رقابت سیاستمداران سادات و هزاره‌ها در افغانستان

مدبریت ۵:۴۸ ق.ظ دیدگاه‌ها خاموش
رقابت سیاستمداران سادات و هزاره‌ها در افغانستان

“نزاع بر سر لحاف ملانصرالدین!؟”Screenshot_۲۰۱۷۰۸۱۴-۱۰۱۲۵۹_1
*****
در نوشتار جالب، عالمانه و پژوهشی زیر، محقق و نویسنده خوش قلم جناب محمدحسین فیاض مالستانی، تاریخ نیم سده تحولات داخلی جامعه هزاره و رقابت های پیدا و پنهان سردمداران جامعه سادات و هزاره را در چهارده پرده به نمایش گذاشته است.
[به خواندن اش می ارزد]
****

رقابت سیاستمداران سادات و هزاره‌ها در افغانستان

نزاع داخلی رهبران سادات و هزاره، از دههٔ چهل آغاز شده و این نزاع از منظر جامعه‌شناسی به نظریه «رقابت نخبگان» و «تضاد منافع» ارتباط دارد. این رقابت را در چند پرده باید بررسی کرد:

پردهٔ اول

در جامعه هزاره، سادات به عنوان نمایندگان و نمادهای مذهب مطرح بوده است؛ اعزاز و اکرام شده، به آن‌ها جاه و مال و ریاست داده‌شده است. از آن جا که سادات، ذهنیت قداست نژادی و تبلیغ دین را داشته‌اند و دغدغهٔ مالی هم نداشته‌اند، نسبت به جمعیت شان، ملا و عالم دینی زیاد داشته و از این جهت امور اجرایی و تبلیغی بیشتر در دست آن‌ها بوده است. در امور سیاسی نیز طی ۱۳ دوره مجلس شورای ملی نیز، بیشتر نمایندگان هزارها، سید بوده‌اند و بدین ترتیب، باتوجه به عوامل اجتماعی، مذهبی و روانشناختی، ناخود آگاه، برای سادات این قانون نانوشته را ایجاد کرده است که رهبری دینی و سیاسی جامعه هزاره از آنِ سید است و مدام این قانون باید حفظ شود. بنابراین، به طور طبیعی و آن هم در جامعهٔ کاملاً سنتی و بستهٔ هزاره‌جات یک سری برخوردهای برتری طلبانه و برتری‌پذیر شکل گرفته‌است.

پردهٔ دوم

اما در دههٔ چهل کمی اوضاع فرق کرده و تعدادی از علمای هزاره نیز در کنار علمای سادات از نجف برمی‌گردند. در داخل افغانستان نیز شخصیت‌های مانند علامه شهید اسماعیل مبلغ و برخی طلاب جوان، زبان به انتقاد برخی رفتارهای اجتماعی در جامعه هزاره گشوده و در مقابل از سوی سادات، مورد تکفیر قرار می‌گیرند. در این میان، مرحوم علامه بلخی جانب روحانیون و طلاب جوان هزاره‌ را می‌گیرد که با تٱسف، مورد بی‌مهری علمای بزرگ سادات قرارگرفته، نه به عنوان متفکر انقلابی، بلکه به عنوان «منبری خوب» از او یاد می‌شود.

پردهٔ سوم

باری در دوران انقلاب، شورای اتفاق به رهبری آیت‌الله بهشتی و به قول «اولیور روا» نویسنده فرانسوی « با کابینه کاملاً سادات‌محور و با همراهی خوانین» شکل می‌گیرد. دیری نمی‌پاید که با ورود گروه‌های که رهبران شان بیشتر هزاره بودند، اعلام موجودیت می‌کنند. بنابراین، جنگ داخلی در می‌گیرد. سادات بر محور «حرکت اسلامی» و «شورای اتفاق» جمع می‌شوند و بقیه بر محور گروه‌های دیگر.

پردهٔ چهارم

در سال ۱۳۶۸ بعد از شکست‌ها و سر به سنگ خوردن‌ها، سران شیعه در بامیان جمع شده، «حزب وحدت» را ایجاد می‌کنند، اما بعد از کش‌وقوس‌های زیاد، آیت‌الله محسنی و مجموعه‌ای از سادات حرکت اسلامی به حزب وحدت نمی‌پیوندند. از این رو‌ در زمان پیروزی مجاهدین حزب مقتدر «وحدت» با ادغام شدن بیش از ده گروه در یک سو و حزب «حرکت» در سوی دیگر قرار می‌گیرد. رهبری حزب وحدت را شهید مزاری به عهده دارد و هزاره برای اولین بار در کنار اقوام پشتون، تاجیک و ازبک که هرکدام خواهان سهم قومی بودند، خواهان «مشارکت اقوام به میزان نفوس شان در قدرت» شده و حزب وحدت به عنوان یکی از چهار ضلع قدرت در افغانستان مورد توجه جامعه بین‌المللی قرار می‌گیرد.

