خدا نگهدار دیار نازنینم – بخش نخست – (فارسی ستیزی و دری گریزی)

مدبریت ۸:۳۲ ق.ظ ۷

خدا نگهدار دیار نازنینم

بخش نخست

(فارسی ستیزی و دری گریزی)

غربت در خون من است، در وطن غربت همخانه ی من است و در خارج گژدم غربت هم زندگی ام. شاید این دیرینگی غربت در ما و هم نسلان ما بومی شده باشد. دوستی می گفت که بد روزگاری است تا می خواهی جا خوش کنی می گوید بلند شو. نسل ما ( ای در وطن خویش غریب است). در وطن، غربت آن قدر گسترده است که شب ها خواب را از ما می رباید و در دیار غربت از تنهایی غریبانه از خواب با کابوس می پریم. فرق نمی کند کجا باشی. هرچه دور تر بد تر. در وطنی غریبم، از واژه ی ایرانی گگ در خود صد بار مرده ام و در ایران از افغانی کثیف هر دم شهید شده ام. در وطن لهجه ی ایرانی داشتن جرم است و در ایران اگر فارسی به سیاق افغانستانی صحبت کنی جرم افغانی بودنت ثابت است، نگاه ها عوض می شود و تو دیگر خودت نیستی، این احساس غریبی در بین نسل دانش آموختگان ما از همه بیشتر است. گاهی فکر می کنم ایکاش وطن آدمی کوله باری بود که می شد آن را باخود برد و گاهی ای کاش پرنده به دنیا آمده بودم که پروازم را چادر شب در خود نمی پیچید.

در ملی بس ( اتوبوس شهری) در روز اول و برای مدتی نمی توانی به سیاق مردم وطن هنگام توقف ماشین بگویی ( تا میشه) وقتی ناگهان و نا خواسته گفتم پیاده می شوم، یکی گفت: خلیفه ایرانی گگ تا میشه، وقتی از میان جمعیت به سمت در رفتم، خنده ی جمعیت ماشین را پر کرده بود. روزی در ماشین سواری از راننده خواستم که من را پیش در اصلی دانشگاه کابل پیاده کند. همسفرانم گفتند که دانشگاه چیست، چرا نمی گویی پوهنتون، گفتم مشکل نیست، پوهنتون، من را پیش در اصلی پوهنتون تا کنید. گفتند تمام فتنه زیر سر شما ایرانی گگاست. چند روز ایران مانده اید و خود را گم کرده اید. چرا دری گپ نمی زنی، گفتم پوهنتون مگر دری است. گفت چه است. گفتم در فارسی دری دانشگاه و در پشتو پوهنتون است، فارسی زبانان حق دارند، دانشگاه بگویند و پشتو زبانان پوهنتون، اگر هدف از احترام به قانون اساسی و (مصطلحات ملی) است، جای آن در زبان ، نوشته ها و نامه های رسمی است و درست هم است، در زبان گفتاری چنین چیزی را نشاید. حالا من را پیش پوهنتون کابل تا کنید. گفت: همین جا پیاده شو، من هم به ناچار پیاده شدم.

