“سه برگ از زندگی، یار شلغم خور ما !؟”

مصطفی خرمی ۷:۴۹ ق.ظ ۱
“سه برگ از زندگی، یار شلغم خور ما !؟”
“سه برگ از زندگی، یار شلغم خور ما !؟”
******
“برگ یکم: کودکی”
****
یارک ما روزگاری پاک بود و پاک بود !
مثل شبنم نازک و چون”کودی”یی چالاک بود
****
پشت “شلغم” می دوید، با “توبی” و “شال برک”!
سر به “دیشکه” در تنور، چون گربه ی بی باک بود
****
روزهای کودکی “شلغم” به جیب “کت و شال”
می جویید و می مکید، داییم پی خوراک بود
****
گرچه “شلغم” زورناک و بادگی و گاز دار
فیر میکد پرصدا و از کس اش، کی باک بود؟Image34
****
گاه، گاهی”پرخیچل” میکرد، بر”برزو”ی وی
مشکلی کی بود، اگر که “برزو”یش، ناپاک بود!
****
در زمستوو، فصل سرما، عشق وی”شلغم” ببود
گرچه وقتی شلغم اش پرگیل و پر از خاک بود
****
گاه جیب کت و شال، لبریز از “زردگ” ولی!
لیک”زردگ” کی به مثل”شلغم”اش، دل ناک بود
****
هرچه بود اش روزگار کودکی آسان گذشت!
گرچه دایم سر و روی یش، چرکین و پرخاک بود
********
“برگ دوم: شالکوت!؟”
****
روزگار کودکی با “شلغم و دیشکه قدید” !؟
زود بگذشت کودکی، کوتاه چو عمر”تاک”بود
****
نوجوانی آمد و ترک دیار و یار کرد !؟
راه غربت پیش رو با سر رویی پرخاک بود
****19831_103632909665485_5737407_n
شار اول”شالکوت” چون قبله ای آمال وی
بد نبود، گرچه هوایش تیره و ناپاک بود!
****
چن صباحی”شیره یار”و چن زمانی در غبار
“زوی”بود و”گالی”بود و در”دبل”چالاک بود!
****
گاهی”اصغر”گه”رضا”و گاهی میگفتند”مچل”
هرچه بود اش، بامحبت، مهربان و پاک بود!
****
گاهی با ملا قرین و گاهی”تکری” همنشین!
یار”مصباح”و سواد اش، یارک بس، پاک بود
****
بهری”تنده”یی”دماغ”اش، می نشست روی”نلی”
گاهی دست اش بر یخن و گاهی”جاغه”چاک بود!؟
****
هرچه بود اش، دوره ای”شالکوت” به سرآمد همی
خاطرات اش ماند در سر،”پاک و یا ناپاک” بود!؟
********
“برگ سوم: افرنگ!؟”26046962_1123114214458097_6795872755850544969_n
****
هرچه بودش، دوره ای”کویته”به سرعت سر رسید
شد مسافر سوی”افرنگ”بس که وی، “چالاک” بود
****
ماند در ملک”فرنگ”و گشت در”بیلجیم”مقیم
“واثق” و شاعر بشد، شعراش خوب و دردناک بود
****
درد او، درد وطن بود، درد ملک و مردم اش
سوخت میکد دل درون اش، درد وی سوزناک بود
****
گاه می دید جد خود”چنگیز”را در خواب خوش
در خیال باطل اش، خانزاده ی، بی باک بود!
****12036781_888723521208904_6290792733834834203_n
گاه یاد”شلغم” و دیگ قدید، اندر سر اش
“اوگره” و “قورتی” و “زردگ” اگرش در خاک بود
****
گشت چندی همنشین با گلرخان ملک عشق!؟
“بویچله”میکرد، دایم، با “می” و “می ناک”بود!
****
گه”پیاله”بر لب و گاه دان”بوتل”بر لب اش !؟
سیر میزد، مست میکرد، گاهی بس بی باک بود!
****
ای خدایا “شلغم” و “می”سیر ده در “بیلجیم!”
“دان”وی لبریز می، آن”کوره”اش، چون”ساک”بود!
*********
م، خرمی
یکم جدی ۹۶
۲۲ دسمبر۲۰۱۷
372بازدید

یک دیدگاه »

  1. صالحی مهاجرینی- فنلاند جدی ۴, ۱۳۹۶ در ۱:۰۷ ب.ظ -

    باعرض سلام .
    اقای دکترعزیز, به کارگرفتن این ادبیات درنوشتار, خصوصا که ازیک شبکه اجتماعی پخش شود, مناسب شان شما نیست و برای خواننده هم ملال اور است. به نظر من بهتر است از مدیر محترم سایت بخواهید که پاک کند.