پردهٔ پنجم

در سال ۱۳۷۳ تعدادی از اعضای شورای مرکزی حزب وحدت، با محوریت «استاد اکبری» خواهان تعیینات داخلی حزب و تغییر رهبری آن می‌شوند. سادات داخل حزب وحدت با سادات و رهبران حرکت متفقاً پروژه حمایت از استاد اکبری را در دست می‌گیرند. دولت ربانی هم وارد ماجرا شده حمایت مالی خود را آغاز می‌کند. ایران هم بی‌علاقه نیست که بی‌تفاوت باشد، لذا جانب دولت ربانی و هم‌پیمانان آن را می‌گیرد.
در تعیینات، نزدیک‌ترین یاران حزبی استاد اکبری (پاسداران جهاد) چون: مرحوم استاد زاهدی علودینی، مرحوم افگاری شارستان، فیاض لومان، بلاغی غزنوی، شفق سرپلی از استاد مزاری حمایت می‌کنند. کاملاً هویداست که استاد اکبری تنها مانده و بی‌آن‌که بداند، ابزار دست سادات قرار می‌گیرد.

پردهٔ ششم

رقابت یاد شده در چندین مرحله به خشونت کشیده شده و سرانجام حادثهٔ ۲۳ سنبله ۱۳۷۳ اتفاق می‌افتد. جناح استاد مزاری، این جنگ را خنثی کردن توطئه دولت ربانی و رقبای داخلی و جناح استاد اکبری آن را کودتا می‌نامد. حرکت و جناح اکبری از غرب کابل متواری می‌شوند. آقای احمدی جرغی، با من صحبت کرد: «وقتی اولین جلسه شورای مرکزی حزب وحدت جناح استاد اکبری در قلعه فتح‌الله تشکیل شد، به اطرافم نگاه کردم، دو نفر هزاره یافتم: من و استاد اکبری» در آن سو، آیت الله محسنی، رهبر حرکت اسلامی، استاد مزاری و حزب وحدت را «محارب» می‌گوید که باید همه کشته شوند.

پردهٔ هفتم

سال ۱۳۷۴ بعد از شهادت استاد مزاری توسط طالبان، حزب وحدت به رهبری آقای خلیلی در بامیان بازسازی و با قدرت، استقرار می‌یابد و این، برای حرکت و وحدت شاخه اکبری به ضمیمه دولت ربانی دشوار تمام می‌شود. به این دلیل، جبهه جنگ به سمت بامیان کشانده شده، فرماندهی جنگ را سید مصطفی کاظمی و سید انوری به عهده می‌گیرند. این جنگ تا کوتل شیبر پیش می‌رود.

پردهٔ هشتم
حکومت طالبان، موقتاً به ماجرا خاتمه می‌دهد و نود درصد خاک افغانستان را اشغال می‌کند. جبهه فرهنگی در خارج از افغانستان گشوده شده، نشریه‌های چندی در نقد و بر بادفنادادن هم دیگر آغاز می‌شود. «عصری برای عدالت» و «امروزما» در پیشاور با خلق ادبیات جدید، تٱثیر عمیق در جامعه هزاره می‌گذارد. در مشهد «فریاد عاشورا» و «بنیاد وحدت» از جریان سادات و استاد اکبری حمایت می‌کنند.
در قم، حرکت اسلامی هو نشریه دارد و سیدجوادی غزنوی، یک سره علیه دو نشریه پیشاور می‌نویسد. سید جوادی بعدا مقالتش را در قالب کتابی به نام «روشنفکر امروزما» بیرون می‌دهد و استفتایی از آیت‌الله مکارم شیرازی را در آخر کتاب به نشر می‌رساند که بر اساس نوع استفتاء، جناب مکارم فتوای خروج از اسلام و ارتداد نویسنده و گردانندگان دو نشریهٔ یاد شده (دایفولادی، معلم عزیز رویش و استاد ندام) را می‌دهد.

پردهٔ نهم

در سال ۱۳۸۱ پس از اجلاس بن، حضور نیروهای بین‌المللی در افغانستان و تشکیل دولت جدید، سید مصطفی کاظمی به نمایندگی از استاد اکبری، وزیر شده و در کوتاهترین زمان توسط او و سیدرضوانی بامیانی، هم‌صحبت، مشاور و مورد اعتماد استاد اکبری، علیه استاد اکبری و حزب او کودتا شده «حزب اقتدار ملی» را به وجود می‌آورند. سید انوری که نیز به نمایندگی از حرکت اسلامی وزیر شده، حزب جدید تشکیل می‌دهد.

