««زادروز خورشید عدالت!»»

««زادروز خورشید عدالت!»»

فرخنده زادروز طلوع پر فروغ خورشید عدالت، علم، عمل، تعهد و ایمان؛ حضرت امیرالمؤمنین علی(ع)

و روز پدر گرامی باد!

نه بشر توانمش گفت، نه خدا توانمش خواند **** متحیّرم چه نامم، شه ملک لا فتی را

 

اشاره: هر ساله وقتی به نیمه ای ماه رجب نزدیک و نزدیکتر میشویم؛ دنیای از شور، شوق و شادی دل های دوستدارن مولا علی را به تپش مضاعف وامیدارد. حسّ غریب و دوست داشتنی از امید و آرزو، در غمخانة جانهای ارداتمندانش، لانه می کند. هرچه روز های رجب به شب سیزدهم، نزدیکتر می شود، ناخواسته شور و شعف محبان اش افزایش می یابد. چرا که همگان انتظار مولود کعبه را میکشند، مولودی مبارکی که در این امتیاز بی نظیر، شریک و مانندی ندارد! انگار زمستان غربت یار به سر آمده و نوروز دیدار در فصل انتظار برای مشتاقانش وجودش، از راه رسیده است! گویی زمان طلوع خورشید عدالت، برادری و برابری فرا رسیده؛ تا شب دیجور ستم، ستیز و نابرابری با نور پر فروغ عدالت و جودش به روشنایی رسد.Payamak-Rooze-Pedar

فرخنده ترین مولود تاریخ !

عجبا که آفتاب عشق و محبت این مولود خجسته، با وجود موانع عظیم و پلیدی از ده ها سال سب و لعن، هرگز کم نور نگردید و ماندگار و پایدار در طول تاریخ پر فراز و نشیب تشیّع، همچنان در جانها و روان های عاشقانش جاری و ساری بوده است. خیلی جالب و پر جذبه است که نه تنها شیعیان که حتی دیگر مسلمانان و حتی انسانهای عدالت خواه غیر مسلمان، وقتی «علی» را شناخته اند، بی درنگ مرید و عاشق اش شده اند. آنچنان در باره ای این تندیس ایمان، تعهد، تقوا و عدالت قلم فرسایی کرده اند، که تمام نگاره های از این جنس، در برابر آن توصیف های کم نظیر، هیچ بوده و از نوع زیره به کرمان بردن است. وصف و توصیفی که قلم فرسایی های جماعت مسلمان و شیعه به گرد پای آن عشق نگاره ها نمیرسد! هرکس بخواهد به صحت یا سقم این گفتار پی ببرد کافیست، تا اثر ماندگار «سلیمان کتانی مسیحی» یا زیبا ترین نگاره ای «جرج جرداق مسیحی» در مورد «امام علی(ع)»را، بخوانش بگیرد آنگاه درخواهند یافت که این مولود مبارک، همانا نازنین موجود، بهترین مخلوق و نام آورترین انسان در تاریخ بشریت بوده است.

عظیم ترین جاذبه و عجیب ترین دافعه!

کنکاش و مطالعه در زندگی این مولود مبارک؛ چنان جالب، جاذب پرشور و بی مانند است که کمترین انسانی در فراخنایی تاریخ بشریت، به پای آن میرسد. زندگی پر فراز و فرود این پیشوایی بی نظیر، همواره برای شیعیان، مسلمانان و تمام انسان های عدالت خواه، الگو و نمونه بوده است. حیات پربار این امام یگانه، ممکن است در نگاه نخست، عجیب و غریب به نظر آید، زندگی یی که گاهی تا سرحد بخشش همه چیز خویش پیش رفته و گاهی برای احقاق حق، آهن گداخته را با دستان پینه بسته ای برادر پیر و نابینایش، آشنا میکند، تا از او خلاف عدالت و حق، درخواستی نداشته باشد.

در نخستین روزگار خلافت خویش، نخستین اقدام وی از نوع اصلاح خواهی و اصلاحگری است، آنچنان که برای راست نمودن کژی های انحراف، نهایت تلاش و کوشش خویش را مبذول میدارد، که حاضر نیست حتی برای یک روز، آدم نماهای فاسد، خائن، پست، و حقیر بر سرنوشت امت مسلمان مسلط باشند. چرا که ذات او با مصلحت گرایی و سیاست بازی شیطانی از نوع «ماکیاوالیستی» بیگانه ای بیگانه است!

