دهستان پیدگه – قسمت دوم

مدبریت ۱۰:۵۷ ق.ظ ۲۹
دهستان پیدگه – قسمت دوم

http://jaghori1.persiangig.com/aks.tasadofi/11.jpgدهستان پیدگه – قسمت دوم

  متل ها و ضرب المثل ها منطقه پیدگه

ضرب المثل ها به عنوان میراث های فرهنگی کهن مردم پیدگه با یک جمله کوتاه شروع می شود و مفهوم بزرگی را می رساند. آشنائی به این هنر سخن گویی و پند پیرانه، آشنائی با حکمت عامیانه نیاکان و اجداد آن مردم است. این پند نامه که طی قرن ها بوجود آمده، تصادفی نبوده؛ بلکه بازتابی است از باور های مردمی و جامعه شناختی مردم پیدگه که با مفاهیم آموزنده شان زبان زد عام وخاص شده است. این ایمان از آن جا برای مردم پیدگه مهم و گران بها است که مردی کهن سالی در این دیار زندگی می کرد: به نام سلطان علی پدر محب علی( کهنه شال) که سینه پری از این گوهرهای نایاب فرهنگی و حکمت های حکیمانه مردمی داشت.( خدایش بیامرزاد) از او متلها و ضرب المثل های بسیاری در یاد است که به چند تای آن که به فارسی معیارآورده شده، اشاره می شود.

ماستی که ترش است از تغارش پیداست.

شور شور آب از کجی جوی است.

خاک خشک به دیوار نمی چسپد.

در این آسیا بسیاری آرد کرد مزد از ما گرفت.

سیلی نقد به از سودای نسیه

دوستی به زور نمی شود و میهمانی به سیالداری.

مشک را به اندازه دوغش بزن

هرکه لافید، هیچی نبافید

نیم نان، راحت جان.

هر چه به دیگ باشد، به چمچه بالا می آید.

مرغ هر چه خاک باد کند، بر سر خود پاش می دهد

در مُلک غیر نهال نشاندن، صدای تبر شنیدن

هر کسی دستی سیاه کند، بر روی خود کشاند.

از گرسنگی آسیابانی کردن و از کلانکاری مزد نگرفتن.

پیش از مرگ وا ویلا نکو

نو آمد به بازار، کهنه شد دل آزار.

مرده و لگد زدن.

از آسمان هفتم گز نکو.

خُلق خوش خلق خدا را شکار می کند.

از گرفتن کور و از زدن کر بترس.

مرغ کور، نصیب شی آب شور.

شیشه بار داری، جنگ سنگ نکن.

گوسپند خوب نصیب کفتار است.

آب می رود؛ ولی ریگ می ماند.

گاو پایش را لگد نمی کند.

گوشت گرگ به گرگ نارواست.

 معتقدات مردم پیدگه

۱- آب را نشانه روشنایی می دانند و می گوید خیر است. .

۲- اگر آب هنگام ریختن روی زمین صدا کند یا بچه کوچک جارو کند. یا گربه صورت بشورت و یا توفاله چای در پیاله راست باستد، مهمان خواهد آمد.

۳- پشت سرمسافر تا یک روز نباید خانه را جارو کرد تا به سلامت بر گردد.

۴- هر کس روی پشت گربه آب بریزد پشت دستش سول (زگیل) در می آید.

۵- اگرروبا یا کلاغ ( زاغ)، هنگام غروب یا هر زمان دیگر صدا کند، نشانه اتفاق خبر خوش است.

۶- اگر کف دست راست کسی بخارد پول نصیبش بسته می شود. اگر چیزی مانند ریز خاشاک روی ابروی کسی نشیند باید آن را در گریبان انداخت که خود نشانه خرید لباس نوی است.

۷- اگر کفشها روی هم بیفتند(پشت به پشت بزند) صاحبش به سفر خواهد رفت.

۸- اگر مردی از بین دو زن عبور کند بختش بسته می شود.

۹-اگرفردی در شب توی خواب کابوس ببیند می گویند پوستش ناپاک است. به کنایه جن زدگی دارد. امروزه مشکل روانی دارد. .

۱۰- اگر کسی شب جمعه دفن شود آن را نشانه مؤمن بودن او می دانند.

۱۱ – جارو کردن و در آیینه دیدن در شب را نحس می دانند .

۱۲ – اگر کسی چشمش سبز باشد، کسی را چشم بزند صدمه خواهد دید .

۱۳- اگر کسی مو های فرق سرش دو پیچ داشته با شد دو زن خواهد گرفت .

۱۴- اگر کسی ایقق- ایکک (سکسکه) کند نان خشک بو کند یا نفس عمیق بکشد، سرانجام این که یک پیاله آب بخورد و یا چیغ بلند بکشد خوب می شود .

۱۵- اگر دختری دستت دانه ای مانند زگیل داشته باشد، می گویند او را به مرد دو زنه می دهند و یا سیاه بخت می شود..

۱۶- ناخن گرفتن در شب و چهار شنبه را درست نمی دانند .

۱۷- اگر چشم کسی پرپر کند یا زیاد به هم بخورد نشانه خوب است، شگون دارد. یا شاید مسافر می آید. ولی اگر پر کاهی و یا سوزنی بر روی پلک قرار بدهند خوب می شود .

۱۸- اگر کسی هنگام صحبت از مار بگوید می گویند یکی غیبت آن را می کنند.

۱۹- اگر هنگام عروسی کسی باران بیاید، داماد زیاد ته دیگ خورده است.

۲۰- در هنگام قرار گرفتن داماد در کنار عروس هر کدام زود تر پای خود را بر روی پای دیگری گذاشت نشانه این است که در آینده از قدرت بیشتری برخوردار خواهد بود.

۲۱- اگر در هنگام صحبت از آرزویی صورت کسی به ماه بیفتد حاجت روا می شود.

۲۲- هنگام مسافرت اگر انسان خوبی در اولین برخورد با او رو به رو شود خوش سفرخواهد بود. عکس آن نیز منتفی نیست.

۲۳- اگر سایه عروسی بر عروسی بیفتد چله بوری ( چهل شبانه روز از دید غریبه ها نهان شدن) نیاز است، ورنه باردار نمی شود.

۲۴- روده گوسفند عروسی را نباید بند زد که داماد دست بسته ( شیبه عنین) خواهد شد.

۲۵- اگر عروس باردار نشد او را باید در تنور گرم وارد کرد، پس از آن باید برای یک هفته هوای سرد به او نرسد.

اشاره: این باور ها بی دلیل و ریشه نیستند. حکمت عامیانه است. عجیب این که علم روز بسیاری از این باور ها را علمی می داند.

در پیدگه مردم دارای نوعی آواز خوانی گروهی هستند که بدان ” دویو دو” ملی می‌گویند. این موسیقی آوازی را بیشتر دختران و عروس ها می خوانند. این سنت کهن آواز خوانی در موسیقی افغانستان نیز پیشنهٔ خوبی دارد. در گذشته‌ها مردم پیدگه در نشست‌هایی که در موعد معینی برگزار می‌شده‌ است، گردهم می‌آمدند و به بحث و بررسی دربارهٔ کتب و اشعار دینی مانند حمله ح
یدری و حماسی مانند شاهنامه می‌پرداختند. برخی زمان ها در زمستان به قصه خوانی می پرداختند. آنان کتاب های امیر حمزه صاحب قران، امیر ارسلان نامدار، ورقه و گلشاه، لیلی و مجنون، یوسف و ذلیخا و… می خواندند. در پایان این محفل ها به آوازخوانی و موسیقی سنتی مانند دمبوره می‌پرداختند و از اشعار بسیار شیرین و پرمعنا استفاده می‌کردند، که این روز ها با افسوس کم رنگ شده است.

