دو روز سیاه

مدبریت ۱:۰۵ ق.ظ ۱۰

                             یادی از آن  روزهای ” سیاه 

  درست سی و یک سال پیش بود و هیچ گاهی فراموشم نمیشود .

آن  شامگاه همیشه در یاد من است و آن گفته ها همیشه در مغزم می پیچد که  از امواج  رادیو افغانستان  طنین انداز بود و میگفت  ” د انقلابی نظامی شورا اعلامیه د زرهدارو دقواوو جگړن محمد اسلم  وطنجار تاسوته اوروی

به ادامه ان  صدای باریک و دلخراشی از امواج  این رادیو که یگانه رادیوی مرکزی کشور بود به گوش ها رسید ، این صدا  سخت  تکان دهنده و تاریخ ساز ثابت شد  که  میگفت :

” گرانو وطنوالو ! دنادری کورنی  اخرین فرد  سردار محمد داود ، دغه د تاریخ بی نظیره عوام فریب او د افغانستان په خلگو غدار د همیشه لپاره له منځه ولاړل، د دی نه وروسته ملی حاکمیت دافغانستان  په نجیبو خلگو پوری اړه لری ،  دانقلاب د گټو څخه دفاع او د دغه مستبد سردارد طرفدارانو له منځه وړل د افغانستان دهرشرافتمند وگړی وظیفه ده “

در هر گوشه از کشور مردم  متحیر  بودند  که  کشور چگونه فردایی را در پیش خواهد داشت و این پرسش  در ذهن های همه  روشن  فکران و صاحبان اندیشه  می پیچید و شماری از آنان فردای تاریک و غم باری را برای مردم و کشور افغانستان پیش بینی میکردند . هیچگاه ان لحظه و آن سخن را فراموش نمیکنم . یکی از جوانان روشنفکر جاغوری  بنام محمد موسی  معروف به موسی چوچه ، که کارمند  د افغانستان بانک در قندهار بود و به دست  نیروهای دولتی  در آغازین  ماه های  قدرت امین زندانی و بعد اعدام گردید  و روحش شاد باشد ، در پاسخ به پرسش پدر مرحومم در مورد سرنوشت آینده کشور اظهار داشت که : ” دیگر از همین روز افغانستان  و مردم این کشور روز خوش را نخواهند دید و این آغاز یک مصیبت بس عظیم  در کشور است ” که در حقیقت  از همان روز در کشور ما افغانستان  که اکنون  سی و یک سال میگذرد ،  امنیت ، اعتماد ، باور ، صمیمیت و دوستی  رخت سفر بست  و در عوض عفریت سیاه ظلمت ، تاریکی ،بی اعتمادی ، ظلم ، چپاول و تاراج ، خون ریزی  و برادر کشی  جای گزین گردید .

آری تمام این نکبت ها  از همان روز  آغاز شد و آن  روز هفتم ثور سال هزار و سه صد و پنجاه  و هفت خورشیدی بود .

 انقلاب و شورای انقلابی به پیروزی رسیدند و حکومت  جدید با روش نوین ، گفتمان های تازه   و چهره های  جدید جایگزین  حکومت ، چهره ها و گفته های پیشین شد .

 

اندکی نگذشت که  هیاهو و جدال داخل حزبی دامنگیر انقلابیون  تازه پیروز شده  گردید ،  شاخه های که  با فشار بیرونی  با هم وادار به  پیوند شده بودند، همدیگر را تحمل نتوانستند و در نتیجه  اختلاف به مرزی رسید که تحمل همدیگر سخت شده و شماری بنام توطئه گر و خیانت کاران به حزب و آرمانهای حزب و انقلاب  از بدنه  حزب و دولت بدور انداخته شدند .

که از این میان شماری  روانه زندان ها گردیدند و شماری هم  با ده ها هزار دانشمند متفکر و روشن فکر دیگر  به قتلگاه ها رفتند و برای همیش خاموش گردیدند.

