دهستان پیدگه – قسمت اول

مدبریت ۱۱:۱۵ ب.ظ ۱۱
دهستان پیدگه –  قسمت اول

بنام خدا دکتر حفیظ الله شریعتی - سحر

دوستان دنیایی مجازی سلام  : حفیظ ا… شریعتی هستم
همان سحر که می شناسید لیسانس زیبایی شناسی ام را از دانشگاه بلوچستان (پاکستان) و لیسانس روزنامه نگاری و فوق لیسانس ارتباطات را از دانشگاه علامه طباطبایی – تهران دریافت کردم و دکتری ادبیات فارسی باگرایش زبانشناسی را هم از ایران خواهم گرفت با همه این اوصاف می نویسم و شعر را زندگی می کنم لابلای چشمها و قدمهای مردمان عزیزم. تا هنوز پنچ جلد کتاب در تحقیق و ترجمه وشعر از من چاب شده و چهار جلد دیگر را اماده چاب دارم.

دهستان پیدگه

( به خواهر لطیفم لطیفه سحر و تمام خواهران بی نام و نشانم در پیدگه)

دکتر شریعتی  - سحر

   پیدگه: دهستان است در فاصله ۱۵ کیلومتری شهرک سنگماشه در خاور غزنی که، دارای ۱۶ روستای کوچک از بخش مرکزی شهرستان جاغوری است.

 دهستان پیدگه، از چهار طرف در میان کوه قرار گرفته و راه ارتباطی آن گذرگاه های است که آن را به پشی، سنگماشه و بابه وصل می کند.

پیدگه - جاغوری

 وسعت پبدگه دو صدکیلومترمربع و مرکز آن کوشه چمبر است. این دهستان در ارتفاع ۲۵۰۰ کیلومتری از سطح دریا قرار گرفته‌است.

فاصله پیدگه تا مرکز شهرستان ۱۵ کیلومتر، تا مرکز استان غزنی۱۴۵ کیلومتر و تا کابل ۲۳۵ کیلومتر است. پیدگه، دهستان کوهستانی است و در آن کوهها و درههای عمیق و حاصلخیزی وجود دارد.

 نامگذاری

به نظر نگارنده واژه پیدگه مرکب از دو جزء “پیاده” و پسوند “گاه” است. “گاه” در پارسی باستان پسوند بوده و در واژه های خرگاه، گذرگاه و… دیده می شود.”پیاده ” زیرا که پیاده گاه لشکر بوده است. یا شاید روزگاری دارای کاروان سرای بوده که کاروانان در آن پیاده می شده است. این نام یادگار آن روزگار نیکو است. یا احتمالاً در دوران حکومت غزنویان توسط مردم محل به عنوان منزلگاهی در حاشیه خاکریز باستانی و در مسیر عبور از غزنی به سنگماشه و به سمت شمال خراسان بزرگ و فرارود ( ماوراءالنهر) بنا شده‌است. این وجه تسمیه یا نامگذاری درست تر به نظر می‌رسد. وجود محله‌ای به نام “سیا خاک” و” پامی خاگاه” ( گورستان) قدیمی در بافت قدیمی سایه خانه پیدگه، کاوشهای به عمل آمده از قلعه خاکریز در ” کوه خاکریز” و ” خارتیزک”، و نیز نقاشی های سنگی به دست آمده از کوه پیازک در نزدیک خاکریز و آثار بسیار باستانی از بیشتر منطقه، سنگ نگاره در دره های “ریزه پیازک” پیدگه ( جابی غولجه)، نقاشی چند آهو با شاخ های بس بلند، حکایت از قدمت چند هزار ساله آن دارد. همچنین علاوه بر وجود گورستان قدیمی در سایه خانه( پامی خاگاه) و در اغلب روستاهای ریز پیدگه دال بر قدمت تاریخی این منطقه‌است. نام برخی از روستاهای ریز پیدگه دارای ریشه پهلوی و اساطیری و ترکی هستند، مانند: لوده، قاش، قول آسیاب، لوطو که ترکی اند. مارسنگ و غارسنگ که باور اسطوره ای دارند. پامی، کوشه و چمبر که دارای ریشه های زبان پهلوی اند.

