سه اتفاق جالب در: قلب هزارجات، در قلب اروپا، در پایتخت

http://jaghori2.persiangig.com/jaghori1/ghafori/laals1.jpg

بنام خدا

در هفته که گذشت سه اتفاق بسیار جالب و خوب که هرسه مربوط به مردم ما می شود اتفاق افتاد؛ و هرسه بسیار مهم و جالب توجه می‎باشد که در ذیل به آن اشاره می شود:

1. تجلیل از سالروز ولادت شهید مزاری به نام «روز عدالت» درلعل و سرجنگل روز پنجم جوزا سالرزو تولد «بابه» است همو که آمد و با نفس میسحایی اش برکالبد نیمه جان ما دمید و ما را از حال احتظار و خواب چندین صد ساله بیدار نمود. از واژه قوم که ننگی بود بردامن مردم ما یعنی «هزاره» واژه افتخار ساخت. و اکنون که سالروز آن پرچم دار عدالت در کشور عدالت مرده گردید چه اتفاق فرخنده و مبارک است. آری در سالروز ولادت شهید مزاری مراسمی باشکوهی در قلب هزا رجات یعنی لعل و سرجنگل برگزارشد. این مراسم بسیار زیبا بود. زیبایی آن در این نکته بود که مردم با همه گرفتاری و بی امکاناتی آن هم در بیابان، روی خاک جمع شده بود تا سالروز تولد شهید مزاری را جشن بیگرند. این اتفاق از آن جهت جالب است که : اولا مردم ما را نسبت به سرنوشت شان توجه می‎دهد. آن‎ها را حساس می‎کند تا در قبال حیات سیاسی شان بی درد نشوند. همیشه مترصد و بیدار باشند حضور در صحنه را حفظ نمایند این زنگ بیدار باشی است هم برای رهبران و داعیان زعمامت سیاسی مردم هزاره که باید به هوش باشند و هم برای دیگران.http://jaghori2.persiangig.com/jaghori1/ghafori/laals2.jpg

ثانیا اینکه عدالت باید به عنوان یک گفتمان پویا و زنده در ادبیات کشور حضور داشته باشد. عدالت به معنای این است که ما مردم زیاده خواه نیستیم به همان میزانی که حضور فیزیکی در جامعه داریم باید سهم در تمامی عرصه های سیاسی اقتصادی، اداری، نظامی و… داشته باشیم و هم به دیگران اجازه نباید داد که بیشتر از حضور فیزیکی و نفوس شان سهمی در قدرت داشته باشند. هرکسی به میزان نفوس شان باید حضور داشته باشند.

ثالثا یاد بود از تولد این خوبی را هم دارد که به مردم اجازه می‎دهد لبخندی در لب داشته باشند. باید با تاسف گفت که متولیان امور تا کنون فقط در برنامه های از قبیل شهادت و یا فوت شخصیت‎ها برنامه داشته اند که این کار خوب است اما مردم ما حق دارند که در زندگی شان، روزی هم باهم بخندند باهم گل لبخند برلبانشان شکوفا شود. مردمی که مصیبتی به درازی تاریخ سیاسی اجتماعی شان را به دوش کشیده اند و کمرشان از این غم بزرک خورد شده است که همین امر باعث شده است حتی نان شب خود را نداشته باشند و همیشه در فکر نان باشند فرصت خنده برایش پیش نمی‎آید؛ از اینرو برنامه‎های جشن می‎تواند به عنوان یک ابزار قوی هم نشاط روانی، بهجت قلبی، و هم همبستگی برای مردم ما ایجاد نماید. باید از جریاناتی که بار شادی و نشاط بیشتری دراند استفاده شود تا هم به نزدیکی و همدلی میان مردم ما کمک بیشتری نماید و هم لحظه های شادمانی را برای مردم مصیبت زده ما را فراهم نماید. بیایید روزی هم، باهم بخندیم باهم در کنار هم برای هم شادمانی کنیم روز تولد شهید مزاری می‎تواند روزی باشد که بتوانیم در کنارهم برای هم و باهم شادی‎کنیم ما حق داریم بخندیم شاد باشیم و با نشاط زندگی کنیم.

2. تجلیل از روز عدالت  از زبان هنردرکابلhttp://jaghori2.persiangig.com/jaghori1/ghafori/adalat%20k.jpg

دومین اتفاق مراسمی دیگری بود در کابل که هنرمندان جمع شده بودند برای تجلیل از روز عدالت که با هنرمندی این روز را از زبان هنر بازخوانی نمایند« روز عدالت، روز مویه و زاری نیست. روز شور ديونوسوسي و شادي و رقص و دمبوره است. مزاری، این اثولوجياي رهايي، اثولوجياي شادي و خوشي نيز هست. در هرکجای دنیا هستید روز عدالت را گرامی داشته و در این روز شهيدانِ راه عدالت را به يادآريد، شهيدانرا با شور و لبخند و شادي به ياد آريد، با صداي دمبوره و گیتار، زيرا شهيدان بودند که با ايثار و فداکاريِ شان براي ما لبخند و شادي به ارمغان می آورد. …»

3. تشکیل شورای جهانی هزاره در اتریش

اتفاق سوم باز یک نسیم نوید بخشی بود که در فضای زندگی مردم ما وزید که امید واریم این نسیم برای همیشه بوزد. و این اتفاق، تشکیل شورای جهانی هزاره در اتریش بود. همانطوری که در خبرها خواندیم و مشاهده نمودیم و یا شنیدیم این شورا در شهر اتریش هفته پیش تشکیل شد. فرهنگیان و فرهیختگان از کشورهای مختلف اروپایی جمع شده بودند و شورای را بوجود آوردند که در قبال مردم و نا بسامانی هزاره قدمی بردارند و کاری انجام دهند. اما باید خواطر نشان ساخت که قضاوت در این باره بسیار زود است ولی آن چه از سرنوشت تشکلها و اتحادیه ها و احزاب کشور مخصوصا مردم ما تجریه داریم این نکته است که ما غالبا خوب شروع می‎کنیم در ابتدا بسیار با انگیزه و با احساس و با نشاط حرکت می‎کنیم اما در ادامه انگیزه ها می میرد. نشاط از بین می رود یا از حرکت متوقف می شویم و یا انشعاب می‎کنیم آن وقت شروع می‎کنیم به تخریب یکدیگر. انرژی و وقت ما صرف بد گویی و خراب کردن و رنگ نمودن همدیگر می‎شود.

خدا کند که دست اندرکاران این حلقه از گذشته تاریخ پند بگیرند. ظرافتهای کارهای جمعی را مدنظر داشته باشند. با حوصله مندی ظرفیت خود شان را بالاببرند که در ادامه کار دچار بی انگیزگی و یا انشعاب و تفرقه نشوند. البته ما در موقعیت نصیحت نیستیم اما از باب یک کسی که در قبال مردم و کارهای گذشته و ناکامیهای پیشین حساس است یاد آور می شود که: 1. سعی کنیم این حلقه و این شورا را توسعه داده در کشورهای دیگر نیز گسترش دهیم 2. این شورا باید جای باشد که افرادی اهل درد و اهل درک در آن جا داشته باشد. از قشری گری و صنفی گری پرهیز نماییم به این معنا که فقط فلان تیپ آدم‎ها با فلان مدرک باید در این حلقه راه داشته باشند که باز در این صورت تبدیل می‎شود به سنگری که علیه اقشار دیگر موضع گیری نماییم و توان ما را مصروف کارهای بی هوده و باطل بسازیم. به طور مثال در برخی کامنت های این خبر آمده بود که از کسانی که در ایران (بیشتر آخوندها) زندگی می کند نباید در این شورا کسی باشد. اگر هدف کار برای مردم و سامان دادن سرنوشت مردم است که در این صورت فرقی نمی کند که چه صنفی باید باشد مهم درد و درک است که می‎تواند ما را در قبال سرنوشت جامعه هزاره گردهم جمع نماید و به عنوان سرنوشت مشترک در کنار هم حفظ نما ید که در چنین وضعیتی فرقی نمی‎کند که در کجای این جهان زندگی می‎کنیم این دلهای ماست که دارای اهمیت است نه تن و بدن درد مشترک سرنوشت مشترک و احساس مشترک می تواند ما را گردهم جمع کند.

3. یکی از آسیبهای که پدیده مهاجرت برای مردم ما داشته است علی‎رغم فایده ها و آثار مثبت دیگر این نکته بوده است که مهاجرین در کشوری که ساکن شده اند محو فرهنگ و عنعنات و آداب و رسوم کشور میزبان گردیده اند اگر کشور میزان کمی مهربان تر باشد که دیگر مزید برعلت شده کشور خویش، فرهنگ خویش، مردم خویش رسوم خویش را فراموش می‎کنیم به طور مثال هزاره های که در ایران، و جاهای دیگر در زما عبدالرحمن جابر مهاجر شده اند دیگر نه هزاره هستند و نه دوست دارند هزاره باشند و یا در همین شورای اتریش مشاهده می شود که بعضی عنعنات ملی وقومی  را رعایت نمی کند  که خود نوعی خودباختگی در قبال فرهنگ دیگران را می‎رساند این یعنی خود فراموشی ارزش خود را از یاد بردن و تسلیم فرهنگ و ارزش دیگران شدن آیا نمی‎شود با حفظ فرهنگ و ارزش‎های خود زندگی نماییم مخصوصا در کشورهای پیشرفته که تاکید بر خورده فرهنگها می شود و دوست دارند که هرکسی با همان فرهنگ خود زندگی نمایند و اصولا رویکرد پست مدرنیسم مبنایش براین نکته استوار است که در این جهان نباید به جهانی شدن تاکید نمود و همه را یکرنگ و یک صدا ساخت که باید هرکسی با همان آداب و رسوم خود زندگی کند «مولتی کالچرال» یعنی جامعه چند فرهنگی که در این صورت باقی ماندن بر فرهنگ خود چندان خرجی بر نمی دارد مثل بعضی کشورهای جهان سوم نیست که کسی لباس خود را بپوشد مسخره اش می‎کنند به او می‎خندند. به باد استهزا می‎گیرند در رویکرد پست مدرنیسم به گلستانی تاکید می شود که در این گلستان از هر گلی با هررنگی و با هر بویی وجود داشته باشد یکدستی و یکنواختی خوب و پسندیده نیست دوستی می‎گفت در استرالیا، مردم مهاجر را تشویق می‎کنند که با همان لباس و عنعنات و ارزشهای خود زندگی نمایند پس کسی که درد هزارگی دارد باید درد فرهنگ و ارزش هزارگی را هم داشته باشد. هزاره را باهمان رسم و رواجش باید زنده نگهداشت که البته این به مفهوم پسرفت و یا تمدن ستیزی نخواهد بود. (غفوری )


58 دیدگاه برای “سه اتفاق جالب در: قلب هزارجات، در قلب اروپا، در پایتخت
  1. اسیب دیده از جنگهای داخلی 15 خرداد 1392 در 11:24 ق.ظ -

    جناب غفوری عزیز کسی که تمام دست مایه زندهگی و مرگش جز تباهی و کشتار نبوده است، چه تعریف و تمجیدی میتواند داشته باشد! شما آیا حقیقتن به خداوند و روز جزا ایمان دارید؟! که مطمئنن بله! پس کشتار های مرحومی را در پیشگاه حضرت حق چگونه جواب خواهی داد؟! در علم جرم شناسی، مجرم و بانی آن هردو در ارتکاب عمل جرم سهیم میباشند…! یا اینکه امثال جناب شما به این باور هستید که داد گاه میعاد نیز از روزنه سازمان «….» شما به قضاوت خواهد نشست! غفوری عزیز این قافله عمر در گذر است چه بهتر که انسان در پیشگاه خالق، مخلوق، و و جدان خویش شرمنده ومسئول نباشد! موفق باشید دوست من امید وارم ازرده نشده باشید!

