سخنی با یک جغد دوست داشتنی

عزیزالله جاغوری ۹:۳۵ ب.ظ ۰
سخنی با یک جغد دوست داشتنی

سخنی با یک جغد دوست داشتنیFB_IMG_1560287399324

این سیاهه را به بهانه یکی از پست های اخیر هاتف می نویسم، هدف اصلی اما ایجاد یک باب گفتگوی جدید است. باید یادآور شوم که اگر اسمی از کسانی برده می شود و یا از کلمه “من” استفاده می شود، منظور مستند سخن گفتن است نه چیز بیشتر و حالا اصل مطلب.

یکم؛ هاتف عزیز دریکی از پستهایش، بصورت غیر مستقیم اعضای شورای عالی را با رهبران قبلی مقایسه کرده و اعضای شورا را عافیت طلبان معرفی کرده و نسل کنونی را نسل آگاهی که خون شان با سخنان آتشین بجوش نمی آید. بدون شک در این سخن هاتف درستی هایی هست، اما نارسایی هایی هم هست که حالا توضیح می دهم.
آیا اعضای شورای عالی واقعا عافیت طلبان اند؟ نه، چون زندگی در کابل در عافیت نیست. کابل و در کل افغانستان جای یک زندگی عافیت طلبانه نیست. باری اگر حضوری بهم رسیدیم، به هاتف عزیز مستند نشان خواهم داد که سطح تهدید در این چند سال برای اعضای شورا چقدر بلند بوده است.
هاتف گفته رهبران قبلی سرد و گرم چشیده بودند و از کشته شدن و زخمی شدن نمی ترسیدند اما فعلی ها می ترسند. اولا که بجز رهبر شهید که یک استثنا است بقیه رهبران قبلی حتی بستگان نزدیک شان زخمی نشده اند چه برسد به کشته شدن، خلیلی، محقق، مدبر، اکبری و… زنده اند، سالم اند و بعد از ۳۰ سال رهبری خراش برنداشته اند نام خدا. ولی از اعضای شورای عالی، ذوالفقار امید، اصغر سروش، غفور ماندگار و بصیر بیکزاد در کنار دیگر اعضای جنبش در دهمزنگ زخمی شدند.
استاد ناصری سالها در جبهه بهسود بوده اند، جدا ازین که او در مقاومت غرب کابل هم در سرک چهارم سیلو بودند.
وقتی در جاغوری و مالستان حمله شد، بهزاد و امید آنجا رفتند، بخصوص امید که زمینی رفت و در خط مقدم کنار شجاعی هم رفت و شما شرایط راه جاغوری و مالستان را می دانید. اعضای شورا که نماینده مجلس اند، همواره علیه داعش و طالبان از تریبیون مجلس پوست کنده حرف زده اند با علم به اینکه می تواند هزینه سنگینی برایشان داشته باشد. اما عافیت طلبی نکرده اند.
اعضای شورای عالی بامیان بارها لت و کوب و زندانی شده اند که آخرین موردش زندانی شدن دانشیار بود، ولی هنوز هیچ کسی صحنه را ترک نکرده، در حالیکه همه شان آنقدر هوش و توان دارند که با استفاده از اسنادی که مبنی بر در خطر بودن جانشان دارند، خود را به یک ساحل امن کش کنند.
من در لندن بودم و در یک نهاد معتبر قرارداد دائمی کاری داشتم و هنوز می توانم در یک نهاد مشابه برگردم. مطمئنا می دانید که عافیت در لندن بیشتر از کابل است.

دوم؛ هاتف عزیز بدون سند حکم صادر کرده اند، یعنی ایشان فرض را بر این گرفته اند که اگر خدای ناخواسته به هر دلیلی شرایط بد شود، اعضای شورا در کنار مردم نمی مانند، چنین نتیجه را مبتنی بر چه سند و شاهدی گرفته اید هاتف عزیز؟ آیا به خیابانهای کابل و تا پشت دیوارهای ارگ، دست خالی رفتن، آسان تر از بودن در سنگر و سلاح در دست داشتن است؟ آیا به رغم اینکه گارنیزیون اعلامیه بدهد و افرادی را نام برده تهدید به بازداشت کند ولی فردایش آنها با آنکه بدانند که اگر دستگیر شدند نه رهبران “قدیم” از آنها حمایت می کند و نه کدام نهاد حقوقی، ولی بازهم در صف مقدم تظاهرات باشند عافیت طلبی است؟ دوستانه می پرسم بکارگیری لحن “بمیرم براتون بچه ها دیر رسیدید” برای این آدمها منصفانه است؟
افزون بر این، در این روزها بازار انتصاب هزاره ها در کرسی ها و مقامات حکومتی دوباره گرم شده، فکر می کنید هیچکدام از اینها به اعضای شورای عالی پیشنهاد نشده؟ حکومت هیچ وقت در پی وسوسه کردن نبوده؟ رفتن به حکومت نه تنها بد نیست که خوب هم است، خوشحال می شویم که بخاطر کاهش فشار جنبش، آقایان و بانوان هزاره به سمت های حکومتی برسند، امیدواریم آن سمت ها را حق خود بدانند ثمره لیاقت خود بدانند در دفتر و اداره شان خوب کار کنند و خود را مجبور به چاپلوسی مادام العمر برای هیچ جلالت مآب و رهبری نشمارند که البته تاکنون شمار چنین آدمهای اندک بوده است.
اما وقتی سراغ ما آمده اند همیشه از یک تعامل موثر و پایدار حرف زده ایم، اینکه نگاه سمبولیک به مردم ما و تبعیض سیستماتیک علیه مردم ما، برداشته شود یا حداقل روندی برای رفع تبعیض شروع شود، هم در پروژه ها و هم استخدام، سهمیه بندی یک اصل نباشد.
همینجا به عده یی از دوستان خاطر نشان کنم که، بلی ما با همه جریانها در تماسیم، میریم، می بینیم، اما حرف خود را می زنیم، مساله خود را مطرح می کنیم. چنانچه تا حالا نیز هیچ معامله شخصی از این گفتگوها بیرون نشده و نمی شود.