   جمعیت و گروه‌های نژادی

جمعیت پیدگه بر طبق سرشماری شخص نگارنده سال ۱۳۸۸ برابر با ۱۰۰۰ نفر است. از این میزان جمعیت، ۲۰۰ نفر در خارج و بقیه در منطقه ساکن اند. روابط خویشاوندی و خانوادگی در میان مردم پیدگه بسیار نزدیک و صمیمانه ‌است. در این منطقه مسائل حاد میان مردم توسط ریش‌سفیدان و بزرگان حل و فصل می‌شود.

مردم پیدگه ( اولاد نوتا باکل) از تیره مسکه جاغوری است. مسکه فرزند بیو( مالدار یا صاحب جا و مکنت) برادر بزرگ بابه است. پدر آن ها آته فرزند جاغوری یکی از تیره های دی میرکشه است.

گروه‌های نژادی یا طایفه ای کوچک پیدگه عبارتند از: اولاد فقیر، ایمان داد، پینه و سادات. اولاد فقیر بیشتر در غرب پیدگه: سایه خانه، لوطان، مرادخان، بلندقاش، چمبر، چرخ آب و پام ناله در جنوب و غارسنگ در شرق منطقه به سر می‌برند. اولاد پینه در مرکز پیدگه( کوشه) و اولاد ایمان داد، در خودی مرده، مارسنگ، بچه داغ، تینه غارسنگ، خاک مولی و نوجوی ساکن اند. سادات پیدگه در قول آسیاب، نوجوی و چمبر زمین دارند. طایفه ای از تینه مسکه در لوده و کوشه دارای زمین اند.

 اوضاع اجنماعی و فرهنگی

مردم پیدگه عمدتا از طریق ساختارهای خویشاوندی و سن و طایفگی به توزیع قدرت می پردازند. هر روستای کوچک در پیدگه دارای یک فرهنگ واحد و در عموم یک کلیت یکپارچه ای را بوجود می آورد. این فرهنگ یکچارچه تعیین کننده تمام ویژگی های زندگی افراد در پیدگه است. اگر بپزیریم که زندگی روستایی مبتنی بر الگوی سازگاری با الزامات “طبیعت” است، این ویژگی ها و ویژگی های دیگر شیوه زندگی روستایی در پیدگه در دوره های گذشته اجازه نمی داد تا پدیده سبک زندگی به معنایی که در شهر دیده می شود بوجود آید. با این همه :

پیدگه

 روستاهای پیدگه طی نیم قرن گذشته از نظر شیوه زندگی و ارزش های بنیادی فرهنگی دستخوش تغییرات مهمی شده است. از این رو دیگر نمی توان با رویکردهای کلاسیک که روستا را مقر سنت می دید و شهر را مقر مدرنیته به فهم درست از اوضاع اجتماعی و فرهنگی در پیدگه رسید. در روستاهای چندگانه پیدگه به نوعی “مدرنیته روستایی افغانستانی” بوجود آمده است. برای مثال ارزش های مبتنی بر مصرف یا ارزش های نمادین کالاها در روستاهای پیدگه نیز دیده می شود. آن تلقی سنتی که روستا زادبوم و زیستگاه “فولکلور” یا “فرهنگ قومی” بود اکنون از میان رفته است. در روستاهای پیدگه نیز همانند بسیاری از روستا های جهان سوم بندرت می توان شعر و زبان و موسیقی فولکوریک را مشاهده کرد و بجای آن همان محصولات رسانه ای یا فرهنگ عامه پسند جایگزین شده است.

حتی صنایع دستی سنتی روستایی مانند شلکی بافی و گلیم بافی و همین طور سوزن دوزی و سفالگری و امثال این ها در حال از بین رفتن هستند و دختران جوان روستاهای پیدگه دیگر ترجیح می دهند به یادگیری مهارت نوین بپردازند.

همین طور، در نتیجه رسانه ای شدن فرهنگ روستایی در پیدگه و تحولات ساختاری دیگر ارزش های اجتماع گرایانه رو به افول نهاده و ارزش های فردگرایانه در آن توسعه یافته است. این امر باعث تفاوت های اساسی بین نسل های بزرگسالان (پدربزرگ ها و مادر بزرگ ها) با فرزندان و نوه های آنها شده است. این امر بیش از هر چیز در شیوه لباس پوشیدن و آرایش و شیوه های گفتار و رفتار نسل جوان پیدگه تجلی و عینیت یافته است. دیگر بسهولت نمی توان تفاوت فرهنگی بارز بین جوانان پیدگه و شهرنشینان مشاهده کرد اگرچه همچنان این دو در زمینه های خاصی متفاوت هستند.

