ساختار اجتماعی داوود – تاریخچه تعلیم و تربیه (۲) ۱

مدبریت ۷:۴۰ ب.ظ ۲۶

بنام خداوند جان و خرد

زادگاهم مهد و عشقم ریشه ام

تا ابد باقیست در اندیشه ام

ساختار اجتماعی داوود ؛ قسمت دوم – تاریخچه تعلیم و تربیه   

گپ نخست :

مدتی این مثنوی تأخیر شد !

دوستان خوب دنیای مجازی سلام و درود نثار وجود ذی جود تان باد ! سپاس پروردگار بی همتا را سزاست که بار دیگر توفیق یارم شد و لطف حضرتش مددگار ، فرصتی بدست آمد تا به بخشی دیگری از وعده هایم در معرفی زادگاهم داوود گرچند دیر و با تأخیر جامه ای عمل پوشانده و پس از مدتی دوری در جمع گرم و صمیمی دوستان به خصوص قومای گلم حضور یابم که هر از گاهی لطف نموده با ارسال پیام های شان مشوق بنده در ادامة کار بوده اند .

گاهی ممکن است پیش آمد های خواسته یا ناخواسته باعث شود که انسان نتواند آن گونه که دلش می خواهد تصمیم هایش را عملی کند  ، گرفتاری های خُرد و کلان زندگی آدمی را شرمنده دوستان خوبی می کند که نتواند خواسته های ایشان را برآورده کند . طبق وعده این قسمت به بررسی ((تاریخچه نظام تعلیم و تربیه))  و نیز معرفی ((اهل معارف منطقه داوود)) اختصاص دارد ، گرچه مواد نرم افزاری این قسمت ، با تلاش بسیار و با یاری برخی از دوستان خوبم در داخل و خارج وطن مدت ها پیش آماده و در دسترس بنده قرار گرفته بود ، اما گرفتاری های ترم آخر با برنامه ها ، کلاس ها ، پژوهش های متعدد و… چنان فرصت را از بنده گرفته بود که نتوانستم زودتر از این به این قسمت پرداخته و دوستان اهل معارف را بیشتر از این منتظر نگذارم که همین دیرکرد گلایه ها و شکایت های دوستان را نیز بدنبال داشت . حال خوشوقتم که فرصتی پدید آمد تا از شرمندگی این تأخیر برآمده و از دوستان خوبم به خاطر آن پوزش خواهم ! .

تاریخچه تعلیم و تربیه در کشور

یک – پیدایش افغانستان (اوغو نستان) !؟ :

می دانیم که کشوری بنام افغانستان در گذشته ای نچندان دور و در واقع در پی ((معاهدة نانوشتة)) میان دو امپراطوری بزرگ آن روزگار یعنی ((روسیه تزاری)) و ((هند بریتانوی)) به وجود آمد تا این کشور نو بنیاد یک منطقه حایل میان دو امپراطوری بوده و از نفوذ یکی در قلمرو دیگری بدین گونه جلوگیری شود ! بریتانیا که شبه قاره هند را در اشغال داشت به هیچ عنوان نمی توانست حریفی دیگری را در آب های گرم اقیانوس هند تحمل کند از آن طرف روسیه از پیشروی بریتانیا و نماینده آن در شرق (کمپانی هند شرقی) به آن طرف ((آمو دریا)) و نفوذ بداخل آسیای مرکزی وحشت داشت ، درست بر همین مبنا کشوری با ویژگی جدا کنندگی کامل میان دو امپراطوری پدید آمد گرچه این سرزمین پیش از آن پارة از خراسان بزرگ بود اما نام قوم غالب (افغان و پشتون) بر آن پذیرفته شده و به نام جعلی ((افغانستان)) شهرت یافت ! .

بدین صورت کشوری با مشخصات جغرافیای ویژه بشکل ((مشت بسته با شصت باز)) هند بریتانوی را از روسیه تزاری جدا کرد. امضای معاهدات ننگین میان شاهان دست نشانده این کشور در برابر حمایت بریتانیا از تاج و تخت شاهان کابل و قندهار در برابر خارجی ها و نیز سرکوب شورش های داخلی ثمرة دردناکش آن بود که هر بار بخشی از خاک افغانستان به هند بریتانوی واگذار شود ! سرانجام این معاهده بازی منجر به پدیداری مرز مشخص مشهور به ((خط دیورند)) شد که افغانستان را برای همیشه از دسترسی به دریای آزاد و بحر هند محروم کرد ،  به یقین همین محرومیت عظیم بیش از پیش عقب ماندگی همه جانبه ای کشور و پی آمد های ناگوار سیاسی ، اقتصادی ، نظامی ، فرهنگی و… را در پی داشت که تا کنون شاهد عواقب ناگوار آن بوده و هستیم .

انگلیسی ها برای مهار دایمی شاهان دست نشانده ای خویش در افغانستان و نیز ناتوانی مردم کشور سیاست های چند لایه ای را در مورد این سرزمین و مردم آن در پیش گرفتند که بی گمان بسیار دوراندیشانه و با نتایج دراز مدت طراحی شده بود مرحوم غلام محمد غبار مؤرخ شهیر وطن در این مورد می نویسد ((… سیاست انگلیس در افغانستان این بود که خواه به جنگ و خواه به سیستم ولسی خواه با تجزیه و تقسیم و خواه کنترل توسط حکومات افغانی مملکت را به شکل پارچه پارچه شده و ضعیف و مجزا از جهان و متروک و منزوی نگه دارد . استقلال سیاسی و ارتباط او را با دول جهان معدوم نماید از نشر تمدن و فرهنگ جدید جلوگیری کند ، ملت را در نفاق و خانه جنگی نگه دارد … این طرح انگلیس از اواخر قرن هجدهم ( دوره زمان شاه ) تا اواسط قرن بیستم (ختم جنگ دوم جهانی) … با فراز و نشیب های همراه بوده است و… [۱])) .

در این میان وابستگی سیاسی – نظامی حاکمان وطن ، عقب ماندگی پایان ناپذیری را برای کشور به ارمغان آورد که صدها سال کشور و مردم مظلوم آن را از قافله تمدن بشری عقب نگهداشت . تردیدی نیست که پس ماندگی سیاسی ، عقب ماندگی وحشتناک فرهنگی و
تمدنی را نیز در پی داشت ، حاکمان وطن برای حفظ سلطة خود و پیروی از سیاست های دیکته شده ای ارباب پیر(بریتانیا) هر از گاهی با جلوگیری از ورود نسیم آزادی و آزاد اندیشی به کشور ، نو نهال فرهنگ و تمدن به ویژه در عرصه ای تعلیم و تربیت را هر از گاهی از ریشه در می آوردند ، تا با تدوام سایه شوم عفریت جهل ، نادانی و بیسودای بیش از پیش مردم مظلوم این سرزمین را به بند کشیده و از هر راهی ممکن سلطة ظالمانه ای خویش را تدوام بخشند .

دو- ظهور نظام جدید تعلیم و تربیه :

الف - نخستین موج از رویش فرهنگی ، پدیداری نسبی دانش  و ظهور تعلیم و تربیه به شیوه ای مدرن در زمان امیرشیرعلی خان محمد زئی (۱۳۸۵- ۱۳۹۶ هـ . ق / ۱۸۶۸- ۱۸۷۸ . م ) به راه افتاد  . گویند : این اقدامات آزاد اندیشانه تحت تأثیر افکار و اندیشه های سید جمال الدین افغانی بوده که در آن زمان به دربار شاه مذکور راه یافته بود که مهمترین اقدامات تجدد خواهی را می توان این گونه خلاصه کرد :

۱)      خریداری و ورود چاپخانه چاپ سنگی از هند بریتانوی .

۲)      تأسیس نخستین مدرسه نظامی (لیسه حربی) برای آموزش سلاح و فنون رزمی به شیوه های جدید و…

۳)      انتشار نخستین نشریه در کشور بنام (( شمس النهار))[۲] .

جنگ دوم افغان و انگلیس و به قدرت رسیدن عبدالرحمن خان جابر همین اصلاحات اندک عصر شیرعلی خان را کاملاً متوقف کرد و موجی از وحشت ، ترور ، کشتار ، ناامنی ، بیسوادی و… سراسر کشور را فرا گرفت . سایه شوم بی سوادی و جهالت و فرار معدود افراد با سواد وطن ، چنان وحشتناک بود که این امیر خونخوار خود در خاطراتش در این مورد می نویسد : ((… در تمام مملکت اشتهار دادم که سی نفر منشی لازم دارم که بتوانند زبان خود را بنویسند و بخوانند فقط سه نفر با قاعدة مشروط پیدا شدند[۳] !!؟ و… )) .

ب – دوره دوم از تاریخ تاریک وطن که در آن اندک روشنائی در عرصة فرهنگ و ادب تابیدن گرفت ، در روزگار امیر حبیب الله خان (۱۳۱۸- ۱۳۳۷ هـ .ق / ۱۹۰۱- ۱۹۱۹ .م ) بود . گویا وی احساس کرده بود که سیاست خشن پدرش دیگر نتیجه ای ندارد مسیر اصلاحات تازه ای را در پیش گرفت که مهمترین ثمرات آنها را این گونه می توان برشمرد :

۱)      تأسیس مکتب حربیه ( لیسه حربی) برای تربیه و تعلیم افسران نظامی به شیوه ای مدرن .

۲)      بنیانگذاری مکتب حبیبیه ( لیسه حبیبیه) که در واقع نخستین مدرسه با روش مدرن برای آموزش در عرصة سوادآموزی غیرنظامی بوده است که بعد ها به ((لیسه عالی حبیبیه)) شهرت یافت . نخستین ثمرة این مکتب همانا پدیداری اولین موج از باسوادان و روشنفکران در عرصه ای فرهنگ و دانش وطن بوده که ظهور شخصیت های برجسته ای در تاریخ نگاری ، فرهنگ و ادب ، دانش اندوزی و آزاد اندیشی سیاسی و… در دهه های بعد را بدنبال داشت .