=”DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify”> وقایع تاریخی و تحولات سیاسی که بعد از این تحول بوقوع پیوست در صفحات تاریخ  کشور ثبت گردیده و هر انسان با احساس افغانستان  ان روز ها را  فراموش نخواهد کرد .

ما نیازی به بحث در مورد وقایع تاریخی  و تحولات سیاسی در این سه دهه  را نداریم .  بلکه نگاه ما به دست آورد های است که این تحول تاریخی  یا به اصطلاح  انقلاب  هفت ثور ، برای مردم و سرزمین افغانستان  به ارمغان آورد که تاکنون دامن مردم و کشور را  به آتش آن میسوزد .

با پیروزی حزب دموکراتیک خلق  بر میدان سیاست  کشور ،  شمار زیادی  از مردم  کشور از اقشار مختلف و با عنوان های مختلف  روانه زندان شدند . روشنفکران به نام ضد انقلاب ، ثروتمندان بنام  فئودال ، استثمار گرو نو کران امپریالیزم ، ملا ها و رهبران ملی  بنام ارتجاع و مرتجع   روانه زندان ها و در نتیجه سر به نیست شدند  و  شماری  که زمینه فرار شان مساعد بود جان سالم بدر بردند و  به کشورهای پاکستان و  ایران  پناهنده شدند .  

بروز اختلافات داخلی بین جناح های حزب حاکم ، کودتای های مکرر درون حزبی و حکومتی  در مدت  دو سال و کشمکش ها برای به  دست گرفتن قدرت سیاسی با انگیزه ی  قدرت طلبی و انتقام جویانه  و در نتیجه  تجاوز  یکصد و چهل هزار نیروی مسلح اتحاد جماهیر شوروی وقت  به افغانستان بنا به درخواست رهبران حزب دموکراتیک خلق و حمایت همه جانبه اعضای این حزب ،  دست آورد های  قابل ملاحظه  را  برای مردم و کشور افغانستان به ارمغان آورد  .

۱- زندانی شدن ده ها هزار مخالفین سیاسی و حتی افراد غیر سیاسی که  وابسته به هیچ ارگان سیاسی نبودند، توسط اعضای حزب  و همچنان اعدام های  انفرادی و دسته جمعی هزاران  تن از شهروندان کشور اعم از روشن فکر ، علما ، متنفذین ، سیاست مداران و افسران عالی رتبه ملکی و نظامی حکومت های قبلی و حتی زنان  در مرکز و ولایت های کشور، توسط شماری از اعضای خود غرض و ناعاقبت اندیش حزب دموکراتیک خلق.

۲-  آواره گی بیش از پنج ملیون  شهروندان افغانستان  به کشور های همجوار  پاکستان ، ایران و دیگر کشور های جهان و مساعد شدن زمینه فعالیت حکومت های کشورهای رقیب افغانستان برای تخریب  و نابودی  دارایی های این کشور که در نتیجه ی  فعالیتهای گسترده  سازمان های استخباراتی این کشور ها  هزاران  تن بنام های مسئولین احزاب و جبهات جهاد و فرماندهان مجاهدین  در خدمت  دستگاه های استخباراتی  بیگانه که در حقیقت دشمنان سالمیت  کشور بودند، قرار گرفتند.

 ۳-  کشته شدن بیش از یک ملیون شهروند افغان و معلول شدن حدود یک و نیم میلیون دیگر. علاوه برآن کشت  ملیون ها حلقه ماین های انسان کش توسط سربازان شوروی و قت و مخالفین که تاکنون  گاه گاهی  جان شهروندان کشور را می گیرد .

۴- فراهم شدن زمینه  تجاوزات کشورهای بیگانه  توسط عمّال تربیت شده شان  در افغانستان و به غارت رفتن  تمام دارایی و هستی  افغانستان و نابودی  سیستم زیر بنایی کشور و نابودی  سیستم های زراعت ، اقتصاد ، صحت  در شهر ها و قصبات کشور که حد اقل افغانستان  را یک قرن به عقب انداخت  و مهم تر از همه  نابودی تعلیم وتربیه و فرهنگ اصیل کشور ، تبدیل شدن  افغانستان به یک  کشور بدون فرهنگ .

