داستان (طلاق)

مدبریت ۹:۵۱ ب.ظ ۶

این داستان را به تمام محبوبه ها وعزیز های که قربانیی خودخواهیها و بی بندباریهای ماجراجویان   مذهبی گردیده اند اهداء میکنم.

 طلاق:

 جاییکه ، ستیغ کوهایش پنجه به سینه ی سرد آسمان انداخته وغریو ابرهای خشماگینش زهره ی عرش نشینان را آب کرده و سیل آسا برفراز این ستیغها جاری میسازد ،  سرزمین مردم بااستعداد، دلیر و پرکار است که بنام هزارجات یا هزارستان یاد میشود . سرزمین مردمی که باوجود تمام مشکلات ، لحظه ی هم خیال تن آسایی را بخود راه نداده و فرهادوار در دل دره ها وکوه پایه های بابا و هندوکش و سیاه ریگ و قاده وناله و چارگاه و زردکوه و سیاه کوه وگلکوه وزرکشان و تبرغوتو وکوک کوه و مازار و … عرق میریزند ،  درمیکارند ولی درد میدروند.

 اکنون مدت چندسالی بود که در این منطقه ی دور افتاده از نظرهای لطف و مرحمت خداوندگاران زمین و آسمان ، دولت وقانون وجود نداشته و مردم بناچار مطابق به مفاهیم وقت و زمان جهاد، زندگی میکردند.

کارهای خوب وبد مردم ، همه در ترازوی جهاد وزن و با ایمان و وفاداری به امر جهاد مقایسه ومبادله  میگردید. امر جهاد هم یک مفهوم کاملاٌ نسبی و از یک تنظیم تا تنظیم دیگر فرق میکرد ، چه آنچه را یک تنظیم تأیید میکرد برای گروههای حریف و رقیب ، قابل قبول نبوده مردود و منفی محسوب میگردید.

تنظیمهای مجاهدین که هرکدام خودرا مسلمانتر و مسلمانترین ، ازگروه های رقیب خود میدانستند ، برای کسب قدرت و صلاحیت بیشتر در منطقه ، از هیچگونه ستم ، نیرنگ ودروغهایی شاخداری ( باصطلاح خودشان « مصلحت آمیز» ) خود داری نمیکردند.

 برخوردهای مسلحانه ی بین التنظیمی گروههای رقیب که در بسیاری موارد تلفات سنگین جانی و مالی مردم عادی را  نیز بدنبال داشتند ، یک امر عادی و از جمله ی بازیهای روزمره ی قوماندانان  بشمار رفته و از دیدگاه آنها نمایندگی ازفعالیت  در راه خدا و خدمت در راه دین را میکرد.

نامگذاری های مانند لشکر امام زمان ، سپاه اسلام و انصار و پاسداران و حزب الله وشورای اتفاق وغیره وغیره که بالای  گروه ها  گذاشته میشدند ، در حقیقت پوششی بود برای جنایات این گروهها که تحت این نامها، الله واکبر گفته برادران مسلمان دیگرخود را میکشتند. بهر اندازه ایکه  نامها مطنطن تر، انقلابی تر ، اسلامی تر و مذهبی تر میبودند ، بهمان اندازه گروه ها میتوانستند جنایات بیشترش را در زیر چتر و پرده ی این نامها پنهان نموده و بهمان اندازه  ستر و اخفایی خوبتری برای قوماندانانش باشند.

اکثریت اهالی منطقه که حالا بیشتر بفکر پیدا کردن لقمه نان بخور ونمیری برای خود واطفال شان بوده وانسانهای دور ازمکرو سیاست و قدرت بودند، در عدم دولت وقدرت مدنی ، خودرا دربین یک طوفان و غرقاب بحران اجتماعی و سیاسی احساس کرده و هرکس بیشتر بفکر نجات دادن جانهایشان افتاده بودند . خصوصاٌ که قدرت یک گروه و تنظیم هم در منطقه پایدار نبوده و هر روز از دست ، بدست میگردید.

 درهمچو شرایط  جنگ و بحران ، بهر اندازه ایکه میزان مرگ و میر بالا میرفت، طبیعتاٌ، میزان  تولد و تکثر نیز بیشتر میگردید ، در منطقه ی هزارجات ، که در غیر آنهم از نگاه تراکم نفوس  درافغانستان مقام اول را دارا میباشد،  دراین سالها این میزان دیگر هم به اوج بالاتر خود رسیده و منطقه از اطفال ، نوجوانان و جوانان میجوشید.

