خلقی های لومان جاغوری، قسمت دوم! (خاطره)

مدبریت ۱:۲۱ ب.ظ دیدگاه‌ها خاموش
خلقی های لومان جاغوری، قسمت دوم! (خاطره)

خلقی ها نماز می خواندند:
kh________
‫#‏مقدمه‬: بگیر و ببند، دستگیری ملاها، اربابها و اختناقی را که خلقی ها در اول انقلاب (زمان ترکی و امین) به وجود آورده بودند، مردم را نسبت به آنها بدبین ساخته بود و همین امر باعث شد که کشورهای همسایه و کشورهای غربی به رهبری آمریکا از احساسات دینی و مذهبی مردم افغانستان سؤاستفاده و آنان را علیه دولت خلقی ها و شوروی بشورانند، در واقع استراتژی جنگ دولت از کاخ کرملین و استراتژی جنگ به اصطلاح مجاهدین از تهران، اسلام آباد و واشنگتن تعیین می شد و قربانیان اصلی این جنگ نیابتی مردم افغانستان بودند.
به هرحال، ذهنیت مردم ما این بود که دولت و خلقی ها دشمنان اسلام و مسلمان اند، قرآن را آتش می زنند، مسلمانان را می کشند، نماز نمی خوانند و ….، لذا وقتی آوازه می شد که قوه دولتی به جاغوری می آید، مردم منطقه ما که در نزدیک سرک بودند، قرآنهای شان را پنهان می کردند تا نسوزانند، اموال شان را به جاهای دورتر انتقال می دادند تا مصادره نکنند، زنان و دختران جوان و کودکان را نیز به مکان های دور می فرستادند تا مورد تجاوز قرار نگیرند، به خصوص پسر بچه ها را از منطقه خارج می کردند، زیرا آوازه بود که خلقی ها پسربچه ها را می کشند تا در آینده مجاهد نشوند.
‫#‏خاطره‬: براساس همین ذهنیت، وقتی در پائیز ۱۳۶۴ آوازه شد که قوه دولتی به جاغوری می آید، مردم منطقه ما کوچ کردند، ما هم به منطقه آسیابخوری که از سرک دورتر و خانه یکی از دوستان مان بود کوچ کرده بودیم، غافل از اینکه خلقی ها بالای کوه سیاه ریگ که بر کل منطقه لومان بلکه تمکی و بسیاری از مناطق جاغوری تسلط دارد پوسته زده اند، شب تعدادی از مجاهدین سازمان نصر وارد آسیابخوری شدند و نیمه های شب روی پوسته سیاه ریگ عملیات نمودند، اما هیچ موفقیتی نداشتند، فردای آن روز حدود ۴۰ تا ۵۰ سرباز دولتی از کوه پایین آمدند و در نزدیکی قریه توقف کردند، فرمانده آنها موسفیدان قریه را خواست و گفت که شب گذشته بالای پوسته ما عملیات شده و به ما دستور داده شده است که خانه های تان را تلاشی کنیم تا مطمئن شویم که مجاهدین در خانه های شما پنهان نشده باشند، فرمانده یا صاحب منصب دولتی، یکی از موسفیدان (پدر شیخ ناطقی) را مأمور ساخت که چند نفر عسکر با شما می فرستم تا خانه ها را تلاشی کنند، شما قبل از ورود عسکرها باید زنان را در یک اطاق جمع کنی تا عسکرها بقیه خانه را تلاشی کنند و اگر تفنگ با اسلحه‌ای هم دارید در اطاق زنان مخفی کنید تا عسکرها نبینند، زیرا در بین ما نیروهای «خاد» هم وجود دارد، اگر تفنگ را پیدا کنند، برای تان دردسر می شود. تلاشی بسیار با شیوه انسانی که کوچکترین بی احترامی به کسی صورت نگرفت پایان یافت و فرمانده خلقی ها با معذرت خواهی از موسفیدان قریه، با نیروهایش دوباره به پوسته شان برگشتند.
این برخورد انسانی خلقی ها باعث شد که ما نیز فردای آن روز دوباره به منطقه خود برگردیم، حس کنجکاوی کودکانه آرام مان نمی گذاشت، لذا صبح ها در نزدیکی مکتب متروکه لومان می رفتیم و تانک هایی را که از غجور می آمدند سوار شده و به سرلومان که مقر اصلی قوای دولتی و محل مذاکرات موسفیدان لومان با صاحب منصبان دولتی بود می رفتیم، تمام منطقه سرلومان مملؤ از تانک و نفربرهای زرهی و موترهای اسلحه و آذوقه بود. آنچه برای ما کودکان خوشایند بود «پلو چرب» و خوشمزه‌ای بود که ظهرها در حسینه سرلومان برای مذاکره کنندگان می دادند که ما نیز مستفید می شدیم.
آنچه که برای ما بسیار غیرمنتظره و شوک آور می نمود این بود که بعد از خوردن غذا یا پلو ظهر، صاحب منصبان خلقی ها به چشمه می رفتند، وضو می گرفتند و سپس در حسینیه نماز می خواندند و بعد از نماز دوباره مذاکره و گفتگوهای دو طرف آغاز می شد، چون مکتب ها تعطیل بود و ما بیکار بودیم، کار هر روز مان رفتن به سرلومان و پلو خوری بود. عجیب این بود، وقتی از موسفیدان و بزرگترها سؤال می کردیم که آیا خلقی هم مسلمان هستند که نماز می خوانند، آنها جواب می دادند که اینها دشمنان اسلام هستند، اما به خاطر فریب دادن مردم نماز می خوانند.
مذاکرات به کندی پیش می رفت و مردم حاضر به گرفتن اسلحه نمی شدند، اما بعد از چند روز تقریبا با اجبار موسفیدان لومان حاضر به اسلحه گرفتن شدند، چندین «تولی» یا «دلگی» تشکیل شده بود که قوماندانی آنها را غلام محمد ارباب پایجلگه، پدر کلان دوست گرامی‌ام (عزیز جعفری), قوماندان علی بخش تمقول، میرزا غلام علی سنگجوی و … بر عهده داشتند، برای هر ده نفر شش میل کلاشینکف، دو میل کره‌بین، دو میل پاپشه، یک میل آرپیجی، یک میل پیکا داده می شد.
دو گروپ نفر (۲۰ نفر) از مردم قلندری نیز اسلحه گرفته بودند که شب مجاهدین بر خانه های آنان حمله کردند، آنان را لت و کوب و اسلحه های شان را گرفتند و حتی دست برخی از آنها را نیز شکسته بودند، فردای آنروز آنها دوباره به میانه لومان آمدند و به نیروهای دولتی گزارش دادند که مجاهدین سلاح های ما را گرفته اند، ابتدا آنها را در خانه کربلای رمضانعلی میانه زندانی کردند، اما وقتی قوماندان امنیه که یک صاحب منصب هزارگی و از علیاتوی جاغوری بود آمد آنها را آزاد کرد و دوباره برای آنها اسلحه توزیع کرد و گفت اگر دوباره مجاهدین سلاح تان را گرفتند، عیبی ندارد باز هم بیایید و اسلحه ببرید.
ادامه دارد….

893بازدید

کامنت بسته شده است.