درمجمو

1,321بازدید

۱۰ دیدگاه »

  1. محمد عمر قندوزی ثور ۶, ۱۳۸۹ در ۱۱:۳۷ ق.ظ -

    دوشنبه ۶ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۱:۳۷

    بخش ۱
    سلام برادر جان قند.نخست تشکر از زحمات شما که تکه یی از تاریخ را یادآور شده یید.حقایق تلخی راکه پیشنیان نه چندان دور ما دیدند باز ګو نمودید تشکر مینماییم از شما.اما زیبا تر این بود که متن اوغانی را باید به زبان فارسی ترجمه میکردید تا مردم هم بفهمند که ګپ چه بوده.در حالیکه زبان (پشتو) رادر کل خود اوغان ها هم نمیدانندچه رسد به مایکه زخم دوصد ساله ازین سم متعفن داریم.
    دوم اینکه اګرشما خفقان سیاه قبل از کودتای هفتم ثور را آرامش میخوانید،باید به صداقت تان شک داشت.در آن روزګاران تهوع آور فقط پشاتین آرامش و عزت داشت وسرمایه های ملی را مالک بلامنازع بودند، نه من و توی که جوالی ګری را به ودیعه میګرفتیم!شما دورانی را که کتبا خواسته میشد تا هزاره هارا در مکاتب حربی نګیرند.خواسته میشد تا به هزاره های کافراجازه اشتغال به پاین ترین سطح ادارات را ندهند.حکم صادر میکردند که زمین های هزاره ها به کوچی ها واګزار کردند.حکم داده میشد تا با هزاره و ترک و تاجیک با اهانت رفتار ګردندتا هوای حکومت داری نکنند را آرامش میخوانید؟بعقیده من جنګ های سی ساله اخیر به نفع ملیت های تحت خفقان وستم انجامیدزیرا من و ما درین جنګ چیزی نداشتیم برای باخت اما پشاتنه هرآنچه را که داشت از دست داد تا شدیم همه مانند هم و مساوات را بتازګی داریم کم کم تجربه مینماییم.در دوران همین تعبیر آرامش شما بود که درز های خاکی کندی پشت و کوههای ګوجک و دند شمالی و دشت های غرب کشوروچخچران و غوروپشت بندونهرین از استخوان های ګذ‌شتګان من و تو مملو ګردید.در دوران همین آرامش بود که من و تو از هر ګونه حق و حقوق شهروندی خویش کتبا محروم ګردیدیم.در همین دوران بګمان شما طلایی بود که پدران من و تو را بعد از سی سال خدمت نظامی به خورد ضابطی ترفیع میدادند،در همین برهه های شوم بود که من وتو حق نشستن در چوکی دانشګاه را نداشتیم،هرچندکه جنګ همیشه بازنده هست اما من و توی که برای بازندګی چیزی را نداشتیم این خود برندګیست برادر جان.