محصولات، سوغات وصنایع دستی

از مهم‌ترین صنایع دستی دهستان پیدگه می‌توان پارچه بافی از نوع سنتی، سفالگری سنتی، برک بافی، گلیم، نمد مالی، سوزن دوزی را نام برد.

محصولات و سوغات اصلی منطقه را خشکبار، گیاهان دارویی، بادام، پارچه های سوزن دوزی

گردو، انواع کشک، قره قروت و … تشکیل می‌دهد. از دیگر اقلام صادراتی پیدگه می‌توان به جامه پشمی بومی، فرش‌های دستباف و پوست گاو و گوسفند و سمور اشاره کرد. صنایع دستی مانند: فرش‌های دستی، گلیم، نمد یا نماد، و جاجیم‌بافی در پیدگه به طور خودجوش توسط زنان درست می شود.

به دلیل سه دهه جنگ و خرابی، این منطقه از آبادانی و پیشرفت بازمانده‌ است. پیدگه ظرفیت اقتصادی زیادی دارد، اگر در این بخش سرمایه گذاری و پژوهش‌های گسترده به عمل آید، مطمئنا رشد اقتصادی سریعی را در پی خواهد داشت و نیز فرصت‌های شغلی چشمگیری ایجاد خواهد شد.

 سوزن دوزی

دهستان پیدگه از مراکز عمده سوزن دوزی جاغوری است که به طرز زیبا و تحسین برانگیزی توسط زنان و دختران جوان تولید می‌گردد.

یکی از ظریف ترین هنر های دستی زنان پیدگه سوزن دوزی است که طی آن تمام یا قسمت اعظم پارچه از کوک و بخیه های رنگین پوشیده شده باشد.

در مورد سابقه ی تاریخی این دوخت متاسفانه اطلاع چندان زیادی در دست نیست و آنچه که مسلم است این است که این دوخت از صد ها سال قبل تقریبا در میان مردم پیدگه رایج و در دوره مغول و به خصوص تیموری این هنر از رواج کامل بر خوردار بوده است. آثار بدست آمده از خاکریز گواه بر این باور است.

طرحهای مورد استفاده بیشتر به صورت هندسی است و برای تجسم بخشیدن به آنها از رنگهای شاد استفاده می کنند که رنگ نارنجی روشن و قرمز به بقیه رنگها غلبه دارد. جزئیات طرح را بیشتر سبز و سفید و سیاه و قهوه ای تشکیل می دهد. نمونه هائی از انواع نقوش هندسی را در سوزن دوزی ها می توانید مشاهده کنید. همین طور سوزن دوز نقوشی را بکار می برد، بدون اینکه قبلا طرحی برای آنان ایجاد کند. این نقش ها را با نهایت ظرافت برروی پارچه می آورد. برای ایجاد نقش بیشتر سعی می شود از عناصر بی جان طبیعت استفاده شود تا نقشهایی مانند نقش انسان و حیوان. بطور کلی نقوشی که بکارگرفته می شوند عبارتند از: یک: نقوش انسانی: از این نقوش در هنرسوزن دوزی کمتر استفاده می شود. دو: نقوش حیوانی: که برگرفته از انواع حیوانات است. این حیوانات ممکن است در اطراف و خود منطقه وجود داشته باشد یا مانند نقش حیوانات مثل طاووس برگرفته از آن ذهن فرد باشد. سه دیگر: نقوش گیاهی: در این نوع نقش ها از انواع گلها و درختان استفاده می شود.

 انواع طرحها

یک: طرح های تاری: سه تاری، چهارتاری، شش تاری، هفت تاری و ده تاری. دو دیگر: طرح های گل و طرح های حاشیه یا اطراف گل. سه دیگر: حیوانات اهلی و وحشی مانند اسب، شتر، مرغ، خروس، بز، پلنگ، شیر، آهو و… و همین طور انواع پرندگان.

 انواع فراورده های سوزن دوزی

انواع فراورده های سوزن دوزی را می توان چنین ذکر کرد: یک: قطعات تزئینی جامه زنان که خود چهارقسمت است. یک: پیش سینه. دو دیگر: یخن قاق: که در زیر پیش سینه قرارمی گیرد و تا نزدیک دامن ادامه دارد. طول آن تقریبا ۶۵ سانتیمتر است که قسمت بالای دوخته شده آن بصورت مثلث و بیشترین مقدار آن به شکل مستطیل است. سه دیگر: سرآستین که در دو قطعه فراهم می شود. این بخش ها زینت بخش سر آستین زنان و دختران است. چهاردیگر: دهن ایزار: که همانند سرآستین است اما تفاوتی که با هم دارند این است برای دهن شلوار دوخته می شود. برای مردان نیز پیش سینه( یخن کشیده) دوخته می شود. همین طور انواع دستمال دستی سوزن دوزی می شود که بیشتر در عروسی ها کاربرد دارند.

نوارهای سوزن دوزی شده یکی دیگراز انواع فراورده های سوزن دوزی پیدگه است که بیشتر برای تزئین لبه چادر، لبه پایین دامن و… بکار برده می شود

نمد مالی و شلکی بافی

نمد مالی و شلکی بافی در پیدگه سابقه زیادی دارد که خود در اصل نوعی فرش ضخیم و یا گستردنی است که از پشم تهیه می شود. نمد در حقیقت از نفوذ رطوبت و سرما جلوگیری می کند. فرش نمدی در انواع مختلف برای مصرف متفاوت و با نقشهای گوناگون آماده می شود. شلکی نیز از پشم گوسفند تهیه می شود. همه زنان دهستان در این هنر ها مهارت دارند. تا همین اواخر در پیدگه این هنر زیبا ادامه داشت و هنوز هم بیشتر بافندگان این هنر در قید حیاتند اگر چند با ورود فرش های صنعتی هر دو از رونق افتاده اند.

گلیم بافی

در پیدگه به آن پلاس گفته می شود. یکی از صنایع دستی مردم به حساب می آید. اگر چند مدتی است رونق خود را از دست داده است. این هنر دستی مردمی که سابقه تاریخی چند صده دارد به منظور خودکفایی و تهیه گستردنی محلی رواج کامل داشته است. ولی از حدود سی سال قبل که قالین صنعتی در کشور گسترش پیدا کرده مردم به تدریج از این صنعت دستی دست بر داشته اند. اگر چه قبل از گسترش قالین های صنعتی در کشور در هر خانه پیدگه یک گلیم وطنی فر
ش بود

  فرهنگ و آموزش

مراکز علمی و فرهنگی جدید از مدارس قدیمی ” مکتب خانه” نشأت گرفته اند. در این میان اهمیت مدرسه یا مسجد پیدگه که سابقهٔ بیش از ۷۰ سال دارد و محل تحصیل اغلب درس خوانده های پیدگه بوده قابل ذکر است. هم اکنون در پیدگه یک مدرسه یا مکتب با ظرفیت ۵۰۰ نفر شاگرد و بیش از یک مرکز آموزشی وابسته به آموزش و پرورش ( معارف) به فعالیت مشغولند. اسم مکتب آن ” مکتب متوسطه البیرونی پیدگه ” است.