  2. برادر عزیز ، من معتقدم به عنوان یک انسان ارزشهایم و هویتم باید مورد احترام قرار گیرد کسی که هویتم را انکار کند مرا به عنوان یک انسان قبول نکند بر من جنگ تحمیل کند و از صحنه هستی بردارد به خود حق می دهم در دفاع از آن تلاش کنم. به کسی که از خود دفاع می کند کشته می شود ملامتی نیست باید کسی ملامت شود که به من ظلم کرده، تجاوز روا داشته است. البته کامنت ظرفیت گفتگو را در این خصوص نداردم من آماده بحث در این خصوص هستم. البته همواره باید انصاف را رعایت کرد.

  3. اقای غفوری سلام !

    طوری که از کامنت (اسیب دیده ازجنگ های داخلی) برداشت می شود ایشان تجلیل از کسی را که دستش به خون هزاران همطباران اش اغوشته است ، جفا می داند در حق قربانیان که فقط به جرم بودن در حزب مخالف قتل عام شدند و شما توجه میکنید که در صورت که هویتم در خطر باشد ، دفاع کردن لازم است ؛ حالا سوال این جا است کدام هویت؟
    قربانیان این اسطوره شما که به خواطر تجلیل ازان اسطوره همه خوبی ها را به ان برچسب زده و حتی مقامش را بالاتر از امامان و رسولان میرسانید؛ همه مربوط به همان هویت است که شما ازان دم میزنید ،
    وانگهی طوری که اشکار است در جنگ های داخلی اصلا مسأله هویت دیده نمیشود و انگیزه اصلی ان رسیدن به قدرت است ولو به قیمت کشتن هزاران هم هویت و همطبار. فقط توحه کتید به قتل عام 29 هزار نفر از همطباران شما به دستور همین اسطوره شما در جنگ 23 سنبله!

  4. برادر عزیزم این نکته را به یاد داشته باش که اولا شهید مزاری را ما معصوم نمی دانیم. برای او قداست تراشی هم نمی کنیم. از اینرو انسان عادی است که در چنین صورت اشتباهاتی هم خواهد داشت.
    دوما توقع هم نداریم که همه آدم ها او را دوست داشته باشد زیرا چنین توقعی بیجا و غلط است در روی زمین کسی بهتر از رسول مکرم اسلام معصومتر و خوب تر کسی دیگر را سراغ نداریم. اما همین شخص را ابولهب عمویش قبول نداشت. همشهریانش او را از مکه اخراج کرد. تازه جنگهای بسیار سنگین هم بوقوع پیوست که هزاران نفر کشته شدند جنگهای را به پیامبر تحمیل کردند حال می توان گفت هم کسی که مقصر است هم کسی بی تقصیر است گناه کار است؟ حضرت امیر هم از سوی همسنگرانش مورد ملامت و محکوم به کفر شد و جنگهای متعدد بر او تحمیل شد. ثالثا ما این طوری فکر می کنیم و شما آنطوری در طول تاریخ چنین بوده و تفکرات مختلف و گرایشهای مختلف وجود داشته و همه اش ادعای حقانیت کرده و کسی هم نتوانسته بطلانیت طرف مقابل را ثابت کند مگر قرآن نیامده برای هدایت انسان تا حالا چه مقدار انسان هدایت شده ؟

  5. اسیب دیده از جنگهای داخلی 16 خرداد 1392 در 5:23 ق.ظ -

    جناب غفوری عزیز این که جناب شما از علم قران شناسی حرفی به میان آورده اید چه نیک و خوب عمل کرده اید! به نظر جناب شما قران شریف راجع به هزاره های مظلوم که در جنگ های میان هزاره یی و یا به اصطلاح بهتر شیعه های افغانستان در زمان مرحومی به وقوع پیوسته و گاه تحمیل شده است، چه قضاوت و حکمی را صادر مینماید؟! ایا انان( کشته شده گان) مسلمان بوده اند، یا کفر؟ و اگر کفر بوده اند بر اساس کدام استدلال؟ و اگر نه، مسلمان بوده اند؛ صرف قتل یک نفر مسلمان حکم ان چقدر سنگین میباشد. در حال که در نبرد های میان تنظیمی از جناح های مختلف هزارن نفر هزاره و شیعه کشته شده اندو..! من از جناب شما خواهش میکنم کلی گویی رابگذارید برای آن هایی که از پشت کوه امده اند و قلم بر گرفته اند وادعای فلسفه و سفسطه مینمایند و.. خواهش مندم برای من به سوال هایم واضح و مشخص جواب بدهید! و اگر هم برای تان این موضوع سنگین هست، از هم حزبی های بزرگ تر تان مدد بجویید..! شما خود در کامنت بالا در تنقض گویی پرداخته اید. از یک جانب مرحومی را یک شخص عادی توصیف نموده اید و از جانب دیگر عمل کرد های وی را با معصومین«ع» به قیاس گرفته اید! جناب غفوری در این سایت تنها … مراجعه نمیکنند. انسان های در رده های متفاوت از شعور و شرف گاه صفحه جاغوری یک را به مرور و مطالعه مینشینند. خواهش مندم منطقی جواب ارایه بفرمایید!! و یا چه بهتر سکوت را اختیار بنمایید! باور بفرمایید به نفع تان هست!

  6. تعداد از نصری های کهنه پیــــــــــــــــخ و تعدادی هم تازه به دوران رسیده شورای سراسری جهانی هزاره ها را به غوغا گرفته اند..!
    تو کار زمین را نیکو ساختی
    که پنچه به اسمان بینداختی
    تعدادی مریض، عقده یی و احساساتی سرنوشت مردم ما را چه بد به بازی گرفته اند..
    به کویته پاکستان و اوغان ستان نگاه کنید!!

  7. آسیب دیده از جنگ داخلی
    چرا این قدر خود را به نفهمی می زنی من نوشته ام کسی که معصوم است نیز مخالفانی دارد. کسی که عملش از هر گونه خطا بری باشد باز تعداد هستند که از عمل و رفتارش خوشش نمی آید. چه رسد به انسانی که معصوم نیست در هر کاری ما خطاهای وجود دارد. کلاهت را قاضی قرار بده ؟ ماهم رفتار مزاری را به طور کلی بدون اشتباه نمی دانیم. کجای این حرف تناقض دارد. خوب است کمی دقت کرده از سر منطق سخن بگویی از سخنانت بوی عصبیت به مشام میر سد. در جاغوری یک نسبت به هزاره ها و انسانهای اهل انصاف بسیار اندک اند شما خوب است نسبت خود را که یک شخص هستی نسبت به دیگر انسانهای اهل انصاف بسنجی که چق دراست هزاران انسان مزاری را به عنوان یک سمبل و جریان عدالت خواهی قبول دارند حال که شما قبول نداری ما کدام زور نداریم و تازه دوست داشتن و گرایش داشتن یک امری قلبی است و زور بردار نیست این همه آدم مثل شما فکر نمی کند نه قرار است مثل من فکر کند نه قرار است مثل تو فکر کند آنوقت تو چرا می سوزی؟
    چرا سخن را به انحراف می بری من کی گفته ام تمام جنگهای داخلی خوب بوده من گفته ام هر کاری و هر جریانی هم طرفدارانی دارد هم مخالفینی دارد. کما این که در تاریخ اسلام هم چنین بود رفتار پیامبر را هم تعدادی زیادی قبول نداشتند ایده اش را نقد می کردند نه تنها نقد می کردند که تلاش برای براندازی آن داشتند از کجای این سخن تایید جنگهای داخلی است ؟

  8. آقای یاقوی زاید:
    تاآنجای که من سراغ دارم یاقوب زاید یکی از کسانی بودند که رفتار معمول نداشت وقتی در قریه های می آمد کارهای عجیب و غریب می نمود زنان را اذیت می کرد. دختران را اذیت می کرد و در زمان خلقیهای برخی می گفتند این جاسوس خلقیهاست خود را به نفهمی زده است. من نمی دانم شما چه نسبتی این شخص دارید؟ البته مهم نیست که نسبت دارید یا خیر؟ اما آنچه گفته اید نصریهای کهنه پیخ …. راستش سازمان نصر را من این قدر گسترده فکر نمی کنم در منطقه ما دو نفر سازمانی بود که از سوی مردم بایکود شده بود و چطور شد که این ها این قدر زیاد شده که در آسیا و اروپا و هر جا که سخن از هزاره می شود و جمع و جماعتی کنار هم جمع می شوند نصری می باشند اولا که سازمان نصر سالها قبل مرد ثانیا این سخن شما توهین به دیگر احزاب است که هیچ بروز و ظهور ندارد مگر نصر این قدر زیاد بوده که ما خبر نداریم پس احزاب دیگر از جمله حرکت اسلامی سپاه نهضت و این همه احزاب دیگر کجا رفته اند؟ بی خودی نصر را این قدر برجسته نکنید.

  9. اسیب دیده از جنگهای داخلی 16 خرداد 1392 در 6:13 ب.ظ -

    جناب غفوری عزیز من توقع داشتم تا به سوال های بنده جواب مشخص ارایه بفر مایید! باز هم تکرار از جناب شما میپرسم=> ان تعداد انسان های هزاره و شیعه که در جریان جنگ های مرحومی کشته شده اند مسلمان بودند یا کافر؟؟
    دوما جناب شما از کدام اشتباه تاریخی حرف میزنید مثل این که کسی در محاسبه کدام عمل عادی اشتباه کرده باشد مثلن چند تا گوسفند را گم کرده باشد و… اما من از یک جنایت تاریخی دارم از جناب شما سوال مینمایم. شما فکر کنید اگر کسی خدای نا خواسته جناب شما را بکشد و اطفال تان را یتیم و بی سرپرست بنماید و خاانواده و پدر و مادر تان را داغدار بنماید و.. ! این عمل چقدر برای تان سنگین خواهد بود. ایا این یک اشتباه پنچ کلمه یی الف و شن ته و به و.. میباشد. این یعنی به همین ساده گی باید ان را ماست مالی نموده و ازان بگذریم؟! جناب غفوری شما ایا به قیامت و روز جزا و میزان و عدل الهی ایمان دارید؟! یا این که جناب شعله یی ها ….

  10. جناب غفوری صاحب تشکر از آگاهی بخشی‌تان. احساس می‌کنم که جناب آسیب دیده از جنگ، نتوانسته نسبت خود را با تاریخ و جامعه آسیب زاه افغانستان تعیین کند. چنین افرادی برمبنای فقدان حافظه و وجدان تاریخی، نه تنها هویت اجتماعی خود را درک نمی‌توانند که اساسا دچار خود فراموش نیز می‌گردند. همان گونه که بابه خود را فدا نمود تا خودآگاهی و خودباوری را در جامعه جاری سازد. ما نیز موظفیم که باهمدلی و همدردی در ذهنیت چنین دوستانی پرسش خلق نموده و صادقانه از آن‌ها سئوال نماییم که اگر مقاومت و جنبش عدالت‌خواهی نبود آیا شما و شماها امروز فرصت پیدا می‌کردید که از آسیب‌های جنگ بنالید؟ در نبود جنبش مقاومت، جایگاه شما در معادلات سیاسی کشور چگونه تعیین و تعریف می‌گردید؟ تجزیه و تحلیل پاسخ‌های که می‌دهند سخت نخواهد بود، چه اینکه اگر وضعیت شان بهتر از امروز می‌بود. پس از قبیله غارت‌گران تاریخ هستند و حق دارند که بسوزند و ما نیز وظیفه داریم که آن‌ها را آنچنان از درون‌شان به آتش کشیم تا سوختن ما و دیگران را نیز ببینند. اگر چنین نباشند پس بخود خواهند آمد و با دقت بیشتر در تاریخ کشور و فلسفه جهاد و شهادت در پیام‌ها وحیانی و حیات بخش رسول اکرم(ص)، عظمت بابه را نیز تاحدودی درک خواهند کرد. عید مبعث به همه‌‌ای آنانیکه به کرامت انسانی و رهایی انسان‌ها از قید و بند سیاه چال های درونی و بیرونی باور دارند، بخصوص به دوستان آسیب دیده از جنگ مبارک.