پوشش

بدون شک همه افسانه ها و پیشینه مردم پیدگه با آداب و رسوم و پوشش این منطقه پیوند خورده است که اگر در افغانستان بی نظیر نباشد، می شود گفت کم نظیراست.

پوشاک مردم پیدگه در نهایت زیبایی و سادگی نمادی از پوشش اصیل هزاره های غزنی است که امروز جز در برخی مناطق روستایی شاید دیگر نتوان نشانی از آن یافت.

پوشاک زنان پیدگه بنا به موقعیت اجتماعی، اقتصادی و از طرفی شرایط سنی از ویژگی های مشخصی برخوردار است. پوشاک زنان جوان پیدگه با پارچه های گوناگون در رنگ ها و طرح های شاد با چادر زیبا و رنگی است اما زنان مسن تر پارچه هایی به رنگ تیره با طرح های ساده و سیاه و سفید را ترجیح می دهند.

چادرهای زنان پیدگه که در زبان محلی به آن «لاته » می گویند علاوه بر پوشیده بودن، زیبایی خاصی به زنان پیدگه می دهد.

“لاته “و « چادر» سرپوش نخی مخصوصی است که زنان پیدگه به سر می کنند. «لاته » را در حالت عادی و در روزهای معمولی می پوشند ولی چادر را بیشتر در مراسم جشن و سور سر می کنند.

پیراهن زنان پیدگه دارای برشی ساده، بلند و گشاد با طرح های گلدار و رنگ های متنوع است. لباس زنان پیدگه دارای قسمت های مختلفی چون «بالاتنه یا پیرو »، «ایزار » یا «تن بان » و وسکت «جلیقه» است.

شلوار مردان پیدگه به طرح و شکل شلوارهای وطنی در افغانستان است و پیراهن آنان با برش ساده و اغلب به رنگ سفید و گاه رنگی است.

پیراهن مردان پیدگه که در گویش محلی به آن «پیرو » یا «پیرو تنبو » می گویند دارای آستین های بلند و یقه گرد و چار گوش بوده و از جنس های گوناگون سفید و متنوع تهیه می شود.

لباس محلی مردان و زنان پیدگه در کنار دیگر اقوام و طایفه های جاغوری با زیبایی های منحصر به فرد خود همواره مجالی برای تجلی ذوق و استعداد طراحان لباس های روز بوده است.

در حقیقت لباس محلی و سنتی در پیدگه نمادی از فرهنگ و آداب و رسوم مردم آن است و نوع دوخت این لباس ها و رنگ های به کار رفته در این پوشش ها منحصر به فرد و بی نظیر است.

به طور دقیق می توان لباس مردم پیدگه را که با وضع آب و هوایی آن مطابقت دارد چنین بر شمرد:

۱- دستار پلوی و مدراسی پرییج که به سر می پیچند با تحت الحنکی یک بال چند وجبی که از جلو یا پشت سر آویزان می کنند.

۲- پیراهن گشاد و بلند از پارچه ساده سفید مانند (تیترون ) یا پارچه های امروزی تر با چند رنگ که تا برابر زانو انداخته می شود.

۳- نیم تنه (کت ) اغلب روی پیراهن پوشیده می شود و همچنین پالتو که در فصل زمستان می پوشند.

۴- شلوار پرچین و پف کرده که در دم ساق پا تنک تر می شود.

در این میان جوانان و تحصیل کردگان پیدگه کم کم لباس بومی منطقه را که با شرایط اقلیمی متناسب است کنار می گذارند و بیشتر به سبک شهری کت و شلوار و لباس مد روز را می پوشند .

لباس زنان و دختران پیدگه از هم متفاوت است، زنانی که سن سالی از آنها گذشته همان لباس های قدیمی که عبارتند از : ۱- چادر ۲- قدیفه (چارقد ) ۳- وسکت

۴- پیراهن بلند و گشاد ۵- شلوار بلند و گشاد ۶- دستمالی که به دور سر می بندند.

دختران جوان هم مانند پسران جوان لباس های مد روز را می پوشند و بندرت دختران لباس های زنان را به تن می کنند. برخی از آنان مانتو شلوار می پوشند.

پیدگه

 مهاجرت:

قصه مهاجرت برای مردم پیدگه قصه پر غصه ای است. یک طرف اندوه بازماندگان است و طرف دیگر زندگی پر مشقتی است برای رفتگان. چه آنها که به اجبار رفته اند و چه آنان که به دلخواه خویش ترک یار و دیار کرده اند.