مکتب پیدگه

 در هنگام اشغال افغانستان توسط شوروی (دهه ۱۳۶۰) و جنگهای داخلی این کشور (دهه‌ ۱۳۷۰)، شالوده آموزش و پرورش در پیدگه از هم پاشید. در دورهٔ قدرت طالبان دختران خانه‌نشین شده و اجازهٔ تحصیل از آنها گرفته شد. در این دوره، به جای درسهای علمی مانند: ریاضی، شیمی و فیزیک در مدارس، بیشتر بر آموزش‌های مذهبی تاکید می‌شد.

 پس از یورش آمریکا به افغانستان در سال ۱۳۸۰ و فروپاشی طالبان، با روی کار آمدن دولت انتقالی وضعیت تحصیل در پیدگه رو به بهبودی رفت و اکنون در وضع بهتری قرار دارد، ولی با این وجود هنوز بیش از۳۰ ٪ مردم پیدگه از سواد خواندن و نوشتن بی‌بهره‌اند.

آموزش و پرورش سنتی و جدید در پیدگه هم اینک با بیش از ۶۰سال عمر با برکت بیش از ۵۰۰ نفر دانش آموز را تحت تعلیم و تربیت داشته و دارد. در کنکور ورود به دانشگاه سال ۱۳۸۳ خورشیدی، برای نخستین بار به طور رسمی ۱۰ نفر شرکت کرده‌اند. قبل از آن در سال های ۷۰ تا ۷۵ بیشتر از ۱۰ نفر در دانشگاه های مزار و بامیان مشغول تحصیل بودند. با توجه به این سابقه، در حال حاضر ۲۰ نفر دانشجو در دانشگاه های کشور و مراکز آموزش عالی مشغول تحصیل می‌باشند.

 مسجد میان ده پیدگه: از مکان‌های مقدسی که در میان دهستان پیدگه ساخته شده، مسجدی ‌است که چهار گوش بنا گردیده و دارای یک ایوان است که به صورت قرینه و به سبک معماری سنتی منطقه ساخته شده است. دور تا دور این عمارت دیوار کوچکی ساخته شده‌اند. این بنا به طور کامل از گل و سنگ ساخته شده‌است. این ساختمان دارای دو طبقه است. طبقه پایین ویژهٔ مردان و جای ملای مکتب و طبقهٔ بالا بخشی هال بزرگ و بخشی ویژه بانوان است. سازنده این بنا اهالی دهستان پیدگه بوده است. البته کمک های خیریه فرزندان مرحوم حاجی برات و حاجی علی جان در پخته کاری آن مورد توجه است. زمان احداث آن، بر اساس شواهد، دوران حکومت ظاهرشاه بوده‌است. قدامت بنای مسجد کهنه در کنار مسجد جدید به هفتاد سال می رسد. این بنا دارای کتاب خانه مذهبی مجهز است. استاد دکتر حمیدی آن را کتاب رسانی کرده است و خود بانی آن است. همین طور با کمک مالی خییرین به ویژه قربان علی رضایی ساخته شده است.

 مکتب متوسطه البیرونی پیدگه:

این مکتب ( مدرسه) در سال ۱۳۶۵ خورشیدی در پیدگه به صورت ابتدایی ساخته شد. در ابتدا زیر خیمه (چادر) و یا آلاچیق در روستای قول باکل کلاس های آن برگزار می شد. سپس در مسجد پیدگه بنام مکتب شهید عبدالخالق هزاره ادامه داده شد. استاد حسین دوست فیضی، استاد افشار، استاد عزیز کارلو و همسر افشار آن را بدون کمکی مالی پیش می بردند. در دوران سیاه طالبان بسته شد. کتاب ها و امکانات آن نابود شد تا بدست طالبان نرسد. در دوران جدید با کمک مردم و موسسه های خارجی و داخلی در مکان سابق ادامه پیدا کرد. در سال ۱۳۸۶ خورشیدی با کمک مردم و به ویژه خانواده مرحوم حاجی برات و حاجی علی جان غارسنگ، خادم علی احمدی، سید سعادت، عوض کوشه، حاجی ارباب، غلام علی و … و همکاری استادان بزرگی مانند افشار، ضیا الله رفیع، لطیف توکلی، استاد قاسمی، نسیم توکلی، غلام سخی، گل افشان توکلی، همسر افشار، ملیکه محمدی، هاشیم همدرد، عارف، فاطمه احمدی، جمیله احمدی، فاطمه توکلی، گلنسا، گلبخت، گلچهره، مهدی صادقی، کریم احمدی، جاوید، و محمد شریف غلامی قدرت الله بهاری و نوروز علی بنام جدیدش شروع به کار کرد. در سال ۱۳۸۷ خورشیدی با توجه استاد زاهدی خییر و فرهنگی مردمی و کمک های مردم محل ساختمان آن پایان یافت. این مکتب دارای چهارده اتاق، دفتر، تحویل خانه، آشپزخانه دو دستشویه و یک کتاب خانه است.

مکتب البیرونی - در پیدگه

نامداران فرهنگی و علمی

از چهره‌های فرهنگی و علمی که در گسترهٔ جغرافیایی پیدگه متولد شده‌اند می‌توان از آنانی که تحصیلات حوزه ای، تحصیلات دانشگاهی در مقطع لیسانس( کارشناسی) و تحصیلات تکمیلی دارند نام برد.

 حوزه ای:

حجه الاسلام  فقیهی: ایشان از عالمان برجسته افغانستان و جاغوری بوده و از شاگردان با نام حضرت آیت الله خویی است. وی دارای قریهه ای شعری بوده و اکنون شعر های زیبایی از وی به یاد گار است. ایشان دارای خط زیبا بوده و دست نوشته های از وی در مسایل منطقه، افغانستان و هزاره ها به جا مانده است. با افسوس این مرد بزرگ که درس خوانده و روشنگر بود در دوران حاکمیت حفیظ الله امین اسیر و دست بسته از منطقه خارج شد و هنوز برنگشته است.

حجه الاسلام  علی بابا حمیدی : ایشان از
عالمان خوب افغانستان در جاغوری است. سطح حوزه را در قم و نجف درس خوانده است. وی از مردان مبارز و شناخته شده دوران جهاد است و در مسایل و اداره جاغوری و منطقه تاثیرگذار بوده است. ایشان اینک در کویته پاکستان به امور دینی و تبلیغی اشتغال دارد.

حجه الاسلام  حاج سید رحمت الله افتخاری: ایشان فارغ تحصیل حوزه علمیه قم  است  . و دست به قلم است و در این اواخیر پایان نامه اش را در درس کلام اسلامی پایان داده است. وی به زبان انگلیسی، عربی و اردو  آشناست.

حجه الاسلام دکتر غلام رسول (احمد شاه) حمیدی: ایشان در نظام جدید حوزه و در جامعه المصطفی العالمیه (مجتمع آموزش عالی امام  خمینی) درس می خواند. وی کارشناسی ارشد خود را در رشته فلسفه در سال ۸۵ در همین مرکز دفاع کرد و اینک مقطع دکترای کلام اسلامی را به پایان می برد. از وی آثاری به صورت کتاب یا مقاله برخی منتشر شده و برخی در دست چاپ است. از زبان های اردو، انگلیسی و عربی ترجمه می کند. با نشریه های علمی همکاری دارد.

حجه الاسلام  محمد بشیر فهیمی : ایشان فارغ تحصیل حوزه علمیه قم  است  کارشناسی و ارشد را در  موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی به پایان رسانده  پایان نامه اش در رشته کلام چندی قبل دفاع کرده است. وی دست به قلم است و از زبان های اردو، انگلیسی و عربی ترجمه می کند. با نشریه های علمی همکاری دارد.