همین عملکرد ممتاز و بی مانند است، که وی را در رفتار، کردگار و گفتار انسان بی نظیر و بی همتا ساخته است، الگویی برای تمام انسانهای آزاده و عدالت خواه در طول تاریخ! برخی وی را چنان دوست داشته اند که گاهی به دام غلو افتاده، وی را تا مقام ربوبیت بالا برده اند! دسته ای آنچنان دشمن اش داشته اند که سب و لعن وی را در نماز شان واجب دانسته و نماز و عبادت شانرا بدون لعن وی، ناتمام و ناقبول پنداشته اند! تردید نباید کرد که وی یگانه ای روزگار و ممتازترین و متمایزترین انسان در تاریخ بشریت بوده است، که عظیم ترین جاذبه و عجیب ترین دافعه را در وجود ذی جود خویش نهفته داشته است! جاذبه و دافعه ای که پس از سده های متوالی هنوز با قوت و قدرت روزگار نخستین خویش، در میان مردم جاری و ساری است!؟

تندیس عدالت و برابری!

تردیدی ندارم که تو تنها پیشوا و راهبر شیعه نیستی، بی گمان تو فقط امیر مسلمانان هم نیستی، یقین دارم که تو پیشوایی تمام عدالت خواهان جهانی! آن هم نه مختص عصر معاصرت که در فراخنایی تاریخ؛ هر جا سخن از عدل، عدالت و عدالت خواهی باشد. ناخودآگاه تو در اذهان همه ای انسانهای عدالت خواه همچون چشمه ای ابدی و بی پایان جاری و ساری ستی! تو نماد برادری، برابری و همدلی و هم اندیشی در طول تاریخ انسانی! تو مشعل فروزانی ستم سوزی در شب دیجور ستم سازان! تو فریاد خاموش مبارزه ای با کج اندیشان و کژکیشان، تا ابدیت تاریخ! تو نوری هدایتی و چراغ راهنمایی امت که هرگز به خاموشی نخواهد گرایید! زیرا، که عدل و عدالت و مساوات تنها با نام تو معنا می یابد؛ زیرا، برابری و برادری و همسانی با جان تو عجین است؛ این گزافه نیست که تو جانباز ترین سردار، عظیم ترین قربانی و شاهد ترین شهیدی راه عدالت و انصافی!؟ .

از دل نرود مهر تو گر جان برود !

هنوزم مِهر تو مُعجزه می کند! عشق تو افسونگر قوم مظلوم من است! نام تو نیروبخش همدیاران ستم سوز من است. هنوز مادران قوم محروم «هزاره» با نجوای «یاعلی» پستان به دهان کودکان شان می نهند؛ چون یقین دارند، شیری که آمیخته با نام تو نباشد نه توان زاست و نه رشدافزا؛ هنوز پدران ریسمان بدوش قوم من با زمزمه ای «یاعلی» کوله بار عزّت و سرافرازی شانرا بدوش می کشند! هنوز پیرمردان عشیره ای من با توان «یاعلی» بر عصای ناتوانی تکیه می دهند! هنوز جوانان فداکار این مردم، با سربلندی سلاح استقامت شان را تنها با تأسی از تو بر دوش دارند! هنوز اندیشه ای عدالت خواهی توست که مقاومت «بابای قوم» مرا در دیار ستمستان، رنگ و بوی ابدیت بخشیده است! هنوز محبت توست که مردم مرا مبغوض و مغضوب عالم و آدم قرار داده است! هنوز به جرم پیروی از تو، تاریک دلان وادی تعصب، مردان قبیله ام را سبوعانه سر می برند!؟

هنوز رهروان کژاندیش «اموی»، پیروان شیفته «علوی» را تنها به جرم عشق تو، در مسلخ انتحار انفجار میدهند، و این گونه با قصابی شیطانی، پاره های جسم شان را نثار در و دیوار و درخت می کنند!؟ هنوز در دیار مدعیان محبتت شعار ها مذهبی و عملکرد ها نژدایست، اینجا تشیّع تنها در خون و نژاد نمود یافته است و بس! اینجا شیعه در مرزهای موهوم جغرافیایی اسیر است! اینجا…!؟

هنوز قوم خسته ای من با نام تو نیرو می گیرند و با یاد تو نهال آمال شان بارور می شود! هنوز با یاد توست که گامهای تدافعی شانرا در عرصه ای حق خواهی، استوارتر از پیش برمیدارند! هنوز این مردم عاشق، با نام تو شاهد شهادت را عاشقانه به بَر و شراب مِهر تو را مشتاقانه از جام مرگ سر می کشند! اما، انکار محبت تو و ترک اندیشه ات، با خفت و خواری هرگز! چه بگویم عشق تو«همزاد» من است؛ زیرا، با «ژن» و «خون» من آمیخته است! مِهر تو«سرشت» من است، چون مرام تو با نام قوم من(هزاره)بگونه انفکاک ناپذیری بهم آمیخته است! و در نهایت:

««پس این افتخار من و قوم من است که مدال دوستی ات را برای همیش بر گردن داریم! »»

 

پدر غریب، غربت زدگان !