۳)      اجازه نشریه تازه ای بنام (( سراج الاخبار)) که مدت زمان اندکی زمینه ساز دگرگونی شگرف در وادی آزاد اندیشی ، فرهنگ افزائی ، دانش اندوزی ، سواد آموزی و… گردید .

۴)      راه اندازی ((دارالتألیف )) با خریداری و ورود ماشین های چاپ سنگی و چاپ کتاب های درسی در رشته های مختلف ادبیات فارسی و پشتو ، ریاضیات ، علوم دینی ، تاریخ وجغرافیا ، شیمی ، فزیک و…[۴] . بدین ترتیب ، نظام تعلیم و تربیة جدید اندک اندک به دیگر شهر های بزرگ کشور راه یافت که با وجود مخالفت های شدید مولوی ها ، ملاّ ها و متدیّنین آن شهر ها ، با فراز و فرود های همراه گردید ، که بعضاً به صورت اجباری و با دخالت مستقیم دولتی ها ، ناگزیر گسترش یافته و جای خود را میان مردم باز کرد ، ورود این پدیدة به ظاهر بیگانه (مکتب ها) در هر شهر و دهی داستانها و حکایت های گوناگونی از مخالفت ها را به همراه دارد که از گنجایش این نوشتار بیرون است .

سه – ورود نظام جدید تعلیم و تربیه به جاغوری

الف – پرچمداران سواد آموزی :

پیش از این اشاره رفت که در سراسر هزارستان ، جاغوری و منطقه داوود ؛  ملّا ها ، مساجد و منبر ها در ترویج سواد و سواد آموزی میان مردم و نیز درحفظ و بقای دین ، مذهب و اندیشه ای شیعی ، نقش مهم و اساسی داشته اند ، زیرا به صورت سنتی هر قریه بر خود داشتن ملّا ، مسجد و یا منبر را لازم و واجب دانسته و ملّا ها علاوه بر وظیفه ای مهم تبلیغ و ترویج دین ، اجرای مراسم های عبادی و مذهبی بویژه مراسم بسیار مهم و حیاتی دهه ای اول محرم  (عزاداری ایام شهادت سالار شهیدان امام حسین (ع) ) ، نقش ارزشمند معلم را هم داشته اند که به تعلیم و تربیه ای کودکان قریه ای مربوطه ، در حد توان پرداخته اند .

به یقین نقش ملّا ها در سواد آموزی مردم و کودکان محروم هزاره و فرزندان مظلوم تشیّع در طول تاریخ قابل انکار نیست ! زیرا مردم هزاره بدلیل محرومیت های نژادی و مذهبی بصورت وحشتناکی در طول دو قرن اخیر به سوی محرومیت و نابودی سوق داده شده و به شدّت عقب نگهداشته شده اند طوریکه کمترین بهره از منافع مادی و معنوی کشور نصیب ایشان گردیده و نه تنها از نصاب تعلیمی مدرن در آنجا خبری نبوده بلکه بصورت های مختلفی از گسترش سواد میان این مردم جلوگیری می شده است . که  بحق می توان از گذشته های دور تا کنون ملّا ها را یگانه پرچمدار سواد و سواد آموزی در هزارستان ، جاغوری ، ناوه گری و منطقه داوود  دانست .

 بنا بر این ؛ پیش از ورود مکتب ها و لیسه ها  ( مدرسه های مدرن کلاسی ) بار سواد آموزی تمام مردم هزارستان ، جاغوری ، ناوه گری  و منطقه داوود ، بدوش ملّا های مناطق بوده است و همه ای باسوادان کم یا زیاد ، نزد ایشان آموزش دیده اند . مساجد و منبر ها علاوه بر نقش عبادی و مذهبی جایگاه تحصیل و تعلیم نیز بوده اند . امروزه با وجود کثرت مکتب ها (مدارس دولتی) هنوز فرزندان مردم در بسیاری از مناطق جاغوری ، از جمله در ((ناوه گری)) و ((منطقه داوود)) به همان شیوه ای سنتی نزد ملّا های هر بیله حداقل سواد ابتدائی ، قرآن و احکام دین را فرا می گیرند .

در این راستا خوب است به اسامی برخی از مردان باسواد ، مشهور و نامی داوود اشاره کنیم که پیش از پدیداری پدیدة تازه ای بنام ((مکتب اسکول)) در مکتب خانه های منطقه به سوادآموزی روی آورده و بدلیل سواد بالا و خط خوب در نویسندگی ، بیشتر به لقب ((میرزا)) شهرت یافته و به مدارج عالی حکومتی و نظامی آن روزگار دست یافتند :

۱)     میرزا عبدالقیوم خان از دنگه میرزاخیل داوود .

۲)      مرحوم میرزا عبدالکریم مشهور به کرنیل از دنگه میرزاخیل  ( دنگه خرّم)  .

۳)      مرحوم میرزا عبدالحکیم از دنگه میرزا خیل ظاهرا ْ ایشان هم افسر نظام بوده مشهور به کرنیل .

۴)      مرحوم میرزا حسن  از دنگه میرزا خیل داوود .

۵)      مرحوم میرزا یوسف علی خان از دنگه میرزاخیل داوود .

۶)      مرحوم میرزا محب علی خان از دنگه میرزا خیل وکیل منتخب مشورتی در حکومت کلان غزنی  .

۷)      مرحوم میرزا ابراهیم مشهور به سرکاتب از دنگه وکیل خیل داوود .

۸)      مرحوم غلام نبی کرنیل از افسران اردوی شاهی .

۹)      مرحوم غلام علی خان خرّمی مشهور به جگتورن گویند : ایشان سواد چندانی نداشته است .

۱۰)   مرحوم خدانظر جگتورن از افسران اردو .

۱۱)   مرحوم غلام نبی جگتورن از افسران اردو .

۱۲)   مرحوم میرزا اسحق علی خان ( معلم اسحق)  نخستین معلم مکتب دهاتی داوود .

۱۳)    میرزا ابراهیم علی خان از دنگه مهترخیل یا دنگه لالی داوود .

۱۴)   مرحوم درویش علی خان از دنگه ملک خیل گویند : ایشان سواد چندانی نداشته است . 

۱۵) مرحوم میرزا اسحق علی مشهور به ملا اسحق از بیلو داوود .

۱۶) میرزا جانعلی خان فرزند مرحوم برگت اسحق علی خان پهلوان مشهور داوود .

۱۷) مرحوم سلمانعلی جگتورن مشهور به تولی مشر چنبر .

برادر گرامی آقای بسم الله خان از فرزندان داوود لطف نموده و شماره های ۱۵ و ۱۶ را یادآوری نموده اند البته ایشان از کسی بنام میرزای نوده پایین هم نام برده اند ولی ظاهراْ ایشان هم از نام میرزای نوده بی خبر بوده اند و گرنه خوب بود نام شان را می نوشت تا در ادامه ای لیست افزوده می شد . ضمن تشکر از این برادر عزیز ، امید که همه ای قومای گلم به تاریخ منطقه شان توجه نموده و هرگاه نکته ای در خور توجهی دارند برای غنامندی بیشتر این نوشتار ارائه نمایند تا با نام خودشان به نشر سپرده شود .

لازم به توضیح است : از آنجای که بیشترین میرزا های آن عصر داوود آن گونه که در لیست بالا شاهد هستیم ، به ((دنگه خرّم بیک)) تعلق دارند ؛ لذا ، در عرف عام مردم منطقه این دنگه با پسوند ((میرزا خیل)) نیز شهرت یافته اند ، که تا کنون با همین پسوند خوانده می شوند .

ونیز بسیاری از این میرزا ها که در واقع مردان باسواد آن عصر بوده اند از شاگردان مرحوم ملا غلام علی نی قول بوده و از محضر حضرات مرحوم آخوند کربلائی بیلو و نیز مرحوم آخوند کربلائی گردوو نیز کسب فیض نموده اند .

ب- راه اندازی نخستین مکتب در جاغوری :

ورود نخستین نظام آموزشی مدرن (مکتب های دولتی) به جاغوری به اواخر دهة بیست و اوائل دهة سی هجری شمسی بر می گردد ، که با پایه گذاری یک باب مکتب ابتدائی در مرکز ولسوالی (سنگماشه) کار خود را آغاز کرد که مرحوم رئیس عبدالله خان در پدیداری و استقرار آن نقش اساسی و اصلی داشته است . نخستین حضور این پدیدة به ظاهر نامیمون و نامبارک ، به شدّت باعث وحشت مردم گردیده و جز عدة انگشت شمار کسی حاضر نبود که بچه های (پسران) خود را به آن جا بفرستد . زیرا مردم به شدّت مذهبی و سنتی جاغوری همانند دیگر مناطق کشور از نظام جدید تعلیم و تربیت بدان جهت وحشت داشتند که چنین نظامی را یک پدیدة کاملاً غربی دانسته و شکل و شمائل کفر آمیز برای آن قائل بودند! که چه بسا باعث انحراف فرزندان ایشان از دین و آیین مسلمانی  می گردد ! .

 ؛ البته ، این مخالفت در جاغوری صورت مضاعف به خود گرفت ، زیرا با وجود تعلیم مضمون دینی به روش اهل سنت و آموزش اجباری نماز به شیوة ایشان بر شدّت این وحشت می افزود ، چون به زعم مردم نه تنها این پدیدة جدید دین و آیین شان را به خطر می انداخت بلکه چه بسا باعث انحراف مذهبی شان شده و بچه های شان را از تشیّع جدا نموده و سنی بار می آورد ! چنین امری هراس انگیزی ، برای مردم که اندیشه ای شیعی و بخصوص انجام مراسم عاشورای حسینی با خون و گوشت شان عجین شده بود به شدّت وحشت آور ، نفرت انگیز و غیر قابل قبول می نمود !  بدین جهت مبارزه منفی را با این پدیده ای ترس آور به اجرا گذاشتند که شامل پنهان و انکار فرزندان ذکور ، اجیر کردن فرزندان خانواده های فقیر و کم درآمد و اعزام آنان به جای فرزندان خود ! ، تحریک بچه ها به آلوده کردن در و دیوار مکتب و… می شد !!؟ که سالمندان منطقه هر یک داستان های به ظاهر عجیب و خنده آوری از آن روزگار به خاطر دارند .