دو پدیده مهاجرت به خارج و شهرنشینی، در پیدگه در حد وسیعی به وقوع پیوسته است. این دو پدیده به عنوان پیامدهای رشد جمعیت از یک طرف و تغییرات اجتماعی از طرف دیگر، به طور وسیعی در بین جوانان پیدگه تقویت شده است.

این مهاجرت ها به دلایلی چون تغییر زیرساختهای اجتماعی، شروع جنگ داخلی، سربازگیری اجباری، نقض حقوق بشر، نبود مراکز اقتصادی و سیاست زمین سوخته طالبان، دولت ناکار آمد و مقاومت منفی صورت گرفته است.

مبدا مهاجران پیدگه به کشورهای همسایه به خصوص ایران و پاکستان بوده اند. در واقع بیشترین درصد و میزان مهاجران پیدگه توسط کشورهای ایران و پاکستان پذیرفته شده و از آن جا به جاهای دیگر مهاجر شده اند. بین سالهای ۶۰و ۸۸ جمعیت پیدگه ۵۰% افزایش یافت. این مساله در چند سال اخیر دو برابر شده است.

در طرف دیگر، یکی از مهمترین وقایع موثر در جغرافیای کشورهای در حال توسعه در ۵۰ سال گذشته مهاجرت در مقیاس بسیار زیاد مردم از روستاها به شهرهاست. این اتفاق در پیدگه بیش از حد بوده است.

میزان مهاجرت از روستاها به شهرها و یا به خارج در پیدگه میزان بالایی در جاغوری است. بیش از ۴۰۰ نفر در چند سال اخیر از پیدگه به شهرهای افغانسان و خارج از کشور مهاجرت کرده اند .

بیشتر مهاجران پیدگه مردان مجرد است. زنان در پیدگه تمایل کمتری به مهاجرت دارند به ویژه که زنان از محدودیت بیشتری برخوردارند. برخی از مهاجران پیدگه در پاکستان ساکنند که به اندازه خود پیدگه جمعیت دارند. آن ها تابعیت پاکستان را دارند و از الغار و ترک تازی عبدالرحمان گرفته تا اکنون به کویته و کراچی مقیم شده اند. عده ای از مردم پیدگه در داله مسکه زندگی می کنند که به اندازه نصف پیدگه جمعیت دارند. برخی در کابل، هرات و مزار شریف پراگنده اند.

 خوراک و غذاهای معروف :

غذاهای پیدگه مشابه غذاهای سنتی معروف در منطقه است. که عبارتند از :

۱- اشکنه پیاز داغ ۲- کشک (قروت ) ۳- قورتی ۴- قورتی شیر ۵- آش ۶- شیر روغو، تافه شلغم، اوگری آجی، شوروای قدید، شیر برنج، پتی، تافه کچالو، آرد بیریو و…

نانها : نانهای محلی پیدگه با هم تفاوت دارند. یکی تاوه ای و دیگری تنوری است. خمری نان است نازک و خوردنی. فتیر( تفتان ) که اگر چند روز بگذرد خشک می شود و خوردن آن مشکل است .

فتیر: این نان محلی است که بهترین آن آغشته به روغن و نرم می باشد.

چوب جوش (راغه جاشی): خمیر را نازک کرده و آن را داخل روغن سرخ می کنند.

پتری روغنی: خمیر را آغشته به روغن می کنند و با ادویه و کشمش مخلوط کرده و در داخل قابلمه یا دیگ قرار می دهند و سر آن را محکم می کنند و در داخل تنور می گذارند. این نان با گرمای ملایم پخت می شود و صبح بر می دارند که خیلی خوشمزه است. از دیگر نانها: نان روغنی، نان خاش خاشی، نان کنجدی، و غیره را می توان نام برد. این نان ها برخی تازه رواج شده است.

پیدگه

آداب و رسوم

فرهنگ و آداب و رسوم و عقاید و سنن مردمی در پیدگه نشان از عواطف و خلقیات و در معنایی کامل هویت انسانی آن مردم دارد.

امروزه به سبب افکار و عقاید جدید و تحول فرهنگی آداب، رسوم و سنت اجتماعی اهمیت اولیه خود را از دست داده و در پاره ای از موارد رسوم تازه ای جایگزین آن شده است. درروزگار گذشته بین اقوام و ملل مختلف، آداب رسوم و عقاید متفاوتی وجود داشته که قسمتی از آنها در موقعیت مکانی و زمانی بر اساس نیازهای اقتصادی ومصالح اجتماعی ما شئون خانوادگی قابل توجیه وتحلیل است.

