ریشه در خاک

عزیزالله جاغوری ۵:۲۸ ق.ظ ۱
ریشه در خاک

ریشه در خاکFB_IMG_1560920518723_1
کتابخانه و مرکز فرهنگی شهر لوانگر، من را برای نروژی‌ها به زبان نروژی معرفی کرده است. این شاید نخستین عکس من پس از آمدن به این دیار باشد. دیار سرد، ساکت، آرام با آدم‌های مهربان و انسان‌دوست که دیر با آدمیان تازه‌آمده می‌جوشند. مردمی به شدت متفاوت، قانون‌گرا، منضبط و فردگرا که برای آدمی پرجنب‌وجوشی چون من که از دنیای شلوغ و رفیقانة کابل و مشرق‌زمین آمده است، غریب می‌نمایند. در کابل هر روز با هزاران نفر حرف می‌زنی، درددل می‌کنی و سرانجام خالی از اندوه می‌شوی، در این شهر کسی با کسی سخن نمی‌گوید، یک هی (سلام) هم عجیب به نظر می‌رسد. اول که آمده بودم، احساس می‌کردم که این مردم از من می‌ترسند یا من مشکلی دارم، وقتی به کسی سلام می‌کردم، بدون هیچ توقفی سر تکان می‌دادند و می‌رفتند و من با هزار سوال باقی می‌ماندم. حالا متوجه شده‌ام که جهان آدمیان مانند خود آدمیان متفاوتند. باید بمانم، یاد بگیرم و عادت کنم.
در نروژ یاد گرفته‌ام که باید به ریشه‌هایم فکر کنم. به دوستانم به خانواده‌ام که از من دورند. غربت و غریبی در این دیار، بومی‌شده در آدمی مانند من است. تا به دیار و خانه‌ای که از آن من باشند، خو بگیرم و عادت کنم، زمان می‌برد؛ اما باید بمانم، خو بگیرم، بومی شوم و از ظرفیت‌های این‌جا استفاده کنم تا با توان جدید به رؤیاها و آرمان‌هایم دست بیابم. این دیار پرظرفیت است. هیچ‌گونه تبعیض و تعصبی که از آن دوری گزیده بودم تا به جنگش بروم، وجود ندارند. می‌توانم بنویسم، کتاب بخوانم، درس بدهم، ترجمه کنم. در حوزة فرهنگ شفاهی، قصه و داستان‌های کودکانه منابع زیادی دیده‌ام، باید بهترین آن‌‌ها را ترجمه کنم و به افغانستان بفرستم که کودکان دیارم، کتاب قصه داشته باشند. کتاب‌ قصه‌های خودم را به زبان نروژی ترجمه کنم که مردم این دیار با قصه‌های سرزمین من و هزاره‌ها آشنا شوند.
وقتی از ریشه‌ات کنده می‌شوی، خیلی چیزها را از دست می‌دهی؛ اما می‌توانی دوباره ریشه در خاک بزنی و درخت شوی، زمین از آن ادمیان است. پس باید به ریشه‌هایم فکر کنم و دوباره بر ریشه‌های کهن، جوانة جدید بزنم.
فقط دوست دارم، آدمیان دوست‌داشتنی دیارم به یادم داشته باشند و از یاد نبرند که دوست‌شان داشتم و دارم و در این دیار که تنهایی مطلق حاکم است، یاد آنان است که به من نیرو و نشاط می‌بخشد تا دوباره قد بکشم و با همان توان و نیرو به جنگ سیاهی و تباهی بروم. به یاد داشته باشیم که جهان کوچک شده است، دور نپنداریم و این‌که مسافران برمی‌گردند!
با هم باشیم.
یاهو!

115بازدید

یک دیدگاه »

  1. مهدی سرطان ۴, ۱۳۹۸ در ۷:۳۲ ق.ظ -

    بیا کح بشین راست بگو اول که خاله سطل و حارو صافی دست تو داده تا دستشویی ها را نظافت کنی بعدش از تو کنده تر ها امده به همین خیال پلو ها فرسوده شده مانده بدی و شگست مردم هزاره همین عست اگر از دستش کاری برامد برای قومش انجام دهد انرا به لقمه نانی معاوضه می کند ولی پشتون و تاحیک از خارج بطرف داخل افغانسکان برای خدمت میاید مانند رحمی از لندن و اقای رفیع از کانادا سر نوشت تو هم بهتر از دولت ابادی و واعظی میر هزار بهتر نخواهد شد