  11. اسیب دیده از جنگهای داخلی 17 خرداد 1392 در 8:12 ق.ظ -

    جناب شهید زاده عزیز شعار و پر گویی و کلی گویی را کنار بگذارید! من آنم که رستم بود…دیگر در بازار خرد و اندیشه و.. خریداری ندارد! به من حقیر صاف و پوست کنده جواب بدهید که : انسان هایی ازجنس خودتان را که کشته اید، چگونه توجیه مینمایید؟ فقط یک کلام میخواهم بدانم مسلمان بودند یا نه؟ هزاره بودند یا نه؟؟ این که جنگ،عصبیت، تنش و.. چهارده سال حزب، سازمان و بابا شما چه پیامد منفی را در پی داشته است، در جای خودش. من فقط از جنایت انسانی این بخش از تاریخ از جناب شما میپرسم؟ خواهشن اگر صداقت در وجود شریف تان هست، به جای روضه خوتدن و کلی گویی ها جوابم را صاف و ساده ارایه بدهید! در تاریخ گاه انسان های همانند… در میان چک چک و کف زدن های حقیرانه، همچون هیتلر و موسیلینی و لنین و.. خود را بر حق مطلق میپندارند!
    و اما این که ما حال کی هستیم، دوست من مگر حضور جامعه جهانی را فراموش کرده اید! چرا این قدر مردم را خرف و نادان میدانید، که دست آورد حضور جامعه جهانی را به ( بابا و رابر تان) نسبت میدهید! مرحومی تا آخرین مرمی در مقابل هزاره ها و فارسی زبان ها در کابل جنگید. و بعد هم که به اوغان این دشمن تاریخی ملت و مردم تسلیم گردید! این کجایش قهرمانی دارد؟
    شاید بفرماید که برای مذاکره نزد ملا عمر شتافت! اولن نفس مذاکره با ملاعمر سوال برانگیز هست. و در ثانی کدام اصول سیاسی ایجاب مینماید که یک به اصطلاح رهبر تا اخرین مرمی با مردم اش بجنگد و بعد با کادر رهبری اش دست بسته به جانب دشمن تاریخی اش جهت مذاکره بدون قیود و شرط بشتابد! شهید زاده عزی شما به همان سرودن شعر که شعار و احساسات است ادامه بدهید! سیاست لبه تیزی است که بازی ها در خود نهان دارد..

    • افتاب همچنان افتاب است هر بگويد ان افتاب نيست خود را فريب داده ايد در اسمان هزار ستان يك افتاب است ان مزاري و خط فكري مزاري وبس هرانكه به اين موضوع إيمان ندارد از نوع كساني هست كه قران در سر نيزه كرد در جنگ صفين در برابر مولاي مزاري ايستادند

  12. جناب غفوری عزیز چقدر ظالمانه هست که جناب شماکه کلام خدا را دردست دارید،حدس گمان های افترا امیز نسبت به کس و کسانی همچون یاقوب زاید مرحومی رویا میدارید! آخ از ملا های امروزی! ملا، ملا های قدیمی که در صداقت و راست گویی زبان زد خاص و عام بودند..! غفوری عزیز در بهبهه جنگ ها و کشتن ها و تاراج که هر چوپانی خویش را ابوذر زمان، میثم تمار، عمار و.. حس میکردند و کشتن و کشته شدن برا یشان همانند نوش جان کردن پیاله یی چای مینمود؛ انسان درویش صفتی همچون یاقوب زاید، نیز در این کره خاکی زیست مینمود. آزاد، رها وبی قید در قالب های مرسوم و معمول مشمئز کننده و مملو از ریا… این که گفته اید ممکن جاسوس خلقی ها بوده باشد؛ دوست من در فرهنگ نصری های وقت تمامین انسان غیر نصری وقت، مشکوک و حتی غیر هزاره و غیر شیعه و …به حساب میرفتند! این که بنده چه نسبتی با جناب یاقوب زاید دارم؛ همین زنده گی درویشی ام مرا به جناب یاقوب زاید پیوند میزند و…

  13. سلام به همه دوستان !

    مقاومت یا جنایت ؟ خود با وری یا خود کشی؟ خدمت یا خیانت؟

    ملا عمر به عنوان سمبل مقاومت قوم پشتون به انتحار میگه ایثار , به تحجر تبحر , به جنایت مقاومت , به غارت شجاعت , به حماقت غیرت… و بالاخره به حیوانیت انسانیت!

    پس او هم حق دارد و میتواند ادعا کند که چرا نه؟ چون جماعت زیادی شنونده سخنان اوست ؛ با یگ اشاره انگشت دست او ؛ این جماعت دمار را از روزگار ضد مقاومت (به قول انها) در اورده یا خود را مشمول سعادت ابدی (جنت برین) مینماید !

    پس ایا واقعا این وفاداری و ازخود گذشتگی در مقابل رهبر (ملا عمر) ؛ حقانیت گفتار و اعمال رهبر را به اثبات می رساند؟
    ایا دوست داشتن رهبر توسط جماعت از مردم نشاندهنده حقانیت اوست؟
    ایا کشتن هزاران نفر از هم قطاران و هم طباران نشان دهنده احیای هویت است؟

    جواب این سوال ها به طور قطع نه میباشد مگر اینکه کسی دنیا را از چشم ملا عمر بیبند و به انتحار بیگه ایثار و به جنایت غیرت و به حیوانیت انسانیت.

  14. به نظرم این دوستان باور دارد که هرکه در دنیا با جریان عدالت حواهی هست نصری است پس امام حسین هم نصری بوده دز جنگ صفین کسانی بود که با امام علی جنگ کرد همه مسلمان بود وعرب در جنگ های داخلی هم مقایسه کن نمیشود هر که هزاره بود و یا هر کی مسلمان بود گفت که چنین است چنان .

  15. هرچه بر سر کل افغانستان امد تقصیر حذب بازی های افرادی چون شما و مجاهدین بور

  16. یاقوب زاید عزیز
    خوب است کمی دقت به خرج دهید غفوری نگفته است که خلقی است بلکه نقل قول کرده از افکار عمومی که مردم این گونه می پنداشتند که او جاسوس خلقی است و این هم به دلیل ترس ازآن زمان و جو اختناق بود یا بدلیل همین نگاه بدبینی که معمولا مردم ما گرفتار شان است. اما اینکه گفته اید تعدادی نصریها سرنوشت مردم ما را به بازی گرفته است خوب است کمی ازروی اندیشه سخن بگویی در سرنوشت پاکستان عوامل زیادی دخیل است بطور مثال افراط گریهای خود ما مردم که در هرجا سخن از لعن و نفرین به مقدسات دیگران است و یا افراط گریهای که جامعه اهل سنت گرفتار آن است کما این که در سوریه اکنون ما شاهد آن هستیم و یا عواملی دیگری بهتر است به جای عبادت زیاد تفکرب را بالاببری د تادر فهم یک متن و یا مسایل اجتماعی گرفتار بدفهمی نشوی

  17. با سلام و عرض ادب خدمت بینندگان و خوانندگان سایت جاغوری یک و با تشکر از برادر دردمند و آگاه جناب آقای غفوری که با حضور فعال و موثر خود در این سایت زمینه بهره مندی مخاطبان از اخبار و مطالب مهم را فراهم می آورد. باید برحال آدم های که ادای منطق و انصاف را در می آورند اما با پرچمدار عدالت و بنیانگذار وحدت در میان شیعیان و اقوام افغانستان به کینه توزی می پردازند تأسف خورد. امروز که دوست و دشمن به عدالت طلبی، صلح طلبی، شجاعت، پاکی و صداقت رهبر شهید اذعان دارند، متأسفانه هستند کسانی که خود را از مردم شیعه و هزاره می پندارند، اما در عمل با این مردم دشمنی می کنند. شهید مزاری به پیروی از مجسمه عدالت و پیشوای همه عدالت خواهان یعنی علی (ع) پرچم عدالت را در سرزمین افغانستان به اهتزاز درآورد و با پاکی و صداقت تمام از حقوق اقلیت های محروم دفاع نمود و دماغ نخوت و تکبر جنگ طلبان فاسد و قدرت طلب را به خاک مذلت مالید.

  18. از کسی که خود را آسیب دیده از جنگ معرفی کرده است، می توان پرسید که با کدام مدرک و سند اتهام قتل هزاره و شیعه را به رهبر شهید نسبت می دهد؟ آیا دفاع از مردم و ناموس مردم و دفاع از مظلوم در برابر ظالم یک حق دینی و انسانی و بلکه یک تکلیف دینی و انسانی نیست؟ کدام آدم منصف می تواند حقانیت جبهه عدالت خواهی مردم هزاره و شیعه در غرب کابل را مورد سوال قرار دهد؟ امروز حتی افراد جاهل خودی و دشمنان مغرضی که کوشیدند این پرچم را به زمین بزنند، به نام شهید مزاری و آرمانهای بلند الهی و انسانی او افتخار می کنند و به حقانیت، پاکی و صداقت او اذعان دارند. به نظر می رسد عقده های کینه توزانه و عقده گشایی های مغرضانه موجب می شود که عده ای در روز روشن وجود نور و آفتاب درخشنده را نیز انکار کنند. این فرد که دیگران را به سفسطه محکوم کرده خود اهل انکار واقعیت و سفسفه است. چنان که ادای استاد اخلاق را درآورده و دم از قیامت زده اما خود در دام افترا و توهین به یک شهید پاک باخته در راه خدا گرفتار آمده است. امیدواریم روزی فرا رسد که این افراد به هوش آیند و از خودزنی و مبارزه با مردم و رهبر مردم خود دست بردارند.

  19. جهان به کجا رسیده و افکار ما در کجاها سیر میکند متاسفم برای کسانیکه هنوز در افکار و عصبیت های گذشته گرفتارند.من یک دانشجو هستم و تمام خانواده ام در گذشته از حزب نهضت بودند و مخالف مزاری اما ارزش مزاری وقتی در میان دیگر اقوام قرار میگیری معلوم میشود من دو سال است در پوهنتون کابل میباشم در اینجاست که هویت مزاری به هزاره بودن و دفاع از هزاره ها تعریف میشود من مزاری را به عنوان مردی که شجاعانه از ناموس هزاره ها دفاع کرد میستایم درست است مزاری معصوم نبود اما در زمان خودش بهترین بود.من از کسانیکه مخالف بابه هستند پرسان میکنم احزاب و رهبران شما کدام دستاوردی را برای مردم ما داشته که اینگونه کینه توزانه از بابه انتقاد میکنید؟کارنامه بابه کاملا روشن است و اگر خود را به نفهمی نزنید در میابید هدف بابه جز دفاع از حق هزاره چیز دیگری نبود
    مزاری امروز در قلبهای هزاره های نوین نفوذ کرده کافیست به کابل بیایید تا بفهمید! کور شود هر آنکس که نتواند دید!!!
    روحت شاد بابه!

  20. میگن در هزارستان … پیدا نمیشه! همین سوال و جواب ها را با دقت لطفا مرور بنمایید به سادهگی بوغ بوغ احساسات ره میشنوید! چه سوال شده و چی جواب داده شده؟؟؟ ها..ها..ههههههههههههههههههه

  21. سلام به انهای که سنگ مزاری زا به سینه می کوبند.

    از زمان که مزاری پا به عرصه مبارزه نهاده ( اوایل انقلاب ) تا زمان مرگش ؛ در کار نامه اش به جز کشتن , قتل , غارت و ایجاد وحشت چبزی دیگری دیده نمی شود . پدر و برادرش در جنگ های داخلی با حرکتی ها نابود شدند . جنگ نصری ها با تمام احزاب های حهادی در سراسر هزاره حات که باعث کشته شدن هزاران حوان هزاره گردید ؛ تا زمان مرگ مزاری ادامه داشت . در زمان که مزاری در غرب کابل اقامت داشت ؛ جنگ های خونین را بر علیه تمام اقوام افغانستان شعله ور ساخت و مردم هزاره را در مقابل تمام اقوام افغانستان قرار داد . در اخیر نوک شمشیرش را متوجه کسانی کرد که تا انزمان به عنوان یار و یاورش در رکابش شمشیر می زد .
    بالاخره کارش در جای رسید که نه در بین مقلیدان سازمانی اش جایی داشت و نه در بین رقیبان جهادیش مکانی و به ناچار در حال که دستش از اسمان و پایش از زمین جدا شده بود ؛ رو اورد به کسانی که او را از خداوند از اسمان ها می خواست و او خودش , خود را مخلصانه در زمین برایشان اهدا کرد و سر انجام جان را زیر برچه و نیزه دشمن با شنیدن هزاران توهین و تحقیر به جانان داد .