دربحث آداب و رسوم به موارد مختلف همچون باران خواهی، خواستگاری، عروس کشان، نام گذاری نوزاد، ختنه سوری، جشنها و اعیاد، باورها واعتقادات می توان اشاره کرد.

مراسم باران خواهی:

پیدگه منطقه‌ای است نسبتا کم آب و خشک؛ به طوری که مراسم طلب باران از قدیم در آن مرسوم بوده است. یکی از این مراسم زیبا دعوت باران خواهی است. بدین گونه که  زنان و دختران با استفاده از یک تکه چوب و مقداری پارچه نیزه ای درست می کردند و آن را به سمت آسمان می گرفتند و با خواندن اشعار و تصنیفهایی باران درخواست می کردند. در آن معمولا به خداوند و حضرت «محمد» (ص) قسم یاد می شد. در پایان مردم روستا برای پختن آشی به همین منظور دعوت می شد. در زمستان اگر برف زیاد می بارید نیزه را به سمت آفتاب می گرفتند و دم آفتاب را گویا می سوزاندند که خورشید از پرده ابر بر آید و برف و باد پایان یابد.

 شب چله

در شب یلدا که در پیدگه چلگی هم می گویند: اقوام و خویشان طبق یک سنت دیرینه درخانه بزرگ فامیل جمع شده با شیرینی( بوسراغ) و میوه خشک یا تازه از آنان پذیرایی می شد. در این روزگار در خانه ها به دین مناسبت مهمانی کوچک بر پا می گردد. شب چله زمستان معمولا در پسین روزگار با حمله خوانی و شاهنامه خوانی همراه بود.( یادش بخیر باد). میوه این شب اغلب هندوانه می باشد. اعتقاد براین است که با خوردن هندوانه در این شب در تابستان احساس تشنگی نخواهند کرد. در روزگار گذشته در این شب خانواده هایی که نامزد داشتند ازطرف داماد هدایایی به خانه عروس می فرستادند. اکنون این مراسم کمرنگ شده است.

چهارشنبه سوری

درگذشته عصرروز چهارشنبه آخرسال این سنت بدینگونه اجرا می شد که هرخانواده مقداری هیزم گرد می کردند و دیک بر پا می داشتند. حلوا می پزیدند و در دوران حلوا پزی صلوات می فرستادند. وقتی حلوا پزیده می شد. مادر خانه نماز می خواند و سر دیک را با صلوات بر می داشت. آن گاه همه گرد هم می آمدند و از حلوای شیرین دست پخت مادر صرف می کردند. شب که از راه می رسید دور دسترخوان پر از مهمان چار شنبه سوری می شد. در پایان خاکسترآن را در جای دور از زیر پا شدن می ریختند. این مراسم را گویا نذر بیبی( فاطمه دخت پیامبر”س”) هم می گفتند. در قدیم نذر دیگری نیز بدین گونه بود که مردان حق وارید شدن بر آن و خوردن از آن را نداشتند.

عید نوروز

در پیدگه از چند روز قبل ازتحویل سال جنب وجوشی در بین مردم ایجاد می شود، خانه تکانی، خرید پوشاک و کفش و مایحتاج عمومی، تهیه شیرینی، ( بوسراغ) کاشتن گل، شستشو، چیدن سفره از آن جمله است. درگذشته در شب عید مقداری پلو یا حلوا می پزیدند و همسایه ها را دعوت می کردند. بهنگام تحویل سال همه اعضای خانواده دورهم جمع شده و سفره عید پهن می کردند وشیرینی و میوه خشک می خوردند. دعا می کردند. پدرخانواده به اعضای خانه عیدی می داد. در این سال ها دعوتی بنام” نه” رایج است که در شب بیست و نهم انجام می گیرد. این مراسم کمرنگ شده بود. اکنون دوباره شروع شده است که چنین باد.