این انکار و خود داری حتی خوانین و ارباب های منطقه را نیز در بر می گرفت ، زیرا سران قوم اگر خود تمایل به اعزام بچه های شان به مکتب داشتند ؛ اما ، مادران و خانم های خانه یا با اصطلاح ((مقام های محترم وزارت داخله )) به هیچ عنوان به این امر رضایت نمی دادند و… کار به جای رسید که حکومت سنگ ماشه ناچار به مداخله شده و سران ، بزرگان و ارباب های قریه های نزدیک سنگ ماشه را به ولسوالی فراخوانده و با تهدید از ایشان خواست که فرزندان خود را به مکتب بفرستند ، تا الگوی برای سایر مردم شده و باعث تشویق ایشان برای ثبت نام و اعزام پسران شان به مکتب شود .

مردم قریه های اطراف سنگ ماشه که از روزگار نچندان دور(دوران عبدالرحمن جابر) یا خود خاطرات تلخی از مخالفت با حکومت را در اذهان داشته و نظاره گر عبور دسته های قشون حکومتی برای سرکوب مردم ارزگان و… بودند و یا بار ها داستان های تکان دهنده و درد آوری را از بزرگترهای شان شنیده بودند که چگونه اندکی بعد بارها شاهد عبور دسته های از اسرا با دستان بسته و پاهای برهنه و شکم های گرسنه از مسیر جاغوری به سمت غزنی بوده اند که هرگاه از کنار زمین های رزاعی دستة اسرا را عبور می دادند آن بیچاره ها چگونه به پتی های ریشقه یا شفتل هجوم آورده و همچون حیوانات با دهان به چرا می پرداختند و… !؟ .

از طرفی این داستان(ورود مکتب) در زمان والی مستبد غزنی (سید عباس مشهور) اتفاق افتاده بود ، گویند : در یکی از سفر های سید عباس به جاغوری وقتی وی از جریان خودداری مردم از اعزام پسران شان به مکتب با خبر می شود ، با ارعاب و تهدید از مردم می خواهد که هرچه سریعتر بچه های شان را به مکتب بفرستند ! وگرنه … !  .

بدین لحاظ  کسی توان مخالفت صریح با فرمان حکومتی را در خود نمی دید و به ناچار روش های دیگری را در پیش گرفتند تا به قول خودشان از این بلا فرزندان و نورچشمان خود را خلاصی دهند ! . جالب است بدانیم که برای ((مکتب اسکول)) تعداد بچه (پسر) با حد نصاب مشخص از مردم خواسته شده بود ، مردم به ناچار این ((بلا)) را بر تمام قریه های تابع و نزدیک سنگ ماشه تقسیم نموده و از اربابان آن قریه ها خواسته شد که در گام نخست بچه های خود را به مکتب بفرستند تا الگوی برای دیگران شود و… ! .

در این میان ؛ کسانی که وضع مالی بهتری داشتند با پرداخت رشوه به مامور حکومت از ثبت نام فرزندان خود جلوگیری می کردند و برخی که ناگزیر از این امر بودند به ناچار متوسل به حیلة دیگری می شدند که به جای ثبت نام فرزندان خود ، بچه های یتم و بی کس و یا فرزندی از فرزندان خانواده های فقیر و کم درآمد را اجیر کنند تا به جای فرزندان ایشان به مکتب روند . نگارنده شخصاً داستان های زیادی را در این مورد از برخی  از بزرگان و ریش سفیدان منطقه شینده ام که نمونه های متعددی از با سودان منطقه را نام می بردند که بصورت اجیر به جای فرزند فلان ارباب و یا فلان پولدار روانه ای مکتب شده و نخستین ثمرة آنجا بوده اند ، برخی از این خوشبختان چه بسا پس از کسب سواد و ادامه ای تحصیل با پشت سر گذاشتن مراحل تحصیلی به مدارج بالائی از پیشرفت و ترقی رسیده و در ادارات حکومتی استخدام شدند .

 یکی از این افراد از منطقه ((داوود)) که از طرف یکی از ارباب های منطقه ((سبزسنگ حیدر)) در نزدیکی سنگ ماشه ، اجیر شده و بجای فرزند او ، به نخستین مکتب جاغوری راه یافته بود و بعد ها ادامه تحصیل داده و تا سطح مدیریت پیش رفته بود ، مرحوم مدیر احمد علی خان اشکه بود که بعد ها توانست به یاری همین دانش و سواد ابتدائی و با تحصیل در مراحل بالاتر پس از فراغت ، از سوی حکومت به عنوان کارمند استخدام و تا مقام مدیریت ارتقائی رتبه یابد ، ایشان با پشتکار و تلاش خود توانست ، ضمن خدمت به مردم و وطن ، آینده خوبی را برای خود رقم زده و زندگی نسبتاً بهتری را برای فرزندان خود آماده کند. ظاهراً یگانه دلیل اجیر شدن ایشان یتیمی و بی کسی شان بوده که همانند بسیاری از اقشار کم درآمد منطقه به ناچار برای کارهای همچون چوپانی ، گوروانی ، برگوچه ، کارنده و مزدور از جانب زمین داران اجیر شده و در برابر مزد معین گاهی سال تمام و گاهی برای نه ماه ویا حداقل برای شش ماه اجیر می شدند ؛ اما ، این فرد خوشبخت علاوه بر مزد بگیری و حق اجیری به جای مزدوری و چوپانی و… برای تحصیل اجیر گردیده و به مکتب اعزام شده بود ! .

ج –  ورود نخستین مکتب کلاسی به منطقه ((داوود))  :

تاریخ ورود نخستین مکتب به منطقه داوود به سال ۱۳۳۶ یا ۱۳۳۸ خورشیدی بر می گردد که سید عباس والی مشهور غزنی ، یک باب ((مکتب دهاتی سه صنفه)) را برای مردم منطقه داوود و زیرک منظور نموده و اجرای آن را به مدیریت معارف غزنی ابلاغ می کند و… نماینده معارف از میان باسوادان منطقه مرحوم ((میرزا اسحق علی خان)) را به عنوان نخستین معلم منطقه داوود استخدام نموده ، سرپرستی و نیز تدریس مضامین این مکتب سه صنفه را به وی واگذار می کند .

 مرحوم میرزا اسحق علی خان فرزند مرحوم سلطان علی وکیل نواسه مرحوم ملاّ باباعلی وکیل از دنگه وکیل خیل داوود ، که به حق باید او را ((پدر نظام جدید تعلیم و تربیه)) در منطقه داوود به شمار آورد بعد ها به ((معلم اسحق)) شهرت یافته و تا آخر عمر این لقب پرافتخار را تقریباً به صورت اختصاصی با خود داشت . وی که خود از نعمت سواد کلاسیک به شیوة مدرن بی بهره بود ، همانند بسیاری از با سوادان آن روزگار ، در مکتب خانه ، نزد مرحوم ملاّ محمد جمعه مشهور به ((آخوند کربلائی گردوو)) و نیز نزد مرحوم ملاّ غلام حیدر مشهور به ((آخوند کربلائی بیلو)) از نعمت سواد بهره مند شده ، خط خوش و سواد خواندن و نوشتن را نزد ایشان آموخته بود .

ظاهراً حکایت مخالفت مردم در منطقه داوود نیز تکرار شده است که با مبارزه ای منفی و مخفی از اعزام پسران شان به ((مکتب کلاسی)) خود داری می کردند ، گرچه میزان این مخالفت ها از شدّت کمتری برخوردار بوده و  و به مراتب کمتر از مرکز جاغوری بوده است . ؛ البته ، علاوه بر دلیل های مخالفت مردم که پیش از این برشمردیم ، نقش ملاّ های منطقه را هم ، در این جهت گیری منفی نباید نادیده گرفت ، زیرا این جماعت علاوه بر دلایل حاد دینی و مذهبی ، از دست دادن شغل ملاّئی ، نداشتن شاگرد و از بین رفتن سیستم مذهبی ((ملاّبستی)) یا همان بیله گی را پیش بینی نموده و همین مسأله بر وحشت ایشان می افزود ؛ در نتیجه ، در نهان وآشکار با تبلیغ بر ضد این تازه وارد ( مکتب کلاسی) با این پدیده ای به ظاهر نامبارک و خطرناک به مبارزه برخواستند .

سرانجام داستان این مخالفت ها به گوش سید عباس والی مستبد غزنی رسیده و وی در یکی از سفر هایش از مسیر داوود به سمت سنگ ماشه در خانه یکی از بزرگان داوود مرحوم ملا تاج محمد مورخ مهمان شده و با طرح داستان مخالفت مردم از بزرگان و اربابان داوود می خواهد که به این مخالفت ، برای همیشه خاتمه دهند . در ضمن جای را برای ساختمان مکتب در نطقه مرکزی داوود معین کنند و قرار می شود که تا تعیین جای و ساختمان مخصوص ، مکتب کلاسی به صورت سیار و گردشی در قریه های داوود به کار خویش ادامه دهد و نیز نخستین شاگردان این مکتب باید از میان شاگردان مکتب خانه ها یا همان ((مکتب آخوندی)) منطقه گلچین شده و نظر به میزان سواد شان در سه صنف درجه بندی شوند .

 در نهایت چون معلم مکتب جدید ( مرحوم میرزا اسحق علی خان) که خود از میان همین مردم برخواسته و آموزش دیدة مکتب آخوندی بوده و از طرفی فرد مؤمن و قابل اعتمادی بوده است ، مردم داوود دست از مخالفت کشیده و خواسته یا ناخواسته این پدیدة بظاهر نامیمون را در میان شان پذیرا گردیدند ؛ سر انجام ، با ثبت نام و درجه بندی بچه های مکتب آخوند ، ((مکتب کلاسی)) به صورت سیار و در زیر سایه ای درختان آغاز به کار کرد ! .

