دو غزل به مناسبت روز زن

مدبریت ۸:۰۵ ق.ظ ۶

رو

ز مادر تابش

در گفتمان آیینه دل دال  بر تر است

از برتری است این همه آماج خنجر است

آماج خنجر است ولی خون نمیشود

خون هم اگر شود دل ما شکل مادر است

دل شکل مادر است اگر خون شود بلی

هر چند پر شکسته کبوتر کبوتر است

آن قله­ی بلند که لب خند می زند

آتشفشان داغ  ولی زیر چادراست

در خون او تر است  تمام شکوفه ها

رنگش اگر پریده و کم خون  و لاغر است

مفهوم دیگر است زمادر،سیاه سر

مهتاب خسته ای که  زغم خاک بر سر است

چون آسمان دریغ کند ابر را زگل

او ابر می شود، جگرش عین هاجر است

پیچیده آفتاب خودش را میان ابر

شرمنده می رسد به نظر روز مادر است !؟

۳۱/۲/ ۱۳۹۰ قم

 هـدیـــــــــــه 

             به همـــــسرم

کیک است این دلم و نگاهت که خنجر است

خنجر بکش تقابل ما نا برابر است

رنگ لبت همیشه قلم کرده دست من

رنگ لبت چه باب قلم موی همسر است

درّ دری است لحن کلامت، هزارگی

یعنی چقدر قند لبانت مکرر است!!!  

حرفت درست من که کمالی نداشتم

مالی که داشتیم کمال برادر است

این بار هدیه ای که گرفتم برای تو

در بین هدیه های همه همسران سر است

گل نیست، سکه نست، جگر نیست باز کن

قلبی است پر طپش که… ببین مال قنبر است!

دیگر توان هدیه بهتر نداشتم

یارانه نیست، سال جهادی که اکبر است[۱]

دادم به ماه  تکیه شب سرنوشت را

تخت است این خیال که ام ماه بستر است

۳۱/۲/ ۱۳۹۰ قم

 


. سال ۹۰ در ایران سال جهاد
اقتصادی نام گزاری شده است.

[۱]

+;نوشته شده در ;سه شنبه سوم خرداد ۱۳۹۰ساعت;۸:۵ توسط;قنبرعلی تابش; |;

1,632بازدید

۶ دیدگاه »

  1. یک دوست جوزا ۳, ۱۳۹۰ در ۱:۵۰ ب.ظ -

    سه شنبه ۳ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۱۳:۵۰

    سلام دوست عزیز جناب اقای تابش
    شعر زیبایت اشکهای مرا در آورد و قدر شناسی تان از مادر همسر و برادر جلوه خاص بر زیبایی اشعارت داده است . این همان نکته است که که نور قنبر در دل بسیاری از جمله برادر تابش می کند وخدمت به همچی برادر را آسان آسانتر کرده است . ای والله مرحبا به تابش عزیز خودمان

  2. نذیر جوزا ۳, ۱۳۹۰ در ۴:۰۶ ب.ظ -

    سه شنبه ۳ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۱۶:۶

    اقای تابیش سلام .
    بیا در منتقه یک انجومن شعر و شاعیری دایر کن تا همه از دانیش تان ایستفاده کند . زنده باشی شعر تان خیلی عالی بود .

  3. عیسی . م جوزا ۳, ۱۳۹۰ در ۶:۰۱ ب.ظ -

    سه شنبه ۳ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۱۸:۱

    سلام! خیلی زیبا و دلنشین بود. اما چیزی که در مورد شما اصلا قابل تصور نبود …

  4. داوود رجایی جوزا ۳, ۱۳۹۰ در ۱۰:۲۲ ب.ظ -

    سه شنبه ۳ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۲۲:۲۲

    سلام.
    خیلی عالی بود.
    گرما و آمادگی برای امتحانات، هردو خسته کننده و نفس گیر است، با خواند این اشعار، نفسی تازه شد، شاید شبیه این بود که پس از چندین روز، شرب آب شور، آب شیرین و تازه چشمه بنوشی.

    موفق باشید.

  5. غربت جوزا ۳, ۱۳۹۰ در ۱۰:۴۸ ب.ظ -

    سه شنبه ۳ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۲۲:۴۸

    سلام به برادر عزیز ما اقای تابش
    شعرهایت خیلی زیبا بود
    موفق باشی

  6. غفوری جوزا ۴, ۱۳۹۰ در ۸:۵۱ ق.ظ -

    چهارشنبه ۴ خرداد۱۳۹۰ ساعت: ۸:۵۱

    از برادر گرامی محترم تابش ممنون و متشکریم که هر از چند گاهی دل خسته و آزرده ما را با سرانگشتان شعرش به نو ا در می آورد امید که همواره چنین باشد اما راستی آقای عیسی م نگفتی چه تصویری و تصوری از تابش داری ؟