زبان فارسی در وطن دری نامیده می شود که به باور دانایان زبان فارسی از نوع دری وری است.  مردم زبان نوشتاری مانند زبان گفتاری دارند. آنچه می گویند، می نویسند. بین زبان گفتاری و زبان نوشتاری تفاوت زیادی نیست. چیزی به نام زبان معیار وجود ندارد. کسی از سره و ناسره و ساده نویسی که هفت قرن پیش شاعر و بزرگ مرد ادبی و تاریخی این دیار ناصرخسروی قبادیانی بلخی آن را بنا نهاد؛ حمایت نمی کند. اصلا آن را حرام ادبی می خوانند. ویرایش و پیرایش نوشتاری و متنی بی معناست و کسی آن را نمی پسندد. زبان گفتاری و نوشتاری فارسی در افغانستان مملو از واژگان سنگین عربی کهن است که خواندن و پیراستن متن را ناپیراسته کرده است. در این جا چیزی به نام جمع فارسی وجود ندارد، بزرگان قلم بدست همه چیز را با عربی جمع می بندند. اساسات درسی- به جای اساس های درسی، مسلمین و مسلمون به جای مسلمان ها، ذکور و اناث به جای دختران و پسران، و واژه های عجیبی مانند: افغانیت، ایرانیت، اجرایییت، اسلامیت، وظفوی، اجراآت و…از نمونه های کوچک آن است.  دروازه ی زبان فارسی به روی وام واژه های بیگانه باز است، هرچه از زبان بیگانگان وارد زبان فارسی دری می شود با آغوش باز پزیرفته می شود. واژه های مانند لسان، پرابلم، اجندا، پلان، پروسیجر، سکتور و صدها واژه بیگانه ی دیگر پس از این دری است. اگر استفاده نکنی متهم به فارسی گویی از نوع ایرانی آن می شوی. مردم در قبال زبان مادری اش هیچ گونه مسوولیت احساس نمی کنند، زبان برای آن ها فقط وسیله ای ارتباطی است و حرفی از این که زبان بار معنایی، ملی، هویتی، تاریخی، هنری، زیبا شناختی و… دارد، بی معناست. برخی ها به عمد برای تفاخر باسواد بودن در گفت و گوی روزانه اش آن قدر انگلیسی حرف می زند که آدم از فارسی زبان بودن خود شرمنده می شود. مردم ما چیزی به نام سیاق زبان فارسی را نمی پزیرند، و هرچه به زبان راست می آیند؛ می نویسند. استاد بلاغی در پشت خبرنامه ی تبلیغاتی نامزدی خود نوشته بود، استاد حیات الله بلاغی، (سابق وزیر تجارت افغانستان). وقتی گفتم که درست آن است که نوشته شود( وزیر سابق تجارت افغانستان) ناراحت شد و گفت که زبان ما دری است. گفتم آنچه نوشته ای در سیاق زبان پشتو و اردو درست است اما سیاق زبان فارسی آنگونه است که من می گویم. گفت: قبلا گفتم که زبان ما دری است. نویسنده ی از این دیار می گفت: تجارت دری است، عربی نیست، گفتم پس بازرگان چیست، گفت: اردو است. گفتم وقتی مولانای بلخی از طوطی و بازرگان، می سراید، نشان می دهد که مولانا اردو می دانیسته است، عجیب اینکه اردو مال چند سده ی اخیر است و او اصرار بر این داشت که تجارت دری است. زیرا این نبرد در واقع تلاشی است جهت پشتونیزه کردن دستور زبان فارسی. یعنی باید نوشته شود «برادران فلز» و یا «صداقت دواخانه» و غیره که در آینده با اضافه کردن یک «د» در ابتدای آن به راحتی بشود همه چیز را تبدیل به پشتو کرد و نوشت «د صداقت دواخانه و…». البته فراموش نباید کرد که استفاده از واژه ی دواخانه به طور رسمی ممنوع بوده و باید «درملتون» نوشته شود.( کاظم وحیدی، جمهوری سکوت). د

1,280بازدید

۷ دیدگاه »

