردم در چنین زمینی نماز بخوانند قطعا زمین غصبی بوده و نماز در آن باطل است. از سوی دیگر اگر بخواهیم این مساله را تبلیغ کنیم دعواهای گسترده و فراگیری ممکن است اتفاق بیفتد که تبعات منفی در پی داشته و جامعه دچار هرج و مرج گردد. پس چه باید کرد؟
جواب: آقا که با حوصله مندی کامل به سوالاتم گوش می داد در پاسخ فرمود: نماز خواندن در چنین زمینی باطل است و محروم کردن زنان از ارث مخالف صریح آیه قرآن کریم بوده و حرام است. در چنین مواردی لازم است فرهنگ سازی شود و از طریق تبلیغ مردم آگاه گردد تا در حق زنان ظلم نشده و حقشان غصب نگردد.

۱ – سوالی دومی که همیشه ذهنم را به خود مشغول ساخته بود و از فرصت استفاده کرده از مرجع عالیقدر پرسیدم در باره طلاق زنان موقت بود. خدمت مرجع عالیقدر چنین عرض کردم: حضرت آقا شما هم در جریان هستید که در گذشته اکثر زنان در افغانستان بصورت موقت به عقد همسران خود در می آمدند. معمولا به خاطر تسهیلات که در عقد موقت وجود دارد هم برای زن و هم برای مرد لذا هم علما و هم مردم به سمت عقد موقت گرایش پیداکرده بودند و مدت آن را شصت، هفتاد و هشتاد سال می گذاشت، حالا وقتی می خواست از هم جدا شوند آنگاه تشریفات طلاق را به جا می آوردند که یک نوع تناقض در آن دیده می شود زیرا عقد موقت نیاز به طلاق ندارد بلکه با بذل وقت باقی مانده جدایی صورت می گیرد. نظر شما در این مورد چیست؟
جواب: آقا بازهم مطابق معمول با حوصله مندی با تمام سوالاتم گوش داد و در پاسخ فرمود: نظر مرحوم خوئی این است که عقدهای موقتی که برای مدت طولانی بسته می شود به گونه ی که عمر طبیعی را در بر می گیرد تبدیل به عقد دائم می گردد و برای جدا شدنش لازم است صیغه طلاق جاری گردد. روحانی که در کنارم نشسته بود فرمود: نظر شما چیست؟ اقا در جواب فرمود: نظر من بر خلاف نظر استادم این است که هرگاه وقت در عقد نکاح ذکر شود آن عقد موقت خواهد بود و نیاز به طلاق ندارد.

روحانی ایرانی خدا حافظی کرد و از خدمت مرجع بزرگ مرخص شد، اما ما خدمت آقا ماندیم و هنوز بحث اصلی ما باقی مانده بود. آقا با تمام قامت بلند شد و از روحانی مذکور خدا حافظی کرد.

ما در یک فضای خودمانی تر خدمت مرجع بزرگ ماندیم و بنده صحبت هایم را در چند موضوع زیر ادامه دادم:

۱- تربیت مرجع: اولین پیشنهادم خدمت آقا این بود که اگر امکان داشته باشد تعداد از فضلای همشهری دوره اجتهاد را زیر نظر شخص آقا سپری کند و در نجف در جوار حرم امیرالمومنین پذیرش گردد. در این مورد آقا فرمود: طرح بد نیست اما اینجا شهریه و امکانات اندک است و از سوی دیگر اجاره منزل بالا است. این امر نیز واقعیت دارد که عمق درس در حوزه نجف بهتر از قم و جامعه المصطفی است و در جامعه المصطفی دروس سطحی و اغلب دانشگاهی است.
۲ – پذیرش شاگرد در نجف : حوزه علمیه قم در برابر انبوه طلاب که از کشورهای مختلف مراجعه می کنند و از حدود صد کشور دنیا در قم در حدود ده هزار طلبه مشغول تحصیل است. در چنین شرایطی نیاز است حوزه نجف شاگردان را پذیرفته و با حوزه قم همکاری کند. در مورد طلاب افغانی نیز که تعداد شان در قم زیاد است و در حدود سه هزار طلبه افغانی در قم مشغول تحصیل اند و به همین خاطر موقعیت و منزلت آنها در مقایسه با طلاب سایر کشورها در رتبه پائین تر قرار دارد، لذا خوب است در نجف نیز زمینه پذیرش طلاب افغانستانی فراهم گردد که در حال حاضر صرفا صد و پنجاه طلبه افغانی مشغول تحصیل در نجف اند. در این مورد نیز آقا فرمود: تا جاییکه در امکان و توان ما است از قبیل درست کردن اقامت و شهریه ما با طلاب همکاری خواهیم کرد. نکته دیگری که آقا فرمود راجع به بازگشت طلاب مسن افغانستانی به زادگاهش بود. ایشان بر این باور بود که آن عده از طلاب افغانستانی که دیگر توان درس خواندن ندارد شایسته است به کشور برگردد و زندگی آبرو مندانه را آنجا داشته باشند. هر زمانی بشود ایران آنها را از کشورش بیرون خواهد کرد همانگونه که عراق این کار را نمود. در همین جا بود که بنده از فرصت استفاده کرده و پیشنهاد سومم را مطرح کردم.
۳ – تاسیس حوزه در افغانستان: در ادامه بحث قبل، بنده این پیشنهاد را خدمت آیت الله مطرح کردم که در افغانستان نیز لازم است یک حوزه تاسیس شود تا هم طلاب ساماندهی و مدیریت گردد و هم طلاب مسن وقتی از قم می روند جذب حوزه شوند و آن عده که توان تدریس و فعالیت در حوزه را دارند جذب حوزه شوند و در آن خدمت نمایند و آنهای که این توان را ندارند به عنوان مبلغ از سوی حوزه در اطراف فرستاده شود.آیت الله در این باره فرمود که آیت الله محقق و آیت الله محسنی در افغانستان هستند و آنها می توانند این کار را انجام دهند؛

