سوغات هرات (۱)

مصطفی خرمی ۹:۴۶ ب.ظ ۶
سوغات هرات (۱)

سوغات هرات(۱)

 گپ یکم: توفیق اجباری!

 دکتر مصطفی خرمی در آخرین روزهای سرد و بارانی فصل خزان امسال، توفیق اجباری حاصل آمد تا عازم شهر هرات باستان شوم. همان آثار باستانی که این شهر را بلندآوازه روزگار کرده و در سخت ترین شرایط، بسیاری از جهانگردان را از سراسر گیتی به این سرزمین پر رمز و راز می کشاند! زیرا، مردم جهان هرات را با بقایای از تمدن درخشان «عصر تیموریان» می شناسند. بی دلیل هم نیست، چون تنها بازمانده های قابل توجه در شهر هرات که باعث شهرت جهانی اش شده همان یادگار های عهد تیموریان هرات است، که اگر آنها را از این شهر بستانند دیگر تقریباً چیزی قابل توجهی برایش باقی نمی ماند! آثاری همچون: مسجد جامع، مناره های هرات، قلعه اختیارالدین یا همان بالاحصار تاریخی شهر هرات، مقبره گوهرشاد بیگم و…! گرچه در اذهان بسیاری از وطنداران نام هرات با پیداوار های طبیعی آن همچون: انگور، پسته کوهی و… نیز پیوند خورده، همچنان که بادهای موسمی این شهر که بیش از سه ماه جریان دارد، از دیگر عوامل شهرت این شهر به شمار میروند. البته، نباید از نظر دور داشت که شهر هرات از روزگار پیشین همواره مهد عالمان مشهور شریعت و پرورشگاه ارباب معروف طریقت نیز بوده است. بزرگانی همچون: خواجه عبدالله انصاری، علی بن موفق از اکابر صوفیه، امیرعلشیرنوائی، ملاحسین کاشفی و… یا از همین سرزمین برخواسته اند و یا در این شهر سکونت اختیارکرده و ماندگار شده اند. امروزه مرقد موجود برخی از این بزرگان، مورد احترام بسیاری از مردم بوده و از گذشته های دور تا کنون به زیارتگاه مردم هرات تبدیل شده اند.

گپ دوم: دوزخیان روی زمین!؟

شهرک مرزی «دوغارون» ایران و «اسلام قلعه» وطن را بسیاری از وطنداران به یاد دارند. شکی نیست که بسیاری از هموطنان یا بصورت قانونی از این مرز عبور و مرور کرده اند و یا زمانیکه شکار پلیس ایران شده و به جرم ورود غیرقانونی به این کشور، بازداشت، آنگاه مسافر اردوگاه های معروف سنگ سفید و تل سیاه و… گردیده اند و در نهایت بار زده شده و از این مرز به داخل کشور رانده شده اند!؟ عملکرد تلخ، دردناک، تکراری و پایان ناپذیری که مرز نیشینان تقریباً هر روزه شاهد ورود این مسافران خسته هستند. مهمانان ناخوانده و درمانده ای که با چهره های خاک آلود، چشمان نگران، ذهن های مشوش، افکار پریشان مهمتر از همه با جیب های خالی به داخل کشور سرازیر شده به همان خانه های بی نان در برابر دیدگان منتظر فرزندان؛ شرمنده و سرخورده با دستان تهی باز میگردند.

سازمان های حمایت کننده داخلی همچون اداره مهاجران و عودت کنندگان و یا سازمان های خارجی بین المللی همانند بخش مهاجرت سازمان ملل یا اینجو های کمک دهنده به مهاجران و… نیز که در مرز دو کشور مستقر شده و برای حمایت مهاجران تازه وارد چشم به آن طرف مرز دوخته اند، از این بی پناهان گرسنه و درمانده، بدلیل مهاجرت نارسمی و غیر قانونی؛ هیچگونه حمایت مالی و معنوی نکرده میگویند: تنها در قبال کسانی مسؤلند که مهاجر رسمی بوده و در طرح های آمایش به آسایش رسیده اند و اکنون که خوشی دل بله شان کرده و جیب های شان از پول آماسیده و… دارند بازمیگردند، مورد حمایت ایشان نیز قرار خواهند گرفت. اما، در قبال مهاجران غیر رسمی و غیر قانونی، گویا هیچ کسی خود را مسؤل نمی دانند!؟