  1. حبیب میرزایی میزان ۱۰, ۱۳۸۹ در ۸:۵۱ ق.ظ -

    شنبه ۱۰ مهر۱۳۸۹ ساعت: ۸:۵۱

    سلام جناب شریعتی. آفرین بر دست و هم بازوت باد. نکته ای که بسیار واضح است فارسی ستیزی است که از سوی دولتمردان ما به شدت به آن پرداخته شده و برخی از خودباختگان نادان فارسی زبان افغانستان هم ناآگاهانه به دنبال شعار های فریبنده ی دیگران راه افتاده اند. سخنان پوچ و بسیار سخیف واژگان( ایرانی و افغانی) و (دری افغانستان و فارسی ایران) حربه هایی اند که به دست این ناکسان افتاده اند و بدینسان می خواهند که گسست خطرناکی میان ما و تاریخ پر افتخار ما به وجود آورند ورنه هر ناقض العقلی به خوبی میداند که مرزسیاسی را آدمهایی از جنس ما کشیده اند و روزی هم اگر شود همین آدمهایی از نوع من و تو آن را خواهند برداشت. از اینرو فرهنگ در قالب مرز سیاسی از جنس فعلی اش نگجیده و در قالب زبان ایرانی افغانی و تاجیکستانی نداریم بلکه همه و همه فارسی دری اند. بنده باور دارم که اگر توانمندی این زبان و دولتی مثل ایران در کنار ما نمی بود؛ باید فاتحه ی زبان فارسی را سالها قبل می خواندیم و آثار بزرگانی چون مولانا و ناصر خسرو به صورت ترجمه شده به زبانهای دیگر در افغانستان امروز شاید پیدا می شد. باری این بر دوش بزرگانی همچون شماست که برای مردم به صورت درست آگاهی داده شود که زبان فارسی از توانمند ترین زبانهای دنیاست پس بیایید که آن را پاس بداریم.

  2. علی حکمت میزان ۱۰, ۱۳۸۹ در ۱۲:۱۴ ب.ظ -

    شنبه ۱۰ مهر۱۳۸۹ ساعت: ۱۲:۱۴

    تو از درد اینکه مجبورت کردند که بگویی دراین استگاه تا میشم و پوهنتون و …
    و ما از خاطره تلخ زمان سیاه انسان ستیزان طالبان که با گفتن فارسی ناکام می ماندیم و در سردر های ادارات هیچ کلمه فارسی نمی یافتیم. فارسی ستیزان زبان فارسی را که یکی از زبان اصلی و ملی ماست بی ارزش تر از زبان انگلیسی میدانند,
    هنگامیکه در دانشگاه بلخ و کابل, دانشجویان به تابلو دانشگاه افزودند آنرا نپذیرفتند در حالیکه قبلا بجای فارسی, انگلیسی نوشته شده بود, هیچ واکنشی در پی نداشت.

  3. صدای هزاره جات میزان ۱۱, ۱۳۸۹ در ۱۲:۰۸ ق.ظ -

    یکشنبه ۱۱ مهر۱۳۸۹ ساعت: ۰:۸

    برای رسیدن به اهداف انسانی در قبال مستکبرین هیچ راهی جز وحدت و هم دلی نیست

  4. ناروی میزان ۱۱, ۱۳۸۹ در ۹:۴۰ ق.ظ -

    یکشنبه ۱۱ مهر۱۳۸۹ ساعت: ۹:۴۰

    سلام . بخاطر دارم دوران حکومت طالبان که هزاره ها بجرم هزاره وشیعه بودن در قومندانی امنیه ولایت قندهار زندانی بود و از آن جمله اینجانب برای چندمین بارجهت ازادی, عریضه نوشتیم بخاطر که فارسی بود مورد تمسخر قرار گرفتم .
    ورقه در خواستی ما پاره میشد و میگفت به زبان پشتو بنوسید و بعدها برادران وهمتباران ما به زبان پشتو هم که مینوشت بجای نمیرسید و باز هم با طعنه
    مگفت:( هزاره هم چو کی غوالی )

