در حسرت جایی برای دمی آسودن

۷:۲۰ ق.ظ دیدگاه‌ها خاموش
در حسرت جایی برای دمی آسودن

1در حسرت جایی برای دمی آسودن
توفیر نمی کند، کی باشی،از کجا باشی و در کجا باشی،همین که زبان ات را نفهمند،نگاهت را ندانند و احساس ات را حس نکنند نا آشنا و غریبه و تنها تنهایی. تنهایی با تنها بودن توفیر می کند، تنهایی خوشبختی است.نیلوفر است.تفاوت است.تنها بودن اما رنج مدام و تنهایی در جمع و جماعت است که ترا نمی فهمند و تو در هبچ جای این جمع و جماعت خود را نمی بینی. در دهکده های دور،کوهستانی و متروکه این تنهایی بشتر آزار دهنده است.

جاغوری یکی ازین دهکده هاست. البته نمی توان دهات گفت.جاغوری دهکده هم نیست.شهرک هم نیست.بشتر منظورم از دهات و شهر / شهرک خصلت و خوی شهری یا دهاتی است. در جاغوری به صورت بی رویه قریه ها به نفع بزرگ و کوچک شهر ها،خالی می شود. در این سالها آوارگی و کوچ های درد آلود،مسافران نگون بخت و سر گردان خوشبختی قریه های جاغوری را نازیبا و متروکه تر ساخته است. مهاجرت در سطح های مختلف و جاهای گوناگون و دور و نزدیک جهان بشتر و پیشتر از هرجا، جاغوری ها را با روش زندگی،سلیقه،فکر …های متفاوت و متنوع آشنا ساخته و جاغوری بشترین مهاجر را در دنیا دارد.

در بخش آموزش و پرورش که خود بشتر می دانید،منظورم ازین گپا خاطر نشان کردن افتخارات(که نیست هم) نیست. می خواستم با اشاره به این دو مورد مقدمه چینی کنم برای اینکه: مهاجرت و آموزش و تحصیل/مهاجرین و دانشجویان باعث تنوع فکر و چشم انداز متفاوت به زندگی و بخش های مختلف اجتماع و جامعه گردیده و در جاغوری نه افکار سنتی و باور های قبیلوی حاکمیت تام دارد و نه تنوع فکری را بر می تابند. نه در نماز های یومیه و حاجت، آرامش می یابند و نه با موسیقی راک و پاپ و فلکوریک خو می گیرند.نه حرف پدر برای پسر دلچسپ است و نه حرف پسر برای پدر قابل تحمل.گسست نسلی بشتر از هر وقت احساس می شود. از یک طرف فضای بسته قریه ملال آور است از یک طرف کوچ های درد آلود اندک رفقای همدل، دلتنگ کننده تر است. سابقا خوب بود حد اقل بعد از مدت ها وقتی برای گذران وقت جاغوری می آمدیم جمعی رفقای همدل و پر شور و نشاط در هر قریه و قصبه بودند و تعطیلات خوش می گذشت و خیلی کم اتفاق می افتاد به این اندازه احساس دلتنگی و تنهابودن به ادم دست بدهد.

تاخر یا ناهماهنگی فرهنگی از مشکلات مهم دگر است که تاثیر عمیق بر روح و روان،فرد،خانواده و اجتماع گذاشته است.منظورم از ناخر فرهنگی همان ناهماهنگی بخش مادی و معنوی پدیده و عناصر جدید فرهنگی است که از جوامع دگر توسط رسانه های همگانی،آموزش و مهاجرت انتقال می یابد و بدون بستر سازی مورد بهره برداری قرار می گیرد.به طور مثال: وقتی ما کوچک بودیم زوار های ایرانی از ایران باخود خمیر داندان می آوردند و چون استفاده ی ان بین مردم معمول نگردیده بود به جای مسواک در مریضی سینه و بغل و … استفاده می کردند و این استفاده ی نا سالم باعث تولید امراض خورد و بزرگ دگر می گردید. فکر کنم با این مثال عینی منظورم را گرفته باشید.حالا رسانه های همگانی ،تکنولوزی،شبکه های مجازی،شوک / ضربه مهاجرت …نیز دچار همین تاخر قرار گرفته.

2
این تاخر بشتر انسان های ده را تنها نموده و در خانواده های جنگ در سکوت را به ارمغان آورده است.در اجتماع هم چنان سکوت سنگین و تنهایی حکم فرماست.تاخر و نا هماهنگی تکنولوزی ادم ها را بشتر تنها و معتاد ساخته و انسان پرشور و اجتماعی ده و قریه را گوشه گیر و منزوی کرده است.برای مردمان ده چیزی بدتر ازین نیست که کسی برای قصه و شنیدن نداشته باشند.جای مشخص نباشد که بنیشینند و تنهایی هایشان را قسمت کنند.