انگیزه ای سید عباس والی چه بوده است ؟

 ((سید عباس)) والی مستبد غزنی که در سخت گیری بر مردم تشیّع و بخصوص هزاره ها یگانه ای روزگار و ضرب المثل بوده است ، به خوبی مشخص نشده که انگیزه ای او از ارسال مکتب به جاغوری و منطقه داوود و نیز تهدید و ارعاب ، مردم مبنی بر اعزام بچه های شان به مکتب کلاسی و نیز پافشاری او بر موفقیت این مکاتب ، چه بوده است؟! . در پاسخ این پرسش ، نظر به اوضاع سیاسی- اجتماعی آن روزگار ، شاید بتوان حدس و گمان های را برای این اقدام نیکی بخش ، خیرانجام ، میمون و مبارک به شمارش گرفت :

یکم – گویند : پیش از ولایت سید عباس بر ولایت غزنی ، این سرزمین از دزدی ، ناامنی ، غارتگری و هرج و مرج وحشتناکی در رنج بوده است ، سید عباس به ناچار با سختگیری و قساوت تمام به سرکوب دزدان و غارتگران پرداخته و هرنوع یاغیگری را با بی رحمی کامل در نطفه خفه می کرده است ! به گواهی تاریخ این استبداد و سختگیری مخصوص مناطق هزاره نشین و یا شیعیان نبوده ، بلکه شامل تمام مناطق ولایت غزنی می شده اما ممکن در مناطق هزاره ها از شدت بیشتری برخوردار بوده باشد ! شاید تهدید و ارعاب او در پذیرش مکتب از سوی مردم جاغوری ، در راستائی انجام فرمان های حکومتی بوده که هر نوع بانگ مخالف به نظر وی نوعی یاغی گری و مخالفت با فرامین حکومت قلمداد می شده است ، چیزی که از طرف وی به هیچ عنوان قابل گذشت و چشم پوشی نبوده و تخلف های از این دست را هرگز بر نمی تابید ! .      

دوم –  از آنجای که سید عباس والی ، خود یک سنی متعصب بوده است ، شاید بتوان گفت : ارسال مکتب به مناطق هزاره های شیعه ، از نظر وی در واقع نوعی ((ترویج مذهب سنی حنفی)) و مبارزه با انحراف شیعی بوده باشد ؛ زیرا همانگونه که گفتیم ، در آن دوران مضامین دینی و آموزش نماز با حالت ((تکتف)) یعنی با دستان بسته روی ناف مطابق مذهب اهل سنت ، به صورت اجباری در مدارس(مکتب ها) سراسر کشور تدریس و آموزش داده می شد . از آن جای که هزاره ها و شیعیان خاطرات تلخ سرکوب و نسل کشی های عصر عبدالرحمن خانی را نیک به خاطر داشتند ، در حالت تقیه به سر برده و به ناچار در برابر ترویج اندیشه ها و آموزش های عقیدتی مطابق مذهب سنی حنفی سکوت کرده دم بر نمی آوردند .

سوم – شاید با اندکی تعدیل در اعتقاد ما به عملکرد سید عباس والی ، بتوان گفت : این والی به ظاهر مستبد و سختگیر ، واقعاً دلسوز مردم و وطن بوده و ترویج آموزش به شیوه ای مدرن و جدید را برای پیشرفت مردم و کشور الزامی می دانسته و در امر آموزش به هزاره ها و شیعیان از تعصب کمتری برخوردار بوده است و… شاید بخاطر رضایت مرکزیت کشور هم که شده از گسترش این مکاتب سرسختانه پشتیبانی می کرده تا از این طریق برگ دیگری از افتخار را در پرونده حکومتی اش بیفزاید در واقع برای حفظ منافع فردی و حصول نام نیک از طرف حکومت ، به منفعت افزائی در امر ترویج معارف و نظام تعلیم و تربیه با روش جدید پرداخته که شامل تمام ساحات تحت اختیار وی و از جمله جاغوری و داوود نیز می شده است و شاید … !

پدیداری مکتب دهاتی( سه صنفه) داوود و زیرک :

باید دانست که این مکتب به طور مشترک برای دو قوم ((داوود و زیرک)) در نظر گرفته شده بود ، پیشترک نگاشته شد که ((قوم زیرک)) یکی از فرزندان ((گری)) بوده و در قسمت بالائی ((ناوه گری)) موقعیت دارند که از طرف شرق با مناطق قرباغ وتمکی ، از سمت جنوب با منطقه پشتون نشین لَرگه ، از جانب شمال با مناطق قُماغ حیدرا ، ماجری و بُوسید و نیز لومان ، از طرف غرب هم با منطقه داوود هم مرز است ؛ لذا ، نام ((مکتب داوود و زیرک)) را بر آن گذاشته شد .

قریه های تحت پوشش این مکتب که از آخرین نقطة داوود در مرز با انگوری (بیلو پایین) آغاز شده و تا آخرین نقطه ناوه گری (منطقه توکری گولنگ) را  به طول بیش از ۱۵ کیلومتر در بر می گرفت ، بسیار وسیع و گسترده بود ؛ لذا ، مقرر شد که مکتب جدید باید در جای میانه برگزار شود تا همه ای بچه های ثبت نام شده  از داوود و زیرک تا توکری گولنگ ، بتوانند به آنجا رسیدگی کنند ! گویند : از آنجای که منطقه چارشنبی داوود که هم مرز با زیرک است حد میانه برای برگزاری مکتب جدید تشخیص داده شد ؛ لذا ، نخستین مکتب دهاتی با سه صنف در چمبر حاجی مقام در زیر سایه درختان  بدون فرش ، چوکی ، میز و… آغاز به کار نموده و بعد به صورت سیار در دیگر آغیل های چارشنبی داوود از جمله آغیل وکیل برگزار می شده است .

اما آنان که با مناطق داوود و زیرک آشنائی دارند به خوبی می دانند که چمبر حاجی مقام و یا منطقه عمومی چارشنبی داوود به هیچ عنوان حد وسط این منطقه گسترده ای ۱۵ کیلومتری به شمار نمی روند ؛ زیرا ، قسمت اعظم داوود که در عرف عام مردم منطقه  به ((لُوده شِیو)) شهرت دارد ، از کنار ((لُوده آغیل وکیل)) آغاز شده و تا مرز انگوری ادامه می یابد ، هم از نظر وسعت جغرافیای و هم از نظر کثرت نفوذ به مراتب بیشتر از مناطق بالاتر بوده است . شاید به صراحت بتوان گفت : مهم ترین دلیل این کار(عدم رعایت حد وسط) در بی اعتنائی مردم به وجود مکتب و ناآگاهی ایشان از اهمیت آن بوده باشد ، وگرنه بطور یقین مواردی از مخالفت مردم پایین داوود نقل و ثبت می شد ، که سوگمندانه نه تنها شاهد اعتراضی از اکثریت نسبتاً محروم نیستیم بلکه چه بسا شواهدی از خوشحالی ایشان نقل شده که این مردم راضی از دوری بلا بوده و خدا را هم شکر گزار بودند که این بلا (مکتب جدید) در چارشنبی استقرار یافته است !!؟ . شاید بدلیل نزدیکی منطقه بیلو به مکتب انگوری که شاگردان احتمالی این منطقه به مکتب مذکور دسترسی داشته و از مکتب داوود وزیرک بی نیاز بودند ! ، شاید بدلیل این که چارشنبی محل زندگی معلم و مدیر مکتب بوده و ایشان به راحتی می توانستند بدان دسترسی داشته باشند و یا اینکه در آن روزگار بیشترین سران ، بزرگان و اربابان داوود در منطقه چارشنبی زندگی می کردند به همین دلیل این منطقه شکل مرکزیت داوود و زیرک را به خود گرفته بوده است و… با وجود این ، این مرکزیت دیری نپایید و مردم چارشنبی خیلی زود موفق شدند این بلای ناخوانده (مکتب) را از منطقه خود به منطقه اشکه برانند !!؟ .

نخستین شاگردان مکتب دهاتی داوود :

نخستین کسانی که از مناطق مختلف داوود و زیرک به مکتب سه صنفه راه یافتند کسانی بودند که از مکاتب آخوندی قریه های داوود و زیرک به صورت گزینیشی ثبت نام شده و ناگزیر از حضور در مکتب بودند وگرنه چنانچه گفتیم مردم در آن روزگار به شدّت از مکتب دولتی گریزان بودند . اما همین خوش بختان توانستند حداقل سواد خواندن و نوشتن را بیاموزند ، ولی پس از فراغت از صنف سوم بسیاری از ایشان بدلیل های همچون : ناآگاهی اولیای ایشان از ارزش و اهمیت سواد و تحصیل ، نبود مکتب ابتدائی ، گریزپائی شاگردان از مکتب و یا ضعف توان مالی مردم و ضرورت کار فرزندان در کنار پدران برای امرار معاش خانواده فقیر روستائی و… نتوانستند به مراحل بالاتر راه یافته و ادامه ای تحصیل دهند ! خوبست برخی از شاگردان دوره نخست را به شمارش گیریم :

۱)      شاگرد ممتاز دوره اول( مکتب سه صنفه) مرحوم اسحق علی ولد غلام نبی وکیل ، دوستی تصحیح نموده که گویا شاگرد ممتاز دوره نخست یزدانعلی ولد درویش علی از ملک خیل بوده است .

۲)      شاگرد دوره اول( مکتب سه صنفه)  مرحوم یزدانعلی ولد درویش علی .

۳)      شاگرد دوره اول( مکتب سه صنفه) اسدالله ولد میرزا محب علی خان از گردن داوود .

۴)      شاگرد دوره اول( مکتب سه صنفه) صادق علی ولد عوض علی مشهور به بابه چمن گیرو .

۵)      شاگرد دوره اول( مکتب سه صنفه)  صادق علی ولد حسن علی برگید ولد برگید اسحق مشهور .

۶)      شاگرد دوره اول( مکتب سه صنفه)  علی اسود ولد محمد هاشم از کهنه آغیل .

۷)      شاگرد دوره اول( مکتب سه صنفه)  محمد انور ولد محمد ابراهیم از آغیل ملک .

۸)      شاگرد دوره اول( مکتب سه صنفه)  شهید رمضانعلی ولد میرزاحسین .

۹)      شاگرد دوره اول( مکتب سه صنفه)  عبدالعلی ولد حسین علی .