 انگار این «دوزخیان روی زمین» هیچ حامی ای ندارند! مگر نه اینکه دنیا دنیای قانون و «حقوق ب شر» است!؟ و قانون شکنان نه «به شر» اند و نه مهاجر! گویا داستان این مردم بی پناه، حکایت برادر تهی دستی است در جوار برادر غنی! که شاید اجازه دهند تا در برابر مشتی تومان بی ارزش، محکومان ابدی اعمال شاقه ای شان باشند! از مبارزه با سنگ های سرد و سخت و سنگین گرفته (سنگبری) تا کندن دل خاک و فرو رفتن در عمق زمین(چاه کنی) تا کشیدن قالب های پر بر شکم های خالی (خشت زنی) و…! اما، همزبانان ثروتمند، با وجود اینکه به نیروی کار ارزان ایشان احتیاج مبرم دارند، با این وجود با منت بسیار، حتی اعمال شاقه شانرا نیز از ایشان دریغ میدارند! گویا این رسم زمانه است که جیب پرها، همواره حاکمان سرنوشت شوم جیب های خالی اند!؟

 بی شک این جویندگان کار و پالندگان نان، از بد حادثه به مهاجران مردود و مطرود این مرز تبدیل شده و چاره ای ندارند جز اینکه همه گونه خطر را به جان بخرند تا بتوانند از راه های قانونی و یا مسیر های غیر قانونی، از درگه و دریچه و موری، وارد کشور همسایه شده و در بدترین حالت، به انجام سخت ترین و دشوار ترین کارها، همت گمارند! تا لقمه ای نانی را فراهم و برای چشمان منتظر و قفل شده بر در خانه های خالی از نان شان، صدها کیلومتر دور تر ارسال دارند، تا خانواده های بی بضاعت از گرسنگی، خوراک دام های شانرا به تقسیم ننشینند!

انگار این دور باطل در مورد این جماعت بی صاحب را، پایانی نیست که نیست!!؟

گپ سوم: خاک و گِل!

پس از آنکه مهر خروجی مرزبانان ایران بر کتابچه هویت ات خورد، باید از درب ایران عبور کنی! دیگر ماندنت در این طرف غیر قان
ونی است. تا حال که مهمان بودی، اگر درنگ کنی ممکن است باعث خشم میزبان گردیده و صاحب خانه نادم به ندامتگاه سوقت دهد! در واقع تقسیم خاک مشترک آبائی و اجدادی با ایجاد مرزهای موهوم جغرافیای، میان ملت های همکیش، هم فرهنگ، هم زبان و هم هویت؛ سوغات و یادگار نامیمون عصر استعمار غرب است که مردمان مشرق زمین را فریفته خویش نموده و حقیقت مشترک همزیستی را به پای سیم خاردار های هویت سوز به قربانی گرفته اند!

 از «دروازه ایران» که بیرون میشوی پس از چند گامی چهره های مصمم و خشک سربازان مرزی دو کشور را شاهد خواهی بود که در کنار اتاقک های مرزی به حراست از خاک اختصاصی شان مصروفند، تا مبادا بیگانه ای همفرهنگ، همکیش و همهویت خراسان بزرگ دیروز! و بیگانگان دو ملتی ایرانی و افغانی امروز! بدون کتابچه و ویزا پا بدان سمت گذاشته و به خاک شان تجاوز کنند!!.