  5. محسن زردادی میزان ۱۱, ۱۳۸۹ در ۱:۰۲ ب.ظ -

    یکشنبه ۱۱ مهر۱۳۸۹ ساعت: ۱۳:۲

    آقای شریعتی محترم درود و بسلامت باشید!
    موضوع فارسی ستیزی در افغانستان از سالهای سال به اینطرف سیاست دولتهای حاکم بوده است. همان طوریکه تیوری پردازان قوم پشتون مانند ستار تره کی و دیگران بیشرمانه اعلام میکنند که باید یک قوم در افغانستان محوریت داشته باشد که قدرت حاکمه را بدست گرفته و دیگران را به زور به دور این محور جذب و به مرور زمان درخود حل نماید. موصوف از ستالین و هتلر هم مثال می آورد که چگونه در جابجایکردن اقوام غیر مطلوب خود از جبر وزور استفاده میکردند .
    روی همین تیوری که اکثریت مطلق باسوادان قوم پشتون نیز آنرا تایید میکنند در افغانستان پروسه ی پشتونیزه کردن جامعه را پیش گرفتند. تمام نامهای مکاتب و کوچه و منطقه را حتا در شهر کابل که از نگاه تاریخی شهر پشتون نشین نمی باشد بزبان پشتو و از ملیت پشتون انتخاب کردند. این دیگر افغانستان است و با دولت پشتونی و سیاست پشتونیزم.
    حیف من جای دیگر است همان ایرانیکه قبله دوم هزاره های افغانستان بود و امروز اکثریت جوانان ما از آن خاطره خوش ندارد و اصطلاح « افغانی کثیف» هم بیشتر به ملیت ما اطلاق میشود تا به دیگر ملیتهای افغانستان. قرار سخن یک دوستم که در ایران زندگی میکند و همسایه پشتون تبار دارد ، بچه های همین همسایه پشتونش به هزاره تبارها افغانی گفته توهین میکنند.
    ببینید در وطن خود ما توسط همین اوغان ها هزاره گفته توهین میشویم و در خارج افغانی گفته.. که خیلی درد آور است..
    موفق باشید!

  6. jaghori میزان ۱۱, ۱۳۸۹ در ۳:۴۹ ب.ظ -

    یکشنبه ۱۱ مهر۱۳۸۹ ساعت: ۱۵:۴۹

    درود به همه شما عزیزان. چرا اعتراض یک وطن دار شما برای شما اینقدر دارد آور بود تا شما را وادار با نوشتن یک صفهای طولانی کرد حال آنکه شاید اایشان از نوشتن نام خودش عاجز باشد .
    شما خود را میراث دار و دایی فارسی قلم داد مکنید، دار حالیکه همین نام فامیلی خود من و شما که اولین هویت و نشان ما میباشد اجنبی است!!!!

    چرا شما مدافعین فرهنگ و هویت پارسی گویان این را فراموش کردید که آغاز صحبت خودتان با مخاطب با عربی شروع میشود.
    چرا فراموش شده است برای من که هزاره ،افغانی و فارسی زبان هستم، تشخیص دادن واژه
    فارسی از عربی مشکل شده است .
    کاش یک بار همین قلم شما عزیزان ان ها را که به آوردن واژهای عربی در درون فارسی
    همت بسته است را هم نشانه میرفت. 
    میلیون چرای دیگر هم دارم . اومید که اصلاح را از خود شروع کنیم تا دیگران را ملامت کنیم.
    برای من که هیچ خصومت نسبت به هیچ کسی نیست این نشان مدهد که شما به جای واقعیات،کنه و کدورت خود را تحت حمایت از پارسی ابراز میدارد.

    اشتباه املا و انشاء را بخشش میخاهم.
    تشکر .

  7. عبدالکریم افضلی میزان ۱۲, ۱۳۸۹ در ۶:۳۰ ق.ظ -

    دوشنبه ۱۲ مهر۱۳۸۹ ساعت: ۶:۳۰

    سلام ودرود به همه خوانندگان محترم وآقای شریعتی -سحر!مطالبی که بیان شده در افغانستان واقعیتی آشکار است.راه حل چیست؟باید همین نخبگان جامعه ما این توهین ها ومشکلات را تحمل کنند وبصورت جدی جایگزین کلمات ولغتهای نا مناسب که از زبانهای بیگانه وارد زبان دری یا فارسی شده راپیدانموده ویاتلاش کنند جایگزین دری آن را دربین مردم رواج دهند.