    حالا بعد از مرگش , جماعت از زنه که بازان , مافیان قدرت و دلالان سود جو برای رسیدن به نام و نشانی با چشمان گیریان و با قلب خندان ؛ ازمرگ او پوستین ملا نصرالدین ساخته و برای تقسیم ان دست به یخن یگ دیگر گردیدن . از همه جالب تر این که همین وارسان پوستین ملا , امروز به راهی روان اند که تا دیروز رفتن به ان راه , گناه نابخشودنی بود و مرتکبین ان سزاوار اعدام و لی امروز هر کدام از وارسان به خواطر که از رقیب پس نمانه ؛ از هر وسیله ممکین ولی به قیمت هر نوع خفت و ظلت رسیدن به انرا امتیاز و منافع ملی می دانند . یکی از وارسان تمام منافع مردمش را در راه تثبت راه و ارمان قهرمان ملی ؛ که تا دیروز نام بردن ازاسم ان خیانت ملی و گناه نا بخشودنی بود ؛ فدا نموده و دیگری خود را ذلیل و جیره خوار چرک دست کرزی ساخته است.

    این مردم مظلوم و بی پنا هستند که باید تاوان حماقت ها و لجاجت های رهبر و وارسان رهبر را با تحمل از دست دادن عزیزان شان بپردازند . جنگ های خونین داخلی , قتل عام های غرب کابل چه از طرف خودی و چه از طرف غیر خودی که منجر به کشته شدن هزاران جوان بی گناه هزاره گردید ؛ امر ساده نیست که بعضی ها با کامنت های خود این امر مهم را عادی جلوه داده و با گفتن که هیچ کسی معصوم نیست و اشتبا میکند ؛ از کنار ان رد شد .

    جنایت کاران باید افشا گردد و در مقابل مردم باید چهره ناپاکش برملا شود ولی هر کسی که باشد . این وظیفه تمام انسان دوستان و ازادی خواهان است که رسالت ایمانی و انسانی خود را باید ادا نماید . به امید ان روز که چندان دور نیست !

    ترحم بر پلنگ تیز دندان ستم کاری بود بر گوسفندان

  22. ع حیدری استرالیا 19 خرداد 1392 در 12:30 ق.ظ -

    اقای غفوری بسلامت باشید از گزاریش های خوب تان
    اما متاسفم برای میر احمد لومانی که چقدر خود از دست خود اعذاب میکشد! من ایمان دارم که این اسم مستعار اسیب دیده از جنکهای داخلی و یاقوب زاید همین ادم است این ادم از ترس مردم 30 سال است که در کشورهای شوروی سابق است در لومان امده نمیتواند در دوران حکومت خلقی ها ده ها اینسان توسط جاسوسی همین ادم از ان روز تا این روز مفقوط است

    امید وارم که سان سور نشود

  23. جناب jamel باید خدمت مبارکتان عارض شوم اینکه حقیقت چیزی نیست که پشت ابرها پنهان بماند جنگهای داخلی را هیچ کس تایید نمیکند اما یک زمانی است که شما ناچار به دفاع از خود میشوید باید برای دفاع جان و مال خود را از دست بدهید مزاری یک چهره ی حق خواهی بود که حتی دشمنانش هم آن را انکار نمیکند شعار بابه مزاری غیر این بود که :من میخواهم هزاره بودن در افغانستان جرم نباشد!
    آیا هدف مزاری بدست آوردن قدرت و ثروت بود اگر اینطور بود چرا تنها دخترش امروز ساده زندگی میکند مگر نه اینکه با داشتن امکانات و پولهای فروان که به حزب کمک میشد ذره ی از آن را مصرف شخصی نمیکرد کدامیک از رهبران را دیده اید که اینگونه باشد؟
    مردم ما امروز آگاه تر شده اند و بخوبی حق و باطل را تشخیص میدهند و بجز کسانیکه خصومت بر قلب تاریکشان سایه افکنده اکثرا به این نکته ازعان دارند که مزاری کسی بود که هدفش مردمش بود نه خودش و این نکته است که امروز مزاری تبدیل به چهره ی گشته که محبوبیتش نسل به نسل بیشتر میشود و این یعنی حقیقت.
    من یک سوال از کسانی دارم که از بابه مزاری انتقاد میکنند و آن اینکه چه کسی شایسته تر از بابه مزاری بود که از حق هزاره ها در افغانستان دفاع میکرد؟؟؟و کدام دستاورد را داشته اند؟؟؟

  24. آقای دمکی سلام
    شاعر می گوید:
    مرد تا سخن نگفته باشد*عیب و هنرش نهفته باشد
    شما با تمام بی ادبی مردم را به … تشبیه کرده ای ولی با چنین گفتارت خود را به آن مانند کرده ای اگر یکبار دیگر نوشته ات را بخوانی از آن خجالت می کشی

  25. جناب دوران سلام!
    من هرگز خدمت همگان اساء ادب نکرده ام بلکه اونهایی را که با استدلال … یی مردم را به مسخره گرفته اند خواسته ام تا گوشزد شان نموده و برای شان بفهمانم که همگان انطوری که انان میپندارند بی ش… و بی ش…نیستند!
    تعداد از خدا و خلق خدا بیخبر، گا میکشند مان و گاه به معامله مان میگرند و گاهم در میان چتلی های شان مارا جغل میگردانند و بعد هم به ریش هفت پشت مان میخندند؟؟! باید به این چنین ادم ها تفهیم نمود که اندیشه و عقلانیت هنوز نمرده است و هستند کسانی که هنوز فریاد مظلومیت هزاران انسان به قربانی گرفته شده را به فریاد بر مینشینند. هستند کسانی که درد مظلومیت هزارن یتیم، بیوه، فراری و مهاجر را در گلوگاه تاریخ مملو از نیرنگ و خدعه عصر به فریاد می نشینند و…

  26. میراحمد لومانی 19 خرداد 1392 در 6:22 ب.ظ -

    جناب حیدری از استرالیا ممنون که این همه استقامت و پایمردی را به من منسوب میدانید! چقدر لذت بخش است ایستادن در میدان داد خواهی؛ هرچند غریبانه و تنها! بدور از ساطور و تفنگ و شمشیر و قمه، با منطق قلم! این دیگر کیفی دارد برادر عزیز…

  27. از قرار معلوم این سه اتفاق سه اثر متفاوت داشته است:
    1. برای برخی مخاطبین جنبه خوشحاکنندگی داشته است که تعداد این نوع مخاطبین زیاد است زیرا در این چند روز بیش از 7000 هزار و یا بیشتر بازدیدکننده از سایت جاغوری یک وجود داشته است احتمالا اکثر این عزیزان از این خبر خوشحال بوده اند.
    2. برای برخی فقط جنبه اطلاع رسانی داشته است از نظر احساسی کدام اثر مثبت و منفی نداشته است.
    3. برای کمی از دوستان جنبه سوزندگی داشته است امید که سوزش شان زیاد نبوده باشد اگر چه از اظهار نظرهای شان این سوزندگی مشهود و هویدا است. البته کسی که آسیب دیده است چنین اثر عادی است امید که با گذشت زمان این آسیب ها بهبود یابد.
    البته شاعر می گوید:
    باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
    در لاله زار لاله روید و در شوره زار خس

  28. اسیب دیده از جنگهای داخلی 20 خرداد 1392 در 6:28 ق.ظ -

    جناب غفوری عزیز من شمارا عاقلانه تر از ان میدانستم که با چنین کلی گویی و اهانت در مونیتور کامپیوتر ظاهر شوید! من شما را در برابر خداوند، میعاد و وجدان تان قرار داده، و از جناب شما پرسیده بودم، که ایا هزاره و شیعیان که در جنگ های میان هزاره یی در زمان حیات مرحومی کشته شده اند، آیا مسلمان بودند یا خیر؟! اما جناب شما بدون ارجاع به سه اصل فوق « خدا، وجدان، و میعاد» نه تنها به سوال حقیر جواب نداده اید، بلکه به طور غیر مستقیم اهانت نه تنها به من، بلکه به همه باز دیدید کننده گان بی طرف این سایت روا داشته اید! آیا از نگاه عقل و خرد این منطقی و معقول به نظر میرسد؟! آیا با چنین جواب های توهین و تحقیر آمیز از تاریخ و نسل های بیدار آینده نه چندان دور چه توقعی را میداشته باشید! ها؟؟ شاید اون موقع نیز به ساده گی تغیر موضع داده با با چند کلمه همانند” اشتباه بود ” خود را تبره تاریخی بنمایید!! جناب غفوری عزیز مسایل سیاسی و سیاست چه بسا سنگین تر و هزار بار سنگین تر از مسئولیت یک پزشک میباشد! ایا شما پزشکی را که در اثر کم لیاقتی خویش مسبب مرگ انسان هایی گردد میبخشید؟! رهبر و سیاست مدار و اون هایی که در این عرصه پیشگام میشوند، مهم تر و مسئول تر از پزشکان میباشند. یعنی ساحه خدمت وباز افرینی فاجعه در حیطه کاری آنان به مراتب سنگین و وسیع تر میباشد!
    دوست من شما در شعر تان از باران و گل و خس حرفی به میان آورده اید! حال این که در این محدوده که گل است و که خس بگذار قضاوت به تاریخ و خواننده گان شعور مند و با خدا و با انصاف این سایت بماند! و اما ماهیت واصالت گل؛ طراوت است و زیبایی بخشیدن، است وبی آزار بودن، وخوشبویی و.. و اما خس: گاه چیزی جز همان زقوم و مرگ و تباهی چیزی دیگری نبوده که در منجلاب از تعفن و تولید امراض سر بلند مینماید> گاه طاعون میافریند و هزاران انسان را به کام مرگ میکشاند و سیر روند زنده گی عادی خلق خدا را بر هم زده ومختل مینماید و..حال بعد از نماز و رجوعی به خداوند دقت بنما که در این محدوده تاریخ کی ها گل بوده اند و کیها خس! قول میدهم در صورت بیداری وجدان و بخصوص در برابر خداوند، به ساده گی مطلب دست تان خواهد آمد!

  29. سلام برادر دانشجو جناب احسان !

    تشکر از سوال تان و معذرت از این که دیر جواب دادم چونکه شرایط زنده گی طوری است به قول معروف یگ سر هست و هزار سودا !!

    اما بعد! طوری که از کامنت من و تو پیداست ؛ زاویه دید من و تو در مقابل مزاری فرق می کند ؛ شما و امثال شما مدعی هستید که مزاری ممثل عدالت , خود باوری , شکست ناپذیر , نابغه شرق , محبوب قلب ها و سرانجام با لا تر از امامان و پیفمبران که حتی در هنگام خوشی ها و پیروزی ها مستقیما با خدا وند رو برو گردیده و به یگ دیگر می خندند ؛ میباشد.

    اما زاویه دید من این طور نیست بر عکس او انسان ماجراجو , شر انداز و مورد انتقاد میباشد. پس چه بهتر شما برچسب های تقدیس و ما وراء بشری را که شایسنه اوست , به او نثار نماید و هر چه در چانته دارید برملا سازید و به ما نیز اجازه دهید که به عنوان یگ فرد از هزاره (اگرهزاره بودنم را انکار نکنید) از او انتقاد کنم و قضاوت را بگذاریم به دوستان خواننده .

    اما در جواب سوال تان که سوال نموده اید “چه کسی شایسته تر از استاد مزاری بود که از حق هزاره ها در افغانستان دفاع کرد؟ ” باید عرض شود که هتلر نیز بنام دفاع از حق مردم المان رویش جنگ را دنبال کرد و تمام هست و نیست المان را به خاک خون یگسان نمود و خود رانیز قربانی ارزو های خود ساخت ؛ تا حق خود را که همان تسلط کامل بر کل دنیا باشد ؛ بدست اورد . در نتیجه ملیون ها انسان را قتل عام نمود و به حق خود نیز رسید .