حجه الاسلام اقای عبدالله توکلی : ایشان درس خوانده قم و اصفهان است. فعلا در قم کارشناسی تعلیم و تربیت می خواند. وی بیش از ده سال هنر معلمی در کار نامه خودش دارد. و در دخترانه و پسرانه لیسه فیضیه مشغول خدمت بوده  و سابقه ای خدمت  در شوراء علما جاغوری را نیز دارد .

استاد عبدالغفور علامه (فرید) ایشان در پاکستان تا سطح درس خوانده است. با اردو، انگلیسی، عربی و پشتو آشناست. او در کابل با سازمن ملل همکاری دارد.

مرحوم آخند عطا کربلایی، مرحوم آخند پدر شیخ افتخاری، معلم لوده، عبدالکریم احسانی، اکرم، عبدالوهاب توکلی، دکتر عبدالحمید، نوروز علی عظیمی، و آقای سیاست، از درس خوانده ها و خدمت گاران علمی فرهنگی پیدگه هستند.

دانشگاهی:

دکتر و مهندس سلمان علی شبان: ایشان از نخستین دانش آموختگان مهندسی دانشگاه کابل است. در علم پزشکی دست داشته است در سال های سخت جهاد و جنگ های داخلی به مردم کمک پزشکی کرده است.

عالم مصباح: او در روستای بچه داغ پیدگه به دنیا آمد. فوق لیسانس فلسفه از دانشکده فلسفه بلوجستان پاکستان گرفت. مدتی را به عنوان استاد ایفای وظیفه کرد. کتابی از او به نام مصباح نامه باقی است. او شعر می گفت. نمایشنامه می نوشت و تحقیق هزاره شناختی داشت. وی در روزگار جوانی بدست برادرش شهید شد.

دکتر حفیظ الله شریعتی سحر: ایشان کارشناسی هنر و روزنامه نگاری، کارشناسی ارشد علوم ارتباطات خوانده است.درس حوزه ای تا سطح خوانده و اکنون در حال دفاع از پایان نامه اش در مقطع دکتری زبان شناسی است. شعر می گوید. داستان می نویسد. دست به قلم است. ده جلد کتاب تالیفی دارد و چندین مقاله نگاریده است. با زبان های انگلیسی، عربی، اردو و پشتو آشناست و ترجمه کرده است.

دکتر یونس محمدی: پزشکی خوانده و اکنون با سازمان ملل همکاری دارد.

استاد حاجی عزیز کارلو: حقوق مزار خوانده، وکیل در جاغوری است.

استادحسین نظری: ایشان درس خوانده هند است. در کابل استاد دانشگاه است.

استاد محمد حسین معرفت: علوم سیاسی در کابل خوانده و کاندید شورای ولایتی ۱۳۸۸ خورشیدی در جاغوری بود.

استادمحمد هاشیم همدرد: در کابل شیمی خوانده استاد در موسسه کوار در جاغوری است.

مدیرعبدالخالق صفا: در کابل اقتصاد خوانده و در وزارت مالیه مدیر ارشد است.

مامورعلی حسین یوسفی: کابل روزنامه نگاری خوانده و اکنون شغل آزاد دارد.

مامورمردان علی: اقتصاد از مزار گرفته، مامور ابراهیم شبان: اقتصاد از مزار گرفته، مامورحسین دوست: زراعت در مزار خوانده، مامورقادر علی یوسفی: اقتصاد مزار خوانده، مهندس نسیم محمدی: مهندسی مزار خوانده، عبدالوهاب افتخاری: مهندسی کابل خوانده است. میرزا حسین اصغری مهندسی مزار خوانده است. حفیظ الله رفیع برق خوانده است.

نسیم توکلی: ادبیات دارالمعلمین می خواند، عبدالحسین اقتصاد بازرگانی مشهد ،حمیدعضیمی ادبیات کابل می خواند، عارف: ادبیات مزار، عارف: مهندسی کابل می خواند،تاج گل رضایی و شکر گل رضایی و ملکه محمدی حساب داری کابل، شفیقه: تربیت معلم و معصومه خادم علی: اقتصاد کابل می خواند. شوکت علوم سیاسی در هند است.

 گویش و لهجه

گویش و لهجه پیدگه مانند سایر مناطق جاغوری و استان غزنی از گویش‌های فارسی نو است که مانند گویشهای دیگر به نسبت زبان رسمی کمتر تحول پذیرفته و از این رو بسیاری از ویژگی‌های فارسی کهن و ترکی باستانی را نگه داشته‌است. چون پیدگه در منطقه‌ای کوهستانی واقع شده، در گذر تاریخ کمتر مورد تاخت و تاز و هجوم قرار گرفته و در نتیجه گویش آن نیز پاکیزه و دست نخورده باقی مانده‌است. با توجه به اینکه تا کنون در مورد گویش مردم پیدگه جاغوری کار تحقیقی نشده است اما زبان مردم پیدگه بدلیل همسایگی با غزنی، نزدیکی و همگونی زیادی با فارسی دری دارد. لهجه قشر جوان به دلیل همجواری با شهرهای دیگر و مهاجرت به طرق مختلف و تحصیلات تحت تاًثیر فرهنگ شهری قرار گرفته و تا اندازه ای لغات و اصطلاحات شهری را به کار می برند. این گویش محلی و خاص این منطقه می رود تا با گسترش و نفوذ فرهنگ شهری به فراموشی سپرده شود.

نوشته شده توسط شریعتی – سحر |
4,295بازدید

۲۹ دیدگاه »

  1. جاغوری دوست ! عقرب ۲۱, ۱۳۸۸ در ۱:۵۱ ب.ظ -

    پنجشنبه ۲۱ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۱۳:۵۱

    دوست عزیز اقای سحر سلام ! برادر یادت رفته که بنویسی پیدگه چند دانه گوسفند دارد ! چقدر گاو ، بز ، خرو نرکک و ماچه گگ ! و چند دانه محترم الاغ در ان دیار عزیز به سر میبرد و ………یک عالم سوال های دیگر ……… راستی اگر بنویسی نمره پای خودت چند است هم بد نیست !

  2. عارف عقرب ۲۱, ۱۳۸۸ در ۴:۴۹ ب.ظ -

    پنجشنبه ۲۱ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۱۶:۴۹

    اقای سحر دروغ از خود حد و اندازه دارد. شما همه اوصاف ، رسم و رواج، عنعنات، متل ها، لهجه وگویش، طرز لباس پوشیدن و گشتن و….. هزاره گی را تنها و تنها به پیدگه مربوط ساخته اید که این یک ظلم بزرگ به حق مردم هزاره است در حالیکه هزاره جات مربوط پیدگه نه بلکه پیدگه مانند دیگر مناطق هزاره جات مربوط و منوط به هزاره جات بزرگ است که تاریخ بیش از ۲۰۰۰ سال را داراست. پیدگه یک منطتقه کوچک مربوط به جاغوری است که سالها متمادی از داشتن افراد باسواد محروم بود زیرا بزرگان و بزرگسالان این قریه عقیده داشت که مکتب بچه های مارا کافر میسازد تا میتوانست رشوت میداد و بچه های خودرا از مکتب دور نگه میداشت، درین اواخر چند نفر دانشگاهی شاید داشته باشد اما در قسمت داکتر چیپو کاملا غلو نموده که از فاکولته اینجنیری کابل فارغ گردیده شاید بیچاره دروازه انجیری را بلد نباشد چه حاجت به خواندن ان باز جالب اینجاست که لیسانس اینجیری دارداما وظیفه داکتری را انجام میدهد. تمسخر هم از خود حدی دارد. این نویشته تان همه مشخصات قبلی تانرا زیرسوال برده است.