  2. محمدعمر قندوزی ثور ۶, ۱۳۸۹ در ۱۱:۳۸ ق.ظ -

    دوشنبه ۶ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۱:۳۸

    بخش ۲
    اګر امروز میتوانیم با مشت به سینه فاشیسم مسعود وربانی و سیاف (پشم الدین) بزنیم این را ما ازین جنګ ها داریم.اګر آرای ما ارزش دارد .اګراحساس شهروندی درین سرزمین را داریم.اګراز هزاره بودن مان خجالت نمیکشیم.اګر تاجیک ما دیګر یک سقاوی بی هویت نیست.اګر ازبک ما دیګر خادم خانه های سرداران ګاو چشم خردماغ نیستند. اګر سیه رویی ها و سیه کاری ها وسیه نامی های احمدشاه درانی و عبدالرحمن وربانی و کرزی و مسعود وشخ آصف وترکی وببرک و غیرو را میتوانیم با راحتی بیان نماییم این هارا مرهون همین جان فشانی های مردم خویش هستیم.میدانید نیم از هزاره ها تا قبل ازین تحول عمومی تذکره تاجیکی داشتند.میدانی تا قبل ازین آشوب رحمت برایم ګفته میشد که تنها توی هزاره دشمن منی .میدانی تا قبل از این جنګ منی هزاره که سنی مذهبم بی هویت ترین مردم این کشور بودم.میدانی قبل از سی سال من و تو رودر رو بودیم و حالا پهلوی هم هستیم.هرچند که امروز بار دیګر فاشیسم پشتون دارد جان میګیرد این از برکت وجودنامبارک رهبران بیخرد ماست.از بی خردی دوستم وربانی و خلیلی ومحقق معامله ګر و طماع است نه چیزی دیګر.اما مردم معتقداند که فردای خواهند آمد مملو از تحمل پذیری،سرشار از اخوت و شاسته سالاری،فردای که در آن رنګ ها بیرنګ میګردندوشایستګی وکمال جای امتیاز طلبی های اوغانی را خواهند ګرفت انشالله.متشکرم از حوصله مندی شما.

  3. علی قاسمی ثور ۶, ۱۳۸۹ در ۱:۲۰ ب.ظ -

    دوشنبه ۶ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۳:۲۰

    سلام و احترام خدمت برادر عزیزم محمد عمر قندزی
    نهایت خوش امدید و قدر دانی از حضور تان
    برادر عالی قدر در مورد تاریخ گذشته یعنی دوران سیاه حاکمیت دودمان زی ها من با حضرت عالی موافقم که مردم محروم کشور روی خوش و روز خوش نداشتند .
    اما من فقط در مورد دست آورد های این دو تحول عرض نموده ام . و شما میبینید که من هیچ تعریفی از عصر حاکمیت های گذشته نکرده ام .
    و موضوع دوم اینکه من فکر میکنم ما یک نواخت نباشیم نظر به فرموده شما همانگونه که درمیدان جنگ و زور پیش قدم بودیم در میدان سیاست هم باید از کسی پس تر نباشیم و خود شما اعتراف دارید که این رشد کنونی حاکمیت و دوباره فرورفتن سیاست دولت به کام افغان ملیتی ها از بی خردی رهبران ما بوده پس این را اعتراف کنیم که ما با آن همه قربانی دادن ها تاکنون به پختگی نرسیده ایم . لذا دوباره برد از همان های است که به فکر شما اها باخته اند .
    انها باسیاست پخته اش مارا به جان هم می اندازد و خودش تلاش برای بدست اوردن حاکمیت است البته با زور و بازوی من و تو .
    و نوشته من فقط جمع بندی خاطره ها و نتیجه پیش امد این دو روز یعنی هفتم و هشتم ثور است و من گاهی و حاکمیتی را تعریف نکرده ام و نه خواهم کرد مگر اینکه حاکمیت ملی و برخاسته از متن توده های کشور باشد .
    موفقیت تان آرزوی من است
    خوش مدید

