دل نوشته های من در رثای او – تقدیر وسپاس

مدبریت ۱۲:۰۰ ب.ظ ۳

بنام خداابراز همدردی از طرف همکاران

با تقدیر وسپاس از کلیه ی سرورانی که حضورا یا باارسال  پیام وتلفن وایمیل وبا نظرات شان ، ابراز همدردی کرده اند یک دنیا تشکر . امید وارم که بتوانم در خوشی های شما عزیزان جبران نمایم  . رحیمی

ای دریغا راد مرد لطف و رحمت در گذشت 

 نخبه کار وتلاش ورنج زحمت در گذشت

او که با نام علی قلبش به سینه می تپید 

 گشت تسلیم قضا وبا رضایت در گذشت

یک : شاید دوازده سال بیشتر نداشتم که به اسم شخصی بنام حاجی محقق آشنا شدم او پسر عمه بابایم می شد آن زمان من خیلی کوچک بودم . بیشتر سرگرم بازی های کودکانه بودم تا شناختن دوست واقاریب .

 در بین خانواده ما عمه ام جایگاه ویژه داشت همه زیاد دوستش داشتند . پسرش که عازیم تحصیل شده بود در بین خانواده وفامیل از محبوبیت ویژه بر خور دار شده بود به همین خواطر از کسی که برای تحصیل به ایران رفته باشد با تب تاب زیاد  یاد می کرد . به همین دلیل به گوش مان زیاد  می خورد که بچه فلانی برای خاندو رفته به ایران یا عراق .

در آواخر سال شصت دیگه ما نیز بزرک شده بودیم وقتی خانواده محقق به طرف پاکستان در این سال عازیم شد ما  نیز آهنک سفر کردیم که بروم درس بخوانیم  ولی نمی دانم چطور شد که از قافله جا ماندیم . فکر می کنم به خواطر سن کم ما بود که به این سادگی کسی مسولیت اضافی را نمی پذیرفت . ولی آواخر سال ۶۱ ما نیز خود را به کویته رساندیم  وقتی پا به مدرسه در کویته گذاشتم از اینکه ما  یک روحانی که همه او رامی شناسد در بین فامیل داشتیم احساس اعتماد به نفس بیشتری می کردم . حاج آقا بعد از شنیدن رسیدن من به کویته ،  سلام دعای خیرش همیشه می رسید . درست زمستان ۶۲ بود که با سیمای آن مرد خدای برای اولین بار اشنا شدم.  از نزدیک ایشان را دیدم و زیارت کردم .  ایشان همراه با هیئت در رابطه با آزادی عبدالحیسن اخلاقی آمده بود.  من نیز با سپری شدن دوسال تحصیلی ام در کویته رسما برای تحصیل راه ایران در پیش گرفتم .

از سال ۶۳ به این طرف همیشه من و امثال من مورد لطف این مرد خدایی بودیم  . سالها گذشت حاجی محقق با مغازه کرایه ای  وضعیت متفاوت زندگی را تجربه کرد. همه چیز عوض شد ولی حاجی تغییر نکرد . در سالهای اخیر راه دیار وطن را در پیش گرفت . دریک سفر که ما نیز توفیق همراهی شان را در داخل پیدا کردیم  او را اولین بار در دفتر کتابخانه ومسجد وحسینه اش دیدیم . حاجی که از کار شبانه روزی اش در کتابخانه وحسینیه  لذت می برد مردم منطقه نیز دور برش را گرفته تعدادی زیادی در دفتر وی نشسته بودند .

دو : در این اواخر روزی از طریق تلفن  اطلاع یافتم  که حاجی آقا مختصر مشکلی پیدا کرده بوده خوشبختانه رفع شده ولی در بیمارستان بستری است .  ما نیز خود را سریعا به آنجا رساندیم . حاجی آقا در ای سی یو بود  خلاصه توفیق پیدا کردیم تا به خدمتش برسیم . دیدم حاجی ما ضمن اینکه حالش خوب است ولی خیلی خسته به نظر می رسد . گفتم حاجی آقا خدا بد ندهند . انشالله خوب می شوی . ظاهرا دکترها گفته بوده که هرجه سریعتر باید عمل بشود . راستش من از این بیمارستان دلی خوش نداشتم  جون  یک عزیز دیگرم نیز به مدت ۲۴ شب در آی سی یو همین بیمارستان بستری بود سرانجام ایشان را از دست دادیم  آن هم پدرمهربانم بود .  خانمم توفیق یافت  پرستاری حاج آقا را برای مدتی به عهده بگیرد ولی وقتی برگشت دیدم خیلی گریه کرده بود و گفت حاج آقا نمی دانم چرا از این چیز ها زیاد صحبت می کند . حاج آقا باید الان در فکر سلامتی شان باشید نه چیز دیگر .