اینجا در دیار غربت، نازنین روز تولد مولا را، بنام «روز پدر» نامگذاری کرده اند، عجب مولود فرخنده ای! عجب مناسبت خجسته ای! عجب روز مبارکی! و عجب نامگذاری مناسب و با مسمایی! چه خوش باشد که روز تولد بهترین پدر بشریت، شاخص ترین الگویی انسانیت، عزیزترین پدر امت، جان نثارترین فرد هنگام مجاهدت، عظیم ترین نماد عدالت، تندیس فداکاری و شجاعت، نخستین یادگار ولایت، صبورترین بابای امامت و عالم ترین انسان از امت محمد، بعنوان «روز پدر» نامیده شده است.

جالب آنکه در میان کوچولوهای مهاجر هموطن نیز، این شور و شعف و شیدایی بخوبی هویداست! اینان که پدر خسته، خاک آلود و زجر دیده شانرا در طول سال کمتر دیده اند! به نیکی دریافته اند که آنچه دارند از تلاش های خستگی ناپذیر این پدر زحمت کش بوده است! پدری که در دیار غربت همه نوع کار و اعمال شاقه را با کمترین حقوق، با صداقت و امانت تمام انجام داده اند، تا فرزندان غریب شان بدون کمترین کمبود، با خیال راحت تحصیل نموده و فردای بهتر از پدران خود داشته باشند، طوریکه در فردای بازگشت، برای وطن ناداشته و وطنداران نامهربان شان؛ مهربان، مفید، محبوب و ثمر بخش باشند.

اینجا پدر غریب را، جبر زمان پیش از پختگی عمر، به فرسودگی زود رس کشانده است! پدری از نسل سوخته ای جهاد و شهادت و هجرت! پدری که هرگز طعم خوشبختی را نچشیده! پدری که شیارهای صورت سیاه چرده اش حکایت های تلخی از خراش های خونین روزگار دارد! پدری که تلخی ها و سوزندگی های غربت، تا مغز استخوانهایش نفوذ کرده! پدری که با همه ای سختی ها سوخته و ساخته و دم برنیاورده، تا با خاکستر عمر، جوانی و زندگی اش به نهال وجود نونهالانش نیروی بی کران بخشد! پدری که همه نوع حقارت، حسادت، تعصب و تحقیر را با جان خریده، تا آینده فرزندانش عاری از هرنوع حقارت و حسادت و تحقیر باشد!

پدری که خواب و خوارک بر خود حرامیده، تا نازدانه هایش خوب بخورند، نیکو بپوشند و بهتر رشد کنند! پدری که محکوم اعمال شاقه روزگار گردیده، تا بازماندگانش هرگز رنج محرومیت و رنگ محکومیت به خود نبینند! پدری که خروس بانگ با خلته ای از دست ابزارها، تاریک و تلخ رفته؛ شبانگاه خسته و خاکمال بازگشته است. تنها بدان امید که فردای فرزند دلبندش، به از روزگار تلخ و سوزنده ای خودش رقم خورد! دست چنین پدری بی شک بوسیدنی است، چهره ای خاک آلودش تصویری از رنج امروز و گنج های (فرزندانش) فرداست! همه ای اینها هست؛ اما، بی شک او قانع ترین پدر دنیا نیز است؛ حتی با یک جفت جوارب ناقابل نیز، دل دریای اش لبریز مهر و عاطفه خواهد شد! تردیدی نیست که پدر مهاجر هموطن؛ فداکارترین، مهربان ترین، صبورترین، پایدار ترین، سرسخت ترین، مفید ترین و عاشق ترین پدر دنیا است! پس چنین پدری یک جهان ارزش دارد و بجاست که کوچولو های مهاجر از بابای زحمت کش شان همه گونه تجلیل کنند، صورت خسته و دست های پینه بسته اش را بوسه باران کنند و با تمام وجود فریاد برآورند که:

بهترین پدر دنیا، روزت مبارکباد!

م، خرّمی
22/1/96
برابر با سیزدهم رجب المرجب1438هـ.ق.

 

 

 



دیدگاهها بسته شده است.