  3. علیاور عقرب ۲۱, ۱۳۸۸ در ۵:۰۴ ب.ظ -

    پنجشنبه ۲۱ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۱۷:۴

    راستی اقای سحر جان ویاحفیظ الله جان شریعتی نگفتی که موخذ اصلی نویشته تان کدام کتاب های هزاره شناسی است که انقدر دستبرد عظیم تاریخی را بدون تذکر موخذ ان انجام داده وبه ان پیدگه بجای هزاره جات نویشته اید وبس؟

  4. کمالی عقرب ۲۱, ۱۳۸۸ در ۸:۳۵ ب.ظ -

    پنجشنبه ۲۱ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۲۰:۳۵

    مدیر محترم سایت این دروغ وچرند وپرند چیه که بچه پیکه می ریسد وپید می کند . امان ازین کوتا فکری که نه تنها ضرب المثل های جاغوری را به دمش بسته بلکه تمام کلمات فارسی را به نفع دو خانه دور افتاده ای به نام پیکه سرقت ادبی کرده است.

  5. بچه بی خبر جاغوری عقرب ۲۱, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۲ ب.ظ -

    پنجشنبه ۲۱ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۲۲:۵۲

    سلام دوستان و اقای شریعتی صاحب راستی اقای شریعتی ظرفیت اقتصادی پیدگه را مفصل توزیع ندادید. وخوشحالم که با وجود نزدیک بودن پیدگه به مرکز غزنی باز هم به زبان اصل ازرگی گب میزنه. وتاسف دارم که در زمان طالبان با وجود که پیدگه در وسط جاغوری قرار دارد.مکتب شی بسته شده ودر سایر نقاط جاغوری طوری که ما خبروم مکتب تعطیل نشده بود. وکتاب هارا هم پوت نکردند که طالبان نبینه.ودر نتیجه که من گرفتم رسم ورواج پیدگه خیلی کم مشابه به سایر نقاط جاغوریه اومردم بیخی در یگ دنیای دیگه زندگی میکند. وکوشش کو تا اگر یگو چیزی دیگه مانده باشد کل شی نوشته کو .مونتظرم. شکرا.

  6. مهاجرین مقیم انگلستان عقرب ۲۲, ۱۳۸۸ در ۲:۲۷ ق.ظ -

    جمعه ۲۲ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۲:۲۷

    اطلاعیه!

    باز گشت همه به سوی اوست

    مراسم فاتحه و سمینار (شناخت بعد از رفتن) یک روزه بمناسبت رحلت استاد الحاج خرمی! در لندن

    آستاد خرمی کی بود!؟

    عالم و معلم فرزانه!؟ دهقان برجسته و زحمت کش؟، شخصیت واراسته و فعال فرهنگی؟ و یا خاد خدمت گذار مردمی!؟

    مراسم فاتحه و گرامی داشت از نام و یاد معلم فرزانه، عالم پارسا، شخصیت برجسته علمی، فرهنگی، اجتماعی استاد حاج اقای خرمی ا ز طرف فرزندان، دوستان و مهاجرین مقیم انگلستان بر گزار میگردد.

    تشریف آوری شما در این مراسم باعث شادی روح آن مرحوم و تسلی خاطر باز ماندگان خواهد گردید.

    برنامه شامل: فاتحه ، سخنرانی، زندگی نامه، شعر و صرف غذا خواهد بود.

    محل بر گزاری مراسم: مسجید و مرکز اسلامی زینبیه، شهر میلتون کینز – انگلستان.

    Address: Zainabia Islamic Centre = Peverel Drive , Granby, Milton Keynes Post Code: MK1-1NQ

    زمان: یکشنبه، از ساعت ۱ تا ۵ بعد از ظهرا . تایخ: ۱۵ نومبر ۲۰۰۹

    شماره های تماس ۰۷۷۸۹۵۸۲۷۵۳—۰۷۸۸۳۵۴۶۹۷۷–۰۷۸۲۸۲۴۴۰۵۴–:

  7. شوکت علی عقرب ۲۲, ۱۳۸۸ در ۸:۲۶ ق.ظ -

    جمعه ۲۲ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۸:۲۶

    اقای سحر از طرز نویشته تان پیداست که داکتری شما هم مانندداکتری و اینجنیری سلمان چوپان تقلبی است. لطفا نام ونشان جاغوری را که به قیمت هنگفت این مردم کماهی کرده است به چرندیات تبدیل نکنید. از قواریت معلوم است که یک ادم ریشخند و بی ارزش هستی واین قلم و کاغذ برایت زیب ندارد همان متل هزاره گی است که اگر…. بدست طفل رسید بینش خاک می اندازد.

  8. مسافر دنیای مجازی عقرب ۲۲, ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۰ ق.ظ -

    جمعه ۲۲ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۱۱:۰

    سلام دوستان
    ما در دنیایی مجازی در حال گشت گذار بودیم که چشمم به وب سایت جاغوری یک خورد ما شروع کردم به قسمت مختلف شان به سیر سیاحت خواندن که انصافا طرح جالب و نوشته های جذاب وجود داشت مخصوصا نوشته های جناب آقای دکتر شریعتی ودیگر نویسند ها برایم جالب بود .

    چیزی که به ذهنم رسید این بود که در نگاه اول یک خواننده این طور برداشت می کند خصوصیات که برای مردم پیدگه ذکر شده منحصر به خود مردم پیدگه است در حال که این خصوصیات اکثر مردم جاغوری است مردم پیدگه ریشته جدا بافته نیست .

    ولی در پاسخ به این ایراد می تواند جواب قانع کننده هم ارائه کرد. که نویسنده کاری به این نداشته و در صدد بیان این نبوده که دیگران نیز این خصوصیات را دارد یا نه
    می خواسته خصوصیات مردم پیدگه را بیان کند قطع نظر از این که این خصوصیات مشترک است و یا نه اختصاص به مردم پیدگه دارد .

    ولی در مجموع نوشته شان زیبا است وجا دارد که دیگر دوستان از بعض جهات من جمله تفصیل در باره همه موارد الگو پذیری نمایند .

    چیزی که برایم جالب بود تعصب کور کورانه و عدم تحمل از خود بهتران برای این مردم است . شما به خدا نوشته جناب آقای شریعتی را نگاه کنید و هم چنین به نظرات داده شده نگاه کنید حسادت عجب مرض بدی است که حتی شرم را هم از آدم می گیرد . با این حال این نتیجه را می گیرم که مردم جاغوری خوشبختانه با این حسادت کور شان هنوز با ان شعار آرمانیش کلومتر ها فاصله دارد .

    به همین دلیل و با وجود شخصیت های سیاسی و علمی که دارند ولی در عمل از دست همدیگر دارد مگس می پراند نتوانسته به جایگاه خود شان برسند شانس ومیدان را باز کردن برای پهلوانان .

    من از یک جهت متاسفم چون جاغوری هم جز یک پیکر از هزارستان بزرگ است افتخارات آن افتخارات همه هزارستان بزرگ است .