نه مکتب ، نه دانشگاه و نه کاری بود که میتوانستند جوانان را جذب و از نیروی فزیکی و معنوی آنها در بازسازی جامعه استفاده نماید. یگانه راه پیداکردن نان در منطقه ، بعد از تجارت اموال استهلاکی و مواد ارتزاقی ، که آنهم پول وسرمایه ی گزاف کار داشته و خالی از ریسک و خطر نبود ، گرفتن راه مهاجرت بسوی کشورهای همسایه ویاپیوستن بگروهای مسلح مجاهدین ، یعنی جنگ کردن و کشتن و به غنیمت بردن مال گروه های حریف و مردم ببهانه های مختلف،  بود . اکثر جوانان بیسواد و کمسواد منطقه ، از طریق اطاعت بیچون وچرا از قوماندانان باندها ، این راه ساده و آسان آخری را برگزیده بودند.  

بیطرف بودن مردم عادی و جوانان ، در مناطق تحت اداره ی مجاهدین به مفهوم طرفداری از دولت  کمونستی تلقی گردیده و از طرف تمام گروپهای مجاهدین ، همزمان کوبیده میشد.

 شعار “هرکه باما نیست ، مخالف ماست! “در تمام ابعاد عملی میگردید. بناءٌ خواهی نخواهی هرکس باید به گروهی می پیوست و به تحت الحمایگی گروهی از مجاهدین تن در میداد چه در غیر آن امکان زندگی کردن در منطقه ناممکن بود.

در شهرها هم گروپهای جلب و احضاردولت کمونستی بیداد کرده و جوانان و نوجوانان را ، بدون در نظرداشت هیچگونه نورمهای حقوقی و اجتماعی به قطعات نظامی سوق  داده و به بیرحمانه ترین شکل به گرمترین جبهات در دم  مرمی و ماشین کوفته سازی مجاهدین میفرستادند.

در همچو شرایط برای جوانانیکه حوصله ی تحمل آنهمه بیعدالتی های اجتماعی را در هر دوطرف جبهه نداشتند ، یگانه راه و وسیله ی نجات ، فرار از منطقه و پذیرفتن مشکلات مهاجرت و دوری از قوم و اقارب بود.

  عزیز الله هم که یک جوان ۲۳ ساله  ودارای تحصیلات بالاتر از متوسط بود، از آنجاییکه با هیچیکی از گروههای مجاهدین نمیتوانست سازگاری نماید ، تا حال بصورت علنی ، چندین بار به خوشبینی نسبت به کمونستها،  متهم گردیده و شدیداٌ تهدید شده بود .

آری ! افراد آقای جعفری قوماندان تنطیم جهادی … ببهانه های مختلف عزیز الل

1,805بازدید

۶ دیدگاه »

  1. لومانی سرطان ۲, ۱۳۹۰ در ۷:۱۰ ق.ظ -

    پنجشنبه ۲ تیر۱۳۹۰ ساعت: ۷:۱۰

    خدا بزنه شٔمو کمونیسیتا ره‌، تو خوب سیل کنو. نه ده‌ واسق نه ده‌ عرفانی نه ده‌ احسانی لومو نه ده‌ برهانی، ده‌ اید کس رحم نمونین. امو واسق که بچه کاکای تو موشه دمو خو رحم کنو.

  2. هزاره سرطان ۲, ۱۳۹۰ در ۱۰:۲۵ ق.ظ -

    پنجشنبه ۲ تیر۱۳۹۰ ساعت: ۱۰:۲۵

    اقای زر دادی فر یاد به گلو خفه شده مردمش میباشد تو شاید ازلومان نباشی من متیقن هستم یک لومانی با تد بیر ,همد یگر را لو نمیدهد و عزیزم برو کمی در مورد املای تان هم تمرین و یا مشق کن که بعد ازین واسق را واثق بنویسی .

  3. hussain rahimi سرطان ۲, ۱۳۹۰ در ۱۲:۲۳ ب.ظ -

    پنجشنبه ۲ تیر۱۳۹۰ ساعت: ۱۲:۲۳

    khoda medanad in hekayat har kasi ra ba geria me andazad.

