سفری به جاغوری – اسد الله عظیمی

مدبریت ۱۱:۵۶ ب.ظ ۱

نقشه جاغوری

نزدیک به دو ماه بود که به زاد گاهم جاغوری نرفته بودم و هوای خاک آلود کابل هر روز آزارم می داد هر صبح که از خانه بیرون می شدم خاطرات تکراری مسیر برچی برایم خسته کننده بود لذا تصمیم گرفتم که سری از جاغوری بزنم از دفتر کارم مرخصی چند روزه دریافت کردم. روز دو شنبه تاریخ ۶-۴ ۹۱ عازم جاغوری شدم صبح وقت از خواب بر خواستم و با عجله تمام خود را در آزادی هوتل محلی که موتر های انگوری از آن جا حرکت می کند رساندم . یک موتر کاستر آماده رفتن بود بالاخره من هم در یکی از چوکی های آن نشستم .

دراین زمان مردی که کلاه سفید ناب هزارگی ارخچی( عرق چین) برسر دارد همراه با یک دختر خورد سالش آمد در چوکی پیش رو در کنار یک خانم پیر سال قرار گرفت البته آن پیر زن مخالفت کرد که این جای پسرم است اما مرد کلاه سفید با هزار نا امیدی می گفت دخترم مریض است به هر حال حرکت کردیم و این سفر را با دعای خیری آغاز نمودیم در مسیر راه هر چند قدمی آثار از جهاد مدرن امروزی ( پولچک های ویران ، سرک های منفجر شده ، پایه های تلفن ویران شده و صد ها آثار از این قبیل) به چشم می خورد.
{ منظور از جهاد مدرن جهاد علیه آزادی ، رفاح، سهولت، علم ، سوزادن مکاتب و مساجد ، قتل افراد بی گناه و … می باشد که امروزه در کشور ما به اوج خود رسیده است}.

در این سفر کوتاه چندین مورد از ویرانه ها را دیدم که با زبان بی زبانی فغان از جهل و خود خواهی آدم ها دارد
۱ – سرک بین کابل و قندهار چنانچه شاهد هستید که ملیون ها دالر برای اعمار آن هزینه شده بود مجاهدین مدرن امروز هر چند قدمی آن را شجاعانه انفجار داده که خود باعث هزاران بد بختی در کشور گردیده است که از آن جمله روزانه باید حد اقل یک موتر دچار حادثه شود و جان چندین انسان بی گناه را بگیرد.
۲ – در هر چند قدمی موتر های نیم سوخته را می بینیم که شاید خسارت آن به صد های ملیون دالر برسد که به سرمایه ملی این کشور وارد گردیده است و علاوه آن جان صد ها انسان بی گناه که به خاطر بدست آوردن لقمه نانی برای عیال شان چنین خطرات را به جان می خرد.
۳- پایه های تلفن که بزرگترین منبع رفاح و آسایش مردم است توسط مجاهدین راه بدبختی و نابودی افغانستان منفجر گردیده بود که خودم چهار مورد آن را از غزنی تا جنده دیدم .
۴ – جان سوز تر از همه ، همان پدر و دختری که قبلا از آن یاد شد متأثر از جهاد افغانی بودند دخترک معصوم بیماری داشت که از هوش می رفت و با سر و صدا های زیاد دست و پا می زد. پدر پیر سالش دست و پای دختر بیمارش را می گرفت و با دیده نا امیدی به صورت آن نگاه می کرد که انسان می توانست به خوبی هزاران غم را از چشم آن مرد ضعیف مطالعه کرد.

