در وصف جاغوری عزیز – اسماعیل آفاق

زنده باد ای جاغوری خانه ی ابای من
عشق رستا خیز تو جوهری دنیای من
کوه وکمر دشت و دریایت سلام
اب گوارای تو مرحم زخم های من
باغ بهشت است چهره ی شاداب تو
خاک پر از مهر تو سرمه ی چشمان من
همت والا بود زینت هر مرد و زن
خانه ی روئیا شود در دل شبهای من
مردمانت حقپرست باسواد ومومن است
روزو شب درکوشش احیای باغ این وطن
غورش شبها بود خصلت دریای تو
بستری ارام بخشد یگشبی تنهای من
کوه کوه ات زنجیریست اسمانت نیلگون
دره هایت دلگشا سرزمینت جای من
باغیانت پر زمیوه شاهیانه توت بود
سیب وزردالو که گوید قیمت جانان من
افاق همی گوید نب جاغور زمین
جای توهرکس بودسری چشمان من

جاغوری عزیزشبهاوروزهایم جزخیالات تو/ مردم تو /اب وهوایت “میوه هایت رسم ورسوما ات چیزی دیگری نیست امید روزی برگردم قلبت را ببوسم وقلبم رامرحم زنم.ازخد ا شگوفای ات رامیخواهم.

اسماعیل آفاق

+;نوشته شده در ;جمعه بیست و ششم خرداد 1391ساعت;19:21 توسط;مدیریت وب سایت ; |;


2 دیدگاه برای “در وصف جاغوری عزیز – اسماعیل آفاق
  1. شنبه 27 خرداد1391 ساعت: 12:46

    جناب افاق عزیز؛ امید سلام حقیر را بپذیرید!
    من به تخنیک این شعر کاری ندارم. اما محتوا و مضمون ان برایم جالب است؛ بدان جهت که پیامی را دارا میباشد. پیامی انسانی، عاطفی و شریف…!! آری! در جهت تحقق این پیام، نیاز مندی تلاش نسل حاضر را میطلبد. که صد البته تلاش بدون درایت و هوشمندی؛ چه بسا به بیراهه انجامیده و فاجعه ها افریده است!
    من نیز جاغوری را دوست دارم! بیش از آنکه دیگران فکرش را بنمایند. همین جاغوری که تا هم اکنون به غیر از رنج؛ یک رنج تلخ و عزیز؛ یک رنج اشک آلود؛ چیز دیگری به من نه بخشیده است! آری جاغوری عزیز است و در پی اقتدار و عظمت وی باید بسیار بسیار تلاش و همت نمود…. موفق باشید دوست من!

  2. یکشنبه 28 خرداد1391 ساعت: 8:25

    ترا خدا اینم شد شعر؟!
    بابا شعر بلد نیستید چرا افتضاح میکنید؟ این سایت رو همه مردم میخوانند ابرو ریزی نکنید با این شعرای مذخرف تون .