در ادامه صحبت های آقا بنده این نکته را متعرض شدم که واقعیت جامعه شیعه افغانستان این گونه است که درصد زیادی آیت الله محسنی را قبول ندارد اما در مورد شخص شما اتفاق نظر وجود دارد و تاسیس حوزه توسط شما با مقبولیت همگانی که در افغانستان دارید کاملا امکان پذیر است. در این مورد نیز آقا فرمود تلاش می کنیم. در همین موقع بود که دو مهمان جدید در جمع ما افزوده شد پسران حضرت آیت الله سعید حکیم؛ فرزند ارشد ایشان ریاض حکیم از قم تشریف آورده بود و برادر ایشان از لبنان. صحبت های ما قطع شد و مرجع عالیقدر در باره اربعین امسال اوضاع جهان اسلام و … با آیت الله زاده ها با زبان عربی به گفتگو پرداختند، بعد از ربع ساعت آنها اجازه خواسته و مجلس را ترک کردند ما هم که زیاد مزاحم شده بودیم خواستیم دست آقا را بوسیده و از خدمت ایشان مرخص شویم؛ اما خوشبختانه حضرت آیت الله خطاب به حقیر فرمود: آقای برهانی! شما بنشینید صحبت های ما ناتمام ماند. بنده که آرزویم نشستن در محضر آقا بود خوشحال شدم و در کنارش نشستم؛ و طرح چهارمم را خدمت آقا مطرح کردم.

۴ – راه اندازی مرکز پژوهشی در قم با شعبه های در نجف و کابل : پیشنهاد مشخصم این بود که  :

۱  – یک مرکز پژوهشی زیر نظر آقا در قم دایر شود که در نجف و کابل شعبه داشته باشد و محققان در سه حوزه مشخص کار کنند، یکی تحقیق روی آثار آقا و تهیه کتاب های کوچک از درون آثار ایشان مانند تهیه جزوه قضا و قدر از جلد سوم المباحث الاصولیه،

۲ – دومین کار تهیه کتاب های تحقیقی در عرصه دین و سیره و منتشر کردن آن.

۳ – سومین کار هم ترجمه آثار آقا به زبان های مختلف و مدیریت علمی سایت. در این مورد نیز آقا فی الجمله با آن موافق بود. چند نکته پراکنده و طرح تحقیقاتی خدمت ایشان ارائه شد که ایشان آن را تایید کرد.

در پایان ایشان دست پدری بر سر و صورتم کشید و در حقم دعا کرد که لحظه فکر کردم پدر مهربانی مرا نوازش می کند. دست آقا را بوسیدم و ایشان هم دعای پدرانه اش را بدرقه راهم کرد. لذت این جلسه آن قدر برایم شیرین بود که نمی توانم آن را فراموش کنم.

2,110بازدید

یک دیدگاه »

  1. ناظرحسین میزان ۲۷, ۱۳۹۴ در ۹:۴۱ ق.ظ -

    با عرض سلام به همه عزیزان و مدیرییت سایت و همچنین آقای برهانی که شرح حال سفر خود وملاقات باحضرت ایه الله فیاض وصحبتهای ایشان را برای ما منعکس کردند تا ما نیز از این دیدار و بحث و تبادل نظرشان بهره مند شویم و استفاده کنیم سپاسگزار شما ناظرحسین