سنگشانده

مدبریت ۱۲:۱۱ ق.ظ ۵

سنگشانده 

 چندین نوبت است که دوست عزیزم جناب آقای رحیمی فرموده است  که در باره سنگشانده  چیزی بنویسم. من هم هرچه فکرمی کنم  چیزی گفتنی یادم نمی آید. ناگفتنی ها مثل همیشه بیشتر از گفتنی ها است. یکی از سوژهای که بسیاری از نویسندگان دیگر مناطق جاغوری  به آن پرداخته اند  باز گشایی نام قریه، نقل اقوال وانتخاب قول مختار است دراین زمینه هم من اکنون چیزی ندارم که بنویسم به گمانم سنگشانده  هم یک نام روشن و هم یک نام زیبای فارسی است  که فی نفسه نیاز به  توجیه و تاویل ندارد. در کنار نامهای زیبای فارسی دیگری چون سنگماشه ، سبزچوب ، لومان،بدره زار، زیرک  و… که همگی نشانگر ذوق و قریحه نام گزاران آن ها  و نیز هویت زبانی ساکنان اولیه  جاغوری محسوب می شود . من دراین مرحله برای خوانندگان سایت جاغوری یک  تنها یک شعر تقدیم می کنم که آنر برای قریه ام سنگشانده سروده ام.

آه قریة قشنگم!

چشمه‌ای  شفاف‌تر

از اشک چوپانان عاشق

و درختی مقدس ایستاده بر تیغة  پُرخراش کوه «دولانه»

شب که چراغهای قریه «گل» می‌شود

خون از تن درخت

«جُر جُر»

بر خاک می‌ریزد

و زنان چشم به راه

قلبهای خویش را

با تار مویی از شاخه‌هایش می‌آویزند

سپیده‌دم پرندگان مغمومی پیدا می‌شوند

دانه دانه

قلبها را برمی‌چینند

و عاشقان پیر نامرد

                     زره ای از پلک خویش را

بر آن آتش می‌زنند

تا در چشم به هم زدنی

به بارگاه پادشاه «چهل دنیا»

                        فرود آیند

 سه کوهی است بلند

 آسمان را بالا گرفته

تا دختران فقیر

با کمک نسیم

ماه را از سوزن عبور دهند

و برای رؤیاهای به غارت رفته

دستمالی به یادگاری   

                      بدوزند   

شبها

از اولین کوه

پیرمردی به ستاره‌چینی می‌رود

تا سحرگاهان

مادر و مسجد 

لبریز از بغض گنجشکان گرسنه نباشند

سر کوه دیگر

عروسی گریان

ماه را نهاده بر دامن

عکس یک شیر بسته در زنجیر را

بر آن گلدوزی می‌کند

و سومین کوه

در بغض چوپانی گره خورده است

که در پی گوسفندان گمشده

                          سنگ به سنگ می‌شود

آه قریة قشنگم!

با این همه

خدا چقدر مهربان‌تر بود

اگر آوارگی نبود.

قنبر علی تابش 

+;نوشته شده در ;پنجشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۸۸ساعت;۰:۱۱ توسط;قنبرعلی تابش; |;

1,217بازدید

۵ دیدگاه »

  1. اسد سنبله ۱۴, ۱۳۸۸ در ۲:۵۵ ق.ظ -

    شنبه ۱۴ شهریور۱۳۸۸ ساعت: ۲:۵۵

    با عرض سلام خدمت اقای تابش و سایر دوستان در سایت جاغوری
    شعر واقعا زیبا است خصوصا برای کسانی که دور از جاغوری عزیز روزگار می گذرانند .
    سنگ شانده واقعا منطقه بسیار زیبااست مانند سایر مناطق جاغوری ..به امید روزی دیگر غربت نباشد….

  2. مظفری سنبله ۱۶, ۱۳۸۸ در ۲:۴۲ ق.ظ -

    دوشنبه ۱۶ شهریور۱۳۸۸ ساعت: ۲:۴۲

    سلام ! شعرت مثل بقیه سروده هاید مسحور کننده است . همانگونه که شعرتا بقیه هم صنفیهای شاعرت متفاوت است . این بخش سنگشانده هم شروع اش متفاوت از دیگر بخشها و دلچسب است موفق باشید .

  3. آشنا حمل ۱۴, ۱۳۸۹ در ۴:۰۲ ب.ظ -

    شنبه ۱۴ فروردین۱۳۸۹ ساعت: ۱۶:۲

    این چه شعری است که می گویی . شعر باید مفهوم و همه کس فهم باشد خصوصا اگر در مورد یک موضوعی باشد که مخاطبش مردم باشد. شعرهای که امروزه بعضی از شاعران افغان به تقلید از شعرای ایرانی می گوید هیچ خریداری بین مردم ما ندارد

  4. دوست سرطان ۲۳, ۱۳۸۹ در ۲:۵۸ ب.ظ -

    چهارشنبه ۲۳ تیر۱۳۸۹ ساعت: ۱۴:۵۸

    دوست عزیز اقای اشنا
    هر کسی نمیتواند معنی این شعر ها را درک کند
    با تشکر از جناب اقای تابش . واقعا شعرت عالی بود
    موفق باشید

  5. غربت میزان ۲۵, ۱۳۸۹ در ۵:۰۵ ب.ظ -

    یکشنبه ۲۵ مهر۱۳۸۹ ساعت: ۱۷:۵

    سلام خدمت دوستان خوب سایت جاغوری۱
    بخصوص خدمت جناب اقای تابش عزیز
    واقعا شعر هایت قابل تقدیر هست
    بلی سنگشانده واقعا جای زیبا و قشنگ هست
    امیدوارم که بیشتر از منطقه زیبای سنگشانده بنویسید
    به امید دیدار