  4. محسن زردادی ثور ۶, ۱۳۸۹ در ۵:۱۸ ب.ظ -

    دوشنبه ۶ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۷:۱۸

    آقای قاسمی صاحب سلام !
    مطلب جالبی بود و با حرص و ولع زیاد خواندم . قضاوت شما آزاد و بیطرفانه است و این امر بیشتر باعث ان میشود تا به نظریات تان احترام گذاشت.ولی متاسفانه کمی نا تکمیل یعنی نه تمام وقایع و حقایق را در بر میگیرد بلکه یک قسمت و یک گوشه آنرا.
    باید اعتراف کنیم که بدبختی مردم افغانستان نه از هفت و هشت ثور شروع میشود بلکه از تاریخ کشته شدن معماگونه ی نادر افشار و بقدرت رسیدن احمدخان ابدالی شروع میگردد قتلهای عام مردم افغانستان و کله منارهای عبدالرحمن خان در تاریخ نام دارد. بعد ازکشته شدن نادر توسط عبدالخالق ، مناسبات دولت نو پای خاندان آل یحیی که بقایای همان سلسله ابدالی ها وبرادران شان بود دیگر هم مغلق تر گردیده و چقدر از سران ملیت هزاره که از زیر ساتور عبدالرحمان جان بسلامت برده بودند ، توسط هاشمخان به سیاچاه ها جان دادند. بیک چیزی میتوانیم همیشه معترف باشیم اینست که ملیت هزاره در طول تاریخ دوستان ستراتیژیکی نداشته اند و در هر زمان ودوره نسبت به عدم انسجام درونی خود بالاترین تاوان های مالی و جانی را داده اند.
    در دوران خلقی ها و پرچمی ها که دربین مردم بنام دوره کمونستها یاد میشود همین ملیت هزاره ما با وجود مخالفتهای جدی با دولت ،بیشترین و بزرگترین موفقیتهارا در تاریخ معاصر افغانستان داشته است از سلطانعلی کشتمند گرفته که یک فیگور عادی نبود تا رئیسان و معینان و وزیران. حتا جنرالان ملیت هزاره به رتبه های تورنجنرالی و دگرجنرالی رسیده بودند. این موضوع را بخاطری گفتم که شما صرف کارهای بد و قتل و کشتار مخالفین دولت کمونست هارا که شامل تمام اقوام میشد نه تنها هزاره ها ، یاد کرده بودید و جهت دیگر قضیه اش را من گفتم تا تصور کامل ازین تاریخ داشته باشیم. ادامه دارد

  5. محسن زردادی ثور ۶, ۱۳۸۹ در ۵:۲۵ ب.ظ -

    دوشنبه ۶ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۷:۲۵

    با سلام مجدد !
    در مورد هشت ثور هم شما کمتر از آنجنایتهاییکه شده است یاد آوری کرده اید شاید هم بخاطر عدم وقت کافی و گنجایش یک مقاله که در اینصورت من کاملن با شما موافقم. ولی آنچه ارتباط میگیرد به نفس بقدرت رسیدن حزب دیموکراتیک خلق ، باید گفته شود که از همان زور اولش بدون آنکه وارد صحنه عمل گردد، برای همه جریانهای داخلی افغانستان حساسیت بر انگیز بود. بهمین خاطر موسای چوچه و صدها موسا ها و عیساها بدون آنکه منتظر عملکرد حزب خلق باشد حکم صادر کردند و کسی به کفر و کسی هم به رویزیونیزم محکومش نمودند و همین طور دیگران و این عمل حتمن عکس العمل را در دنبال داشت. این قانون جامعه است و قانون طبیعت است ..ولی سوال دیگر اینجاست که با از بین رفتن حزب و برامدن نیروهای شوروی چرا به جهاد که دیگر هیچ صبغه حقوقی و شرعی نداشت و باید خاتمه داده میشد ، خاتمه داده نشد .
    بناءً هفت و هشت ثور بهانه های بیشی نبودند برای تخریب افغانستان که با دستان خود افغانستانی ها و توسط سی آی دی و ودیگران عملی گردید.
    موفق باشی!

