“خاک!؟”

مصطفی خرمی ۴:۲۵ ب.ظ دیدگاه‌ها خاموش
“خاک!؟”

“خاک!؟”
****
کودک که بودیم جز “خاک” همدم، همبازی و اسباب بازی دیگر نداشتیم، راحت و بی تعارف روی “خاک” می نشستیم، می خوابیدیم، پس از “ایمباو” در آب سرد “ناوور” به “خاک” گرم پناه می بردیم! “خاک” خوب و رفیق همیشگی، به ما گرما می داد تا برای “ایمباو” دوباره آماده شویم و…!IMG_20180619_140222
****
ناوور آغیل ما در نزدیکی “سرخگاه” آرامگاه آبایی مان قرار داشت، آواخر بهار در روز های جمعه، “آبی” گوون شریک این آرامستان، با سفره های پر از “تیکی” های ویی تو و نیز “دیگلی” و “دیشکه” های پر از انواع غذا های گرم، چرب و خوشمزه در دسته های چن نفره عازم “پای خاک” می شدند، صرف انواع غذاهای نذری مثل: شیربرنج، شیرروغوو، نان بوته و… پس از یک ایمباو در کنار “خاک” رفتگان این گورستان حسابی برای ما شادی بخش بود، بدون اینکه زره ای متوجه آدم های باشیم که روزگاری این بالا مثل ما شاد و سرحال بودند و حالا آن زیر اسیران “خاک” اند!IMG_20180619_145005
****
کنار دریا که باشی، تب “آبتنی” مثل خوره به دل و درون ات راه پیدا میکند! دریای اغواگر تو را به یک “ایمباو” دیگر، اما این بار در میان سالی، به خود می خواند، عشوه گری دریای آبی، زیبا و مواج به گونه ای است که تقریبا مقاومت در برابر آن صفر است، آخر اش تسلیم و یک “کوره پرغوو” ایمباو!؟
بیرون که میایی این بار شن های گرم، نرم و صاف ساحل تو را به خود میخواند، دیگرباره کودک درون ات بیدار میشود، به سوی “خاک” خم می شوی، خاکبازی میکنی و حتی هوس زیر”خاک” به جانت می افتد! آن زیر علاوه بر آنکه گرمایی متبوع شن های گرم ساحل کیفور ات میکند، احساس واقعی و ابدی زیر”خاک” همراه “خاک” و در نهایت تا ابد “خاک” شدن، حس عجیب و تکان دهنده ای است که قابل توصیف نیست، باید “خاک” شوی تا چنان احساس را شخصا تجربه نمایی!؟
****
من اما آرزو دارم برای “خاک” شدن ابدی در آرامستان خاکی سرزمین مادری، آرام گرفته “خاک” شوم! از گورستان های سیمنتی و چن طبقه شهری آن هم در دیار غربت متنفرم!؟ دوست دارم آنجا خاک شوم، چون ریشه های من آنجاست، پس آرامش ابدی نیز در “خاک” آنجاست!
شما چطور؟
*****
م، خرمی
۳۰ جوزا ۹۷
عباس آباد- مازندران.

48بازدید

کامنت بسته شده است.