زخمی تر از هر زمان، آیا تعصب نباید داشت؟! « نوشته دوم!»

میراحمد لومانی ۱۲:۲۱ ق.ظ دیدگاه‌ها خاموش

بنام خداوند!

  « افغانستان: تجزیه و راه حل بحران!»

 ۱= خودی های خود فراموش شده، در سفره حاکمیت استبداد!: « الیناسیون هویت، یا سودا گری با استبداد!»

 اصول و مبانی زیستن آدمی؛ بر بنیاد عقل، شعور، و منطق ( تفکر )؛ و  به امر ” میل ” ( خواهش، و اراده ) آنان استوار میباشد! عقل، شعور، منطق و تفکر؛ که در نهایت این همان مجموعه قوای عقلانیت فرد و جامعه را شکل می بخشند؛ این در حقیقت همان قوه « مدرکه » یی است که فرد و جامعه، با بهره جستن از آن؛ و با همیاری ” قوه و نیروی محرکه« میل و اراده،»  رو به جانب تکامل تاریخی طی طریق نموده، و  در مسیر رشد و تعالی  حیات اجتماعی خویش گام بر داشته اند!  میل، اراده و خواهش؛ ”  این همان نیروی محرکه ای است، که  در صورت عدم کنترول و رهنمون ی عقل ، شعور و منطق، نا کار آمد بوده و چه بسا که مسبب وقوع فجایع  جبران ناشدنی برای بشریت و تاریخ آنان بوده است.!

« عقل، شعور، منطق، این در حقیقیت مجموعه ترکیبی تفکر و اندیشه در وجود آدمی بوده، میل، نیاز، و خواهش؛ مجموعه ترکیبی اراده؛ و این مجموعه ها به شمول حس ماورا یی  خدا گونه مافوق بر این ترکیب ها در نهان آدمی؛ شخص را بسوی کمال مطلوب خدا گونه گی رهنمونی  نموده، و با خصایل انسانیت والی و اعجاز کننده، به ظهور میرساند!»

تفکیک و تمایز میان انسان و دیگر پدیده های زیست محیطی ” ( جاندار) بر مبنای اندیشه و عقلانیت آدمی استوار میباشد! این یعنی: انسان، این همان حیوان دارای قوه مدرکه میباشد! این قوه ادراک است که در تبانی عقل شعور، اندیشه و شرف، در وجود  آدمی  تبارز یافته، در پیکره جامعه به تبلور نشسته، و مجموعه زنده گی آنان را در بعد کیفیتی آن، نسبت به حیات ماحول به تمایز پرداخته است. مکاتب فکری که بنیان و شالوده تمدن ها است، از همین رهگذر به وجود آمده است! اما؛ قوه میل ، اراده و خواهش، در گونه مجموعه یی از« غریزه ها » به گونه طبیعی در وجود تمام موجودات ذی نفس « انسان و حیوان»  موجود میباشد!

بعد ساحت پرواز تفکر آدمی، « عقل، شعور و اندیشه» وی، به پهنا ی خلقت هستی است؛- که حتی وسیع تر از آن میباشد! این یعنی: وسعت پهنه هستی بی انتها است، اما؛ جولانگاه  تفکر آدمی، این  پهنه هستی بی منتها ی کوچک را درنوردید ه،  و هم نشینی را با خالق وی اختیار مینماید! تفکر آدمی، این همان ارزنده ترین ودیعه خداوندی برای بشریت میباشد! تفکر: این همسو یی و هم گرایی میان انسان و خداوند بوده، که انسان را در اعلی ترین حد کمال خدا گونه گی وی به رهنمونی می برد…!

ارزنده ترین، مانده گار ترین، و خدا گونه گی ترین خصلت « ماهیت» آدمی؛ این همان بازتاب  اندیشه و تفکر وی، در گونه ها یی از کنش و واکنش ها در میدان عمل، در چگونه گی  انتخاب میان عملیه های ” خیر و شر ” از جانب وی میباشد!

 هر چند، واژه های «  خیر و شر »  این خود  در حقیقت مقوله های لفظی بیش نه بوده، آنچه  برای این  واژه ها اهمیت و  جایگاه در فرهنگ اجتماعی ایجاد مینماید، چگونه گی بازتاب فعلیت ها،  از آدرس و  نام،  این واژه ها در روند حیات اجتماعی توده های مشخص میباشد! آنچه را که از رنج آدمی بکاهد، خیر نامیده اند؛ و آن چیزی را که بار رنج و الم آدمی بوده است؛ شر!  ” خیر و شر ” مقوله های اخلاقی اند؛ و اخلاق، در تناسب  رشد عقلانیت شخص و جامعه، پدیده نسبی، متفاوت، و متحول میباشد! اخلاق پدیده و نماد کیفی انسانیت فرد و جامعه بوده، که در تناسب رشد عقلانیت آنان، در سایه تفکر و اندیشه؛ میزان کیفیتی فرد و جامعه را به سنجه میگذارد…! عقل و شعور؛ زاییده اندیشه و تفکر آدمی است؛- این عقل و شعور انسان ها است، که شرافت « کمال در حد اعلی از اخلاق، در قالب وجدان فردی و جمع » را در شعاع وجود ی  شخصیت ها، همچون اختر فروزنده و خدا گونه، به درخشش بر میتابد…! ….و، انسان شریف، در گام نخست / آزاده/ میباشد! تاریخ بشریت، انسان آزاده یی بدور از شرافت را در خود سراغ نداشته است!  شرافت، وجدان، و آزاده گی؛ مجموعه قواعد اخلاقی اند، که همچون میوه های ثمر بخش درخت تفکر و اندیشه، در نهاد فرد و جامعه به ثمر مینشیند..!