پردهٔ دهم

دراولین انتخابات ریاست‌جمهوری، حاجی‌محمد محقق، در کنار کرزی، یونس قانونی و ژنرال دوستم، کاندیدای ریاست جمهوری می‌شود. نا باورانه اکثریت قاطع شخصیت‌های هزاره از وی حمایت می‌کنند. استاد زاهدی و استاد اکبری همراه و همسفر محقق شده برای او رای جمع می‌کنند. رهبران سادات از یونس قانونی حمایت می‌کنند.
سر انجام، کرزی رییس جمهور شده و در سال ۱۳۸۴ انتخابات مجلس برگزار می‌شود. همه رهبران احزاب به مجلس می‌روند. برای معاونت مجلس، محمدمحقق با سیاف، ائتلاف می‌کند اما در مقابل، مصطفی کاظمی نیز برای معاونت کاندیدا می‌شود که شکست شیخ و سید را به همراه دارد.

پردهٔ یازدهم

چرخش روزگار احزاب به نفع حاجی محمد محقق و محمدکریم خلیلی می‌چرخد و این دو نفر به رهبران بلامنازع هزاره تبدیل شده و بقیه احزاب در حد یک نام و نماینده پارلمان بودن رهبرشان باقی می‌مانند. بنابراین، خلیلی و محقق از دولت سهم‌خواهی کرده، والی و وزیر معرفی می‌کنند که در این میان، سادات نیز نادیده گرفته نمی‌شود.
روزگار بدی برای سادات است که تحملش را دشوار می‌کند. رهبران حرکت، منزوی شده و نقش چندانی ندارند. آیت‌الله محسنی در سال ۱۳۸۳ از سیاست کنار گرفته به مدرسه و کارهای ملایی پناه می‌برد. سیدجاوید، خانه نشین است. سیدهادی وسید مرتضوی از نهادهای ایرانی نمایندگی می‌کنند. در سال ۱۳۸۶ سید مصطفی کاظمی به شهادت می‌رسد و سید انوری نیز پس از یک دوره والی بودن در هرات، در حد یک نماینده پارلمان باقی می‌ماند تا این که در سال ۱۳۹۵ داعی اجل را لبیک می‌گوید.

پردهٔ دوازدهم

سال ۱۳۸۴ است. سایت «جمهوری سادات» در برابر سایت «جمهوری سکوت» که طی سال‌های اخیر به بلندگوی هزاره‌ها تبدیل شده و گرایش روشنفکری دارد، قد علم می‌کند. سید جاوید در سایت جمهوری سادات، به نشر خاطرات و تخریب رقبای سیاسی‌اش می‌پردازد. در فضای مجازی، چون فیس‌بوک و بعدها، گروه‌های وایبر، واتساب و تلگرام، جبهه‌بندی سادات و هزاره هم‌چنان جریان دارد.

پرده سیزدهم

سال ۱۳۸۶ فرا می‌رسد. تلاش تعدادی جوانان سادات و جویای نام، ثبت سادات در تذکره برقی به عنوان یک قوم، کلید می‌خورد. کانال تلگرامی سادات، راه‌اندازی می‌شود. مظلوم‌نمایی سادات و به حاشیه رفتن‌شان، سوژه تبلیغاتی جریان جدید است. سید جاوید و مجموعهٔ حرکت اسلامی به این جریان می‌پیوندد تا شاید جایگاه از دست رفته را بتوان به دست آورد. در ۱۹ اسد ۱۳۹۶ تعداد زیادی از سادات در بامیان در حمایت از ثبت سادات به عنوان یک قوم، راه‌پیمایی می‌کنند.

تکفیر منتقدین و دشمن‌تراشی بزرگان هزاره به عنوان دشمنان اهلبیت، مغولیسم و چپی‌خواندن نویسندگان هزاره، ساختار تبلیغات جریان جدید است؛ گرچه این نوع تبلیغ از دههٔ چهل شروع شده و بیشتر به ضرر سادات تمام شده است.

پردهٔ چهاردهم

با جریان جدید همهٔ سادات، همراه و موافق نیستند. برخی آنان، جدایی سادات و هزاره را غیر ممکن دانسته و تلاش جریان جدید را بی‌ثمر می‌دانند. بیشتر صاحب‌نظران هزاره در برابر این جریان بی‌تفاوت‌اند و برخی، ثبت رسمی سادات به عنوان یک قوم را حق آنان می‌دانند.

اما در واقع همه پیروان مذهب جعفری‌اند و در بدنه جامعه هیچ مشکلی وجود ندارد. دعوا سر لحاف ملانصرالدین و رقابت بر سر رهبری است که نسل جوان دیگر رهبری سنتی را بر نمی‌تابد. به نظر می‌رسد شکاف نسلی، واقعیت‌های اجتماعی جامعه افغانستان و به میدان آمدن صدها نویسنده و محقق هزاره و نشر صدها کتاب پژوهشی، قضیه را بیشتر کشدار خواهد کرد تا زمانی فرا برسد که همه مردم افغانستان از مرزبندی‌های قومی و… عبور نمایند.

۲۲ اسد ۱۳۹۶

#محمد_حسین_فیاض

88بازدید

کامنت بسته شده است.