  4. خسارات لشکر کوچی درناهور سرطان ۲, ۱۳۹۰ در ۵:۰۳ ب.ظ -

    پنجشنبه ۲ تیر۱۳۹۰ ساعت: ۱۷:۳

    حفیظ الله گلستانی رئیس اداره ی مبارزه با حوادث طبیعی در غزنی که از طرف اداره ولایت غزنی در ترکیب هیئت بر رسی شامل بود ارقام دقیق را از میزان خسارات به بست باستان ارائه داد.
    بر اساس یاداشت های وی ۳۰ قریه حریق شده است ، ۶۵۰ فامیل متضرر شده اند ، ۱۰۰۰ فامیل بیجا شده اند ، ۱۰۰۰ راس گوسفند و چند صد راس گاو شیری و گاو قولبه توسط کوچی ها برده شده است ، تمام دکان های که در ساحه مورد تهاجم قرار داشتند تخلیه شده است و اجناس منقول و قیمتی مردم به طور کل تاراج شده است.
    به گفته ی رئیس شورای ولایتی غزنی در حال حاضر کوچی ها دره ها و قشلاق ها را ترک کرده اند و در کوه های مشرف به ساحه حضور دارند، نیرو های امنیتی پلیس و اردو در یک خط حایل بین مردم و کو چی ها قرار دارند تا از حمله بعدی کوچی ها جلو گیری شود.

  5. ناروی سرطان ۳, ۱۳۹۰ در ۹:۲۲ ق.ظ -

    جمعه ۳ تیر۱۳۹۰ ساعت: ۹:۲۲

    جناب زردادی عزیز سلام .
    فقط در یک کلام خلاصه میکنم آنچه که برای من و امثال من مهم است درک نمودن شما درد های مرحم ناشده مردم ماست . خدایا یار ومدد گارت .خلیلی

  6. درد آشنا سرطان ۶, ۱۳۹۰ در ۱۱:۰۳ ب.ظ -

    دوشنبه ۶ تیر۱۳۹۰ ساعت: ۲۳:۳

    روزگاربا هرقومی فراخور خواسته ها وشایستگیهایش معامله می کند عزیزم!

    مردم هزاره مردم ضعیف النفس و پراکنده ی هستند که نهایت خواسته شان از دولت همان اجازه زنده ماندن هست وبس! برخلاف دیگر اقوام که اگر دولت ناودان خانه شان را ازطلاهم بکند باز فریاد می کنند که حق ماکو؟؟
    ولی مردم هزاره هیج خواسته مشخص و جدی از دولت ندارند. نویسندگانش سطحی و با خواسته های جزئی و زود گذر مردم را سرگرم می کنند. کاش صد تا وبلاگ نویسان ما به مردم یاد می داد فاصله شما با دیگر اقوام از زمین تا آسمان است و شما همیشه بارکش و غمکش دولت بوده اید نه مخدوم ومحترم دولت.
    امروز در هزارجات حتی برای یادگاری نیز کدام پروژه بزرگ بازسازی که بتوان به آن یک پروژه گفت راه اندازی نکرده اند. سرک بامیان را ده سال است که سال ده بار کارش را با طمطراق افتتاح می کنند درحالیکه همین سرک هم بیشترین نفعش به خودشان بر می گردد زیرا مسیرهرات و کابل را نصف کرده کرایه را تا ۵۰% کاهش می دهد و زمینه صادرات کالای تجار شان را به هزارجات فراهم می کند اما هزارجات بی زمین و نا ساخته که یک کارخانه ندارد هیج چیزی برای صادرات ندارد .بهترین زمینه ساختن بند برق در کل آسیا در ولایت بامیان تشخیص داده شد وهزینه ساخت آن نسبت به واردات برق خارجی یک صدم یعنی ۷۳ ملیون دلار تشخیص داده شد اما وزارت برق اجازه ساختش را برای مؤسسات خارجی نداد و حاضر شد به قیمت بیش از یک ملیارد دلار از کشورهای تاجکستان و ترکمنستان و ازبکستان برق وارد کند. مؤسسه خارجی گفته بود من با ۷۳ ملیون دلار بند برق در دره کالو می سازم که کابل وهفت ولایت کشور را برق کامل و کافی بدهد ولی دولت اجازه نداده بود.