آزاده گی؛ این یعنی: با تمام زره های سلول، و همت خویش، و با تمام وجود، و مساعی، سینه در سینه استبداد ایستاده شدن میباشد!« شرافت، وجدان و اخلاق »، بن مایه های تبارز، و ثمره اندیشه و تفکر، در وجود آدمی بوده؛- و مر حله اعلی کمال وی میباشد! و انسان کامل را با خبائث، نی تنها سرو کاری نیست؛ بلکه بر اساس ماهیت / خوب بودن در سرشت و نهاد وی، تناقض و تضاد  با شر، جز ماهیت وی میباشد…!

  ۲= ماهیت استبداد!

 پدیده استبداد شر است!  بدان جهت که عملیه  تولید رنج، الم، و اسارت  آدمی، از این نام و آدرس، توسط عامل استبداد، بر انسان و جامعه به تحمیل گرفته شده است! استبداد شر است؛ بدان جهت که عملیه باز شناخته شده یی درد تاریخی بشریت میباشد!

 تبعیض، تعصب و ستم، بن مایه های استبداد بوده، که با پشتوانه و قدرت اجرایی، « نی خود جوش » جهت اجرای مقاصد مشخص و ناصواب، از قوه به فعل، به اجرا گذاشته شده است! به عبارت دیگر: گونه ها  یی از ” تحمیل ” رنج، سر کوفتگی، و حقارت تاریخی یک ملت و جامعه را  در فرهنگ عمومی،  استبداد نامیده اند…!استبداد، امری است تحمیلی؛ و یا به مفهوم دیگر: امر شر، و رنج درد آلود آدمی را از قوه  به فعل در آوردن، و تحمیل این رنج بر کتله های مشخص از آدمی، ای
ن عبارت از همان پدیده، و عملیه ” جبری ”  استبداد میباشد!

استبداد، گونه یی مشخص از( تحمیل  جبر)  میباشد! این تحمیل، جبر، و ستم؛ گاه میتواند در گونه خشن و قرون وسطایی مذهبی، و گاه در گونه های از عقاید ناسیونالیستی- فاشیستی، و گاه هم جنسیتی و ..  به تحمیل گرفته شوند! اما؛ پیامد آن در هر شکل ممکن؛ رنج، درد، اسارت، و زبونی  برای فرد و جامعه استبداد زده میباشد!« استبداد در افغانستان، نوعیت سه گانه گی را دارا بوده است! این یعنی: در این سرزمین استبداد مذهبی، استبداد قبیله یی، و استبداد جنسی، به بیداد نشسته است!»

در مفهوم کلی آسیب شناسی اجتماعی؛: استبداد؛ این همچون عملیه سمی، و به مسمومیت رساندن کتله های اجتماعی محیط و دایره استبداد بوده؛ این در حقیقت همان مسمومیت ” تحمیلی ” وارده، بر فرد و جامعه  از جانب ” عوامل استبداد ” میباشد! اگر ما بحث فرضی فوق را  بپذیریم؛ بدون شک جامعه استبداد زده، مجموعه کتله یی مسموم  شده یی بیش نبوده است؛ مجموعه کتله مسموم و در حالت مردن و فسیل گردیدن…!

به تاریخ نظری بیندازیم! جوامع استبداد زده مفلوک است و مفلوج است و عقیم!  تاریخ هیچگاه جامعه استبداد زده، و موفق ی را به خود شاهد نبوده است!

در یک جامعه استبداد زده است، و در زیر نفس های مسموم و افیونی اندیشه استبداد؛ که انسان و انسانهای بیشماری همچون گوسفند به ذبح گرفته میشوند! استبداد رنج جنونیت آدمی است، که در پیامد هار شدن خویش، سیستم استبداد تاریخی  همچون افغانستان را به نمایش میگذارد؛-  افغانستان؛ استبداد فاشیستی قبیله یی، در تبانی استبداد مذهبی، خلقی را به تباهی کشیده است!

