دایچوپان – داغ درشت تبعیض (پایان)

عزیزالله جاغوری ۴:۴۸ ب.ظ دیدگاه‌ها خاموش
دایچوپان – داغ درشت تبعیض (پایان)

دایچوپان – داغ درشت تبعیض (پایان)Screenshot_۲۰۲۰۰۷۱۳-۱۹۳۰۳۸_1

در زمان داوود خان هر کس از هزاره‌های دایچوپان که تذکره می‌خواستند با اندکی مشکل تذکره برایش داده می‌شد. برخلاف حکومت‌های قبلی، حکومت داوود خان مقداری از صلاحیت‌ها را از مرکز به ولایات منتقل کرده بود. اعتراضات علیه دولت راحت‌تر شده بود و مردم، حتی کارمندان دولتی، می‌توانستند از دولت انتقاد کنند. یک چیزی که بارها من از زبان مامورین دولتی و بقیه مردم می‌شنیدم این بود که می‌گفتند، “ایران و پاکستان در فلان بخش از افغانستان رشد کرده”. این نشان می‌داد که مردم نگران این بودند که مبادا افغانستان به اندازه پاکستان و ایران انکشاف نکند.

در دوره داوود خان به ما گفته شد که اصلاح اراضی می‌شود و به کسانی که زمین ندارند در ولایات دیگر زمین داده می‌شود. پدرم یکبار به ترکستان (مزار) رفت و در آنجا دریافت که از هزاره‌های ترکستان کسی به اسم عوض خان در زمان نادرشاه برای زمین عریضه کرده است. او با الهام از آن عریضه یک عریضه دیگر نوشت و وقتی به کابل آمد برای ۴۰۰۰ خانواده هزاره دایه و دایچوپان زمین طلب کرد. در اوایل نمی‌فهمیدیم. من و پدرم دفتر به دفتر برای گرفتن امضا می‌رفتیم. اول در کابل سرگردان شدیم. سپس گفتند بروید از والی و ولسوال تصدیق بگیرید. سپس گفتند عریضه هر خانواده بی‌زمین را سه نفر معتبر تصدیق کند. بعد از چندین بار رفت‌وآمد فهمیدیم که ما را به ناحق سرگردان می‌کنند. جالب این بود که چند نفر از پشتون‌های زمین‌دار دایچوپان خودشان را به نام بی‌زمین ثبت کردند و در هلمند زمین گرفتند. آن‌هایی که زمین گرفتند با خانواده از دایچوپان به هلمند رفتند و فقط سال یک بار برای گرفتن خرمن به دایچوپان می‌آمدند.

وقتی سرگردانی ما بیش از حد شد، پدرم عریضه‌های زمین برای هزاره‌های دایه را به کسی به اسم گل‌محمد داد و خودش فقط عریضه‌های زمین دایچوپان را تعقیب کرد. تا آخر حکومت داوود حدوداً کار ۷۰ وثیقه را توانستیم پیش ببریم. چند نفر محدود از هزاره‌ها را در بیلوغ و شاه‌جوی زمین دادند. هنوز کار وثیقه‌های دیگر تمام نشده بود که انقلاب شد و حکومت داوود خان به پایان رسید.

وقتی تره‌کی به قدرت رسید، شعارش مبارزه با فیودال‌ها بود. خوانینی که تاحال بر ما ظلم می‌کردند و به هر بهانه‌ای از حاصلات ما دزدی می‌کردند اکنون مثل موش مرده شده بودند. در یک سال اول حکومت کمونیستی چنان عدالت برقرار بود که گویی اروپا است. کارها در ادارات زود انجام می‌شد. رشوت نبود. حرف ما فقیرها زودتر شنیده می‌شد. خوانین از ترس اینکه دستگیر نشوند یک بیل همیشه با خود می‌گرداندند. اگر پولیس یا مامور حکومت را می‌دیدند بیل را بر سر شانه خود می‌انداختند و وانمود می‌کردند که دهقان هستند.