من ناراحت شدم فردایش وقتی خدمتش رسیدم  گفتم حاج آقا دست شما درد نکند ما باید از شما یاد بگیرم آن وقت در این وضعیت این حرف ها را می زنید . نمیدانستم حاجی ما می دانست که دیگر بر نمی گردد حرف های نگفته اش را باید بزند .

دکتر ها نیز حاجی آقا را عمل کردند ما نیز خوشحال شدیم که حاجی اقا به زودی بر می گردد . ولی مرتب می گفت مرا عمل نکنید من خوب می شوم  من را ببرید به منزل . حاجی دیگه دلش برای معبودش بی تابی می کرد . دوری  چندین ساله از مادر وپدرش داشت آزار می داد .

حاجی  ما نزدیک به یکماه در ای سی یو ماند  هر روزی که به م

1,201بازدید

۳ دیدگاه »

  1. رجایی دلو ۲۹, ۱۳۸۹ در ۱:۰۴ ق.ظ -

    جمعه ۲۹ بهمن۱۳۸۹ ساعت: ۱:۴

    باعرض سلام و تسلیت به شما عزیزان و آرزوی صبر جمیل و اجر جزیل برای شما، دست خویش به سوی درگاه کبریایی رب العالمین بالا می بریم و برای مرحوم حاجی محقق که عالمی باخلق و خوی محمدی بود، غفران، مرحمت و حشر با اولیاالله را می طلبیم.
    بی شک، او در تمسک و تاسی به اخلاق نبوی، کم نظیر بود.
    خدایش رحمت کند و در جوار قربش منزل دهد.

  2. ناروی دلو ۲۹, ۱۳۸۹ در ۱۲:۰۰ ب.ظ -

    جمعه ۲۹ بهمن۱۳۸۹ ساعت: ۱۲:۰

    سلام اقای رحیمی عزیز !
    در غربت زیستن ودر غربت, به دیار باقی رفتن رنج است , الم است , سوژه است !
    رحلت ودر گذشت این عالم فرزانه را بر جناب شما و متعلقین آن مرحوم تسلیت میگویم !نا گذیر همه ما با رضای حق راضی و تسلیم باشیم !.
    از خداوند منان برای باز ماندگانش صبر وسلامتی میخواهم !.
    راستی ادرس که شما میخواهید غیر از همان ادرس متاسفانه ادرس دیگرندارم و به زودی انشالله یک ادرس مورد نظر تان را در ج این پنجره خواهم کرد . خلیلی

  3. اسد از المان حوت ۵, ۱۳۸۹ در ۱۰:۳۵ ق.ظ -

    پنجشنبه ۵ اسفند۱۳۸۹ ساعت: ۱۰:۳۵

    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت اقای رحیمی و سایر دوستان زحمت کش وب سایت جاغوری. اولا جا دارد تا از شما بزرگان بخاطر تمام زحمات که برای وب سایت می کشید ابراز تشکر و سپاس گذاری نمایم.
    دوما بنده یک عرض داشتم جهت کمک به یکی از قومای مهاجر. قضیه از این قرار است یک حدود هفت یا هشت سال پیش یک دوختر دو یا سه ساله از قومای هزاره غزنی در اثر بمباردمان و جنگ بین نیروهای ناتو و طالبان زخمی می شود. این دوختر بعدا توسط صلیب سرخ به کابل منتقل میشود . اما بخاطر شدت جراحات وارده برای تداوی به المان فرستاده می شود و تا امروز در یکی از شفاخانه های شهر برلین تحت تدوای و مداوا است البته وضعیت صحی اش در کل خوب است. مدتها است که مسولین دنبال یافتن فامیل این دوختر است ولی موفق نشده اند. من میخواستم از شما خواهش نمایم اگر کمک کرده میتوانید لطفا از دریغ نفرماید. به اساس گفته های دوختر او از متطقه میوند غزنی است شاید جای در شهر غزنی باشد.