۱۰)   شاگرد دوره اول( مکتب سه صنفه)  حجت الاسلام محمد جمعه اسدی مدیر جامعه امام صادق(ع)و امام جمعه شهر کویته پاکستان  .

۱۱)   شاگرد دوره اول( مکتب سه صنفه)  میرزا حسین ولد عبدالعلی نگران از ناریغون زیرک .

۱۲)   شاگرد دوره اول( مکتب سه صنفه)  سلمانعلی  از بلنده زیرک .

۱۳)   شاگرد دوره اول(مکتب سه صنفه) محمد حنیف (حاجی حنیف) ولد علی اصغر از غیب علی داوود .

۱۴)   شاگرد دوره اول( مکتب سه صنفه) احمد ضیا ولد احمد علی از اشکه .

۱۵)   شاگرد دوره اول( مکتب سه صنفه) علی شاه ولد جلال الدین از سرخ ده .

۱۶)   شاگرد دوره اول( مکتب سه صنفه) جانعلی ولد سرور علی از پی جلگه حیدرای داوود .

۱۷)   شاگرد دوره اول( مکتب سه صنفه) محمد ابراهیم ولد میرگند از پی جلگه حیدرا داوود .

۱۸)   شاگرد دوره اول( مکتب سه صنفه) سرورعلی ولد بوستانعلی از بوم بیلو داوود .

۱۹)   شاگرد دوره اول( مکتب سه صنفه) علی بابا ولد حاجی نجف علی از مهترون بیلو داوود .

۲۰)   شاگرد دوره اول( مکتب سه صنفه) نادرعلی ولد غلام محمد از کوشه قول .

۲۱)   شاگرد دوره اول( مکتب سه صنفه) محمد ابراهیم ولد قنبرعلی از کهنه ده چارشنبی .

۲۲)   شاگرد دوره اول( مکتب سه صنفه) سلطانعلی ولد کاظم علی .

۲۳) شاگرد دوره اول ، علی بابا ولد محمد امین از سیا ده چارشنبی .

۲۴) شاگرد دوره اول ، علی مردان ولد لعل محمد از سیاده چارشنبی .

۲۵ ) شاگرد دوره اول ، عبدالحمید ولد عبدالکریم از زیرک .

۲۶ ) شاگرد دوره اول ، عبدالقیوم ولد ملا بوستانعلی از زیرک .

۲۷ ) شاگرد دوره اول ، مرحوم علیاور از مهتر خیل .

۲۸ ) شاگرد دوره اول ، حسین علی از مهتر خیل .

۲۹ ) شاگرد دوره اول ، عبدالعزیز ولد عبدالکریم از اشکه .

۳۰ ) شاگرد دوره اول ، عبدالعزیز ولد محمد جمعه از ده یکه غیب علی داوود .

لازم به یادآوریست که ؛ ممکن است اسامی برخی از نخستین شاگردان مکتب داوود و زیرک از قلم افتاده باشد و نیز ممکن برخی از ایشان بعد ها توانسته باشند در خارج از منطقه به تحصیلات خود ادامه داده و به مدارج عالی تحصیلی دست یابند ، هرگاه اشتباهات و نواقصی در بخش های مطرح شده وجود داشته باشد ، نگارنده با کمال ادب و خوشی تمام ؛ از اطلاعات تکمیلی ، انتقادات و پیشنهادات قومای گل استقبال نموده و سریعاً نواقص احتمالی را برطرف خواهم کرد ! در ضمن هدف از نشر این نوشتار تنها بازگوئی بخشی از تاریخ منطقه و معرفی بیشتر و بهتر زادگاهم بوده است و نهایت تلاش را به کار بسته ام که این مهم به بهترین صورت ممکن به انجام رسد ! نبشته های تکمیلی در فرصت مناسب در اختیار دوستان قرار خواهد گرفت .

در پایان جا دارد ، از تمامی کسانی که در نگارش این قسمت به گونه ای بر اندوخته های تاریخی ام افزوده اند تشکر و سپاسگزاری نموده ، به ویژه به روح بزرگ استاد و ابوی بزرگوارم الحاج خرّمی که پیش از رحلت اطلاعات مفید و ارزشمندی از تاریخ جاغوری و منطقه داوود را در اختیارم قرار دادند ، درود بی پایان نثار نمایم . و نیز از جناب محترم کربلائی عوض علی عالمی که با قلمی کردن خاطرات شان از برپائی نخستین مکتب دهاتی داوود وزیرک و نیز لیست کردن نخستین شاگردان این مکتب ، بنده را در نگارش این قسمت یاری نمودند ، کمال تشکر و قدر دانی را داشته باشم . ادامه دارد …  !  .

بدرود تا درود دیگر

یاحق


[۱] – میرغلام محمد غبار ؛افغانستان درمسیر تاریخ ؛ چ ۲ ، ص ۷۲۷ ، قم ، احسانی

[۲] – ادبیات معاصر افغانستان به نقل از سالنامه کابل ، ص ۳۳۶ – ۳۳۷ ؛ ۳۷۶ – ۳۷۷  .

[۳] سیستانی ، ایرج افشار ؛سفرنامه و خاطرات امیرعبدالرحمن خان ؛ ج ۲ ، ص ۳۵۶  ، تهران ، نسل دانش ، ۱۳۶۹  .

[۴] – انصاری ، فاروق ؛ تحولات سیاسی و اجتماعی افغانستان ؛ ص ۵۶ ، تهران ، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی  ۱۳۸۱ .

نوشته شده توسط مدیریت بخش داود – خرمی

 

3,338بازدید

۲۶ دیدگاه »

  1. خرمی سرطان ۲۲, ۱۳۸۹ در ۹:۵۱ ب.ظ -

    سه شنبه ۲۲ تیر۱۳۸۹ ساعت: ۲۱:۵۱

    دوستان عزیز و گرامی آقایان زردادی و خلیلی با سلام و درود فراوان ! امروز پس از مدت ها به وبلاگ بی صائب خودم سر زدم و از دیدن نظرات تان واقعا شرمنده شدم که این همه مدت بی پاسخ مانده است . امید که این تاخیر را به حساب گرفتاری های بی شمار بنده گزارید نه خدائی نخواسته به عنوان بی اعتنائی به دوستان خوبی چون شما !
    آغای زردادی گرامی امید که مشکل مطرح شده تا کنون کاملاَ حل شده باشد .
    آغای خلیلی عزیز در پاسخ عرض می کنم که ما از بیلو دو صادق نام داریم یکی بنام صادق مطهری و دیگری بنام صادق روحانی که هردو نفر تا کنون با اهل و عیال شان در اصفهان زندگی می کنند و موفق نشده اند به سرزمین های دیگر بپرند !.
    بار دیگر از شما ها پوزش خواهم . امید که سلامت و موفق باشید . یا حق .

  2. علی قاسمی سرطان ۲۳, ۱۳۸۹ در ۱:۲۸ ب.ظ -

    چهارشنبه ۲۳ تیر۱۳۸۹ ساعت: ۱۳:۲۸

    سلام و احترام خدمت اقای خرمی عزیز !
    موفقیت تان را از خداوند تمنا دارم .
    اقای خرمی عزیز مضمون تان زیبا و خاطره آور است اما با عرض معذرت دوموضوع را خدمت تان عرض میدارم .
    اول اینکه طبق گفته های بزرگان ، مرحوم رئیس عبدالله خان در آوردن مکتب ابتدائیه سنگ ماشه نقش فعالی را داشته است و به جا است که ما ایشان را حامی و پشتیبان تعلیم و تربیه در جاغوری بشماریم و بدانیم . که شما اصلا از ایشان اسمی نبرده اید .
    موضوع دیگر عرض عاجزانه است که در یکی از جمله های تان به کلمه مبارک مادر سخت توهین روا داشته اید و مادری را که روح عالم فدای او باد شما با یک اصطلاح بی مفهوم ( قوماندان کندوو) ملقب ساخته اید و این کلمه اصلا در شان مادران نمی گنجد .
    تمنا دارم این کلمه را اصلاح بفرمائید و این اصطلاح تان را در صفحه کتاب تان محفوظ بفرمائید . تا مبادا قلب مادری برنجد .
    موفقیت ها یهمیشگی نصیب تان باد

  3. حفیظ الله شریعتی سرطان ۲۳, ۱۳۸۹ در ۴:۰۴ ب.ظ -

    چهارشنبه ۲۳ تیر۱۳۸۹ ساعت: ۱۶:۴

    سلام جناب خرمی عزیز نیکو می نویسی، چنین بادا!

  4. Ali Hekmat سرطان ۲۳, ۱۳۸۹ در ۶:۱۲ ب.ظ -

    چهارشنبه ۲۳ تیر۱۳۸۹ ساعت: ۱۸:۱۲

    salam aqay Khorrami, shayad mara bayad beyari ki rozi az shagirdan shoma bodim amma motasefana moddati ast ki shomara nadidam, bahar hal kamyab bashin wa maham montazir takmil naweshtahay shoma hastim
    bedrod
    Ali Hekmat , Turkey

  5. ازره سرطان ۲۴, ۱۳۸۹ در ۲:۴۲ ب.ظ -

    پنجشنبه ۲۴ تیر۱۳۸۹ ساعت: ۱۴:۴۲

    سلام برار . افرین والله.
    مردم از مو اگه تاریخ خوره پور موشت نکنه . دیگه سرنوشت قومای خوره هم مثل خلیلی و محقق وری کور موشت نه مونه .
    ازبرای خدا . همه از مو خوب مینگیر نیم که این دفه اخیر بیخی ریشخندی شده رفتیم . تاریخ سر نوشت از مو را خوب مسیازه . به یک شرت که سران ازمو تاریخ خوره بیاد خو بیره ودلخو را از شهرک سازی سرد کینه .
    زنده باشی که این قدر کلو زحمت کشیدی . از سیر تا پیاز ومرج ومصاله را بیخی یاد کدی .