عید دیدنی

با آغاز عید روزه و قربان مردم لباس نو می پوشند، به خانه بزرگان فامیل می روند. عید مبارک گفته و از سفره پهن در منزل مقداری غذا صرف می کنند. گرچه دیدارها در روز اول از جنب وجوش زیادی برخورداراست ولی تا روز سوم بازدیدها ادامه دارند. نامزدها برای عروسان خویش هدایایی می فرستند زنان به پختن شیرینی های محلی می پردازند تا کام میهمانان عید را شیرین نمایند. ازجمله شیرینی های محلی، «بوسراغ »، میوه خشک و… می باشند. در روز های عید، گردو، کشمش، پول و تخم مرغ رنگی هدایایی است که بچه ها می گیرند.

مراسم ختنه سوری

در گذشته در پیدگه شب قبل از جشن ختنه سوری همه اقوام و خویشان را دعوت کرده ظرفی را

پر از حنا نموده دست و پای پسربچه را حنا می کردند. روز بعد یک مرد مأمور می شد تا اقوام را به مراسم جشن دعوت کنند. افراد دعوت شده هرکدام مقداری نان و روغن به همراه می آوردند. برای تمیزکردن پسربچه، و نترسیدن او یک بچه ختنه شده درجلوی خانه با اسب چوبی بازی می کرد. به هنگام بازگشت و اگر در خانه بچه ختنه می شد، جلوی درب منزل گوسفندی ذبح می کردند. با صلوات و سپند عمل ختنه انجام و اقوام و خویشان به پسر پول هدیه می کردند. فردی ختنه گر هدایا در یافت می کرد. در همان شب و روز مجلس دعوتی برگزارمی شد. برای آن عده که نیامده بودند غذا به درب منزلشان می فرستادند. شخصی که بچه ختنه می کرد

به استا و دلاک معروف بود. ختنه زمان بخصوص و سن مشخصی نداشت. اما مردم براین باور بودند که اگرپسرختنه نشود نه تنها مسلمان نیست بلکه دستش نیزحلال نخواهد بود. این مراسم اکنون کمی کم رنگ اجرا می شود.

 مراسم تولد و نام گذاری نوزاد

عروس و داماد در پیدگه انتظارفرزندشان را روزشماری می کنند. بیشتر آنان دوست دارند فرزندشان پسرباشد. پس ازتولد بلا فاصله فردی مؤمن و خوش اخلاق اذان را درگوش راست و اقامه را درگوش چپ نوزاد می گوید. بعد ازتولد نوزاد اقوام و خویشان به دیدن پدر و مادر نوزاد می روند و به آن دو تبریک می گویند. در همان شب اول مراسم شب نشینی برای سه شب آغاز می گردد. در شب اول جوانان و در شب دوم دختران به دور مادر نوزاد جمع می شوند و شب را به روز می رسانند. از برنامه های زیبای این شب ها تاتر پیرگ و آواز خوانی ( دو یو دو) است. این برنامه ها با شادی و خوشحالی همراه اند. گندم بو داده ( گندم بیریو) با مغز بادام زردالو و توت خشک از آجیل های به یاد مانده نی شب نشینی این شب هاست.

در ادامه، عصر یا شب روز سوم از نزدیکان آن دو خواسته می شوند که به دیدار آمده تا در جشن نامگذاری شرکت کنند. برخی ها از قبل بچه را نام می ماند. وقتی مدعوین جمع شدند. اولین نفری که پهلوی مادر نشسته بچه را برداشته به بغل دستی خود داده و تا سه دورکامل می چرخانند و دعا می خوانند.

درمراسم نام گذاری، چند اسم را لای ورق های قرآن قرارداده یک نفرمؤمن وضو گرفته با قرائت سوره فاتحه قرآن را باز کرده چند ورق جلو رفته به اولین اسمی که رسید آن را انتخاب می نمایند. یا نام ها را نوشته در میان قرآن می گذارند و آن را باز می کنند. هر نام که بر آمد نام بچه همان می شود.

برخی از روحانی محل می خواهند که بچه اش را نام کند و طالعش را ببیند. برخی نوزادان را مادر بزرگ و یا پدر بزرگ شان نام می کنند.

سپس سپندی دود کرده وصلوات می فرستند و از شیرینی مجلس بعنوان تبرک برداشته به خانه می برند. پس از آن درخانواده ها مادر را بنام پسربزرگشان صدا می زنند مثلاً اگر پسربزرگ علی باشد می گویند مادرعلی، خیلی ها نام پدربزرگ و مادربزرگ را برای نوزاد برمی گزینند تا یاد و نام آنها باقی بمانند. در روز هفتم سر بچه را می تراشند و گوسفندی را نذر می کنند.