    حالا من از شما سوال می کنم ایا شما خون میلیون ها انسان را که در اثر خود خواهی های هتلر به زمین ریخته شد ؛ و اقعا حق خواهی میدانید و ان را تاید می کنید؟ ایا شما هتلر را به عنوان یگ انسان شایسته که از حق المانیها دفاع کرد قبول دارید؟ ایاتنها رویش جنگ رویش حق خواهی است ؟

    شاید بفرماید که جنگ های زمان هتلر با جنگ های ما فرق دارد و این جنگ ها تحمیلی بود و ما از خود و حق خود دفاع کردیم !

    در جواب فقط توجه نماید به صحبت های علی جان زاهدی که مشخص شود جنگ های ما تحمیلی بود یا خود خواهی !

    “وقتی که استاد مزاری از بامیان به کابل امد من و چند تن از اعضای شورای مرکزی خدمت ایشان رفتیم و تمام فیصله های را که بادو لت ربانی شده بود با استاد مزاری در میان گذاشتیم , فیصله ما با دولت ربانی این بود که پنج وزارت خانه به حزب و حدت وسه وزارت خانه به حزب حرکت که در مجموع هشت وزارت خانه از جمله 24 وزارت خانه دولت , به شیعیان داده شود ؛ بود , و فیصله خط را به استاد مزاری دادیم که به عنوان شخص اول حزب امضا نماید تا قانونا مورد اجرا قرار گیرد , ولی متسفانه ایشان به دلیل که این فیصله از طریق خودش با دولت ربانی صورت نگرفته بود از امضا سند سر باز زده و با لحن تمسخر امیز گفت “برو اتیمه حق که به زور گرفته نشه مزه ندره” ! و همین بود که بعد از چندی جنگ های خونینی بین حزب وحدت و اتحاد سیاف اغاز گردید که دود ان به چشم دوست و دشمن رسید “.

    باز هم شما اگر جنگیدن با سیاف و مسعود را حق خواهی و خود باوری میپندارید , قرار گرفتن در زیر ریش گلبدین و جنگیدن با حرکت و حزب وحدت اکبری را چگونه توجیه می کنید ؟ جنگ های خونین هزاره جات را چه دلیل دارید ؟ کشتن دانه درشت های مثل قمبر لنگ , عباس پایدار , شیر کاراته , مسلیمی , شیخ ناظر , فصیحی , حکیم مبارز ووووو را که تا اخرین لحظه در رکاب مزاری به عنوان مدافع هزاره جنگید و بعد توسط مزاری کشته شد ؛ چه توحیه میکنید؟

    در نتیجه می توان گفت راه را که هتلر تجربه کرد درست همان راه را مزاری تعقیب نمود و نتیجه را که هتلر گرفت دقیق همان بود که مزاری به ان رسید .

  30. بنام خدا
    خدمت برادر محترم آسیب دیده از جنگ داخلی نکاتی را یاد آور می شوم:
    1. پیشنهاد می کنم نقاب از چهره مبارک بردار و خود را مردانه معرفی نما زیرا در غیر این صورت ممکن است این تصور پیش آید که یا حضرت عالی پرونده ات بسیار خراب است و گذشته بسیار تاریک داری که شرم داری خودت را معرفی نمایی وقتی شما را بشناسند و قوم و نژاد تو را بشناسند اعمال تو را بفهمند رهبر تو را بدانند آنوقت از این همه گرد و خاک که بپا کرده ای خواهی ماند و یا نه آدم هستی که پرونده سفیدی سفید داری اما باز نمی خواهی ما تو را بشناسیم که در این صورت دلیل بر بزدل بودن و ترسو بودن شما دارد که باز از شان یک مرد نیست که خود را در زیر نقاب پنهان کند از اینرو خوب است ما تو را بشناسیم که در این صورت ممکن است شناخت ما از شما سبب شود حرف تو را از روی خیر خواهی بدانیم نه غرض و مرض.
    2. این که پافشاری می نمایی که من معلوم کنم که چه کسی یا کسانی کافر است و که مسلمان؛ اولا من نه از سوی خدا مامورم که حکم مسلمان بودن و ومانند مفتیهای وهابی جهنم و بهشت تقسیم کنم و کافر بودن کسی را مشخص سازم و نه از جهنم و یا بهشت آمده ام که بدانم چه کسی بهشتی شده اند و یا جهنمی و ثالثا در این دنیا قاضی هم نیستم که مدارک و شواهد داشته باشم و دادگاه تشکیل بدهم تا به نفع و یا ضرری کسی حکم صادر نمایم. و وظیفه خود هم نمی دانم.
    3. من مقصر اصلی جنگ داخلی را کسانی می دانم که سرآغاز وطن فروشی است کسانی که نظام سیاسی را بهم ریختند ارتش شوری را آوردند. به مقدسات مردم هجمه نمودند و هزاران انسان را راهی زندان و دیار آخرت نمودند و ملیون ها انسان را مجبور به مهاجرت کردند. معلوم است که کشوری که بلوغ سیاسی کافی ندارد از فقرک فکری رنج می برد تجربه زیاد برای اداره کشور ندارد و کشوری که حکومت نداشته باشد همه چیزش به ریخته باشد هزاران حوادث ناگوار را باید منتظر باشند. نه افغانستان قبل از مزاری افغانستان کشوری بوده است بدون مشکل و نه افغانستان بعد از مزاری کشوری است بدون مشکل مگر حال که مزاری نیست چرا این کشور خراب شده سامان نمی گیرد؟ چرا اکنون که مزاری نیست و اجماع جامعه جهانی حد اقل در گفتار برای به سامان رساندن افغانستان است این کشور لاله زار نمی شود؟ اگر افغانستان با مزاری افغانستان ناامن بود چرا افغانستان بی مزاری امن نیست؟ چرا هر روز کشتار است هر روز انفجار است نکند اکنون هم مزاری عامل آن است به همان دلیل که اکنون هر روز شاهد کشتار و بی رحمی و انفجار در کشور هستیم به همان دلیل در زمان مزاری هم همین عامل بودند. دستهای آشکار و پنهان کشورهای همسایه و یا غیر همسایه درکار بود شما طوری سخن می گویید که تنها و تنها مزاری مسبب جنگهای داخلی است؟
    4. آقای آسیب دیده به من بگو شما قبل از جنگ بدون آسیب بودی؟ هیچ مشکل نداشتی؟ تو قبل از جنگ داخلی نیز لگد مال بودی. منزلت اجتماعی ات این بود که: باید در دم در دانشگاه می نشستی و بوتهای آقایان را رنگ می کردی و حسرت یک روز رفتن در داخل دانشگاه داشتی اما حق آن را نداشتی. آن قدر تو را جبون بار آورده بودند که عرضه نداشتنی بادست باز به نماز باستی وقتی تو را که چهره ات داد می زد شیعه هستی و لی اکنون با ذلت و خواری دست به سینه داری برخلاف اعتقادت مانند گودی و عروسک راست وخم می شوی و از این ذلت و خواری ات دشمن کیف می کرد که چطور مذهبت و اعتقادت و شخصیتت را زیر پا له کرده است و تو نمی توانستی حتی آزادنه نماز بخوانی و مجبور بودی خود را اوغو بسازی درحالی که نه قیافه ات به اوغو می خورد و نه تو را در شان خود می دانستند. منزلت اجتماعی ات این بود که وقتی در عسکری می رفتی آن قدر تو را رام کرده بود که حتی جرات خیالات اینکه ابزارآلات مردانگی ات راست شود و قصد سوء به خاتون اوغو داشته باشی و از این نظر خیال او غو راحت بود و تو را می برد در خانه و باید دست به سینه خاتون صاحب منصب می استادی و… جرأت تو این بود که وقتی بچه ات گریه می کرد می گفتی گریه نکو که «اوغو میه» آنقدر تو را ترسانده بود که از همان کوچکی ترس اوغو را در بچه ات تزریق می کردی که نکند بزرک شد در برابر اوغو جرأت پیدا کند. آنقدر اعتماد به نفست را از تو گرفته بود که می گفتی حکومت ده آزره نمیرسه و…
    3. من نه مزاری را معصوم از گناه می دانم و نه جنگ داخلی را مشروع میدانم اما دفاع را حق طبیعی همه انسان آزاده می دانم که از ناموس، از شرف و از هویت خویش دفاع کند و در این راه اگر کشته شود ملالتی براو نیست من مزاری را مزاری معصوم نمی دانم درست مثل مردم هند که گاندی را گاندی معصوم از گناه نمی پنداشتند به مزاری افتخار می کنم به همان دلیل که مردم آفریقا که نلسون ماندلا سیاه را نلسون ماندلا معصوم از گناه نمی دانستند و به آن افتخار می کردند ومی کنند.
    5. چون تو را نمی شناسم که ازکدام نژاد هستی نمی توانم به تو خطاب کنم اما من که هزاره هستم در گذشته به دلیل حاکمان جبار از یک سو و عدم اعتماد به نفس مردم هزاره، همواره هویتم تکه و پاره شده است برمن ظلم و ستم شده است در طول تاریخ فریادی برنداشته ام که با صدای رسا مظلومیت و محرومیت ما را به گوش مردم و حریف برساند. هزاره موش خور، لقبم بوده است. شغلم ریسمان بدوشی و حمالی بوده و در عسکری بجای ارتقای درجه نظامی به نوکری زنهای قوم حاکم تنزل مقام می کرده ام. لیاقت ورد به مراکز قدرت به معنای عام کلمه؛ قدرت نظامی، سیاسی، علمی و اقتصادی نداشته به قیافه ام، به بینی ام خندیده اند. به توانایی ام به استعدادم ظلم شده است. سهم من از زندگی دو متر رسمان برای جوالی بوده است و هزاران توهین و تحقیر دیگر بر من روا داشته اند. خونم و ناموسم برای دشمن حلال تر از شیر مادربوده است، حال با این همه رنج و دردی که باخود دارم یک کسی آمده است می گوید آی مردم نه هزاره بودن جرم است و نه قیافه اش خنده آور و نه حضورش در جامعه چندش آور و به من گفته است سرت را با لا بگیر و بعد از این مثل یک مرد در برابر نامردیهای این ظلم آباد با صدای رسا حق خوری ها و حق کشی ها و ظلمهای تاریخی ات را فریاد کن آنوقت من به پاس چنین کار بزرک خودم را همواره موظف می دانم که در هر مناسبتی و به هر بهانه این صدا را زنده نگهدارم تا خاموش نشود. می خواهم نسل سوم مردم هزاره را در حدد توان و شعاع وجودی خویش به گرد یک مدار فرا بخوانم تا صدای عدالت طلبی مردمم بار دیگر در پیج و خم روزگار خاموش نشود. تا باردگر به قیافه ام به بینی ام به شرافتم خنده نشود. باید تلاش کنیم به نسل آینده امید بدهیم. خوشبینی ایجاد نماییم. خود باوری و اعتماد به نفس شان را بیشتر نماییم. برفرض که پرونده شهید مزاری پرونده سیاه باشد که خود جوابگواست اما به اندازه کاری که برای من کرده است از نظرم بزرک و شاه کار است اینکه خدا چه معامله می کند اختیارش با اوست. کسی عاشق چهره مزاری نیست و شخص هم مطرح نیست ولی مرامش مرام همه انسان های آزاده و عدالت خواه و ظلم ستیز و شجاع و نترس است. خوب است شما نیز الگوی خود را معرفی نمایی که من بدانم شاید اگر بهتر بود با تو همراه شوم. البته ازجنس خودم از تبار خودم که دردم را درک کند.
    6. این را نیر باید قبول کرد که کارهای بزرک هزینه های بزرک هم لازم دارد. شهری را در نظر بگیریم که قرار است زیرساختهایش تعمیر شود برای روان شدن ترافیک چند بلوار و یا سرک کشیده شود تا موجب راحتی شهروندان را فراهم آورد این کار مستلزم خراب شدن بسیاری از خانه ها است به خیلی از اشخاص ضرر میر سد اما چون نفع بزرکتر در کار است باید برای رسیدن به آن نفع کلان ضرر هایی را نیز متقبل شد. برای رهایی از ذلت و نکبت و رسیدن به حد اقلهای از شرافت انسانی باید بها نیز داد. شاید لازم باشد نسلی هم قربانی شود تا شاید نسلهای بعد سربلند و با افتخار زندگی نمایند هردم شهید نباشد و کسی بعد از این نگوید که شما چه می خواهید دو متر رسمان برای زندگی شما لازم است ما دو برابر به شما میدهیم. شما حمالی کنید تا ما زندگی کنیم.
    7. این نکته را نیر باید قبول نماییم که بعضی وقتها دلهای آدمها به دلایل مختلف دچار زنگار می شود خوبیها را بد تصور می کند و بد را خوب. تروریسم کار ترور را بد نمی داند و الا محال است کاری را که بد و زشت بداند دست به چنین کاری بزند به طور مثال ما حتی تصور هم نمی کنیم که لجن بخوریم زیرا این کار را زشت و چندش آور می دانیم اما بسیاری از کارها را خوب تصور می کنیم در حالی که قبیح است. دلهای ما به شوره زار تبدیل می شود که استعداد پذیرفتن حرف حق را از ما می گیرد البته افکار عمومی می تواند قاضی نسبتا عادل باشد که در باره افکارما رفتار ما به داوری بنشیند والسلام کوچک شما غفوری