دوم؛ نسل قبل از ما، نسل تاثیرگذاری بودند، اشتباهات جدی هم داشتند از جمله جنگ داخلی، اما کار هم کردند و بقول خودت یک ترس تاریخی رسوخ کرده در نهاد هزاره را پراندند. من به این نسل فی المجموع احترام جدی قائلم ضمن اینکه به بازنشستگی در سیاست معتقدم و یک نسل را برای همه نسل ها کافی نمی دانم.
کار و اشتباه همزادند، در زندگی فقط کسی نمی افتد که قدمی برندارد والا رفتن و افتادن ناگزیری های همدیگرند.

سوم؛ هاتف گفته نسل امروز نسلی است که خون شان زود جوش نمی آید، این درست است و خوب است و تنها مایه امید همه ما برای آینده است، اما این نسل در مقایسه با نسل قبل از خود تفاوت های دیگری هم دارند، از جمله اینکه، میان واقعیت زندگی و رویاهاشان فاصله وحشتناکی است. آنها در کابل و مزار و هرات و هزارستان زندگی می کنند، اما ۲۴ ساعت از طریق تلفن های خود با نیورک و پکن و پاریس و استامبول وصل اند، زندگی آنچنانی را می خواهند که انصافا حق شان هم هست ولی وقتی چشم از گوشی برمیدارند، گل و لای، ترافیک، بیکاری، بی پولی و هزار مصیبت دیگر جلو چشم شان قد می افرازند. فاصله را زیاد می بینند و عمر خود را کافی برای رسیدن کشور شان به آن مرحله نمیدانند. این عصبانی شان می کند. ازین رو نتایج زودرس و فوری میخواهند، در هرکاری، حوصله موصله ندارند. حتی برای خواندن پستی که بیش از ۳ پاراگراف باشد وقت ندارند در حالیکه روزانه حداقل ۷ ساعت در شبکه های اجتماعی سر می کنند ولی تا پست بلند می بینند می گویند، اوه بسیار دراز بود نخواندم، اما لایک می کنند.
در رونمایی کتاب ۳ هزار نفر شرکت می کنند، همه هم عکس کتاب را در فیسبوک می گذارند، یک هفته بعد از ناشر می پرسی چند جلد فروختی میگه ۳۸۰ تا.
این نسل اما خوبی های فروانی هم دارند، از جمله اینکه آنقدر آگاه شده اند که در دام آرمانگرایی های موهومی چون طالب و داعش نمی افتند، مطالبات شان زمینی و ملموس است، امنیت و برق، شفاخانه و کار و پول و آزادی و آرامش می خواهند. که اگر داشته باشند، ظرفیت عظیمی برای ایجاد تغییر در زمان و مکان خود دارند.
پس برای همین می ارزد که شب و روز برای این نسل تپید، تلاش کرد، عرق ریخت و یک تهداب درست و اساسی در عرصه سیاست و کار جمعی در مجموع باید گذاشت و فعلا مساله اصلی ما ( من شما او ایشان همه و همه) همین است: ایجاد یک سیستم کارا و بروز برای کار جمعی.

چهارم و سخن آخر؛
هاتف عزیز؛ خود می دانی و شاهدی که هیچ جریان و نهادی در سه سال گذشته به اندازه جنبش نقل مجالس مردم ما نبوده است، له یا علیه، جنبش هزار حرف و حدیث است. و نیز خود می دانی که من همواره منتقدان جدی و منصف را پاسداشته ام و چند بار نقد شما و بزرگان دیگر را در صفحه خودم به اشتراک گذاشته ام آن هم در اوج فعالیت های جنبش.
هاتف عزیز و همه دوستان، مساله ما رهبری قدیم و یا جدید نیست، مساله ما عبور از رهبری فردی و رسیدن به یک سیستم کارا و موثر است. این است کوتلی که تا کنون همه را از پای انداخته. ما باید به یک سیستم و ساختار برسیم که حیات و مماتش کندی و تندی اش، منافع و ضررهایش وابسته به فرد یا چند فرد نباشد. سیستمی که چند صباحی کار کند. مطابق شرایط خود را به روز کند، ایدئولوژیک نباشد. یک ساختار دموکراتیک مشروعیت بخش و متکی بر خرد جمعی مطابق به نیاز زمان.
شورای عالی بیش از یک سال است که در همین گردونه گیر کرده، گردونه یی که بسیار دشوارگذار است.
برای رسیدن به چنین امری، تلاش و پشتکار نیاز است، چون اگر قصد ایجاد یک دکان سیاسی جدید باشد، راه انداختنش با جمع کردن چند دوست و همفکر ساده است. اما گرهی از کار گشوده نمی شود.
ایجاد چنین سیستم و ساختاری به همکاری های بسیار، هم اندیشی های زیاد و سرانجام عزم مشترک، یافتن نقاط مشترک، احترام گذاشتن به تفاوت دیدگاه نیاز است.
شورای عالی اشتباهاتی داشته است، اما باور من این است که خطای استراتژیک نداشته، خطاهای تاکتیکی را می شود جبران کرد. تلاش ما این است. ما تلاش برای این نسل را یک رسالت می دانیم. توان مان محدود است. اما عافیت طلب نیستیم. قدرت ایستادن داریم. شرایط را می شناسیم، نا گزیری ها را می دانیم. اما این درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود.

داود ناجی

56بازدید

پاسخی بگذارید »