زخمی تر از هر زمان، آیا تعصب نباید داشت؟! « نوشته سوم!»

مدبریت ۲:۱۹ ب.ظ ۲
زخمی تر از هر زمان، آیا تعصب نباید داشت؟! « نوشته سوم!»

بنام خداوند!

« افغانستان: تجزیه و راه حل بحران!»

۴= ریشه های استبداد تاریخی در افغانستان!

 در گستره تاریخ افغانستان، حاکمیت ها یکی از پی دیگری تغییر نموده اند شاهان، امیر ها، و روسای جمهور یکی از پی دیگری آمده  و رفته اند . اما بن مایه های استبداد و ستم، همچون هسته و اصل تغیر ناپذیر در بدنه  سیستم حاکمیت های قبیله یی  افغانستان با تمام قدرت و صلابت  خویش همچنان مانده گار بوده است .!

استبداد و ستم، همچون ارواح خبیثه یی، دم افیونی و جادو گرانه نفس های شوم خویش را در جرسومه های ننگین از خشونت و عصبیت های مذهبی – قبیله یی، بر پیکره مجموعه انسان های این سرزمین « توده های بومی این دیار » همواره  به دمیدن گرفته  است! تحمیل ستم د ر مشروعیت بخشیدن ان از مجرای مذهب خاص؛ و همچنان در غرور منیت ایل، تبار، و قبیله های خاص؛-  در گونه یی از نماد  شمله و خشتک؛- و چهره های تباری نماد گونه خاص، و در طاعون منیت و جنون فسیل شده قبیله یی، بر روح ذلیل، مریض، و زبون جامعه افغانستان، دیکته و ار، با خون و خشونت،  شلاق وا ر به تحمیل گرفته شده است! از زخمه های تاریخی شلاق استبداد، هم اکنون نیز در تاریخ معاصر افغانستان خون جاری میباشد!

 هرچند شدت عمل استبداد، در نوع حاکمیت های گوناگون افغانی همچون جزرومد ها، گاه افت و خیز ها یی را دار بوده است، اما سایه شوم و سمی تبعیض،  ستم، و تعصب همواره مستدام و پایدار بوده است ..! هر گاه؛  در وزش ولو اندک ترین نسیم رهایی بخش، این سیستم آدم خوار، « حاکمیت قبیله یی استبداد »  با خطر مرگ و بر اندازی مواجه گردیده شده است، لشکریان ایل جاری استبداد، ملخ وا ر بر مزرعه رهایی و سعادت این مردم هجوم آورده و قیامت کبرا یی برپا نموده اند..!

… و حال؛ در قرن تمدن و تکنالوژی، افغانستان و خلق آن قربانی زنده سلاخی استبداد و تحجر بوده، و رنج تاریخی تبعیض و ستم را بر دوش میکشند..!

 « تراکم توحش، استبداد، عصبیت، و زور گو یی های متواتر تاریخی، همچون( اصل واجب بر عمل، در گونه  از فوریت های پذیرفته شده روانی- تاریخی، ”  برای مکانیزم اجرا یی استبداد؛” « ؟ »   این سرزمین را تبدیل به غده دردناک و چرکین  ترور، تریاک، و توحش نموده است!  بازتاب  چنین درد انسانی، همچون ترشحات عفونت زا ترور و رادیکالیزم این غده،جهانیان را به تکلیف و هراس وا داشته، و آنان را در عمل به چاره جویی و مهار نمودن آن به یک در گیری خونین و چه بسا سنگینی به اجبار کشانده است…!»

 هرچند؛ امتداد پروسه زبون سازی انسان در حریم استبداد و ستم، در « افغانستان » ، به درازای تاریخ این سرزمین میباشد! اما، در جریان یک سده اخیر از تاریخ این سرزمین، مغضوبین فعلیت ستم، سه لشکر کشی قدرت مند، ویران کننده، و سرنوشت ساز برای بقا و تداوم استبداد و ستم در این سرزمین را در خود شاهد بوده اند:

 ۱ = آن گاهی که امیر آهنین دست، آهنین قلب،  و دیو صفت؛ « عبدالرحمن خان» از بتن ساختار و بستر قبایل خاص « دو سوی خط مرزی دیورند»، لشکریان ایل جاری داوطلب  تشکیل داده، و بر مال، جان، و ناموس مردمان بومی این سرزمین« هزاره ها »  به تاختن میاغازد؛  در این لشکر کشی خونین، و در پروسه یک نسل کشی به تمام عیار از جانب وی، به اضافه قتل عام ها یی در دیگر مناطق افغانستان / ۶۲ در صد/ از مردم هزاره  به فتوا ی جهاد از جانب وی، از دم  تیغ  گذرانیده میشوند. مال، خانه، و سرزمین آبایی آنان« هزاره ها »  به یغما برده شده، زنان و کودکان شان در بازار های داخل و خارج از کشور به حراج گذاشته میشوند..! در پیامد همین لشکر کشی ها و تداوم اعمال خشن، مو زیانه، و خزنده ستم    بوده است که، ستون فقرات پایداری ملت « پارس، پارسی وان » در افغانستان در هم فرو ریخته میشود! بعد تخریبی جنایت و استبداد امیر عبدالرحمن خان، به وسعت ویرانی و زبونی بیش از یک صد سال رنج و مصیبت تاریخی مردم و جامعه ما میباشد! بعد تخریبی استبداد و ستم امیر عبدالرحمن خان و لشکریان ایل جاری وی را من در سیمای هریکی از همتبارانم که در  گونه های مختلف از ” فقر ” و ” رنج ” استبداد حیات بر دوش میکشند، در سطر های خطوط  چهره مملو از رنج  شان به وضاحت باز میخوانم!  عقل میخواهد و شعور و شرف، تا چنین درد تاریخی ملتی را به خوانش گرفت…!! کدام وجدان و شرف میتواند از کنار این چنین درد و رنج تاریخی، بدور از نفرت و تعصب، گوسفند وا ر عبور بنماید؟! میخواهم از نیمه روشنفکران بوقلمونی  ” ملیت ” و تبارم  ”  که در ازا ی کسب موقعیت سیاسی ولو اندک؛  در شیپور عدم داشتن تعصب لجوجانه و ” کودن ” وا ر میدمند، و خلقی را در چنین موقعیت حساس تاریخی تعیین سرنوشت شان گمراه مینمایند، سوال بنمایم که: آیا هرگز راجع به بن مایه ها، و ساختار ایجاد لشکر خونخوار، خون ریز و چپاول گر ایل جاری امیر عبدالرحمن خان لحظه یی هم اندیشیده اند؟؟! از کجا و از کدامین لایه های قشر اجتماعی جامعه افغانستان، این لشکر قدرت مند، خون ریز، و قهار ایل جا
ری به فرمان امیر وقت شکل میگیرند و…؟!

« دریغا!! ما در ورطه گوسفند گونه گی خویش گم شده ایم! و چنین است که در هر دامنه و بیشه یی خوراک لاشخوران تاریخی این دیار بوده ایم!»

و حال؛ نفسی ولو اندک، برای زنده بودن مان به همت فرزندانی از ان سوی اقیانوس ها فراهم گردیده شده است! دوستان!!   ای اون های که یک درد شریف و سوزنده انسانی، در ضمیر و نهان وجود خویش مشتعل دارید! چشمان خویش را باز بنمود ه؛ و طریقت زنده گی؛ و زنده بودن را فرا بیاموزیم!! «  ور نه، فردا ممکن دیر خواهد بود..!

 ۲= تکرار هجوم وحشیانه لشکریان ایل جاری استبداد، به سر دسته گی خاندان آل یحیی! « نادر قدار!»

   ..و باز هم فاجعه تکرار میشود! این بار نه قلب هزارستان را نشانه آماج مستقیم کین خویش قرار میدهند که؛  کابل و شمالی در شعله های کین و تعصب استبداد قبیله یی به آتش گرفته میشوند…! بستر استبداد، همواره آماده زایش و پرورش گونه های از تیپ عبدالرحمن خانی ها بوده، و این بار«  نادر قدار» از این بستر قامت بر میافرازد…. ضعف درایت، ناپختگی سیاسی، و از هم گسیختگی مذهبی، و بیگانه  شدن مان در قالب های گوناگون عقاید دینی- مذهبی؛ و عدم تشخیص نمودن دوست از دشمن و….؛ یک بار دیگر و باز هم لشکریان ایل جاری قبایل دو سوی خط مرز ی دیورند را در این بادیه به تاختن وا داشته، و نا خلف فرزندان آل یحیی،  به سر کر ده گی  محمد نادر قدار را بر تقدیر و سرنوشت مان بر مسند قدرت بر میتاباند! پیامد این لشکر کشی، و هجوم لشکریان ایل جاری  در  سرزمین و میهن مان، همانا بر افراشتن چوبه های دار در پیچ و خم کوچه های شهر کابل، جهت به مسلخ کشیدن فرزندان « عیار» خراسان زمین بوده؛ و تداوم آن آتش و اشغال قلب خونین شمالی و قطغن زمین را در پیامد به ارمغان آورده است! پیامد مستقیم این لشکر کشی را خلق به خون نشسته کابل میداند؛  و مادران داغدار و به عزا نشسته شمالی و…! در پیامد همین لشکر کشی بوده است؛ که شریف ترین فرزندان این سرزمین « وارثین مشروطیت اول و دوم» حلق آویز چوبه های دار استبداد « آل یحیی » گردیده، و افغانستان به گورستان سکوت سرد  و سربی  وحشت زا تاریخی مبدل میگردد! در فردای همین لشکر کشی بوده است که، هر ان سری که به تنش می ارزیده است، در تاراج  ترور های شبانه گرگ های کشمیری به شکار گرفته میشوند!! و بعد؛ سکوت است و سوزنده گی استبداد است و سرزمین جهنم افغانستان است و رنج تاریخی یک ملت و جامعه است و..! ….و، در این سکوت سنگین و سربی  سرد شبانه؛ یگانه صفیر سرخ رهایی تاریخی خلق، نفیر گلوله  خالق است که مغز استبداد را هدف قرار میدهد…!!