    ولی از طرف دیگر خوش حالم برای اینکه این مردم تا کمی مسایل معایب اش به این صورت رو نشود به این سادگی قابل اصلاح هم نیست مخصوصا با این مرض حسادت و عدم تحمل پذیری از یگد یگر ی که این مردم دارند .

  9. محمدی عقرب ۲۲, ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۷ ق.ظ -

    جمعه ۲۲ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۱۱:۲۷

    سلام دوستان گرامی و آقای شریعتی!
    یادم می آید که آقای محمد حسین جعفریان شاعر ایرانی در سالهای اخر دهه شست؛ شعر معاصر افغانستان را نقد کرده بود؛ شاعران افغانستانی سخت معترض بودند و استدلال می کردند که شعر ایران هم نواقص و عیب هایی دارد! آن بیچاره در دفاع خود می گفت: من کاری به شعر ایران ندارم، موضوع نوشته من شعر افغانستان است و اگر شعر ایران را نقد کنم هم معایب آن را خواهم گفت. فرهیخته ای گفت: سنت خرد است این حرف ها برای شما زود است.
    آقای شریعتی آداب و رسوم دهکده پیدگه را معرفی کرده است؛ اثبات چیزی نفی چیزهای را نمی رساند. اگر گفته شود که مردم جاغوری شیعه مذهبند؛ به زبان دری حرف می زنند؛ به این معنا است که هیچ شیعه ای در دنیا وجود ندارد؟ آقای شریعتی با دید تخصصی تری به مساییل پرداخته است! کاش دیگر دوستان هم با این دید جزئیات فرهنگ بومی خود را بنویسند! دوستان عزیز! فرهنگ هزاره ها ثبت و تحلیل نشده است. همین فرهنگ های بومی و محلی بسیاری از ریشه های تاریخی ما را روشن می کند. هیچ کس کامل نیست و هر کس از زاویه دید خود دنیا را می نگرد. کاش همه بتوانیم فرهنگ و واژه های بومی و محلی را ثبت کنیم تا آیندگان بی خبر نمانند. پیگه جزء جاغوری است؛ یعنی حرفهایی که شریعتی گفته در مقیاس بزرگتر به جاغوری هم تطبیق می شود!

  10. رمضان علی عقرب ۲۲, ۱۳۸۸ در ۱:۳۰ ب.ظ -

    جمعه ۲۲ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۱۳:۳۰

    سوال اینجاست که اقای شریعتی کدام ابتکاری از خود بخرج نداده جز دزدیدن مقالات دیگران تنها کلیمه"پیدگه" را افزوده وازطرف دیگر وی طوری وانمود ساخته که پیدگه املبلاد هزاره جات است. دوم اینکه توهین به شخصیت افراد نموده بطور مثال سلمانعلی "چوپان" که وی ایرانی ساخته شبان نویشته تنها یک کورس تخنیکی ماشین ایکسری را تعقیب نموده تا قادر شد یک مرکز ایکسری را باز کرده خدمت به مردم خود وهمچنان منبع درامد برای خودش باشد که هرگز ادعا انجننیری را نکرده اما جناب شریعتی وی را فارغ فاکولته اینجنیری قلمداد نموده که ممکن برای اقای چوپان قابل تحمل نباشد خودش بزرگترین توهین است. سوم ما افغانستانی هستیم نه ایرانی که همه اصطلاحات خود را به سبک ایرانی بسازیم بطور مثال قریه یک لغت قبول شده فارسی و هزاره گی است که هزاران سال است مورد استفاده مردم قرار گرفته ایا اشتباع نیست که دهستان بگویم؟ در کدام فرهنگ دری دهستان ذکر شده زیرا قریه خودش فارسی است و توسط مردم قبول شده ضرورت نیست که سبک ایرانی دهستان بگویم ویا چوپان را شبان. درحقیقت توهین به کلتور، عنعنات و لسان فارسی دری و هزاره گی است. اگر دلیل داشته باشد باید از خود دفاع کند ورنه جرم بزرگی را مرتکب گردیده است.

  11. قادری عقرب ۲۲, ۱۳۸۸ در ۱:۴۷ ب.ظ -

    جمعه ۲۲ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۱۳:۴۷

    تامرد سخن نگفته باشد ×× عیب وهنرش نهفته باشد
    براستی یک تحصیل کرده این همه ساده یا بی مسئولیت سراغ نداریم دراین سن وبه اصطلاح پایه تحصیلات واقعا نمی داند که این ضرب المثلها مربوط چه تاریخ وملت وفرهنگ است؟!
    انحصارطلبی ،ساده لوحی،وتقلب وگزافه گویی هم حدی دارد؟!!آخر نه برای جاغوری هزارستان وافغانستان و حداقل برای مسکه هم سهمی باقی می گذاشتی؟!!
    عذر بدتر از گناه نیزساده انگاری وتوجیه نا چسب شا عر تازه بدوران رسیده محمدی است مثل فقط ایشان این مقاله را خوانده واز اشخاص واوضاع آن مطلع که …سرهم می کند…

  12. رهگذر عقرب ۲۲, ۱۳۸۸ در ۴:۵۲ ب.ظ -

    جمعه ۲۲ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۱۶:۵۲

    سلام دوستان
    یک داستان را من از کسی شنیده بودم ولی باور کردنش برایم کم سخت بود بد نیست شما بشنوید .
    شخصی یک همسایه داشته که هر روز از همه جهت رو به ترقی بوده خود این بد بخت هر روز … خلاصه یک روز به یکی پیشنهاد می کند اگر مرا بر روی پشت بام همسایه ام بکشی به شما فلان مقدار پول خواهیم داد .

    طرف تعجب کرده می گوید خوب به یک شرط که باید بگوی برای چه چنین کاری را بکنم مرد در جواب می گوید آخر نمی دانی من از دست این شخص چه می کشم این هر روز رو به ترقی است من هم همین طور بد بخت باید کاری کنم که این هم به بد بختی بیافتد .

    وقتی طرف این حرف را شنید پیش خود گفت حسادت اگر تا این حد رسید جز به درد کشتن به درد چیزی دیگر نمی خورد .
    خلاصه می کشند می اندازند روی پشت بام .
    بعد از مدتی که طرف را می گیرند این شخص عذاب وجدان گرفته خود را به پلیس معرفی می کند داستان را تعریف می کند .

    حسادت عجب دردی است خدا نصیب گرگ بیبان نکند . به ابروی کس که بماند حتی به خودش هم رحم نمی کند .

    بعضی آن همه جهت مثبت که در نوشته دکتر شریعتی وجود دارد ندیده فقط به مچ گیری شروع کرده که قریه را چرا دهستان گفتی و . . .