روز دهم زنان اقوام و خویشاوندان، مادر و نوزاد را به حمام می برند. بعد ازحمام معمولاً به زنانی که بهمراه مادر رفته اند هدیه ای تقدیم شده و برای صرف نهار دعوت می شوند.

 طب سنتی

مردم پیدگه برای بیماری های مختلف با توجه به خواص گیاهان داروئی دارو هایی خاصی را تجویز می کنند .

اسهال: برای قطع اسهال نعناع یا پونه صحرایی را دم می کنند و می خورند یا اینکه سیر را می کوبند و با ماست مخلوط می کنند و می خورند.

چشم درد: سرمه می کنند و یا مقداری روغن حیوانی(زرد) را به چشم می مانند. در صورت درد و سرخی چشم را با چای دم کرده می شورند.

سردرد: برای سردرد چهل گیاه، برگ گنگو و ریشه آویشن را در آب جوش می خیسانند و می خورند.

کمردرد: مقداری چربی گاو و گل بابونه را می کوبند با زرده تخم مرغ مخلوط کرده به کمر بندند .

گوش درد: دود چلیم را سوراخ گوش طفل فوت می کنند. برای بیرون کردن حشرات از گوش مقداری روغن گرم داخل گوش می ریزند .

سستی کمر: به مدت ۵ تا ۷ روز دو عدد تخم مرغ را همراه شیر و عسل، کشمش، و چارمغز بصورت معجون سوپ به بیمار می خورانند .

سرماخوردگی و تب: بخار شلغم می دهند .

دل درد: خاکشیر به مریض می دهند.

گلودرد: مقداری تاج خروس را می جوشانند و به مریض می خورانند .

ترشی: مقداری روغن زرد میل می کنند.

داغ گذاشتن: یکی از پر کاربرد ترین تجویز طب سنتی در پیدگه است. برای هر دردی تجویز می شود. مردان و زنان روستای مارسنگ در این طبابت دست بالایی دارند.   ادامه دارد …

نوشته شده توسط شریعتی – سحر
1,933بازدید

۱۱ دیدگاه »

  1. مدیریت پایگاهی اطلاع رسانی جاغوری عقرب ۱۷, ۱۳۸۸ در ۸:۴۷ ق.ظ -

    یکشنبه ۱۷ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۸:۴۷

    دوست عزیز و برادر محترم جناب آقای دکتر شریعتی (سحر ) عزیز سلام وعرض ارادت
    خوشحالیم که حضرت عالی را در جمع خود مان می بینیم خوشحال تر اینکه که شما را خوشحال مثل همیشه قلم بدست فعال صحت مند می بینیم .
    از نوشته زیبای تان لذت بردم امید وارم که این بخش کوچکی از ما و شما قبول و مقبول دوستان وخوانندگان گردد . که بدون شک رضایت حضرت دوست در رضایت شما دوست عزیز نهفته است .
    سحرم هاتف میخانه به دولت خواهی
    گفت باز آی که دیرینه ’ این درگاهی

    سحر با باد می گفتم حدیث ارزومندی
    خطاب امد که واثق شو به الطاف خداوندی

    دعای صبح وآه شب کلید گنج مقصود است
    بدین راه روش می رو که با دلدار پیوندی

    قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز
    و رای حد تقریر است شرح آرزو مندی

    موفق وصحت مند باشی خوارزده گلم

  2. لیاقتعلی افتخاری عقرب ۱۷, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۲ ب.ظ -

    یکشنبه ۱۷ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۱۲:۳۲

    جناب داکتر شریعتی (سحر) گرامی سلام و عرض احترام! خوشحالم نوشته زیبای جناب عالی را در این ویب سایت مطالعه می نمایم. چند روز قبل یکی از آشنایان مقیم کابل خبر ناگوار در رابطه با صحت مندی شما برایم گفت و آرزومندم واقعیت نداشته باشد. امید است در این زمینه چیزی بنویسید.

  3. ناروی عقرب ۱۷, ۱۳۸۸ در ۲:۲۷ ب.ظ -

    یکشنبه ۱۷ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۱۴:۲۷

    قومای گل جناب شر یعتی سحر سلام . یکدنیا گل به شما و تمام قومای عزیزم تقدیم میکنم . همه ساز برگهای عطر اگین, گل یک چمن جا غوری عزیز هستیم . باز هم خو شحال شدم که معلومات از منطقه (پید گه ) پیدا نمو دیم . درود بر شما و کلیه قومای عزیزم در سرار سر دنیا پهناور .