۳ = تداوم بی وقفه و مستدام استبداد سه صد ساله در یک کشوری همانند افغانستان،« یعنی محدوده جغرافیا یی ” ایران تاریخی و باستان، و یا خراسان بزرگ » با آن همه پشتوانه قدرت مند، و افتخارات  بزرگ تاریخی، و غنا فرهنگی؛ کار ساده و سهل ی نه بوده است!« هر چند ریشه یابی  آسیب شناسی تاریخی، و علل آغازین فرو ریختن بنیاد قدرت از بدنه حاکمیت های مقتدر و نیرومند ایران باستان، بحثی مفصل و جدا گانه یی را نیاز مند میباشد؛» اما؛ روند و بقا سیطره استبداد تاریخی سه صد ساله اخیر در این سرزمین، نیاز مند توانمندی ها  و انسجام  لازم را دارا بوده است. یک نیروی  منسجم، و قدرت مند  « مردمی » را می طلبیده، تا بقا و تداوم استبداد و تبعیض خشن تاریخی را به درازای سه صد سال در«  افغانستان  » به ابقا بگیرد!  یک قدرت عظیم، تخریب کننده و جادویی را نیاز مند بوده است، تا هویت، تاریخ سرنوشت، تقدیر و…همه و همه، داشته های هویتی و ارزش های فرهنگی و افتخارات تاریخی یک ملت بزرگ و قدرت مند در پهنای تاریخ بشریت  را باژ گون نموده، و تبدیل به خاکستر ش بنمود ه، و خود بر خر مراد،  بر گرده  خلقی سوار و بتازانند..و تا به امروز..!

« افتخارات، تاریخ، هویت، و حتی؛- نام  مان را از ما به یغما برده اند!! هر آنچه را که خواسته اند و هر آنچه را که توانسته اند، از جفا، بر ما به تحمیل گرفته اند..! و ما؛ در تند باد خشن این استبداد سهمگین گم شده ایم؛ و چه سخت..! کجا است ابومسلم دیگر، و تکرار تاریخ دیگر…»

با مقدار اندکی تحقیق و تفحص در تاریخ افغانستان، با صفحات خونین ی از شقی ترین نوع بربریت، توحش، و جنایت در گونه های مختلف از اعمال خشونت و جبر، به عنوان کار نامه حاکمیت افاغنه در افغانستان، بر میخوریم! حبس در سیاه چال، به دهن توپ بستن، روغن داغ کردن؛ گردن بریدن و اعضا بدن قطع کردن و… نوع شکنجه منحصر به فرد حاکمیت های قبیله در افغانستان بوده است! تنوع شکنجه در زندان های حکام در افغانستان، « مو »  بر اندام آدمی بر میتاباند! شکنجه، خدعه، اهانت، فریب و محرومیت های گوناگون، بنا ی اصلی پایداری قدرت و حاکمیت های افغانستان را شکل می بخشیده است! آیا بقا چنین حاکمیت ی، ما سوای داشتن پشتوانه قوی و منظم مردمی، میتواند به درازای سه صد سال امتداد پیدا بنماید؟؟! کدام بخش از لایه های قشر جامعه افغانستان به عنوان دینامیک مکانیزم استبداد و حاکمیت فاشیستی- قبیله یی در افغانستان نقش ایفا نموده اند؟؟! توسط کدام قشر، و لایه اجتماعی  از مردمان این خطه، شلاق استبداد و ستم، در گونه ها مختلف از تبعیض و تعصب، چپاول، زور گویی و غارت، بر پهلو و گرده خلق های ستم دید

511بازدید

۲ دیدگاه »

  1. یاقوب زاید قوس ۸, ۱۳۹۱ در ۶:۴۷ ب.ظ -

    چهارشنبه ۸ آذر۱۳۹۱ ساعت: ۱۸:۴۷

    لومانی برار بخشی مرده ها چی مینویسی؟! مقاله هایت خواننده و خریدار داره؟؟؟؟؟

  2. میر احمد لومانی قوس ۱۲, ۱۳۹۱ در ۱۲:۳۳ ب.ظ -

    یکشنبه ۱۲ آذر۱۳۹۱ ساعت: ۱۲:۳۳

    …. در جماهیر مرده گان مخته یی،- هرچند تلخ!! اما..؛ و شاید، هستند هنوز زنده ها یی و از راه سر برسند…!!!