  31. اسیب دیده از جنگهای داخلی 21 خرداد 1392 در 1:59 ب.ظ -

    جناب غفوری عزیز سلام!
    این حقیر هرکه هستم و هرچه هستم، با باز گویی درد های تاریخی شما کاملن موافق بوده و با گوشت و پوست و استخوانم ان را لمس نموده و درک مینمایم! موجودیت ظلم و ستم تاریخی در افغانستان یک امر حقیقی و انکار ناپذیر میباشد! اما برادر عزیز؛ برای زدودن ظلم نباید ظلم روا داشت! شما لطف نمایید بدور زاویه های دید ساز مانی تان به زنده گی و مبارزه گاندی و نیلسون ماندیلا نظری بیندازید ، تفاوت فاحش را مشاهده مینمایید. در کنار گاندی، جواهر لعل نهرو است و در کنار مرحومی شفیع دیوانه که شبش هایش را به مردم میفروشد و.. محیط مبارزاتی آنان، یک محیط مبارزاتی بدور از خون و خشونت میباشد، که اصلن با مرحومی شما قابل مقایسه نیست! در حال که مرحومی از آوان تشکیل سازمان « ن ص…» تا لحظه تسلیم شدن به طالبان تمام کار نامه اش جنگ است و خشونت! جنگ در مقابل شورای اسلامی مرحوم بهشتی، جنگ در مقابل نهضت اسلامی افغانستان جناب آقای افتخاری، جنگ در قبال استاد اکبری. جنگ های خونین در مقابل ایت ا.. محسنی و.. یعنی این ها همه بد بودند و تنها مرحومی خوب؟؟! دوست عزیز برای احیای عدالت نیاز نیست تا جامعه را به نیشیمنگاه سقوط داد! در قانون عدالت؛ ظلم، کشتن و استبدا از هر اسم و ادرسی مردود میباشد.ظلم از جانب اوغان، هزاره، تاجیک و یا هر نهاد دیگر، و تحت هر اسمی برای عدالت پیشه گان قابل قبول نیست.آیا شما میدانید که در جریان جنگ های سیزده ساله مرحومی چقدر انسان کشته شده اند و چقدر آواره و خانه بدوش گردیده اند و چقدر زن و یتیم بی سرپرست گردیده اند؟! جناب غفوری شما از ظلم تاریخی اوغان ها برایم گفته اید، آیا مگر من ان را تایید کرده ام؟ از نظر حقیر ظلم مردود است . از جانب هرکس و هر شخص که باشد. این جناب شما هستید که از ظلم اوغو اشک میریزید و ظلم مرحومی را توجیه برحق مینمایید! این مثل این میماند که شما یتیم ی را برای دفاع از حیثیت وی زیر خروارها مشت و لگد به کتک گرفته و نابودش بنمایید..
    جناب غفوری عزیز! این که گفته اید هزاره ها توسط افاغنه خصی گردیده شده اند و بعد به عسکر ی ،خانه سامانی و نفر خدمت ی گرفته شده اند….؛ مگر نه اینکه همین مرحومی شما در آخرین مرحله یی از نا امیدی هایش به همین اوغان رو آورده وتسلیم شده است؟!
    باز دهی مبارزات مرحومی و سازمان وی حاکمیت مطلق اوغان ها در قالب طالبان میباشد! این گپ تاریخ است نه از من! کاش مرحومی مارا متحد و منسجم مینمود، من حالا خاک مزار وی را سرمه به چشمانم میکردم!
    جناب غفوری عزیز یک چیزی را که میخواهم برای جناب شما واضح بسازم، این است قبل از بربادی غرب کابل و تباهی افشار و..، هزاره ها تا به سرحد شخصیت اجرایی اول کشور « صدر اعظم » حکومت کردند و بیش هزاران کادر تحصیل یافته و متخصص در درون دولت داشتند. چیزی را که متاسفانه مرحومی نه تنها از ان استفاده مطلوب نتوانیست، بلکه ان را برباد داد! پس نگویید که ما تنها نفر خدمت و خانه سامان بوده ایم و… و در اخیر برای جناب شما چه فرق میکند که من کی هستم؟!
    و در پایان باید برای تان عرض کنم که، هر انسان شعور مندی میداند که کشتن انسان در هیچ قاعده و قانون انسانی و خدایی قابل قبول نمیباشد! برای تشخیص چنین امری نیاز مند قاضی و متخصص بودن نیست! فقط وجدان میخواهد و شعور و انصاف و خدا را در نظر گرفتن!.جناب شما از سوال های من طفره رفه اید و این سوال ها برای من حل نشده است . پس بابا و مرحومی شما برای من سوال بر انگیز بوده و همچنان سوال بر انگیز خواهد ماند؛ مگر این که جواب منطقی و قناعت بخش برایم ارایه بفرمایید… به امید انروز!!

  32. اسیب دیده از جنگهای داخلی 21 خرداد 1392 در 5:58 ب.ظ -

    جناب غفوری عزیز در افغانستان قاعده ها خیلی کج بنا نهاده شده است. شما به استبداد اوغانی نگاه کنید! سه صد سال است که قتل و جنایت میکنند اما باز هم خودشان را برحق مطلق میدانند. این قاعده باید شکسته شود. در انصورت عدالت در جامعه جاری خواهد گردید! از دید گاه حقیر که یک نفر بی طرف هستم، رهبر شما دست آوردی ندارد. نی تنها دست آوردی ندارد، که بار منفی گوناگون بر شانه هایش سنگینی مینماید. جنگ های مناطق هزارستان اشتباه مطلق رهبر تان میباشد. جامعه هزاره از هم پاشیده گردیده و بهترین نیرو های جنگی آنان در اسطکاک میان هزاره یی و مذهبی از بین رفته و نابود شده اند. در حالیکه از این نیرو در مسیر های فوق العاده تعیین کننده و سرنوشت ساز باید استفاده میگردید. جنگهای کابل رهبر شما، هزاره ها را به زانو در آورد. تمامین نیرو و توانایی مردم هزاره در یک جنگ فرسوده و نا معلوم و ویران کننده نابود گردید. اگر یک مقداری سیاست و جنگ را بدانی، آنگاه واقف خواهی گردید که از این گونه حرکات چقدر آسیب بر پیکره مردم هزاره وارد گردیده شده است! جنگ های کابل همانند دو لبه قیچی است، که کم و بیش یک لبه آن مرحومی میباشد! پیامد جنگ های کابل معتادین زیر پل سرخ کابل برای مردم هزاره است. پیامد جنگ های کابل هزاران یتیم، بیوه و. بی خانمان ها میباشد. شاید بگویید سیاف و دیگران مقصر بوده اند! من میگویم نه!!! شما و حزب تان همیشه یک دنده بوده اید و تنها شیوه جنگ را میدانسته اید و همیشه هم رقیب های تان مقصر بوده اند از جناب اکبری گرفته تا جناب محسنی و جناب آقای افتخاری و… دست رهبری حزب تان به خون ملت آغشته است مطمئن باشید تاریخ قضاوت درست خواهد نمود..

  33. اسیب دیده از جنگهای داخلی 22 خرداد 1392 در 3:09 ق.ظ -

    روشنگری کار پیامبرانه میباشد! ممنون و سپاسگذار از مدیریت محترم سایت خوب جاغوری یک که نظرات حقیر را بدون کم و کاست و کدام مشکل نشر نموده اند! از نسل جوان کشورم ارزو دارم تا قدر چنین شخصیت ها را دانسته و حتی المقدور در قبال چنین عمل های نیک سپاسگذار باشند. چون ازادی بیان و تشریح و توضیح حقایق یک ی از اصولی ترین رشد و بالنده گی جامعه میباشد! باز گویی درد هزاران بلکه میلیون ها نفر که به شکل نا جوان مردانه بر درد های تاریخی و قربانی شدن آنان خاک پاشیده میشود نیز عمل نیکو و انسانی است . دفاع از مظلوم عمل علی گونه است و… خداوند گذشته گان م مدیرت این سایت را بیامرزد و عزت سربلندی نصیب خودش ارزانی فرماید….آمین!!

  34. جناب آسیب دیده از جنگهای داخلی کسانیکه محترمانه نام بردید مثل اکبری و محسنی و … آنها کسانی هستند که بیشترین عامل در فتنه انگیزی و درگیری بین هزاره ها بودند نه بابه مزاری میشود به بنده بگویید حزب نهضت آقای … کدام دستاورد را برای هزاره ها داشته آیا آنها غیر از جنگ با هزاره ها کدام کار دیگری انجام داده اند؟اکبری همان است که در حادثه ی تلخ افشار آب به آسیاب دشمن ریخت محسنی همان است که برای بدست آوردن قدرت جوانهای شیعه را به کام مرگ فرستاد و به دستور او مکتب معرفت با آن خروجی فوق العاده اش را میخواست توسط عاملین همچون شماها به آتش بکشد
    نسل امروز نسل الگو گیری از شخصیت والای رهبرشهید بابه مزاریست ما استاد مزاری را الگوی مقاومت و آزادگی می دانیم نه آن حرفهایی که توهمات ذهنی شماست همانقدر که شما ادعا میکنید دارای منطق و استدلال هستید امروز همه از آن منطق برخوردار است و بدان که محبوبیت چیزی نیست که با حرف زدن بدست بیاید مرد عمل میخواهد چون بابه مزاری و شما و اربابانتان هرچقدر میخواهید گلو پاره کنید اما بدانید که او جاویدانه است چنانکه تا امروز که چندین سال از شهادتش میگذرد محبوبیتش بیشتر شده چنانکه برادرمان احسان گفتند در میان دانشجویان یگانه الگوست
    محبوبیت بابه مزاری به کوری چشم دشمنان از خود بیگانه و بیگانگان تنگدل جاویدانیست و هرروز بیشتر میشود !!!

  35. آفرین به منطق و شعور جناب آسیب دیده از جنگهای داخلی مثل اینکه خردتان هم به طور جدی آسیب دیده مطمئن باش عقل و منطق بابه مزاری از عقل ناقص تو بیشتر میرسید که هزاره ها باید متحد باشد اما این دست تو و امثال توست که به خون هزاره ها آغشته است این شماها بودید که با قدرت مرکزی هزاره ها متحد نشدید و از بیگانگان و دشمنان هزاره سلاح میگرفتید و بر قلب قدرت هزاره نفوذ میکردید راجع به جنگهای کابل هم باید بگویم اگر به جای بابه مزاری هرکدام از آن رهبران که نام بردید بودند بدون شک ناموس هزاره هارا دو دستی تقدیم دشمن میکردند
    آن زمانیکه بابه از حق هزاره ها دفاع میکرد و جان خودش را در این راه داد تو و رهبرانت کجا بودید که امروز باد به غبغبه میکند که ما اهل منطقیم ما اهل درایتیم نفرین به منطق و درایتی که فقط حرف است و ارزنی عمل در آن نیست!!!