بر فرهنگی ها و نهاد هایی فرهنگی و اداره شهرداری است تا مطابق زمانه و اقتضاء مردمان اش شرایط و بستر به زیستی و زندگی را فراهم نماید نه در سطح رفاه بلکه در سطح که ادما از تنهایی دق نکنند و در حسرت یک جای برای نشستن و قصه کردن آه نکشند.
در قریه ها جای برای نشستن و همدلی برای قصه کردن پیدا نمی شود، اکثریت با کتاب هم میانه ی خوب ندارند، از سخن و قصه ی همدیگر هم دل خوش ندارند. دل ات که از ده و مردم ده می گیرد و هوای قریه ملال آور و دلگیر می شود از این دل تنگی خسته کن جایی نیست که فرار کنی،این جاست که به بازار های بی ریخت و خنک روی جاغوری پناه می بری. از دوکان های بی مزه غجور که بگذریم بازار انگوری و به خصوص بازار سنگماشه به عنوان پناهگاه بشترین این ادماست.سنگماشه به حیث مرکز فرهنگی،اجتماعی،آموزشی و… جاغوری توقع می رود که حداقل پاتوقی برای گردهم آمدن و دمی آسودن باهمدلان باشد.
بازار سنگماشه نه تنها در گذر این سالها از هیچ حیث تغیر مثبت نکرده که روبه پایین ترقی کرده و بی رمق تر از گذشته افتاده است.نبودن یک چای خانه ساده و معمولی را، ای کاش! می گویی تا دمی بیاسایی. انکشاف مسخره و بدون نقشه بازار و فضا ملال آور موجود امید ایجاد چنین جای را در آینده هم ساقط می کند. مسئولین شاروالی جاغوری در مدت پانزده سال معصوم تر از ان است که به این مسائل حتی فکر نمایند چه رسد به برنامه ریزی،همین آگاهی دهی مردم از ماستر پلان شهری که وظیفه انسانی و قانونی شان هست را انجام نمی دهند.خودشان هم در مخمسه بی جایی و بی هم صحبتی رنج می کشند و از خمیازه کشیدن پشت میز بیکاری و بیهودگی خسته اند.احیا و انکشاف دهات که بودجه فراوان هم داشت…نه از احیا و انکشاف دهات بلخصوص در این چند سال اخیر نمی شود گلایه کرد.حیف است این عزیزان بیچاره را محکوم کنیم.چون اصل در فکر و خیال شان نیست که ماهانه این پول های بی دهن و زبان را چطور و از برای چی حیف و میل و زار و زقوم می کنیم.
نهاد های فرهنگی – اجتماعی آنقدر درگیر سیال داری و اربابی اند که آب از روی نام های درشت این نهاد ها زدوده اند.آن قدر غرق هیاهوی رقابت های سیاسی و پارتی بازی و آب در هاون کوبیدن هستند که فرصت نمی کند برای دور هم آمدن خودشان پاتوق ایجاد کنند.نهاد های فرهنگی و مدنی چون بخاطر چور و چپاول و غرض و مرض تاسیس می شود اکثرا در حد فامیلی تنزیل می یابند و فقیر تر از آن است که برای تعالی و رشد فرهنگ و فعالیت های فرهنگی برنامه بریزند.3
الغرص اینکه:
در جاغوری و بازار های جاغوری، حسرت جایی برای یک دم آسودن را آه می کشی و آرزو می نمایی.
کاش جمعی از خوبان گردهم آیند یعنی بیاییم و یک جمع و حلقه ی فرهنگی را ایجاد کنیم و برای تغیر این وضعیت بیمار تلاش کنیم.
یک جای یا آدرس ایجاد کنیم تا پاتوقی باشد برای کار فرهنگی بدور از دغل کاری های دنیایی مقدس سیاست.
یک جمع کاکه و آرام و صمیمی.
یاهو!
پ ن
این یاداشت ضعیف را پیش روی لیسه ی سلطانی سر پای نشسته دل خود را خالی کردم و نوشتم.حرف های پراکنده ی یک ادم افسرده و تنهاست که دگر نیز هستند.کاستی هایش را از بزرگی ب کسانی برمن ببخشاید
چهارشنبه ۰۶:۴۳

943بازدید

کامنت بسته شده است.