“در رکاب مادر، پابوس حضرت امیر!”

مصطفی خرمی ۶:۱۶ ب.ظ دیدگاه‌ها خاموش
“در رکاب مادر، پابوس حضرت امیر!”

“در رکاب مادر، پابوس حضرت امیر!”
*****
مادر میگوید: حدود چهل و پنج سال پیش در اوج جوانی، آن زمان که بیست و پنج ساله بوده، با همراهی مرحوم ابوی، دو کودک سه و چهارساله شان (بنده و خواهر عزیزم نازگل جان) وارد “نجف اشرف” شده اند، من اما خاطره ای اندک و بسی غبار گرفته ای از آن دوران دارم: “حضور در حرم مطهر و شیغی بازی با مهرهای پیش نماز، خانه گلین و فرسوده با لوازم بسیار ساده و ابتدایی، با گربه های بسیار بی حیا و ترسناک! بازی در کوچه با بچه های همسایه و ماشین های پلاستیکی که پدر برای من و خواهرم خریده بود و…!”
****IMG_20180420_201843
امشب وقتی برای نخستین بار با مادر به حرم مطهر حضرت امیر (ع)، مشرف می شدیم، بسیار خوشحال بودیم و اشک شوق از دیده هامان جاری! وقتی از خاطرات اش در آن دوران پرسیدم؟ برقی از شادی از دیدگان مهربان اش جهیدن گرفت، خاطرات من و خواهرم، پیدا شدن سومین فرزند اش (برادر عزیزم حاجی مرتضی)، در همین شهر مقدس، از زندگی ساده و سکونت چن ساله اش در جوار حضرت امیر و…! گفت و گفت و…!
اکنون بعد از حدود “نیم قرن”، بار دیگر مادر با همان پسر بچه چهار ساله اش مسافر این پاره ای از بهشت گردیده اند!پسرک دیروز که اکنون حدود نیم سده از عمر خویش را سپری نموده و گرد پیری بر سر و رخسار دارد!؟
****
بسی خوشحال و خوشبخت ام که در این سفر پر برکت و معنوی در “رکاب مادر” افتخار همسفری وی را کمایی نموده و هنگام شرفیابی در بارگاه ملکوتی حضرت امیر (ع)، شریک خوشی ها و شادی های بی پایان مادر این معجزه ای بی همتایی خلقت، گوهر یگانه ای هستی و نعمت بی جوره ای خداوند ام، سپاس پروردگار عزیز و عظیم را که چنین توفیق را به من ارزانی داشت!
****
قطعا نائیب الزیاره و دعاگوی دوستان بوده و خواهیم بود.
*****
م، خرمی
نجف اشرف
۱ ثور ۱۳۹۷

89بازدید

کامنت بسته شده است.