  6. خرمی سرطان ۲۴, ۱۳۸۹ در ۶:۴۶ ب.ظ -

    پنجشنبه ۲۴ تیر۱۳۸۹ ساعت: ۱۸:۴۶

    دوستان گرامی آقایان قاسمی ،شریعتی ، علی حکمت و ازره سلام و درود ما نثار تان باد ! از اینکه نبشته ای ناچیز بنده را به خوانش گرفته اید مسرور و ممنونیم ! قاسمی عزیز : باید خدمت تان عرض کنم که بنده هرگز به خود چنین حق نمی دهم که خدائی نخواسته به مقام بزرگ مادر که خداوند ستایش اش کرده جسارت کنم ! قصد وغرضم تنها به کار بردن یک اصطلاح وطنی بود آن هم به عنوان مزاغ و از زبان طنز گونه که بکار گیری این نوع اصطلاحات باعث شرینی بیشتر نوشتار شده و خستگی را از تن خواننده بدر می برد ! با آن هم این یک اصطلاح که قابل شما دوست عزیز را ندارد ای بچشم آگر بخواهید همه ای نوشتار را حذف کنم بازهم خواهم گفت : چشم قابل شما را ندارد و… ! از جناب شریعتی هم تشکر که ما را با تشویق تان نوازش فرموده اید . برار گل آغا علی حکمت ببخشید که اکنون گرد پیری بر رخسارم نشسته و عوارض آن کم کم بر وجودم عارض می شود از جمله فراموشی ! و اگر بتوانید با ارسال عکس و ایمیل تان به این آدرس ما را نوازش فرمایید خوش خواهم شد که چهره ای زیبائی یکی از شاگردانم را باز بیبینم من همه ای کسانی را که در آن سالها در خدمت شان بودم همچون فرزندانم دوست دارم !
    ازره جان برار گل خدا شمو ره سلمت دیشته شه از این که نبشته کم ارزشمه ده نظر از شمو ارزشمند جلجل کیده سخت خوش شودوم ! کار یک تاریخ نویس امی استه که از مرچ و مصاله و … بیخی را کد ود کیده شلغم شوروا ی خو ره پخته کنه خدا ره صد دفه شکر که امی شلغم شوروا ده مزاق مبارک شمو مزه کیده ! سالم ، پایدار و پیروز باشید همه شمو قومای گل و امید که همیشه نظارت و نظرات شما راهگشائی ما باشد و امید که خدا توفیق دهد و همواره بتوانم قلم زن قوما باشم ! و مسلماً این افتخار بزرگی است . بدرود تا درود دیگر . یا حق .

  7. خرمی سرطان ۲۴, ۱۳۸۹ در ۶:۵۸ ب.ظ -

    پنجشنبه ۲۴ تیر۱۳۸۹ ساعت: ۱۸:۵۸

    سلام و درود دوباره !
    ببخشید برار قند آغای علی حکمت که امیل آدرس از یادم رفت ! پیری و صد درد و مرض چه کار میشه کرد ! خداوند شما و دیگر جوانان وطن ره هم ده امی مرض (پیری ) برسینه انشاالله که آن قدر عمر طولانی داشته باشید که شخصاً پیری و عوارض آن را تجربه کنید به امید آن روز ! پایدار باشید . امیل این است :
    yaserkhorram@yahoo.com
    آغای قاسمی عزیز بلی کاملاً حق باشماست ! باید از مرحوم ریس عبدالله خان یاد می شد ، عرض کنم در آینده حتماً این نقص نیز جبران خواهد شد و حتماً از ایشان یاد خواهم کرد بازهم باله دو دیده !
    بدرود تا درود دیگر … یا حق

  8. ناروی سرطان ۲۴, ۱۳۸۹ در ۹:۱۷ ب.ظ -

    پنجشنبه ۲۴ تیر۱۳۸۹ ساعت: ۲۱:۱۷

    جناب خرمی سلام !
    مقوله تان خیلی جامع ,با ارزش ودرخور وستایش است .
    جاه دارد که نظر به مقتضیات زمان هر محقق و پژوهش گر در عرصه تاریخی و هویتی مردمش , تحقیق , مطالعه وباز نگری داشته باشد .
    بیشتر هم تلاش شما دراین مورد خیلی با ارزش بوده وهست و باشد که نسلهای بعدی هم با ابهت از تاریخ شان قلم فرسایی کند .
    اما یک چیز را خوب بیاد داشته باشیم که فراموش تاریخ ما را محکوم به تکرار تاریخ خواهد کرد که تا حالا متا سفانه چنین بوده است .
    راستی ! تشکر از گزارش تان در مورد یاران سابق !
    خلیلی انگوری

  9. خرمی سرطان ۲۵, ۱۳۸۹ در ۶:۳۳ ب.ظ -

    جمعه ۲۵ تیر۱۳۸۹ ساعت: ۱۸:۳۳

    دوست گرامی آقای خلیلی سلام الیکم ! متشکرم از نظر نیک تان و خوشحالم که سالمیید ! برار گل بزرگترین هدف از خوانش و نگارش تاریخ آن است که از همان تکرار های که جناب شما از آن یاد نموده اید جلوگیری شود ! یعنی جلوگیری از تکرار شکست ها و پندگیری از گذشته های تلخ برای ساختن آینده شرین و به قول معروف کسب تجربه و بکار گیری آن در راه اندازی درست بال خنه و استفاده از خرد خردگرائی برای تکرار نکردن تجربه های تلخ !!؟ برای اینکه از یک سوراخ دروبار گزیده نشویم که سوگمندانه با اجاره داند بالخنه داریم خیلی زود از همان سوراخ چند بار گزیده می شویم ولی به خود نمی آییم انگار مستیم مست مست !!؟ که هرگز سرعقل نمی آییم دارم در مورد داستان تلخ شکست های کنونی می گویم تاریخ نزدیک مردم جاغوری نه خیلی دور ! همین چند سال پیش با کثرت کاندیداتور ها شکست خفت باری داشتیم و عواقب نداشتن نماینده درست در پارلمان را هم تجربه کردیم و عدم رای اعتماد به آن که هزاره باشد !!؟ درست همین چند روز پیش اتفاق افتاد ! راستی اگر نماینده هزاره به تعداد نفوس اش در پارلمان حضور میداشت هرگز این گونه رفتار نمی شد ! امسال هم سوگمندانه شکست حتمی است مگر اینکه معجزه ای بشود !!؟ اگر ما مست لایعقل باشیم گناه تاریخ چیست !!؟ یا حق .

  10. ناروی سرطان ۲۵, ۱۳۸۹ در ۷:۵۳ ب.ظ -

    جمعه ۲۵ تیر۱۳۸۹ ساعت: ۱۹:۵۳

    خرمی گرامی با سلام مجدد !
    براستی و قتکه نخبگان به اصطلاح سیاسی ما, از عینک قومی و طایفوی شان استفاده میکند , متا سفانه تمام مسایل و جدانی , انسانی , قومی , هزارگی و,وطنی لگد مال میشود و از تاریخ که بگذریم حتا با تزویرهای پر طاوسی شان اذهان مردم را بنام این دسته و یا آن دسته , این خانوار و یا آن خانوار مخدوش نموده و اب را به آسیاب دشمن دیرنه شان میرزد .!
    که تا هنوز چنین بوده است !!!
    وباز بر میگردیم به حرف تکرای خود , همان فرهنگ تحمل پذیری همدیگر
    بدون طایفه گرایی ومنطقوی .!
    در این مورد با شما هم نظر هستم پیکی که از پیمانه اش بگذرد , دوست و دشمن را تشخیص نمیدهد وهمیش برای نائیل شدن به اهداف شوم شان پیاله اش را به سر سلامتی همه , تق به پیاله اربابش میزند . تا هرچه باد اباد . خلیلی

  11. خرمی سرطان ۲۶, ۱۳۸۹ در ۱۱:۱۶ ق.ظ -

    شنبه ۲۶ تیر۱۳۸۹ ساعت: ۱۱:۱۶

    خلیلی عزیز با درود بی پایان ! سوگمندانه حق با شماست ، مردمی که تا دیروز گل سر سبد هزارستان به شمار می رفتند امروزه به پایین ترین حد ممکن در مسائل سیاسی _ اجتماعی سقوط می کنند بدون اینکه خود متوجه باشند با جناب شما کاملاَ موافقم که یکی از عوامل مهم این عقب گرد همانا اسارت در بند قول ، قریه ، آغیل ، خانوار ، دسته و … است . همان چیزی که شکست ما را حتمی و پیروزی دشمن را هم حتمی میکند ! یادمان باشد که جامعه جاغوری در حالت برزخ کامل به سر می برد بدین معنا که از زندگی سنتی و پدری کاملاَ بریده ایم و نقاط قوت و ضعف آن را از داریم از دست میدهیم و همه را در برابر زرق و برق تمدن غرب به حراج گذاشته ایم بدون اینکه متوجه تفاوت های زندگی و جامعه ای شرقی و غربی باشیم ! از طرف دیگر هیچ بدست نیاروده ایم و سوگمندانه از مظاهر تمدن جدید هم فقط نکات منفی اش نصیب ماست ! یعنی آنها آنچه را به خوردما مید هند چشم بسته قبول داریم اصلاَ استفاده مثبت را بلد نیستیم زیرا آن ها نمی خواهند که ما مثبت ها را بیبینیم چون مثبت نگری ما به مثبت اندیشی منجر شده و منافع مشروع و نامشروع آنان را به خطر خواهد انداخت ! جامعه ما پس از دورن اختناق و فشار شدید عصر طالبانیسم ، یک باره زنجیر اسارت شان به یاری مهمانان ناخوانده پاره شد و یک شبه از لنگی و پتگی و ریش و پشم و… به کت و پتلون و نکتائی و… رسیدند سرازیر شدن سیل آسائی مظاهر تمدن برای جامعه روستائی _سنتی ما بدون کمترین کنترل و نظارت همین است از نظر اخلاقی ، و عقدیتی و از درون داریم پوگ می شویم و همه چیز را از دست می دهیم بدون اینکه چیزی مثبتی جای گزین آن شود و… و نتیجه اش یک از هم گسیختگی کامل که همه سیری شدند اند و کسی از کسی را به حساب آدم نمی آورد پاوی و چیرکی هم وجود ندارد و… همه اداعای کلان و کلان شونده دارند و کسی حاضر نیست اندکی بیندیشد و منافع و خواست احمقانه دسته بازی و خانواری بازی را فدائی منافع جاغوری کند !؟ عاقبت بخیر !!!؟ این ره که میرویم به ترکستان است و… !!! ؟ یا حق .

