“دول جم!”

مصطفی خرمی ۲:۳۱ ب.ظ ۰
“دول جم!”

“دول جم!”
****
“صغیر” فورا خوده به برج قلعه رساند، صدای بلند “دول” (دهل) او با ریتم خاص اش، تا آن دور دورها را از وقوع یک واقعه خطرناک خبر می داد. آواز “دول جم” که معمولا از دول “صغیر” با “دم دم” خاص برمی خواست، اهمیت واقعه را برای پهلوانان ناوه گری، به گونه ای مخابره می کرد.
آنسو ترک، پالوان “روزی انگوری” و پالوان “جان قره” از پهلوانان و همسنگران “علی اصغر صغیر” با شنیدن آواز دول او، بدون درنگ روی برج قلعه قرار گرفته و “دول” های خود را با ریتم “جم” به صدا در آوردند تا به تمام مردم “ناوه گری” اعلان خطر نموده و اعلان آماده باش دهند!240px-2_dhols
****
آن روز صبح زود، آفتاب نزده آواز دول جم “اساق دولی” (برگید اسحاق علی خان) مردم داوود و زیرک را از خواب بیدار و به حالت آماده باش فراخواند، مردم با هر نوع وسیله ای دفاعی از داس و شمشیر گرفته تا “سیه کموو” و “سربی” و تک و توک تفنگ پخته به سمت “آغیل گیروو” روان گشتند.
دیگر پالوان نامی داوود “جافر لوود” (جعفر کفتان) نخستین فردی بود که سراپا مسلح با حمایل از کارتوس و تفنگ پخته “یازده تیره” خنجر و …خود را به آغیل گیرو رساند. همهمه ای عجیب و غریب جمعیت که سیل آسا هجوم آورده بودند با صدای رعد آسای “جافر لوود” متوقف و سکوت سنگینی جمعیت مشتاق را فرا گرفت:
“…آی مردم، فقط تفنگ داران از خام و پخته، این بار برای دفاع حاضر باشند و… !”.
****مرحوم-برگید-اسحاق-علی-خان-داوود،-ناوه-گری،-جاغوری
پهلوان “اسحاق علی خان” داوود، که در شجاعت، درایت و صداقت در زمان خود کم نظیر بوده، آن دوران به گونه ای رهبری گروه عیاران منطقه “ناوه گری” را به عهده داشتند، صدای “دول” او با انواع ریتم و آواز به قدری خاص، ویژه، فنی، بلند و رسا بوده که گویی به رشته خاص اسحاق بدل گشته و تنها از توان او ساخته بوده است! برای همین، مردم به وی لقب “دولی” داده بودند.
****
گروه های مسلح با سرگردگی پالوانان نامی از تمام مناطق “ناوه گری” به سمت تنگی “الغزار” روان بودند، صدای بلند دول ها یک آن قطع نمی شد، مردمان قلعه ها روی پشت بام ها به تماشا برآمده و برای پیروزی ایشان دست به دعا برداشته بودند، گویی مردم میان بیم و امید سیر میکردند، گرچه به درایت، کاردانی و فداکاری پالوانان شان ایمان داشتند، اما وحشت از رخنه دشمنان بی رحم به داخل ناوه و عواقب وحشتناک آن موی را بر تن آدمی راست میکرد!
****
در آنسو، آواز کر کننده “دهل” با همهمه بسیار و با کاروانی از اسب و شتر نشانگر رخنه دشمن به داخل تنگی الغزار بود که آهسته و پیوسته پیش می آمدند، بازتاب برق انواع اسلحه سرد و گرم در آفتاب صبحگاهی تابستانی، چشمان مدافعان را در این سو خیره و خیره تر می نمود! پیشاپیش کاروان دشمن گروهی منظم و مرتب سوار اسپ ها، سرتا پا مسلح، با قد رسا، چشمان سرمه کشیده، ریش های بلند و بروت های چنگ، لنگی های خط دار، با غرور بسیار به پیش می آمدند!
سوار وسطی کمی قد بلندتر، لنگی بزرگ و سیاه با چن پر طاووس بر سر و… حاکی از جایگاه بلند وی داشت که گویی مقام فرماندهی را به عهده دارد!
****
اخطار مدافعان ناوه، تنها با گلوله های بسیار از سوی دشمن پاسخ داده شد، “اسحاق علی خان” داوود به همگان دستور داده بود که تا تفنگ او آواز نداده کسی حق فیر ندارند، مدافعان زیر باران گلوله دشمن همچنان منتظر فیر “اساق علی” بودند، چن نفری از مدافعان زخم سطحی برداشته بودند و…!
سرانجام تفنگ اساق صدا نمود و با اولین گلوله لنگی پردار به زمین افتاد و صاحب آن روی زین خم و لحظاتی بعد سقوط نمود! صدایی کر کننده تفنگ های خام و پخته مدافعان فضایی تنگ “تنگی” را پر نمود، گلوله ای به خطا نمی رفت، تقریبا با هر فیر اسپ سواری به زمین می افتاد و…!
****
نظم و انضباط دشمن از هم پاشید، سپاه شکست خورده “سلیمان خیل” با برجا گذاشتن مال و اموال بسیار به سرعت به عقب برگشته فرار نموده بودند، تنگی رو به تاریکی می رفت و “مدافعان مردم” خود را برای “پیره داری” شب آماده می کردند!
*****
تقدیم به مدافعان جان بر کف و شجاع مردم جاغوری و هزارستان که به عنوان “خلف” صالح، همچون “سلف” شجاع و فداکار شان، یک بار دیگر ناجی ناوه گری، جاغوری و هزارستان گشتند!
*****
م، خرمی
۱۲/۴/۹۷

48بازدید

پاسخی بگذارید »