گفته شد که این پیر مرد و دختر صغیرش از جهاد افغانی موتأثر بود زیرا این جهاد مدرن است که هزاران امید را از دل مردم ربوده همه را به یک سردرگمی غرق ساخته است و چنانچه از این جهاد تعریف شد اگر این جهاد نمی بود مداوای بیماری این دختر برای خانواده و پدر دلسوخته او دشوار نمی بود و صد ها دلیل دیگر این مدعا را ثابت می کند.
۵ – با رسیدن در منطقه تنگی هوتله جای که چند روز قبل دو موتر مسافرین جاغوری روی مین های مجاهدین امروزی برابر شد و جان چند آدم بی گناه را گرفت و چندین خانواده را در ماتم نشاند. با یک مجاهد شجاع برخوردیم که ( دقیقا این جا منطقه ای است که در آن یک مکتب اعمار شده بود اما این مکتب چند بار به آتش سوخت و در و پنجرهای شان ویران شد حالادر همان مکتب که پنجره های شان با خیشت بسته شده بچه های مردم محل برای درس خاندن در آن تجمع می کنند معلوم نیست که چه درسی به آن ها آموخته می شود} از کثافت و نظافت چیزی را نشنیده بود این مجاهد شجاع در منطقه ای که مردم محل در حال اعمار دکان بودند تفنگ به شانه برای مردم آزاری استاده بود وقت موتر ما در آن جا رسید و چشم مسافرین به آن افتاد یک نا امیدی عجیب برای آن ها رخ داد دلیل این نا امیدی هم مشخص است که نیاز به توضیح ندارد با یک دیگر می گفت موبایل خود را کجا کنم؟!! راستش من خودم یک دوربین عکاسی با دو تا موبایل ساده همراه داشتم با خود گفتم به موبایل هایم شاید کاری نداشته باشد و تنها دوربین را به یک خانمی دادم که در این سفر هم سفر ما بود . این مجاهد شجاع که یک کلاش بسیار فرسوده به گردن داشت بدون خیال سر نیشنان موتر کاستر که شاید ۲۵ نفر بود تلاشی کرد و بعد گفت حال می توانید بروید پس از شنیدن این سخن مسافرین کمی به ادامه راه امید وار شدند.

پس از برخورد با مجاهد این چنینی، نزدیک به نیم ساعت دیگر وارد خاک جاغوری شدیم با ورد به خاک جاغوری احساس دیگر به انسان رخ می دهد گو یا اینکه به کشور دیگر وارید شدیم که از شر جهل و نادانی رهایی یافته است مردم همه مشغول کار های اقتصادی، فرهنگی و… می باشند جوانان و نوجوانان اعم از پسر و دختر با اشتیاق زاید و بدون کدام ترس و هراس به طرف مکاتب می رود.

اما جاغوری که سخنش به میان آمد از جهاد و مجاهد امروزی متأثر است و آتش که در اطراف شان می سوزد دود آن به چشمان مردم جاغوری نیز رسیده است و این مردم علم دوست و صلح دوست را نیز از همه ابعاد( امینت بیرونی، معارف، اقتصادو …) متضرر ساخته است . به عنوان مثال از کشته شدن چند تن از مسافرین و دکان داران مردم جاغوری در منطقه تنگی هوتله یاد نمود و در عرصه معارف چانچه دوستان در جریان هستند مکاتب ولسوالی های پشتون نشین غزنی یا به آتش کینه م
جاهدین مدعی راه حق سوخته و یا اینکه قفل های کینه این مجاهدین به دروازه های آن ها انداخته شده است . دلیل این امر نیز خیلی آشکار است که مجاهدین نمی خواهد که نسل جوان کشور با سواد شود چون اگر این امر تحقق پیدا کند مسلما مردم دیگر حاضر نمی شوند که آنها بر گرده شان سوار باشند و تفسیر های دروغین آن ها را که از اسلام و جهاد دارد نمی پذیرد این مشکل باعث شده است که تیم همکار جناب ریس جمهور که داد از علم و دانش می زند تقرری معلمین را در سراسر غزنی متوقف سازد.

 اما با همه این مشکلات مردم عزیز جاغوری در سال های متمادی بخواطر با سواد ساختن اولاد شان هزینه های سنگینی را پرداخت نموده است . در این زمان با مراجعه به مکاتب جاغوری چنین بنظر می رسد که این مردم به تعهد شان پایبند اند و به هیچ قیمتی دست از علم و دانش برنمی دارند.
اسد الله عظیمی

+;نوشته شده در ;چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۱ساعت;۲۳:۵۶ توسط;مدیریت وب سایت ; |;

809بازدید

یک دیدگاه »

  1. خیرخواه سرطان ۲۲, ۱۳۹۱ در ۶:۲۷ ق.ظ -

    پنجشنبه ۲۲ تیر۱۳۹۱ ساعت: ۶:۲۷

    برادر عزیز میدانم از دست طالبان نه تنها شما شاکی هستی که همه مردم افغانستان نه که همه جهان شاکی است از حماقت و بی خردی و… آنها
    اما خوهشمندم از لفظ جهاد استفاده نکنید زیرا جهاد یک کلمه قرآنی و ارزشی است جهاد یک راهبرد است علیه تجاوز به حریم انسانی و کشوری و ملی که باید مقدس بماند و الا ذلت همه وجود ما را فرا می گیرد طالب و خشونت و حماقت از طرف هرکسی و قومی و قبیله ای مردود است اما جهاد مقدس اشتباه نشود.