    خدا عاقبت همه ختم بخیر کند

  13. بچه بی خبر جاغوری عقرب ۲۲, ۱۳۸۸ در ۵:۲۳ ب.ظ -

    جمعه ۲۲ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۱۷:۲۳

    سلام دوستان.ما مدیون دوستای استیم که برای واقعیت های جامعه شان کوشش دارد تا واقعیت هارا برای خوانندگان رو نماید. اما هر چه که یگ ادم نوشت تمجید وتعریف نمود با بدون در نظر ذاشت کوچکترین واقعیت ها . مثل یگ افسانه . فکر نمیکنم انتقاد و یا اشکار نمودن حقیقت از داخل این ریخته ها بمعنی کور چشمی ویا تعصب به حساب اید. کور چشمی به چشمان اطلاق میگردد. که حقیقت هارا نبیند واز دید گروهی ویا تودئه ای بر دیگران نظر بیاندازد. بنا به قول انهای که اگر ما در جامعه خویش اینهمه کور چشم داشته باشم. و دیپلم های ما هم طوری باشد که ایشان فرموداند.جامعه ما مواجه با فاجعه است. ما راه حل وبیرون رفت ازین فاجعه را بیندیشم. در حقیقت ما باید انچه را که زمان ما به ان نیاز دارد فراهم و تعلیم نمیایم و انچه که باعث اوردن تمدن در جامعه ما وباعث اسایش مردم ما میگردد. از ان استقبال نمایم .نه ترغیب انسانهارا بسوی یگ نوشته افسانه ای که هیچ سود برای مردم ما نداشته باشد.تشکر

  14. حق شناس عقرب ۲۲, ۱۳۸۸ در ۵:۵۷ ب.ظ -

    جمعه ۲۲ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۱۷:۵۷

    بچه بی خبر جاغوری سلام

    این قدر که از جزئییات پیدگه خبر دارید مثل باز وبسته بودن مکتب معلوم می شود خودت هم از پیدگه هستی . خو اهش می کنم حسادت و وچشم هم چشمی ویا آور زادگی بین خود را در سایت ها نکشانید که این جز حقارت خود به کسی اسیب نخواهی رسید . از شعار دادن هم بس کن اگر مردی عمل هستی نوشته های خود را رو کن والا از حسادت برو بمیر .
    ویا به قول آن بنده خدا کسی را پیدا کن خود را سر به نیست بکن این طوری خیال تان راحت ر می شه و الا یک عمر باید عذاب بکشی ببخشید به خواطر خودت گفتم .

  15. رهگذر عقرب ۲۲, ۱۳۸۸ در ۶:۰۰ ب.ظ -

    جمعه ۲۲ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۱۸:۰

    اقای حق شناس نا راحت نباش

    انسانها یا نویسنده و واگر نویسنده نشد منتقد که میشه بی خبر و نویسندگی !!!

    اگر نویسنده بود فکر کنم وقت خود را برای شعار دادن صرف نمی کرد . به تحیلی می پرداخت .

  16. ناروی عقرب ۲۲, ۱۳۸۸ در ۸:۵۴ ب.ظ -

    جمعه ۲۲ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۲۰:۵۴

    سلام اقای سحر . زنده و سر حال باشی . بقول معروف : سال نیکو از بهارش پیداست !!!
    خیلی ضرب المثل های شرین را که مردم غیور پید گه استفاده میکند یاد گر فتم ,
    خیلی برایم تازگی داشت !
    باز هم منتظر نو شتاری جدید تان در مورد معادن رو زمینی و زیر زمینی منطقه پید گه با ستان هستیم .!!

  17. محمدی عقرب ۲۲, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۷ ب.ظ -

    جمعه ۲۲ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۲۲:۱۷

    سلام دوست من قادری!
    راست گفته ای که من از پشت پرده خبر ندارم که میان شما چه گذشته است و چرا چنین شتابان در مورد کسی قضاوت می کنید، اما کلمه ده نیز در زبان ما رایج است مانند نوده، کهنه ده، بلنه ده، بلندده و….ما را به خیر شما را به سلامت!

  18. نور علی عقرب ۲۲, ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۱ ب.ظ -

    جمعه ۲۲ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۲۲:۴۱

    دوستان عزیز سلام!

    من تعحِب میکنم که آقای دکتر شریعتی حِطور از سادرات و واردات پیدگه حِزی ننویشته است, البته سادراتش را من میدانم حِکلی کهنه و سنگ ریشته است ولی وارداتش را دوستان اگر میدانند لطف کنند بنویسند.

  19. بچه بی خبر جاغوری عقرب ۲۳, ۱۳۸۸ در ۳:۲۲ ق.ظ -

    شنبه ۲۳ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۳:۲۲

    سلام دوستان.باز هم با تشکر از دوستان که مارا از رهنمودهایشان کما بیش مستفید میسازد. چیزی را که لازیم بود بنویسم اویست نبشته های که از طرف من در طول این گفتگو مورد بحث قرار گرفته نظر شخصی من است هر کس حق دارد.نظرش را با احترام برای همدیگر مطرح نماید.و اقای محمدی گلایه از دوست دیگراقای قادری نموده که چرا شتابان قضاوت میکنی یگ نگاهی ان بالاها بینداز که دوست بنام حقشناس فقط بخواطر یک نقد ساده امر کشتن یک نفر را صادر میکند.و میگوید اگر مینویسی نقد نکن اگر نقد میکنی همینه.اقای محمدی خدا نکنه که در دام ایرقم ادمها که دید طالبانی دارد نیفتی.باز هم از دید من اقای قادری گپ معقول گفته که یعنی فاصله زبان دری وزبان فارسی همین هااست واگر نه نان ونون چه فرق دارد دهکده وقریه چه فرق دارد.فقط این پسوندها و پیش وند ها استن که یکی را دری ودیگری را فارسی میسازد.

  20. غفور عقرب ۲۳, ۱۳۸۸ در ۳:۳۴ ق.ظ -

    شنبه ۲۳ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۳:۳۴

    اقای محمدی اگر دقیق متوجه شوید فرق بین سنت و خرد فوق العاده زیاد است وانهم ضد ونقیض. سنت یعنی خامی ها، دوران بیماری ها ، استبداد های سیاسی و اسارت انسان در بند عقاید خرافی میباشد درحالیکه خرد با قوه ی فاهمه بشری ارتباط مستقم داشته جز محصول اندیشه وتعقل و والاترین شکل معرفت میباشد. اماممکن این حرف ها برای تان زود باشد. دیگر اینکه ده و قریه کاملا فرق دارد، یک قریه متشکل از چندین ده است. پیدگه یک قریه است که متشکل از چندین ده بوده ازقبیل بلنه ده، تینه ده و غیره….

  21. رحمت الله عقرب ۲۳, ۱۳۸۸ در ۷:۲۱ ق.ظ -

    شنبه ۲۳ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۷:۲۱

    جناب محمدی! متل پیدگه ای است که میگوید "ده کجا و درختها کجا" ایران کجا و افغانستان کجا این دو جدا کشور است که وجه مشترک باهم ندارد یک ایرانی حق انرا ندارد که شعر به سبک افغانستانی را نقد کند زیرا سبک ایرانی و افغانی کاملا فرق میکند چون اشنائی به کلچر و رسم و رواج و فرهنگ افغانی ندارد اگرنقد هم کند از دیدگاه فرهنگ خود نقد خواهد کرد در حالیکه به اصطلاح شریعتی "دهستان پیدگه" با قریه داله و خرکوش و قمبر و …..ودیگر قصبات جاغوری هیچ تفاوتی ندارد ونمیتوان گفت که مختص مربوط چار خانه پیدگه است.

  22. جاغوری عقرب ۲۳, ۱۳۸۸ در ۸:۴۲ ق.ظ -

    شنبه ۲۳ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۸:۴۲

    سلام دوستان داکتر شریتعی!
    عجب بحث های جالبی است؛
    یکی زبان دری و فارسی را دو زبان می داند؛
    یکی می گوید ایرانی حق ندارد شعر افغانی را نقد کند؛ شعر افغانی را بخواند و بفهمد و اگر نه……
    یکی سنت را در برابر خرد قرار می دهد؛ پس سنت های جومع بشری چه مثبت و چه منفی همه غیر معقول است…….
    یکی از صادرات و واردات حرف می زند!
    در کل فرهنگ نقره داغی حاکم است؛ خدا به خیر کند!