  36. آسیب دیده از منافقین جنگهای داخلی 22 خرداد 1392 در 11:40 ق.ظ -

    دروووووووووووووووود بر یگانه رهبر واقعی هزاره استاد شهید بابه مزاری!!
    بسوزید ای کینه توزان ای تنگ نظران کوردل که عشق به بابه چگونه در نسل نسل هزاره جریان دارد

  37. اسیب دیده از جنگهای داخلی 23 خرداد 1392 در 5:25 ق.ظ -

    سلام دوستان!
    بحث خوبی در جاغوری یک اغاز کردیده است. میمون و مبارک باشد!
    دوستان تا قبل از این که بابا مرحومی شما در کابل تشریف بیاوند، هزاران و میلیون ها هزاره در کابل زنده گی مینمودند و ناموس شان هم حفظ بودند. هزاره در صداقت و درست کاری زبان زد خاص و عام بودند. همگان یک نظر نیک نسبت به هزاره ها داشتند. به غیر از دستگاه فاشیستی اوغان ها و..! اما بعد از تشریف آوری جناب پدر شما، هزاره ها در یک عصبیت کور و بدور از منطق، و در میان از تنش ها یی که به هیچ عنوان به نفع شان نبود، جوانان و نیروی نظامی خویش را از دست دادند که هیچ، حتی برای اولین بار و به شکل علنی به نوامیس هزاره ها در کابل تجاوز نیز صورت گرفت! در منطق جنگی که یک طرف آن شفیع دیوانه ها است و طرف دیگر ان عقده مند ترین و خونخوار ترین نیروی مخالف، بدون شک چنین جنایت در حق ملیت هزاره باید به وقوع می پیوست!
    در معادلات سیاست، این تنها رقیب تاثیر گذار نیست، بلکه بازی، سیاست فلسفه” دیالیکتیکی تز” سنتز” و انتی تز” هگل را بیان مینماید> معادلات سیاست وپیامد های ان یک پدیده مجرد نبوده بلکه عوامل متعدد محیطی و شخصیتی بر ان تاثیر گذار میباشد و..بنا یک کسی که ادعای رهبری و محوریت مینماید، باید موازنه محوریت خویش را تثبیت بنماید. چیزی را که مرحومی بابا شما نداشته است. و شما کودکانه همگان را به باد ددشنام میگیرید! ممکن اندیشه و نیت مرحومی بابا شما درست بوده باشد. اما باز دهی عمل کرد وی فاجعه است! شما در کابل دقت کنید و در مناطق هزاره جات دقت بنمایید! چیزی دست آوردی ندارد!
    دوست ” اعلایی ” دیگران را متهم به صلاح گرفتن از دشمن نموده اند؟ جنا اعلا یی این بابا شما هست که تا آخرین مرحله از اوغان و طالبان سلاح گرفته و در نهایت امر به آنان تسلیم گردید چه سند ی از این واضح تر که راه چهار اسیاب که در اختیار گلبدین کثیف بود همیشه بر روی نیرو های نظامی بابا شما باز بود سلاح و تجهیزات نظامی نیز از همین طریق به بابا شما میرسید. حال بازدید کننده گان این سایت قضاوت بنمایند که کی از دشمن سلاح میگرفته است؟!
    دوستان نصری ما در همین تار نما هم دارند زور میگویند و چشم و ابرو بما کج مینمایند و شایدهم سلاح و..را در کف دست میفشارند و.. خوب از این دوستان گله یی نیست. در چنین فرهنگی که بغیر جنگ چیزی دیگری را نمیدانند و حال از بیم عوامل داخلی و خارجی، لباس دمکراسی بر تن نموده اند! اینان مطمئنان در قبال اوغو خصی مطلق اند. در قبال هزاره که با انها و خرید و فروش و چپاول شان همنوا نباشند، شیر غران اندو رستم میدان و.. کلکتیفی اند مافیایی، در پی کسب قدرت ولو به هر بهایی. در اجرا این عمل اگر هزاران هزاره به تباهی هم گرفته شوند،آنان را باکی نیست! چون باند مافیایی قدرت اند، لذا در همه جا حضور نیز دارند. دردانشگاه و حوزه، در داخل و خارج. بیش از ده سال است که تمام امکانات داخلی و خارجب کشور را تصاحب نموده اند و حاکمیت شان نیز یکی از کثیف ترین سیستم در جهان میباشد و..

  38. اسیب دیده از جنگهای داخلی 23 خرداد 1392 در 5:37 ق.ظ -

    جناب دانشجو من از نهضت و …دفاع و حمایت نکرده ام. وصی و نماینده آنان نیز نمیباشم. وابسته به هیج حزب و جریانی هم نیستم! من صدای هزاران انسان به ناحق کشته شده یی جنگهای خونین و بی هدف دهه های شصت و هفتاد هستم. من صدای مظلومیت هزاران یتیم و هزاران بیوه و مظلومیت تاریخی انان میباشم و.ومن گلوی پاره شده معتادین به خاک سیاه نشسته زیر پل سرخ میباشد! من فریاد مظلومیت تاریخی هستم که شما تا هم اکنون ظالمانه ان را لگدمال مینمایید! من وجدان بیداری هستم که درد ها و جنایات را که با چشم سر دیده ام ،باید به حکم وجدان و شرفآن را به فریاتد بنشینم و..
    این خوانده گان بی طرف و تاریخ بگذار قضاوت بنماید. حال که هم قدرن در دست شما است و هم سروت و هم امکانات داخلی و خارجی و هم بهترین گونه های تبلیغاتی. درست همانند حاکمیت دیکتاتوری در کره شمالی و کوریا و زمان استالین و لنین و..

  39. او نصری های خدا نترس از منطق کار بگیرید و از فحاشی چیزی بدست نمی اید . چونکه دیگر دوران دوران فحاشی و خشونت گذشته ها !!!!

  40. جناب آسیب دیده از جنگهای داخلی منطق شما واقعا با اون چیزی که ادعا میکند فاصله زیاد دارد خیلی میخواهید وانمود کنید که آدم جامعه شناس متمدن با عقل و منطق و بی طرفی هستید اما کاملا واضح است که موضع شما کدام طرفیست!!!
    چه کسی جنگها و کشتارهای داخلی را تشویق و به آن افتخار میکند؟ این واضح است که همه آن را نکوهش میکنند این که شما تمام جنایتهای که در حق هزاره ها و تمام جنگهای داخلی را به استاد مزاری نسبت میدهید کاملا غیر منطقی است کم مانده میزان مرگ و میر و تعداد طلاق ها را هم به استاد مزاری نسبت بدهید اگر معتادین زیر پول سوخته تقصیر مزاریست میلونها معتاد در کشورهای مثل پاکستان و ایران تقصیر کیست؟آیا تعداد بیوه ها و یتیمهای جنگ ایران و عراق هم تقصیر امام خمینی است؟مگر بابه مزاری چند سال مرد اول هزاره بود؟آیا در زمان و قبل و بعد مزاری همه چیز برای هزاره ها گل و گلزار بود از دید شما هرچه مشکلات به هزاره ها وارد شده تقصیر استاد مزاری است آخر دانشمند با سواد،جامعه شناس،فیلسوف اصلا سقراط مردم نادان نیست که آن حرفهای شما را قبول کنند اگر معیار مردم است که من به جرات میگویم اکثر مردم هزاره بابه را عاشقانه دوست دارند و افکار امثال شما جایی در بین مردم ندارد اگر منکر این هم هستید که بابه در بین مردم محبوب نیست باید بگویم که شما کاملا عینک خودبینی به چشم مبارکتان زدید

  41. جناب آسیب دیده من نمیدانم شما از کجا میسوزید چه کسی از یتیمی و آوارگی و معتادین و … راضی و خشنود است بدون شک همه از آن صدمه دیده اند اما جناب معتادین چه ربطی به بابه دارد؟آیا آنها به دلیل کارهای بابه مزاری معتاد شدند؟اگر بابه مزاری نمیبود دیگر در کشور معتاد نداشتیم؟من نیمدانم این منطق را شما از کجا آوردید که خیلی هم به آن میبالید من نمیدانم شما با کدام منطق هرچه بد بختی و آوارگی و یتیمی است را به خاطر بابه میدانید و درضمن خودرا مبرا از هرحزب و تشکیلات میدانید اگر اینطور است چرا بقیه احزاب و رهبران آنهارا ذره ای ملامت نمیکنید اگر منطق تان حق است چرا امثال محسنی و اکبری را نمیگویید که خون جوانهای هزاره را به شیشه کردند و جوانهای هزاره را به کشتن دادند

  42. اسیب دیده از جنگهای داخلی 23 خرداد 1392 در 6:45 ب.ظ -

    جناب اعلایی درود خداوند بر شما باد که با نکوهش نمودن جنگ های داخلی مناطق هزاره نشین در دهه های شصت و هفتاد، حد اقل ترین گامی را در راستای به مطلوب نزدیک شدن این بحث بر داشته اید! من حقیر نیز هدفم همین است! گفتن حرف حق، ارزو و مرام من میباشد. دفاع از مظلوم و مظلومیت پایمال شده ترین قشر جامعه هزاره، آرمان ایدیالی حقیر میباشد! امروز هیچ قشر مظلوم تر از همین قشر در لایه های اجتماعی جامعه هزاره نیستند! شما اون یتیم را در نظر بگیرید که تمام عمر از محبت پدر خویش محروم بوده است، آن بیوه زن و آن مادر و پدری را عزیزانش را از دست دادند و حال نه تنها افتخار مادی و معنوی کمایی ننمودند، بلکه درد شان قوز بالا قوز گردیده است و..! امروز،تعداد ابن الوقت و از خدا بی خبر و جوتار که هرگز با مرحومی در هیچ خطی همسو نبوده اند، از نام و نشان مرحومی تجارت سیاسی و اقتصادی راه انداخته اند . پروسه پیغمبر سازی و امام سازی مرحومی را روی دست دارند. هر کسی که هوس قدرت و شهرت بر سرش میزند، سنگ داد خواهی مرحومی بر سینه میکوبد. من برای تان قول میدهم که اگر فردا ورق برگردد، اولین کس ها همین اشخاص اند در برابر جسد مرحومی ساز مخالفت سر خواهند داد…
    جناب اعلایی من هرگز آن ادعا های کلان را که جناب گفته اید، نکرده ام! من میگویم که من فریاد در گلو خفه شده یک نسل ام و همین و بس!
    جناب اعلایی عزیز بحث رااز مسیر اصلی ان خارج ننمایید! مسایل مرگ و میر مردم، با باز گویی یک جنایت و کشتار و قتل عام فرق میکند! اگر کسی خدای نا خاسته یکی از وابسته گان شما را بکشد و بعد بگوید مردن یک امر عمومی است، ایا به ریش شما نه خندیده است؟! در قانون عدالت همه گان حق زیست و زنده گی طبیعی را دارا میباشد! کسی حق ندارد زنده گی کسی دیگر را از وی باز ستاند؛ ولو اگر یک روز و یک ساعت از زنده گی اش باقی مانده باشد.. مسایل ایران قربانی های جنگ ایران عراق در این بحث نمیگنجد و این مربوط ان چنان زیاد به من تو نمیگردد! و اما راجع به معتادین زیر پل سوخته! آری برادر بخش از این طاعون سمره جنگ های کابل و پیامد آن میباشد! نه کلن که البته این مبحث تخصصی تر راجع به ان باید صحبت شود! بار روانی شکست کابل برای جامعه هزاره چه بسا که سنگین نبوده است … و در پایان برای من معیار تعیین و تشخیص حق هرگز توده های مردم نیستند؛ آن هم مردم همانند جامعه افغانستان و مردم گوسفندی هزاره! اگر از زاویه دید جناب عالی نگاه بنماییم و اکثریت را ملاک قیاس قرار بدهیم، پس ملا عمر آخوند نیز برحق میباشد و..

  43. به اطلاع تمام مسافرین که در مسیر هزاره جات تردد مینمایند رسانده میشود که قبل از سفر , اماده گی های لازم سفر را از یاد نبرید :

    یا خط از مزاری یا نوت ده هزاری یا پنج دقیقه سواری !!!!

