سوغات دیار سخی (۳)

مصطفی خرمی ۷:۱۵ ب.ظ دیدگاه‌ها خاموش
سوغات دیار سخی (۳)

http://jaghori2.persiangig.com/modiran/mkhuorami.jpg««حسرت عظیم!!؟»»

کمی آنطرف تر به روضه ای دیگری پا نهادیم، که با زیارتش دنیای از دریغ و فسوس غمخانه ای دلها مان را فرا گرفت! شرنگ شور و حسرت تلخی جاگزین حلاوت زیارت سخی گردید! دریغا و هزاران فسوس که اینجا مزار مردی بود، که روزگاری پرچمدار وحدت بود و منادی عدالت! افسانه گون بزرگمردی که قوم بی هویت اش را شخصیت بخشید و این جمع پریشان حال را یک شبه، ره صد ساله برد! غریب رهبری که در حیاتش غریبانه زیست و در ممات اش غریبانه جام شهادت سرکشید! و اکنون غریبانه در مزار بی کسی اش تنهایی تنها خفته است. نامرد مردمانی که از نام و شهرت وی نردبان ترقی ساختند، تا با تکیه بر نام مزاری؛ بر بام شهرت، شوکت و ثروت برآیند!؟ ناکس ناکسانی که همواره در بند نام بودند و  بدنبال نان! فقط در پی پر کردن جیب و رضایت شکم و ارضایی زیر شکم!؟ واحسرتا که «مزار مزاری» بسی غریب بود و بی صدا! بی شور و بی شعف و بی کس!در مزار بابه حتی پرنده هم پر نمی زد!؟http://jaghori2.persiangig.com/jaghori1/khurami/m8.jpg

 درب ورودی را با سیمی نیم بند نموده بودند، تا بازیچه ای باد نگردد! دلم از غم گرفت و چشمانم از فسوس گریست! عقدة حسرت بر گلویم چنگ انداخت! نفهمیدم که راز این همه غربت این شیر مرد در چیست؟ چرا همگان فراموشش کرده اند؟ آیا نمی شود حداقل خادمی را با اندک حقوق ماهانه آنجا گماشت تا پذیرایی زایران باشد و جاروکش گور بابه!؟ گویند: ساختمانک کنونی را «پهلوان» بر گور بابه ساخته و دیگر هیچ!؟ انگار شرط روا کرده، همین و بس! بعد در پی سیاست بازی و کیاست سازی خویش!؟ دیگران هیچ هیچ هیچ!؟.

عباس ابراهیم زاده همان که «دالر» خوانندش بارها لاف زده، که به آرامگاه این بزرگمرد بی مرید، شور و شعف شلوغی می بخشد!؟ اما، تاکنون که اینجا خموشی باور ناپذیری حکمفرماست، گویا تنها وادی پر حسرت خاموشان است برای یک رهبر بسیار غریب! غریب ترین رهبر یک قوم در دنیا؟! اینجا تنها یار و یاور دنیا و آخرت بابه (سید علی) همدم خلوتکده ای تنهایی اوست، تا به ناسیدان سیدگرا بفهماند که سکرتر دنیا و آخرت بابه یک سید هزاره است!؟ و به هزاره گرایان پوچ اندیش بفهماند که سید هر قوم از خود آن قوم است. سید علی هزاره، یار همیشگی بابه اینجاست در کنار بابه!!؟ پس بابه تنها نیست که یار دنیا و آخرت خویش را با خود دارد .

اینجا تقریباً همه ای تاکسی رانان شهر، «مزار مزاری» را به خاطر دارند. کافیست بگوی که زایر کدام مزار استی! این مزار غریب از روضه شریف فاصله چندانی ندارد، به کوچه انشعابی از خیابان که میرسی از آن همه باد و بروف ابراهیم زاده (عباس دالر) تنها یک طاق تبلیغاتی سرپاست که به رهگذر میفهماند در انتهایی این کوچه تنگ و باریک، آزاده مرد فراخ دل و بلند نظری خوابیده است که بقول شاعر:

سالها وقت بباید پدر پیر فلک را*** تا دیگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید!http://jaghori2.persiangig.com/jaghori1/khurami/m7.jpg

 مردی دریا دلی که دلیرانه همه چیزش را برای مردمش فدا کرد و خود به خاموشی گرایید! و اکنون در غربت غریب خویش غریبانه در خاک مزار خویش خموش خوابیده است!؟ اطراف این بنا را میدانی بزرگی احاطه کرده که تنها جولانگاه باد و خاک است و انواع پلاستیک و پسمانده ها!؟ آیا نمیشود که سردمداران تیکه زده بر نام بابه، حیاطکی بسازند و با راه اندازی کتابخانه، دانشگاه، مدرسه و… با ایجاد کاربری های فرهنگی به این غمکده ای غم آلود، شوری بخشند!؟ کجایند مدعیان راه و آرمان مزاری قهرمان؟ کجایند فرزندان ناخلف و خلف بابه؟ کجایند؟ کجایند؟ کجایند؟؟؟

آی دریغ و درد که تلخی غربت مزار بابه رهایم نمیکند!!؟

یا یک دنیا حسرت، جگرخون برگشتیم!!؟

 کابل : ۶ / ۹ / ۱۳۹۲

872بازدید

کامنت بسته شده است.