  4. محمدی عقرب ۱۸, ۱۳۸۸ در ۶:۰۸ ب.ظ -

    دوشنبه ۱۸ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۱۸:۸

    سلام دوست گرامی آقای شریعتی! امیدوارم سلامت و شاداب باشی!
    نوشته زیبای تان را که همراه با تحلیل های جامعه شناختی پیدگه ای بود خواندم و لذت بردم! امیدوارم سایر دوستان هم با دید تحلیلی به سراغ منطقه شان بروند!
    خوش حال شدم پس از سال ها ردی از شما پیدا می شود؛ وبلاگ خودت را که پنجره ارتباطی اش را بسته بودی- شاید کسی که ارشد ارتباطات دارد بهتر می داند چه کار کند؛ ما چه کاره ایم!
    با درود و بدرود!

  5. اسد عقرب ۱۸, ۱۳۸۸ در ۷:۵۲ ب.ظ -

    دوشنبه ۱۸ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۱۹:۵۲

    با عرض سلام خدمت اقای شریعتی و مدیریت وب سایت جاغوری و باقی دوستان
    از این که مطلب جالب را راجع به منطقه زیبای پیدگه به نشر رسانده اید متشکرم .واقعا که یک اقدام بسیار نیک برای شناخت بیشتر مناطق مختلف جاغوری می باشد.
    نوت:یک اشتباه املای در متن است در مورد ارتفاع پیدگه از سطح بحر که شاید ۲۵۰۰ متر باشد نه ۲۵۰۰ کیلومتر.
    موفق باشید.

  6. اما صادق لومانی عقرب ۱۸, ۱۳۸۸ در ۹:۳۳ ب.ظ -

    دوشنبه ۱۸ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۲۱:۳۳

    سلام دوست عزیز
    شما لسانس زیبایی شناسی دارید یا دکترای دعاهای عربی !

    اما صادق فرمود:

    کسی که هر روز ۵ دفعه الله اکبر بگوید زیبایی اش از زیبایی ملا نصرالدین هم بیشتر خواهد شد.

  7. اما صادق زنکه باز عقرب ۱۸, ۱۳۸۸ در ۹:۳۴ ب.ظ -

    دوشنبه ۱۸ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۲۱:۳۴

    سلام دوست عزیز
    شما لسانس زیبایی شناسی دارید یا دکترای دعاهای عربی !

    اما صادق فرمود:

    کسی که هر روز ۵ دفعه الله اکبر بگوید زیبایی اش از زیبایی ملا نصرالدین هم بیشتر خواهد شد.

  8. مظفری عقرب ۱۸, ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۲ ب.ظ -

    دوشنبه ۱۸ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۲۲:۲

    بسمه تعالی
    آقای شریعتی عزیز سلام بر شما!
    با آرزوی سلامتی کامل برای تان از سلیقه و حوصله مندی وافر تان در نوشتن مطلب زیبای تان پیرامون پیدگه همسایه دیوار به دیوار خودم کمال تشکر را دارم و شیوه نویسندگی شما این امیدواری را در همه به وجود می آورد که پیرامون منطقه خود به همین زیبایی به تحلیل بنشیند و آن را با همین حوصله و دقت به رشته تحریر در آورد امیدوارم قسمت های بعدی آن را نیز به همین زیبایی و زودی شاهد باشیم .
    خداحافظ

  9. احمد سهیل عقرب ۱۹, ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۲ ق.ظ -

    سه شنبه ۱۹ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۰:۴۲

    سلام آقای شریعتی جالب بود

  10. sh(801) عقرب ۱۹, ۱۳۸۸ در ۷:۲۰ ق.ظ -

    سه شنبه ۱۹ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۷:۲۰

    aali bod wali bajai dehistan behtar nist gharia istifada konim??

  11. ذاکر فیضی حمل ۱۹, ۱۳۹۰ در ۱:۳۴ ق.ظ -

    جمعه ۱۹ فروردین۱۳۹۰ ساعت: ۱:۳۴

    سلام اقای شریعتی محترم نویشتهای زیبای شمارا خواندم تشکر ازینکه وقت گران بهای خودرا صرف کردید جای سپاس است من شخصا به وجود شما افتخار میکنم یک سری اشتباهات وجود دارد .ازجمله (ایمان داد نیست دولت یار است خاکشیر برای دل دردی نیست برای اسهال یا شکم دردی است تا بعد خدا نگهدار.