  12. علی قاسمی سرطان ۲۶, ۱۳۸۹ در ۷:۳۶ ب.ظ -

    شنبه ۲۶ تیر۱۳۸۹ ساعت: ۱۹:۳۶

    سلام و احترام خدمت خرمی بزرگوار !
    اقای خرمی عزیز من کجا و خدای نا خواسته اعتراض بر نوشته حضرت عالی کجا من اصلا این حق را به خود نمیدهم . من فقط یک نظر بود که خدمت تان ارائه کردم و در غیر ان خدای ناخاسته مطلبی نداشتم .
    چشمان در پناه حق و همیشه روشن و تابان باد . خداوند شما را به پناه خود داشته باشد . من کسی نیستم که در مورد برداشتن نوشته های دوستان خدای ناخاسته نظری بدهم ، نوشته یک فرزند هفت ساله هزاره برای من با ارزش است چی رسد به مقالات و نوشته های شخصیت های دانشمند همچون شما بزرکان .
    با عرض معذرت من دیگر اصلا نظری نخواهم داد چون نظرات من خودمانی و دوستان بود نه خدای ناخاسته هدف مند و مغرضانه .
    با عرض پوزش و تمنای بخشش از شما بزرگان
    موفق و شاد باشید

  13. خرمی سرطان ۲۷, ۱۳۸۹ در ۱۰:۲۳ ق.ظ -

    یکشنبه ۲۷ تیر۱۳۸۹ ساعت: ۱۰:۲۳

    قاسمی عزیز سلام و سالیم و شاد و خندان باشید ! غرض ینده فقط مزاغ بود و شوخی ، جدی نگیر و قار نکو خوشگل موشی برادر گرامی ! برعکس بنده از انتقادات شما دوستان عزیر نه تنها خدائی نخواسته ناراحت نمی شوم بلکه اگر نظر ندهید و انتقاد دانشمندانی بزرگواری چون شما اگر نباشد این نوشته ها هرگز پر بار نخواهد شد در واقع انتقاد برزگانی چون شما لازم و ضروریست و باعث خوشحالی بنده است و می دانید که فورا به انتقاد و پیشنهاد شما تربیت اثر داده و اصلاحات لازم را اعمال کردم !! پس بزرگوار قار نکو و حتما با انتقاد های تان راهنما و راهگشائی بنده باشید و باردیگر تکرار عرض می کنم که از روی شوخی بود و جدی نگرید و ما را از راهنمائی های عالمانه ای تان محروم نفرمایید ! اگر خدائی نخواسته قار کردید بنده هم مقابله به مثل نموده و اصلاَ در پی نوشته های شما نظر نخواهم داد !؟ پس برادر گرامی برای پولغو هم که شده قار را دور بریز و ناز نکو و همچنان با نظریه های جالب تان راهگشائی ما باش تا ما هم با دل خوش و خاطر جمع به نوشته های شما نظر بدهیم ! پس پولغو یادت نرود هه هه هه هه هه ……….. پایدار و پیروز باشید ! .

  14. علی قاسمی سرطان ۲۷, ۱۳۸۹ در ۱:۱۰ ب.ظ -

    یکشنبه ۲۷ تیر۱۳۸۹ ساعت: ۱۳:۱۰

    اقای خرمی عزیز و بزرگوار سلام و موفق باشید .
    من موفقیت های همیشگی شما و سایر دوستان را از خداوند منان تمنا دارم
    دراین روز های بزرگ و در جوار حضرت معصومه از حضرت عالی التماس دعا دارم .
    من همیشه در خدمت دوستان هستم .
    شاد و صحت مند باشید

  15. بی خانوار سرطان ۲۷, ۱۳۸۹ در ۲:۴۷ ب.ظ -

    یکشنبه ۲۷ تیر۱۳۸۹ ساعت: ۱۴:۴۷

    او بیرارو

    خانواری و تایفه گرایی را بس کنید. ای رقم نوشته ها به تایفه گری دامن میزند.

  16. بسم الله از داود سرطان ۳۰, ۱۳۸۹ در ۱۲:۱۲ ب.ظ -

    چهارشنبه ۳۰ تیر۱۳۸۹ ساعت: ۱۲:۱۲

    خرمی جان سلام !
    نوشته هایت زیاد قابل توصیف نسیت ؟چون شما فقظ از یک زاویه وانهم از دید خانواری
    خود بیش از حد توصیف نموده اید فقظ که در داود بزرگ تنها شما ید وبس .در حالیکه
    در داود تعداد زیادی از ملا های خوب ومیرزاهای قوی بوده که شما از ان یاداوری نکرده
    اید واز شاگردان متماز دوره مکتب دهاتی فقظ از انهای اسم بر اید که با سلیقه شما برا بر است خودت باید واقعیت های گذشته بگوی نه کمپای تبلغاتی را براه اندازی ؟
    در این صورت خودت مورد سوال جدی قرار میگری؟تو از کسی نام برده ای که در دورغ گوی وشر وفتنه نام دارد که او کربلایی عوض ازچارشنبه داود است که داماد شما میباشد واز لحاظ سن وسال هم انقدر بزرگ نسیت که شما از زبان ایشان تاریخ را
    وواقعیت های گذشته را نقل قول کرده اید .مثلا میرزا های قوی میرزا جانعلی بچه برگت اسق ومیرزانوده پاهین وبالا ومیرزا اسحق بیلو وسایرین.
    خوش خدمتی وجعل در تاریخ درست نسیت

  17. وکیل سرطان ۳۰, ۱۳۸۹ در ۱۲:۴۶ ب.ظ -

    چهارشنبه ۳۰ تیر۱۳۸۹ ساعت: ۱۲:۴۶

    مدیدیت بخش داود اقای خرمی سلام برشما !
    تشکر از انچه در مورد گذشته های مردم خویش به رشته تحریر در اورده اید خوب است اما وقتی صفحات تاریخ را ورق میزنید باید فراگیر وهمه جانبه به رشته تحریر
    در اورید یعنی محدود نسازید ساحه داود که از اخیر انگوری شروع شده وبه اول زیرک
    وصل است خوبان زیاد را در انجاه متوان سراغ کرد هم خدمتگاران وهم افراد مضر .
    که سر افراد مضر نمی پیچیم اما از خدمتگاران چشم پوشی کردن درست ومنصانه نخواهد بود امید است عصبی نشده در اینده ها اگر توجه کنید خوب است اگر توجه نشد ما رعیت وخودت پادشاه .

  18. خرمی اسد ۴, ۱۳۸۹ در ۹:۴۳ ق.ظ -

    دوشنبه ۴ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۹:۴۳

    برارگل بسم الله جان ووکیل صائب سلام و درود بر شما ! خوشحال و ممنونم از اینکه قومای آگاه و دانشمند چون شما ها منتقد نوشته های ناچیز بنده هستید و این برای بنده بسی مایه عزت و افتخار است . برارون قند و گل : همانطور که در پایان نوشته ام یادآوری کرده ام بنده به هیچ عنوان ادعای کامل بودن آنچه را که می نگارم ندارم فقط تمام تلاشم در مسیر هرچه بهتر شدن و کاملتر شدن نوشته هایم در مورد زادگاهمان است و پیشاپیش از این مسآله عذر خواهی کرده ام و از همه ای دوستان خوبی همچون شما درخواست همکاری دارم ، اما اطمینان دارم شما هم مثل تمام انسان های آگاه و متمدن توهین و تحقیر به کسی را نمی پذیرید و امید که پس از این بدون توهین به کسی انتقادات تان را بنوسید و باله دو دیده اشکالات فوراَ برطرف خواهد شد منظورم توهین به یکی از ریش سفیدان محترم جناب کربلائی عوض عالمی است که کاری بس نادرست و غیر قابل قبول است : ایشان آنچه را در مورد نخستین شاگردان اولین مکتب داوود به خاطر داشتند حکایت کرده اند و از کم و کاستی ها هم پیشا پیش معذرت خواهی کردند از طرفی ایشان از دنگه وکیل خیل بوده و هیچ ربطی به میرزاخیل ندارند . و نیز در مورد میرزاخیل در خلال نوشته ام توضیح داده ام که چرا این دنگه چنین پسوندی را به خود گرفته اند در واقع از همان گذشته های نسبتاَ دور این خود مردم منطقه بوده اند که این دنگه را به این نام خوانده اند زیرا تعداد میرزا یا همان باسودان آن زمان منطقه از میان این دنگه بیشتر بوده است . ادامه …

  19. خرمی اسد ۴, ۱۳۸۹ در ۱۱:۱۰ ق.ظ -

    دوشنبه ۴ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۱۱:۱۰

    اگر کسانی مثل افرادی که شما نام بردیید از قلم افتاده باشد بار دیگر عذر خواهم و از شما تشکر که از ایشان نام بردید و فوراَ ضمیمه نوشته خواهد شد . اما در مورد
    ادامه …
    تاخیر در پاسخ ضمن معذرت خواهی به اطلاع تان میرسانم که علت تاخیر خرابی سرویر سایت بود که چند روزی از سرویس دهی معذور بودند . البته اگر منظور تان دانش آموختگان بعدی مکتب داوود باشند که به مرور در ادامه خواهند آمد . در نوشتار قبلی فقط به اسامی جمعی از باسودان و میرزا های منطقه اشاره رفته بود که بنده با اسامی شان دست یافته بودم و گرنه غرض ومرض درکار نبوده است . درضمن اسامی که یادآوری کرده بودید به نوشتار پیشین ضمیمه شد امید که خواست شما بر آورده شده باشد و همچنان به همکاری خود با ما ادامه دهید ممنون و مسرور خواهیم شد . پیروز ، بهروز و پایدار باشید . بدرود تا درود دیگر . یا حق .