  6. علی قاسمی ثور ۶, ۱۳۸۹ در ۸:۲۹ ب.ظ -

    دوشنبه ۶ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۰:۲۹

    سلام و احترام بی پاین خدمت برادر عزیز و دانشمند اقای زردادی
    خوشحالم که از نوشته ناچیز حقیر دیدن نمودید .
    بلی اقای زردادی در یک مقاله نمیتوان تاریخ یگ کشور را گنجاند و انهم کشوری مانند افغانستان . اما من نظر به فرموده شما به یک مقطع کوتاهی نیم روزی عمر این کشور هم نتوانسته ام که بپردازم .
    نظریات متفاوت است شما احزب دموکراتیک خلق و رهبران آن را از یک دیدگاه مینگرید و کسان دیگر از دید گاه دیگر من هم از دیدگاه دیگر همین گونه رهبراان باصطلاح جهادی را یکی برایشان جان میدهند ولی من و تو با دید های متفاوت مینگریم و به دید و نظر همه باید احترام گذاشت .
    من در مورد سوال اخیر که در مورد ادامه جنگ پس از خروج شوروی ها پرسیده اید در میان نوشته ام تذکر داده ام که باصطلاح قیضه جهاد و جهادگران بدست بیگانه افتاد و انها به نفع خود از این حرکت بهره برداری کردند .
    همین امروز هم بهره برداری میشود و اگر مردم این کشور به خود نیایند شاید تا نسل های دیگر همین وضع ادامه داشته باشد .
    ولی در مورد وضعیت هزاره ها در ان عصر من باشما موافقم لیکن دردی را دوا نکرد و کسی به حقایق پی نبرد . دیگر ان وقت کار از کار گذشته بود .
    با عرض احترام مجدد .

  7. لیاقتعلی افتخاری ثور ۷, ۱۳۸۹ در ۹:۵۹ ق.ظ -

    سه شنبه ۷ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۹:۵۹

    با تشکر از مقاله ارزشمند جناب قاسمی گرامی. نظریات جناب محمد عمر قندوزی نیز عالی است و آرزومندم حضور سبزش در اینجا ادامه یابد. از شما دوست گرامی خواهشمندم مشخصات (ایمل آدرس) تانرا در کامنت تان بگذارید تا بتوانیم گاهی صحبتهای خصوصی باهم داشته باشیم. خیلی ممنون

  8. الدنگ آغیل ثور ۱۲, ۱۳۸۹ در ۱:۴۸ ب.ظ -

    یکشنبه ۱۲ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۳:۴۸

    آغای قاسمی تشکر . تو کدام پیشنهاد هم داری برای ملیت قهرمان ؟
    برای کشور ؟

    خودت نویشته میکنی خودت بنام قندوزی , گردریزی از خود تشکر میکنی .

    امروز انسانها از عقل ۶ خود هم کار میگرد .

    موفق باشی تشکر از مقاله خوبت .

  9. علی قاسمی ثور ۱۴, ۱۳۸۹ در ۱۱:۴۰ ق.ظ -

    سه شنبه ۱۴ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۱:۴۰

    یک جهان سپاس از دوستان محترم بازدید کننده .
    برادر محترم که با نان مستعار الدنگ آغیل پیام زیبائی نوشته ای .
    از بازدید و اظهار نظر تان سپاس و قدر دانی و شکر میکنم که شما از جمله اشخاصی هستید که از حس ششم خود کار میگیرید . البته خدمت تان باید عرض کنم که این حس ششم شما ناقص کار میکند و الی حقیقت را باید می یافتید .
    این کار بی خردان است که خود بنویسد و خود به نامهای دیگر نظر بدهد . ما این نوشته هارا برای این مینویسیم که دوستان ما نظر بدهند . نه خود ما و نظریات دوستان با نوشته ما خیلی فرق میکند .
    امیدوارم از این حس ششم تان به صورت احسن برای یافتن حقایق کار بگیرید و از شک و حسد بدورش نگه دارید.
    موفق باشید

  10. غفور ثور ۱۴, ۱۳۸۹ در ۹:۲۳ ب.ظ -

    سه شنبه ۱۴ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۱:۲۳

    سلام برادر عزیز آقای قاسمی

    خوب و زیبا نویشته کرده . موفق باشی

    ولی تو نباید از الدنگ آغیل کینه در زهن بیگری چون حس ششم نه الدنگ, نه کسی که خود را آینده شناس میگیره خوب از حس ششم خود کار گرفته نمی تواند . چی رسد که از الدنگ آغیل . الدنگ,الدنگ است . طوی, قران خانی , خیرات …. باشه که او حاضر باشد………..

    زود حساس شده …… آنهم در مقابیل کی الدنگ آغیل…..موفق باشی.