استبداد این عامل عمده انحطاط اجتماعی است!  این پدیده منفور و پلید،  مضر تر از افیون میباشد! استبداد این افیون است، یک افیون هیولا یی کشنده و خونخوار! برای نیل به سعادت همگانی، در گام نخست زدودن  فضای سمی و مرگ آلود استبداد از فضای زنده گی اجتماعی مان، امری است واجب !

 بشکنیم استبداد را و رهایی انسان و اندیشه وی را بر فراز این خانه و این  میهن  به نظاره بنشینیم! بزدایم  تار های عنکبوتی قید و بند بافت های سمی و کشنده استبداد را؛ و انسان را برای زیستن مستعد ساخته، و محیط انسانی به ارمغان آوریم! شکوفا شدن و بالنده گی فرزندان این سرزمین را به امر ممکن تبدیل بنماییم! 

و؛ برای مبارزه پیگیر، اصول مند، و کار ساز، در جهت حذف تبعیض، ستم و استبداد؛ نیاز مند باز شناسی عوامل ریشه یی  استبداد را بوده، و ایجاد حساسیت های اجتماعی نسبت به این عوامل، امری است ضروری!

برای باز شناختن  طاعون، نیازمند باز شناسی ریشه یی طاعون را ضرورت داریم.  آنگاه؛ در گام های بعدی مبارزه، تداوی، وقایه و…ایجاد خط فاصل میان خویش و عوامل طاعون!

در میان جوامع جهانی؛ افغانستان خود لابراتوار زنده قربانی مسلخ استبداد میباشد! انسان و انسانیت در شکل خشن ترین نوع خود، در این سرزمین، تا حال به قربانی گرفته میشوند!

۳= استبداد آیا یک امر تصادفی و مجرد میباشد؟؟

 در فوق گفته آمد:«  استبداد امر ی است تحمیلی، و یا به مفهوم دیگر: امر شر، و رنج  درد آلود آدمی  را از( قوه به فعل) در آوردن و « تحمیل، تزریق، و وارد آوردن » این رنج بر کتله های مشخص از آدمی، این همان پدیده و عملیه  تحمیلی و جبر گونه ( استبداد) میباشد!»

استبداد؛ این جبر و ستم  تاریخی بوده، امر تبدیلی قوه به فعل میباشد! پس نه میتوان آن را یک پدیده مجرد، سطحی و تصادفی پنداشت.!

در قوانین و معاد لات  فیزیکی، جهت  به اجرا در آوردن « عملیه تبدیل ی قوه به فعل »، نیاز مند قوانین و مکانیزم  مشخص، و مورد نیاز را دارا میباشیم! این یعنی: قوه تحت  مکانیزم خاص( عامل و عوامل خاص)، به فعل تبدیل میگردد…!  و حال استبداد نیز از این قاعده مستثنی نبوده، بلکه نیاز مند مکانیزم اجرایی خاص خویش را به اندرون جوامع میطلبد!

«  استبداد بدون مکانیزم اجرایی پایدار نبوده، بلکه در تنازع تاریخی و اجتناب نا پذیر میان تکامل  و  واپسگرایی، در فرسوده گی خویش به نابودی خواهد گرایید! اما؛ این  قدرت های ارتجاعی و واپسگرا ی حافظ منافع وی در سیستم و حاکمیت استبدادی، بقا وی را به تضمین میگیرد! این یعنی: پدیده استبداد بدون قوه و نیروی اجرائی؛ امری است منتفی و زوال کننده…!»

   « افغانستان سرزمین رنج استبداد تاریخی بوده، و حال نیازمندیم  تا عوامل اجرایی استبداد تاریخی در درون ساختار جامعه افغانستان را به کنکاش گرفته، و آنرا مشخص بنماییم!»

  استبداد در افغانستان؛ این پدیده خشن، و چرخه قدرت مند تحمیل ستم و جبر  تاریخی، بر یک ملت و جامعه بوده است! بنا؛  در امر کار بری و فعال نگه داشتن این ماشین خونخوار و مستبد، نیاز مند ی قوت های اجرائی، و عوامل نیرو مند پایداری آن، یک امر و ضرورت حیاتی برای وی به حساب میرود!« استبداد جبر  است؛ و جبری بدون قدرت هرگز نمیتواند پایدار بماند»

 در قوانین فیزیکی، معادله عمل و عکس العمل را دارا میباشیم. و این قانون در معاد لات اجتماعی نیز مصداق بر عمل میباشد! این یعنی: به هر پیمانه یی که بر ملت و جامعه یی فشار و تحمیل «  ستم » وارد گردد؛ به همان پیمانه و شدت، مقاومت های معکوس از جانب ستم دیده گان، به گونه قوه عکس العمل به باز تاب گرفته خواهد شد! اما؛ هر گاه فشار های وارده بالا تر و شدید تر از میزان پایداری، و توانایی های دفاعی و مقاومت جامعه سنگینی بنماید؛ توده و توانا یی های مقاومت گرا وی در هم شکسته و فرو خواهد ری

1,102بازدید

کامنت بسته شده است.