قرار بود در زمان تره‌کی صد فرمان صادر شود و مراودات اجتماعی طبق آن تنظیم شود. فقط هفت فرمان صادر شد که تره‌کی از بین رفت. از جمله فرمان‌ها یکی فرمان گله دختر بود که در آن آمده بود، گله دختر نباید از ۳۰۰ بالا باشد. یک فرمان هم در مورد اصلاح اراضی بود. قرار بود زمین‌ها از خوانین گرفته و به دهاقین داده شود. هنوز فرمان تطبیق نشده بود که تره‌کی کشته شد. حکومت ابوهت سابقه را از دست داد. توطئه و اتهام‌زنی شروع شد. مردم اکنون می‌توانستند راحت به طرف پاکستان کوچ کنند. کسی نمی‌توانست مزاحمت کند. البته کمونیست‌ها نادان بودند. ‌آنها تجربه حکومت‌داری را نداشتند و گاهی کارهایی می‌کردند که می‌شد آن را خلاف عنعنه و دین تعبیر کرد. گاهی هم عقده‌ای عمل می‌کردند.

هزاره‌های دایچوپان اکنون این فرصت را غنیمت شمردند و به تعداد زیادی بطرف پاکستان و ایران و جاهای دیگر کوچ کردند. البته زمین‌های خوانین پشتون خالی نمی‌ماند. فقرای دیگر بودند که حاضر بودند آنجا دهقانی کنند. از جاغوری بسیاری‌ها برای دهقانی به دایچوپان می‌آمدند. خوانین دوباره جان گرفتند. بعد از آنش که تقریباً به یاد همه است که چه شده. (پایان)

____________

خاکیران را چرا خاکیران می‌گویند؟ چه وقت تلاش شد تا اسمش خاک افغان گذاشته شود؟
روایت‌های شفاهی این است که یک لشکر بزرگ جنگجویان از افغانستان (امروزی) به طرف ایران رفته بوده. در جنگی که در ایران می‌شود تعداد زیادی از جنگجویان افغانستان کشته می‌شوند. اسب‌ها خیلی سرکش بوده. لشکر وقتی هوای برگشت می‌کند سردار لشکر می‌گوید که اسب‌ها را نیز برگردانیم. اسب‌های خالی را بدلیل سرکشی شان نمی‌توانسته‌اند بیاورند. آنها در کیسه خاک پر می‌کنند و روی پشت اسب‌ها می‌گذارند. وقتی به این منطقه می‌رسند خاک‌ها را خالی می‌کنند. آن غندی اسمش خاکیران می‌شود و منطقه نیز به همان نام مسمی می‌شود. در زمان داوود خان تلاش شد تا اسم آن منطقه به خاک افغان تغییر کند اما ظاهراً تلاش‌ها تا امروز نتیجه چندانی نداده و به هر دو نام یاد می‌شود. آن غندی حالا به اسم غندی خاکیران یا غندی منگل خان یاد می‌شود.

یک چیزی به اسم “سرخ‌سانیی” گفتی در یک جا. آن چیست؟
سرخ‌سانیی یک نوع مالیه بود. یک خان وقتی به منطقه خان دیگر می‌رفت، خان میزبان برایش مهمانی مفصلی می‌گرفت و تحایف زیادی می‌داد. خان که از جیب خودش مصرف نمی‌کرد. آن مصرف را بر مردم حواله می‌کرد و می‌گفت، بروید از مردم سرخ‌سانیی جمع کنید. مردم پول نداشتند. کسی قرض می‌کرد و کسی مال می‌داد.

پ.ن. معذرت دوباره که نتوانستم نوشته را پیهم نشر کنم. میان نوشته‌ها فاصله افتاد. دوم اینکه حالا پدرم قول داده است که تمام خاطرات خود را بنویسد و برایم بفرستد. با تمام جزئیات. مثل قصه. نمی‌دانم چه وقت تکمیل می‌شود، اما همین که شروع کرده خودش غنیمت است. اگر زندگی بود با هم می‌خوانیم. از دوستانی که در مسنجر سوال پرسیده، از جمله استاد ابوطالب مظفری، پوزش می‌خواهم که نتوانسته‌ام هنوز جواب بدهم. این روزها خیلی گرفتارم. در اولین فرصت پاسخ سوال‌های شما را می‌گیرم و می‌فرستم.

موسی ظفر

163بازدید

کامنت بسته شده است.