  23. بهار عقرب ۲۳, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۷ ق.ظ -

    شنبه ۲۳ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۱۰:۵۷

    آقای محمدی یا رهگذر !
    این چه منطق سخیف تملق گویی وچاپلوسی است که هر کس کمترین نقدی هرچند بجا ومختصر نسبت به مصادره های فرهنگی وکلتوری فردی درباره یک قوم به ده وقول وقاش وآغیل خود داشت فورا داستانی سرهم کرده سخاوتمندانه متهم به حسادت ورزی کنید؟!آخر مبالغه وساده لوحی هم حدی دارد!!
    شما اگر ازسابقه انحصارطلبی مصادره فرهنگی در کشور چیزی می دانید که نباید چنین بی خیال ازچنان نوشته هابگذرید والا بکوشید تا صاحب خبر شوید.

  24. حفیظ الله شریعتی عقرب ۲۳, ۱۳۸۸ در ۳:۲۷ ب.ظ -

    شنبه ۲۳ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۱۵:۲۷

    ماکجاییم و ملامتگر بیکار کجاست. در این مواقع حضرت حافظ به کمک آدم می رسد. عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو . نفی حکمت مکن از بهر دلی عامی چند:
    سلام دوستان. حرف های که در باره من نوشته اید را با دید بایسته می نگرم. توقع نداشته باشید از درس خوانده ادبیات که فرهنگ را کلتور بنویسد و مشکلات را پرابلم. من با زبان فارسی دری می نویسم و پس از سال ها به این جا رسیده ام که نخست فارسی دری سپس عربی و پس از آن وام واژه های بیگانه. هیچ فرقی بین فارسی درسی ایرانی و افغانستانی نمیدانم. گویش و لهجه را جدا پندارید. زبان معیار را با دید علمی و زبان شناسانه بنگرید. از این رو نخست ده یا روستا که در تمام متن های گذشته ما موجود است. اگر نبود قریه که وام واژه عربی است. از اجندا و کلتور و عنعنات بیزارم. من هزاره ام پایان نامه ام گویش هزارگی است. ادبیات خوانده ام. توقع نداشته باشید بی جهت و غیر علمی متعصب باشم. آنچه در باره پیدگه نوشته ام شاید در پنجشیر هم رواج داشته باشد. مهم این است که درج شود و از نابود شدن جلوگیری شود. حالا شما بگویید تمام جاغوری یا افغانستان. چه فرق می کند. من اگر می گویم لت کردن را هزاره ها به کار می برند که در تاریخ بیهقی آمده است این است که مشهدی ها به کار نمی برند. کمی علمی و اکادمیک نگاه کنید. اما سلمان علی نام خانوادگی اش شبان است و بوده است. شاهد ما لوح دواخانه اش در سنگماشه بود. ایشان مهندسی را در کابل تمام کرد بورس چکسلواکی گرفت اما نرفت. پزشکی را با کار با پزشکان بدون مرز فرا گرفت و عملی کار کرد. او برای جاغوری فراوان خدمت کرد. خدایش که هست. دوست دارم بدون توجه به هیاهوی منتقدان کم سواد و کم توجه دوستان از مردم شان با ریزبینی بنویسند تا در فردای محشر وطن عریان نباشیم. بنویسید تا زنده بمانیم. بد نوشتن بهتر از ننوشتن است. بر من ببخشایید با تمام عیب ها و کاستی ها. خدانگهدار

  25. محمدی عقرب ۲۳, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۰ ب.ظ -

    شنبه ۲۳ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۲۲:۱۰

    سلام دوست عزیز بهار!
    عادت با نام مستعار چیزی بنویسم؛ به یگانه هستی سوگند غیر از کامنت هایی که با نام اصلی است چیزی ننوشته ام! چرا این قدر بد بینی رایج است؟ من اگر اهل این کار بودم از اول با نام عریان نظر نمی دادم! بابا؛ این شما و شریعتی و پیدگه! والسلام!

  26. نور علی عقرب ۲۴, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۳ ق.ظ -

    یکشنبه ۲۴ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۰:۲۳

    دوستان سلام!

    آقای دکتر شریعتی اگر لطف کنید کمی در مورد واحد پول پیدگه هم معلومات بدهید تشکر.

  27. دوستدار دوستان عقرب ۲۵, ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۵ ق.ظ -

    دوشنبه ۲۵ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۱۰:۵

    جناب داکتر صاحب شریعتی و تمام دوستانی که ادب سخن را پاس میدارید سلام.
    در مورد نوشته داکتر صاحب باید بگویم که با خواندن آن آدم به این نتیجه میرسد که او در صدد تشکیل امپراطوری پیدگه است. ادعای مالکیت شما بر بخشی از فرهنگ عام هزاره به دلیلی که برخی دوستان اشاره کردند (اثبات شی نفی ما عدا نمی کند) قابل توجیه است. اما ادعای شما بر مناطق و افراد قابل توجیه نیست. خاکریز آب و خاکش بر پیدگه می ریزد، اگر علوفه و هیزم آن چنان که گفته اید متعلق به مردم پیدگه باشد، ادعای شما درست است اما به همین دلیل برخی مناطق دیگر متعلق به پیدگه نیست. پامناله و چرخاو آبریزه خرتیزک است و در گذشته چراگاه این قریه بوده و اینک افراد ساکن در آن، در ملاّیی، مسجد و آغیلی با خرتیزک است و خود شان را متعلق به آن میدانند. دلیل روشن آن در همین سایت هم موجود است؛ یکی از چند نفر تحصیل کرده این قریه را که در لیست تحصیل کردگان پیدگه قرار داده اید مدیر بخش خرتیزک در همین سایت است. و اگر بگویید ملاک تیره و نژاد است، ادعای شما در مورد آقای فقیهی که او را متعلق به پیدگه دانسته اید صحیح نیست علاوه بر اینکه منطقه داله را هم باید به قلمرو پیدگه اضافه کنید.

  28. مدیریت پایگاهی اطلاع رسانی جاغوری عقرب ۲۵, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۷ ب.ظ -

    دوشنبه ۲۵ آبان۱۳۸۸ ساعت: ۱۲:۲۷

    سلام دوستان وخوانندگان محترم مخصوصا خانم یا اقای دوستدار دوستان

    لازم می دانم چند نکته را توضیح بدهم
    ۱- اقای شریعتی نویسنده آزاد سایت هستند در نتیجه می تواند در باره همه مناطق و همه مسایل بنویسد چنان که مدیران مناطق می توانند بنویسند .

    ۲ – انتخاب مدیر از یک منطقه کوچک بیان گر جدای آن از منطقه بزرگ نمی شود برای مثال بابه از منطقه وسیع و چند ملابستی تشکیل شده حال اگر کسی از یک ملابستی درخواست مدیریت کند حتما به آن موفقت خواهیم کرد این به معنای جدا شدن آن از آن منطقه نیست .
    در واقع تقسیم مناطق ملاک خاص خود را دارد که باانتخاب مدیر خلل به تقسیم آن مناطق وارد نمی شود .

  29. دوستدار دوستان قوس ۶, ۱۳۸۸ در ۷:۵۳ ب.ظ -

    جمعه ۶ آذر۱۳۸۸ ساعت: ۱۹:۵۳

    با تشکر از مدیر محتدم که زحمت جواب را کشیدند باید عرض کنم که جواب سوال خود را از آقای داکتر در یافت نکردم. آنچه آمده جواب بنده نیست.