از سالن های نسبتاً تمیز مسافران در ورودی سالن مرزی که عبور کرده پا به خاک وطن بگذاری، در همان آغاز ورود از تو با خاک استقبال میشود، مگر اینکه فصل باران باشد و همه ای خاک ها تبدیل به گل شده باشند! در این صورت از گل چسپناک دلزده شده و آرزوی همان خاکباد را خواهی کرد! تا حداقل کفش ها و پاچه شلوارت تبدیل به موزه نشوند!. فرم ها و چکمه های سربازان و مرزداران وطن تو را یاد فیلم های اکشن جنگی و بکش بکش هالیوودی میاندازد، که همیشه همانند فیلم های هندی پایانی خوشی داشته و این فرم ها و پوتین ها به نماد آزادی و ترویج کنندگان دموکراسی آن هم از نول تفنگ و نوک سرنیزه و یا پهباد های مرگ آور و… تبدیل میشوند! تازه یادت میآید که اینجا گرچند وطن توست اما در اختیار مردمان دیگری، از جنس دیگر است، که هزاران کیلومتر از خاک تو ناخوانده مهمانت شده اند! پس در روزگار اشغال چاره ای نیست جز آنکه همانند ناجیانت پوست اندازی! چرا که از قدیم گفته اند:

آنچه شیران را کند روبه مزاج، احتیاج است؛ احتیاج است؛ احتیاج!!؟

ادامه دارد… .

+;نوشته شده در ;سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۱ساعت;۲۱:۴۶ توسط;مدیریت بخش داود – خرمی; |;

1,597بازدید

۶ دیدگاه »

  1. مهسا قوس ۱۵, ۱۳۹۱ در ۹:۵۹ ق.ظ -

    چهارشنبه ۱۵ آذر۱۳۹۱ ساعت: ۹:۵۹

    آغای خرمی خیلی زیبا توصیف کرده اید من از شهر هرات اما ساکن مشهدم تا حال چندین بار برای دیدار آغاجانم به هرات رفته ایم و همان سحنه ها را شاهد بوده ایم غم انگیز و سخت است خدایا………………………………….!

  2. لالی قوس ۱۵, ۱۳۹۱ در ۱۰:۰۲ ق.ظ -

    چهارشنبه ۱۵ آذر۱۳۹۱ ساعت: ۱۰:۲

    آغای دکتر بسیار جالب بود منتظر قسمت های بعدی استیم موفق باشی

  3. هزاره قوس ۱۵, ۱۳۹۱ در ۱۰:۰۵ ق.ظ -

    چهارشنبه ۱۵ آذر۱۳۹۱ ساعت: ۱۰:۵

    به به چقدر زیبا و جانسوز توصیف کرده اید من یکی از همان دوزخیان روی زمین بوده و بار زدن مهمانی اردوگاه و دربدری این طرف مرز با جیب خالی همه را شخصا تجربه کرده ام شما خیلی نزدیک به واقع وصف کرده اید دست و دلت بی بلا دکترجان

  4. عارف مقصودی قوس ۱۶, ۱۳۹۱ در ۱:۰۰ ب.ظ -

    پنجشنبه ۱۶ آذر۱۳۹۱ ساعت: ۱۳:۰

    آقای دکتر
    خیلی عالی نوشتی ، کاش بیشتر میماندی که یگ دوری به اطراف شهر میزدیم واز مصاحبت شما لذت میبردیم. دیر آمدی وزود رفتی
    دوزخیان روی زمین !! چه تعبیر جالبی !!

  5. azrah قوس ۱۷, ۱۳۹۱ در ۲:۵۴ ق.ظ -

    جمعه ۱۷ آذر۱۳۹۱ ساعت: ۲:۵۴

    khodra khod bayad sefat kard .in ham yag chale dega

  6. یک دوست قوس ۱۷, ۱۳۹۱ در ۹:۳۱ ق.ظ -

    جمعه ۱۷ آذر۱۳۹۱ ساعت: ۹:۳۱

    جناب داکتر صاحب آقای عارف مقصودی راست میگوید کاش میماندی و همه ای هرات را میدیدیم آنوقت توصیف تو شامل همه جا میشد قلم و قدمت توانا باد.