  44. بله جناب آسیب دیده هیچ کس راضی به جنگهای داخلی نیست! استاد مزاری هم راضی به این کار نبود اما شیوه ی نوشتن شما کاملا یک طرفه و هدفدار جهت سرکوب کردن بابه مزاریست نه جنگهای داخلی که اگر اینطور بود لااقل بقیه رهبران را هم سرکوب میکردی گرچند مسیر بابه کجا مسیر دیگران کجا فاصله بسیار است!
    همانطور که شما نظر خود را دارید بنده هم افکار خودم را دارم به نظر بنده اگر استاد مزاری نبود یک بار دیگر دوران عبدالرحمن و حتی بدتر از آن به مردم هزاره وارد میشد چه کنیم که دوستان بیگانه پرست از درون هزاره به مخالفت با بابه پرداخت و اگر بابه از درون و توسط منافقین جنگهای داخلی صدمه نمیدید و حمایت میشد هزاره ها آنچنان آسیب نمیدید
    اینکه شما اشاره میکنید که ملاک اکثریت نیست اما در نوشته های قبلی تان میگوید که بگذارید تاریخ قضاوت کند تاریخ کیست؟تاریخ همان جامعه همان مردم است که بعد از چندین سال از شهادت استاد اکثر مردم به نیکی از ایشان یاد میکنند من نمیدانم چرا شما نمیخواهید واقعیت را قبول کنید امروز اکثر خانواده ها کشته ، زخمی ،آواره و خیلی مشکلات را از جنگهای داخلی دیده اند اما برادر عزیز امروز همان خانواده ها از بابه به عنوان الگو و مضهر آزادگی هزاره ها یاد میکنند شما خیال میکنید بنده به مثابه کسی هستم که به کشته شدگان دیگران پوزخند میزنم بنده یک برادر و دو عموی خود را در جنگهای داخلی از دست داده ام اما هیچگاه این فکر در ذهنم خطور نکرده که مزاری مسبب آنهاست من افتخار میکنم که آنها برای دفاع از ناموس هزاره و در رکاب استاد مزاری کشته شدند چون بر من ثابت شده که او جنگ نمیکرد تا قدرت تا ثروت بدست بیاورد او میجنگید چون چاره ای دیگری نداشت او میجنگید تا هزاره بودن جرم نباشد او میجنگید تا از مردم خود در مقابل تاراج دشمنان حفاظت کند آیا اگر مزاری سلاح بر زمین میگذاشت و پرچم سفید بالا میکرد دیگران به مردم ما وشما رحم میکرد؟مزاری چقدر فریاد زد چقدر از دیگر اقوام درخواست کرد که به صلح بنشینند آیا دیگران حاضر به صلح شدند؟مزاری در زمانیکه قدرت داشت حاضر شد برای رهبری با اکبری در رقابت و رای گیری شرکت اما نتیجه چه شد؟
    برادر بس است نفاق بس است دورویی و دورنگی امروز جامعه ما و مردم ما نیاز به اتحاد و نیاز به همکاری دارند شمایی که ادعا میکنی فریاد در گلو خفته ای بدان این فریادهای شما تیریست برقلب مردم ما چرا که تخم نفاق و دورویی از آن به مشام میرسد منیکه عاشقانه بابه را قبول دارم حتی اگر شما میگفتید جنگهای داخلی در کل بد است و همه کسانیکه در آن شرکت کرده اند مرتکب اشتباه شده اند بازهم سخنانتان را قبول میکردم اما شما اسبتان را کج زین کرده و یکراست بابه مزاری را هدف آماج انتقادهای خود قرار دادید که این از نظر بنده چیزی نیست جز جبه گیری حزبی و نفاق که نتیجه اش همان پراکندگی هزاره هاست

  45. ای کسانیکه به خاطر منافع شخصی خود استاد مزاری را به باد انتقادات میگیرید بدانید که از بابه دلسوزتر نسبت به مردم خویش نداشتیم و نخواهیم داشت

  46. روحت شاد بابه!ما میدانیم که تو چگونه تا آخرین لحظه در کنار مردمت بودی ما میدانیم که تو چگونه از دست منافقین داخلی خون جگرها خوردی ما میدانیم که تو چگونه برای نجات نسل های هزاره تلاش کردی و چه عاشقانه در راه هدفت به شهادت رسیدی هزاره رهبری چون تو هرگز به خود ندیده و نخواهد دید بابه جان ما به تو افتخار میکنیم به تو افتخار میکنیم به خاطر اینکه تو کسی بودی که از خود گذشتی تا مردمت هویت خویش را بیابند
    بگذار مخالفین کینه توزت بنام حق و برای عقده گشایی شخصی خود تو را به باد انتقاد بگیرد اما بدان تو در قلبها جا داری نه در جیب ها!!!

  47. آفرین ،آفرین خوب کارتان را صحیح انجام میتین مزاری کیست ؟شما خود رهبرید من کمکتان میکنم که مزاری را نابود کنید؟پول سلاح هرچه میخوایید به مه بگویید من بهتان میتوم فقط تا میتانید بین مردم هزاره نفاق کنید نگذارید مردم متحد پشت سر مزاری باشند

  48. بس است دیگر نفاق و دورویی و حزب بازی شما خسته نشدید؟لااقل به این مردم بیچاره رحم کنید که جز بدبختی و آورگی چیزی دیگری را در این دنیا تجربه نکردند آقای آسیب دیده خیلی حرفهای تفرقه افکن میزنید اگر ادعا میکنید صدای مردم بیچاره اید بگذارید مردم متحد باشد همه میدانند که مزاری میتواند سوای یک عده مغرض یک نقطه اتحاد بین مردم ما باشد کجای صحبتهای شما به نفع مردم ماست؟

  49. باز گو نمودن اشتباهات های رهبر بنام دفاع از حقوق مردم مظلوم هزاره نیاز به نوشتن کتاب ها دارد . بنده در حد توان خود تنها گوشه از خطاهای رهبر را در 23 سنبله به عنوان مشت نمونه خروار برای انسان های که ازاد از منجلاب تعصب حزبی و قوم گرای میباشند ؛ تقدیم نموده تا باشد در پیشگاه خداوند حق تعالی شرم سار دنیا و اخرت نباشم !

    به قول شاعر :
    اگر بینی که نا بینا و چاه است
    اگر خاموش بینشینی گناه است

    طبق اظهارات اقای بهرامی (علم اشپز) امر کشف مزاری ؛ تصمیم رهبر برای اغاز عملیات و تصفیه نیروهای تشیع درباری ، نزدیک شام 22 سنبله برای قوماندانان چنین ابلاغ گردید :

    1- سیمای شاهد در کارته چهار که قرار گاه سید های بود ؛ توسط نیروهای انجینیر لطیف و پهلوان حر .
    2- قرار گاه عباس پایدار در نزدیکی کوته سنگی ؛ توسط نیروهای علی جان.
    3- قرارگاه پل سرخ و دارالتادیب ؛ توسط نیرو های مرادی.
    4- قرارگاه حربی شونزی ؛ توسط نیرو های گل احمد.
    5- قرارگاه اخیر دشت برچی که عمدتا مربوط نیرو های انوری بود ؛ توسط انجینیر شیر حسن.
    6- قرارگاه ها و پسته های شیخ ناظر ؛ توسط نیرو های ضابط اکبر.
    7- خطوط دارالمان ، تپه اسکاد ؛ توسط فرقه 97.
    8- اقامتگاه اکبری ، شورای سازماندهی حرکت اسلامی و فرار گاه داکتر احمدی ؛ توسط گروپ کشف.
    9- شورای میدان حرکت اسلامی ؛ توسط نیرو های سید اعلا .
    10-اقامتگاه داکتر صادیق مدبیر ؛ توسط نیرو های سید هاشمی.
    ………
    در نتیجه این عملیات ، ضایعات و تلفات جبران ناپذیر به پیکر زخمی و خونین مردم بخت برگشته هزاره و شیعه توسط حامیان دروغین این مردم وارد گردیده که فشرده ان چنین است :

    1- تعداد شهدا در منابع مختلف بین 2500 ، 2650 تا 6000 نفر ذکر شده است. اما با توجه به ابعاد و گسترده گی این جنایت ؛ رقم اخیر یعنی 6000 نفر نزدیک به واقعیت میباشد.
    2- مجموع شهدا و زخمی ها طیق امار صلیب سرخ و پزشکان بدون مرز ، بین 27 تا 29 هزار نفر ذکر گدیده است.
    3- تعداد بیجا شده گان و اواره گان مناطق غرب کابل بین 150000 تا 200000 نفر تخمین زده شده است.
    4- غارت و چپاول اموال مردم که فقط خدا میداند.
    5- تسلیم نمودن تپه اسکاد به حزب اسلامی توسط رهبر به عنوان دست خوشی.
    6- ایجاد شکاف بین نیروهای تشیع.
    ……
    …..
    …..
    جنگ جنون ارزوی دیرین ماست
    ارث پدر ، سرلوحه ایین ماست
    هر که در کشتن مردم ندارد هوسی
    روح بابه ، ازو شاد نگردد بسی

  50. کسی که همه عمر و تمام کار نامه اش افتراق و جنگ و خشونت است بنابر ماهیت خویش نمیتواند محوریت در راستای متحد شدن قرار بگیرد! این محوریت با عدالت همخوانی ندارد! محوریت وی به شکل اتوماتیک جبر بر اون هایی است که در حق شان ظلم روا گردیده شده است! امام پیغمبر و پیشوا خواندن کسی که توسط وی انسان های دیگر به ناحق کشته شده است، این نفس عدالت خداوندی را پایمال نمودن میباشد! من سخت موافق متحد شدن هزاره ها هستم، اما در یک محوریت شریف و ایدیال نه کسی که دستانش تا مرفق به خون این مردم آغوشته است! آقایون که در این جا به طرفداری از مرحوم مزاری کامنت مینویسند؛ استدلال شان در سرحد زنده باد و مرده باد گفتن است. این که منطق نشد،بلکه خود ف ریب دادن است وقت خود و دیگران را تلف کردن!

  51. جناب م میترایی شما با منطق چند سوال دارم میشود به بنده بگویید که استاد مزاری را پیامبر و امام خوانده؟آیا کسی محبوب تر از استاد مزاری داشتیم که اکثرا اورا قبول داشته باشد؟من میگویم اکثر دوباره فرا فکنی نکنید

  52. دوستان یک چیز را فراموش نکنید و آن اینکه نگذارید نفاق قدرت هزاره را تضعیف کند!!!
    دلتان شاد

  53. سلام بر همگی (با سلایق مختلف ) دوستان اختلاف سلیقه تا زمان خوب است که گرفتار اختلاف خانوادگی نشویم !
    از قدیم به لحجه ی شرین هزاره گی گفته اند (نه شلغم، نه شوروا ترکو ترکو خالی است ) جنگهای داخلی هر قوم در میان خودش ثمره داشت و معلوم بود برای چه می جنگد و در نتیجه چه بدستشان می آیند؛ ولی شخصیتهای تازه به دوران رسیده ای ما که قرنها در گوشه ای انزوا قرار داشته و یک دفعه مورد توجه دیگران قرار گرفته ، ناخواسته هر کدام به دامان یکی قرار گرفته و هر کدام شعاری حامی خود را عملی کرده و هیچکدام متوجه نقشه های ریخته شده از سوی بیگانگان، برای نابودی خود نبودند . در نتجیه برخی از شخصیت های ما متوجه مسئله شدند و برخی تا هنوز متوجه نشدند و آنهای که متوجه شدند که دیگران روی هدف، ما قوم را به جان یکدیگر می اندازند؛ او شهید مزاری بود! او بود که گفت هزاره یک هزاره است! یعنی هویت دو جبهه ی مختلف که همدیگر را به کام مرگ می برید هر دوی تان یک هویت دارید! یعنی جنگ، چو خط! از این به بعد برای زنده کردن هویت خود ما و دین ما و ناموس ما حرکت کنیم و بس . و در همین مسیر قدم برداشت و در همین مسیر به شهادت رسید و برای همین منظور خط مزاری؛ خط مقدس و دوست داشتنی است. بگذریم که امروز هستند کسانی که از اسم و شعاری مزاری سو استفاده می کنند و در عمل بر سر قوم خود معامله می کنند.

  54. جناب غمخوار مگر خود مرحومی کم مردم ما را معامله کرد! جنگ و قصابی کابل و بعد رها کردن مردم و به طالبان پناه بردن مگر معامله نیست؟ اما یک معامله خام و ناسنجیده شده و…