  20. خرمی اسد ۴, ۱۳۸۹ در ۱۱:۱۸ ق.ظ -

    دوشنبه ۴ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۱۱:۱۸

    بردار نهایت گرامی و عزیز آقای قاسمی درود و سلام بر وجود و ذی جود شما !خوشحالیم که جناب شما را بدون قار و ناراحتی با خود داریم و برای ما بسی مایه افتخار است که دوستان خو بی چون شما با نظرات سازنده ای تان راهنما و راهگشائی نبشته های ناچیز ما در آینده خواهید بود .موفق و پیروز باشید .
    برار گل بی خانوار ! غرض از نگارش نوشته های تاریخی بیان وقایع تاریخی گذشته های منطقه و قوم ماست که در واقع وظیفه ای بنده معرفی منطقه داوود با تمام داشته و ناداشته هایش بوده و در این مورد نام بردن از برخی خانوارها به معنای قوم پرستی و قوم گرائی نیست بلکه در واقع همین قوم از همان خانوار ها تشکیل شده که معرفی داوود بدون شناخت و معرفی ایشان نا ممکن است . موفق باشید .

  21. وکیل اسد ۵, ۱۳۸۹ در ۱۲:۳۸ ب.ظ -

    سه شنبه ۵ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۱۲:۳۸

    خرمی محترم سلام برشما !
    از انیکه انتقاد پذیر هستی قابل تحسین است وشیوه مردم داری همین است .واز اینکه این مسولیت را به عهده گرفته اید ووقت خود را در راهی خدمت رسانی واطلاع
    رسانی صرف نموده اید تشکر !
    صرفا براساس صممیت حضورشما پشنهاد میگردد اگر بتوانی در نوشته هایت از یاداشت های غلام حیدر کهنه ده وکیل خیل واز حاجی خرمی مرحوم وبزرگوار و میرزا جانعلی نوده وحاجی ملا حکیم کهنه اغیل وسید شاه زمان وترجمان مننان بیلو استفاده کنی در غنامندی نوشتارهایت ممد واقع میشود .تشکر یاهو .

  22. یکی از خادمین داود اسد ۵, ۱۳۸۹ در ۳:۴۸ ب.ظ -

    سه شنبه ۵ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۱۵:۴۸

    به نام خدا (ج)

    اقای خرمی عزیز سلام علیکم : مقالات شمارا دیدم واز زحمات شما تشکر میکنم ، لازم دیدم برای تکمیل و غنای بیشترعرایض ذیل را خدمت شما داشته باشم:
    ۱- نظام تعلیم وتربیه ؛ چون نظام وسیستم در کلان کاری بر کل ساختاروتشکیلات مدیرتی کل کشور یا بر زیر مجموعه های آن نظام مانند : تعلیم وتربیت، صحت، وزراعت و غیره اطلاق میشود، بنا برین بکار بردن آن اصطلاح در مورد یک قریه که درانتهای آن قرار داشته باشد ، چند ان حسن نداشته ونا منا سب میما ید. لذا پیشنهاد میکنم بجای کلمه نظام ؛ ورود تعلیم و تربیه رسمی ، بکار برده شود مطا بقت منطقی ، فنی وعلمی دارد.
    ۲- تحلیل ها و کپی کشی های وقایع تاریخی مربوط حوزه کاری شما ست و ما را یارای بال زدن در آن نمی باشد ولی به حکم :حب الوطن من الایمان و وجود عشق سر شار وجوشان ما وشما نسبت به وطن عزیزما پا سداری آن درهمه عرصه ها بر ما فرض است ؛ پس پشنهاد میکنم کلمات زننده وتند رادر مورد وطن از مقاله تان بر دارید ما نند :ظلمستان؛ اوغونستان؛ ونام جعلی و غیره.
    ۳- میرزا عبدالقیوم خان درست است.
    ۴- میزایی عبدالکریم خلن شهرت میرزایی ندارد.
    ۵- میرزا عبدالحکیم خان کرنیل و افسر نظامی نیز بوده است.
    ۶- مرحوم میرزا محب علی خان نویسنده؛شاعر ووکیل منتخب درجرگه مشورتی حکمرانی کلان غزنی نیز بوده است.
    ۷- مرحوم جگتورن غلامعلی خان ( سلمانعلی) متاسفانه سواد خوانددن ونوستن ندا شت.
    ۸- کسی را به نام جگتورن غلام نبی در داوود سراغ ندارم،ولی مرحوم جگتورن سلمانعلی مشهوربه تولی مشرچمبر از قلم افتده است.
    ۹- مرحوم میرزا محمد اسحق مشهور به میرزا معلم و یا معلم اسحق ؛ بنیانگذارونخستین معلم مکتب داوود وزیرک درست است.
    ۱۰- متا سفا نه مرحوم شادروان درویش علی ملک سواد خواندن ونوشتن نداشت.

    ۱۱- مرحوم میرزا جانعلی مدیر از قلم باز مانده است.

  23. یکی از خادمین داود اسد ۵, ۱۳۸۹ در ۳:۵۳ ب.ظ -

    سه شنبه ۵ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۱۵:۵۳

    ۱۲- سید عبا س حکمران سابق غزنی به دو دلیل شایان احترام وتکریم است: یکم ؛ از شروع حکومت او در غزنی دیگر کسی جرآت نتوانست که مسافرین مردم مارا که درشهرغزنی آمدورفتمیکردند بکشند ودر زیر تاکهای انگور شان گور کنند . دوم؛ مرحوم سید عباس مکاتب ومدارس صنفی را به زور وجبر به مناطق ومحلات غزنی مخصوصآ حوزه های هزاره نشین تدویر وتاسیس کرد.
    ۱۳- سال تاسیس مکتب داوود وزیرک سال( ۱۳۳۸ ) وسومین مکتب جاغوری میباشد.
    ۱۴- میرزاهای نامدار منطقه اصلآ شاگردان مرحوم ملا غلامعلی نی قول میباشند ؛ وازمحضر حضرات آخوند کربلایی مرحوم گردن ومرحوم ملا غلام حیدر نیز استفاده برده اند.
    ۱۵- آن بزرگ داوود که میزبان مرحوم سید عباس بود مرحوم ملا تاج محمد مورخ نامدار منطقه میباشد.
    ۱۶- شاگرد ممتاز دوره اول مکتب یزدانعلی فرزند درویشعلی ملک بود ولا غیر.
    ۱۷- شاگرد شماره (۱۰) از دورهای یعدی است.
    ۱۸- شاگرد شماره (۱۲) از دوره ابتدایی است.
    ۱۹- شگرد شماره(۲۱) شامل مکتب نبوده.
    ۲۰- شاگردان باقیمانده دوره اول:
    محمدابراهیم فرزند کربلایی قمبرعلی ازکهنه ده چارشنبی.
    علی بابا فرزند محمد امین از سیاده.
    علی مردان فرزند لعل محمد از شیاده.
    سلمانعلی از زیرک.
    حجته الاسلام اسدی امام جامعه امامیه کویته.
    عبدالحمید فرزند عبدالکریم از زیرک.
    عبدالقیوم فرزند ملا بوستان از زیرک.
    عبدالعزیز فرزند عبدالکریم از آشکه.

  24. یکی از خادمین داود اسد ۵, ۱۳۸۹ در ۴:۰۴ ب.ظ -

    سه شنبه ۵ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۱۶:۴

    عبدالعزیز فرزند محمدجمعه از ده اکا. مرحوم علیاور از مهتر خیل. حاج حسینعلی از مهتر خیل.سرورعلی از الغوی. مرحوم سلمانعلی از چمبر .علی حسین از نو اباد . وشاید هم عده یی دیگر که من نیز یاد ندارم. در فرجام به همه یی نوکران صادق داوود ادای احترام دارم. میلاد نور بر همه تون مبارک باد. بدرود.

  25. خرمی اسد ۶, ۱۳۸۹ در ۱:۰۲ ب.ظ -

    چهارشنبه ۶ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۱۳:۲

    برادر گرامی آقایان وکیل صائب و آغای خادم قوم داوود سلام و درود نثار شما باد ! خدا را هزاران بار سپاس که داوود فرزندان برومندی چون شما ها دارد و از موشکافی و دقت نظر تان و نیز از ارسال اطلاعات تکمیلی تان جهانی سپاس و بسیار مایه ای خوشبختی است و انشاالله در اولین فرصت از این مطالب برای اصلاح استفاده خواهم کرد . اما برادر گرامی آغای خادم قوم برخی از اطلاعات شما نیاز به این دارد که بنده اندک شناختی از جناب عالی داشته باشم و اگر متوانستید با اسم مبارک خود را معرفی می کردید بیشتر بر ما منت می گذاشتید و التبه به خادم بودن شما شکی نیست و اگر غیر این بود بی خیال از کنارش رد شده واین همه از وقت و انرژی و پول خود مایه نمی گذاشتید . اگر لطف کنید به وبسایت شخصی ام مهمان مجازی شده و خود را معرفی کنید و یا بصورت خصوصی در همین سایت معرفی نامه ای خود را بفرستید ممنون خواهم شد . زیرا لازم است از این پس نیز از اطلاعات مفید شما بهره ببریم و اگر اجازه بفرمایید بنام مبارک خود شما اطلاعات تکمیلی تان نشر شود .
    برارگل وکیل صائب : دست ما کوتاه و خرما بر نخیل ! افرادی را که نام برده اید درست است که اطلاعات گران قیمتی در سینه دارند ولی فعلا بنده به این بزرگواران دسترسی ندارم بخصوص مرحوم ابوی که روح شان شاد . اگر روزگاری خدمت باقی شان رسیدم به چشم حتما بر اطلاعات تاریخی ام افزوده و از محضر شان کسب فیض خواهم کرد به قول مولاعلی(ع) : هرکس به من یک کلمه بیاموزد مرا بنده خود کرده است . پایدار و پیروز باشید .

  26. علی حکمت اسد ۱۱, ۱۳۸۹ در ۳:۰۹ ب.ظ -

    دوشنبه ۱۱ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۱۵:۹

    آقای خرمی یک دنیا سباس از اینکه ایمیل تان را برایم فرستادید, تشکر از زحمت کشیهای تان در مورد تاریخ منطقه
    منتظر نوشته های بعدی تان هستیم